درباره نویسنده
امیر شکیبا
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • امیر شکیبا
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ماجرای عنایت امام رضا(ع) به یک شهروند کانادایی
  • ماجرای عنایت امام رضا(ع) به یک شهروند کانادایی
  • عکس‌هایی که اف‌بی‌آی در بوستون ندید
  • این فرمانده کوه صبر بود
  • حضرت پیامبر(ص) چند فرزند داشتند؟ و سر گذشت و ازدواج آنها را بیان کنید؟
  • داستان همسفری این دو برادر خواندنی است!
  • نامه حسین درخشان از اوین به فرناز قاضی‌زاده مجری بی بی سی
  • تصاویر: باغ فدک حضرت فاطمه (س)
  • ماجرای شفا گرفتن شهید صیاد شیرازی از امام رضا(ع)
  • تحلیل‌خواندنی علامه‌‎مصباح از فرمایشات نوروزی رهبر معظم انقلاب
  • خاطراتی از حضور رهبر انقلاب در مراسم تشییع شهید آوینی
  • آیت‌الله کشمیری، عارفی که خواب امام خمینی را تعبیر کرد
  • حکایتی از دیگ‌شویی شیخ شوشتری
  • کرامت عجیبی از «مقدس اردبیلی»
  • مدارک شهادت حضرت زهرا(س) در کتب اهل سنت
  • ارزیابی راهبردی در حاشیه فرمایشات رهبر معظم انقلاب:
  • آتش زیاد دیده در خانه علی/ اهل مدینه! سوخته معجر است این
  • «مزار بی‌نشانه» غزلی معروف از مهاجری گمنام/ فراق فاطمه(س) را بوتراب با
  • «مصحف فاطمه» چگونه نوشته شد+صوت
  • سروده معروف علامه اقبال لاهوری در وصف حضرت زهرا(س)
  • ناگفته‌های حمله شیمیایی به حلب
  • ماجرای عنایت امام عصر(عج) به صاحب یک کارخانه
  • چرا منافقین از پناهندگی اعضا وحشت دارند؟
  • رهبر معظم انقلاب در پیام به مناسبت حلول سال جدید/
  • عید دیدنی جالب مادر و پسر +عکس
  • منافقین گفتند ثریا سرت را می‌بریم!
  • سخنان رهبر معظم انقلاب در حرم مطهر رضوی
  • نظر سیدمحمد خاتمی درباره تمدن غرب
  • از گمنامی تا بازگشت به خانه بعد از 25 سال
  • ماجرای دست مجروحی که بعد از خیبر شفا گرفت
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩٢
  • فروردین ٩٢
  • اسفند ٩۱
  • بهمن ٩۱
  • دی ٩۱
  • آذر ٩۱
  • مهر ٩۱
  • شهریور ٩۱
  • امرداد ٩۱
  • تیر ٩۱
  • خرداد ٩۱
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
دوستان من
     
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



از هر دری سخنی
به نام دانشگاه آزاد به کام ارگان «سیا» (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - جمعه ٢۸ آبان ،۱۳۸٩

به نام دانشگاه آزاد به کام ارگان «سیا» (خبر ویژه)

روزنامه وابسته به دانشگاه آزاد، رکورددار عناصر فعال در فتنه 88 و فراری از کشور است.
به گزارش جهان نیوز، طی یک سال گذشته تعداد قابل توجهی از خبرنگاران و اعضای تحریریه این روزنامه ضمن اخذ پناهندگی در اروپا و آمریکا به عنوان خبرنگاران رادیو فردا مشغول فعالیت هستند. با نگاهی به آمار بازداشتی های حوادث پس از انتخابات سال 88 می توان به این واقعیت پی برد که این روزنامه بیشترین تعداد خبرنگار بازداشتی را در کارنامه خود دارد و هم اکنون در تعداد خبرنگاران پناهنده سیاسی نیز حائز رتبه نخست گردیده است.
«ر.ن» سردبیر سابق این روزنامه، «م.ب» دبیر سرویس دانشگاه، «م.ی» و «ا.م» خبرنگاران سیاسی، «ا.ح» و «ر.ت» خبرنگاران اقتصادی، «و.پ» دبیرتحریریه و... از جمله بازداشتی های این روزنامه هستند که به خاطر اقدام علیه امنیت ملی و جاسوسی مجرم شناخته شدند و اتهاماتی چون راه اندازی و فعالیت در سایت جمهوریت و انتشار شب نامه علیه نظام- که در محل ساختمان همین روزنامه صورت می گرفت- را در پرونده های خود دارند.
تا به امروز «م.و» دبیر سرویس بین الملل، «آ.ح» دبیر سرویس اقتصادی و نهایتا «و.پ» دبیر تحریریه این روزنامه نیز در آمریکا و اروپا پناهنده شده و به جرگه خبرنگاران رادیو فردا پیوسته اند و گزارشهای خبری و تحلیل های مغرضانه آنان علیه نظام از این رادیو مکررا در حال پخش است.
نکته جالب در خصوص چگونگی رفتار مسئولان دانشگاه مذکور با اینگونه افراد باسابقه و مجرم، پرداخت حقوق ماهیانه یا همان حق السکوت به خانواده های آنان در زمان گذراندن محکومیت زندان ایشان بوده که براساس گزارش های رسیده دلیل اصلی این حمایتهای مادی، ترس مسئولان این دانشگاه از نارضایتی اینگونه افراد و در نتیجه درز اطلاعات بوسیله آنها بوده است؛ چرا که در غیر این صورت، افشای بعضی اطلاعات در خصوص فعالیت های سیاسی و غیرقانونی مسبوق به سابقه مسئولان و بخش هایی از این دانشگاه در زمان انتخابات به وسیله این افراد می توانست مشکلات عدیده ای را برای گردانندگان دانشگاه ایجاد کند.

نظرات ()



وقتی پسر 8 ساله مجری لاابالی BBC را کلافه می کند(خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - جمعه ٢۸ آبان ،۱۳۸٩

وقتی پسر 8 ساله مجری لاابالی BBC را کلافه می کند(خبر ویژه)

همکار فراری نشریات زنجیره ای که در انگلستان اقامت دارد و با شبکه بی بی سی همکاری می کند، از پرسش های فرزندش مبنی بر اینکه «مگه ما مسلمان نیستیم، چرا نماز نمی خوانیم و برخی چیزها را می خوریم؟» ابراز نگرانی و کلافگی کرد.
«فرناز-ق» که چند سالی است به همراه همسرش «سینا-م» به لندن رفته، پیش از فرار از کشور با روزنامه های زنجیره ای زن، نشاط، توس، عصر آزادگان، هم میهن، حیات نو، و یاس نو همکاری داشت و سپس به تیم همکاران سایت ضد انقلابی اورنت پیوست و سرانجام از شبکه بی بی سی سردرآورد.
وی در وبلاگ خود به ماجرای دبستان رفتن پسر 8 ساله اش «مانی» و حرف های عجیبی که می گوید اشاره می کند و می نویسد: مدرسه مانی رو باز دارم عوض می کنم، خودم هم عذاب وجدان دارم که بچه رو دایم آلاخون و والاخون کنم. مدرسه ای که این یه ماهه گذشته میرفت، در سایت وزارت آموزش و پرورش بریتانیا، مدرسه عالی و نمونه است. خب طبیعتاً من هم بسیار خوشحال شدم وقتی شهرداری این مدرسه رو به مانی داد، اما متأسفانه مشکل وقتی شروع شد که مدرسه رو دیدم. 98 درصد بچه های مدرسه از خانه های اطراف می آیند که متعلق به شهرداری است و در اختیار پناهندگان سومالیایی و سودانی. که البته من به هیچ عنوان با هیچ کدوم از این ها مشکلی نداشتم، مسئله اینه که مدرسه در کل، مدرسه اسلامی شده. برای عید فطر تعطیل بود، بعدش هم در اولین نامه ای که از مدرسه اومد، عید رو مدیر مسلمان مدرسه به همه تبریک گفت. به شدت یاد و خاطره مدارس رو در خاک پاک ایران برام زنده کرد.
وی می نویسد: از این گذشته مانی شروع کرد که ما اینو نمی خوریم مسلمونیم، اونو نمی خوریم مسلمونیم، چرا نماز نمی خونیم ما که مسلمونیم، که دیگه یه کم ترسیدیم از بحران هویت و هویت اسلامی و این حرفها. برای همین پام رو کردم توی یک کفش که نمی خوام بچه ام به اینجا بره.
همکار نشریات زنجیره ای و شبکه بی بی سی در پایان می نویسد: جالب اینجاست مدرسه دیگه ای که بالاخره به مانی جا داده، مدرسه ای است متعلق به کلیسای انگلیکن. البته من بلافاصله بعد از اینکه جا دادند، بهشون اطلاع دادم که خانواده ما کلا به هیچ کلیسایی رفت و آمد ندارند. گمون نکنم خیلی خوششون بیاد اما شهرداری می گه، بنا به قوانین مجبورن بچه هایی که دین و ایمون مشخصی ندارند رو هم بپذیرند و اجباری نیست که بچه ها در کلاس شعائر مذهبی شرکت کنند. اگه غیر از این باشه این بار درش میارم می ذارمش این مدرسه ژاپنیه پشت خونمون؛ خلاص!
یادآور می شود چند سال پیش خاویر سولانا مسئول وقت سیاست خارجه اتحادیه اروپا تصریح کرده بود: ما باید شیوه مسالمت و گفت وگو و عقلانیت را در برابر ایران و جهان اسلام پیشه کنیم و این اندیشه همزیستی را با 13 میلیون مسلمانی که در اروپازندگی می کنند شروع کنیم. از خانه خویش وگرنه با مشکلات بسیار جدی روبرو خواهیم شد.

نظرات ()



کاربران ریزش کردند، بالاترین دنده عقب گرفت (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - جمعه ٢۸ آبان ،۱۳۸٩

کاربران ریزش کردند، بالاترین دنده عقب گرفت (خبر ویژه)

نتیجه معکوس سایت صهیونیستی بالاترین از هجمه و اهانت به ارزش های اسلامی ملت ایران باعث شد گردانندگان این سایت اعلام کنند از این پس از انتشار مطالب اهانت آمیز علیه اسلام جلوگیری می کنند.
«بالاترین» به ویژه پس از آشوب های سال گذشته و به خیال پیروزی جریان ضد دین، هتاکی به ارزش های اسلامی را شدت بخشیده بود اما علنی شدن شکست جریان آشوب طلب ضد دین و ریزش گسترده کاربران این سایت ضدانقلابی باعث شد تا گردانندگان این سایت مجدداً نفاق پیشه کنند و اعلام نمایند که بعد از این از اهانت های علنی به اسلام ممانعت می کنند.
مهدی یحیی نژاد یکی از گردانندگان این سایت صهیونیستی در گفت وگو با دویچه وله اظهار داشت: بخشی از جامعه ایران آدم های مذهبی هستند. لینک های توهین آمیز کم کم باعث شده بود ما این آدم ها را از دست بدهیم. ما صرفاً تغییرات کوچکی خواهیم داد و لینک هایی را که مستقیماً توهین آمیز، و تمسخرآمیز هستند به صفحه اول راه نمی دهیم اما قرار نیست لینک های ضدمذهب فیلتر شود.
وی اضافه کرد: در چند ماه گذشته این لینک ها بیشتر و بیشتر شدند و این باعث شد خیلی از کاربران مذهبی بالاترین کم کم بروند. آنها گفتند اصلاً این فضا برای ما قابل تحمل نیست. هر کسی می رفت، می گفتیم در فکر هستیم که چه کار می توانیم بکنیم.
یادآور می شود در اوج آشوب های خیابانی، سایت صهیونیستی مذکور با انتشار انواع دروغ ها و تحریک عناصر ساده دل تلاش داشت به اغتشاش دامن بزند و برخی از شعارهای ضدانقلابی نظیر نه غزه نه لبنان و جمهوری ایرانی (با حذف اسلامی) از سوی شبکه هایی نظیر بالاترین به عناصر میدانی القا شد. اما با مرور زمان شبکه های اینترنتی وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی، موضوعیت و اثرگذاری خود را از دست دادند و خود تبدیل به مصیبتی برای طراحان آشوب و سامان دهندگان فتنه شدند. ضمن اینکه فرصت خوبی برای شناسایی شبکه آشوب فراهم کردند.

نظرات ()



رهبر معظم انقلاب :عبور قدرتمندانه از فتنه 88 حیات جدید ملت ایران
نویسنده: امیر شکیبا - جمعه ٢۸ آبان ،۱۳۸٩

رهبر معظم انقلاب در دیدار پرشور مردم اصفهان تاکید فرمودند
عبور قدرتمندانه از فتنه 88 حیات جدید ملت ایران

رهبر معظم انقلاب اسلامی تأکید کردند ملت ایران با عبور از فتنه 88 وارد مرحله جدیدی از حیات خود شده است.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار پرشور هزاران نفر از مردم اصفهان، ایمان و پایبندی به ارزشهای الهی را رمز موفقیت های ملت ایران خواندند و تأکید کردند: در پرتو استحکام این پایبندی مبارک، ملت ایران در همه عرصه ها، پیشتاز و پیروز خواهد بود و دشمن همچنان ناکام و نومید خواهد ماند.
رهبر انقلاب اسلامی با تبریک عید سعید قربان به ملت مؤمن و ایثارگر ایران و همه مسلمانان جهان، درک حکمت عید قربان را، راهگشای عرصه های مختلف زندگی «فردی و ملی» دانستند و افزودند: ایثار عظیم حضرت ابراهیم(ع) و قدردانی بزرگ الهی از آن پیامبر حق، نماد این حقیقت حکمت آمیز است که پیمودن راه تعالی و پیشرفت و عروج، بدون گذشت و ایثار امکان پذیر نیست.
ایشان، فلسفه امتحانهای مستمر الهی را، دستیابی افراد و ملتها به مرحله جدیدی از رشد و تعالی خواندند و خاطرنشان کردند: هر فرد و ملتی که از وادی امتحان و «محنت و شدت» عبور کند، به فضل الهی یک گام به مقصد متعالی خود نزدیکتر می شود.
عبور سرافرازانه ملت ایران از فتنه 88، مصداق مشخصی بود که رهبر انقلاب اسلامی در بحث فلسفه امتحانات الهی به آن اشاره کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای در این زمینه خاطرنشان کردند: معنای توفیق ملت ایران در عبور از این فتنه، در آشکار شدن قدرت این ملت خلاصه نمی شود بلکه معنای اصلی عبور قدرتمندانه مردم از امتحان و محنت سال گذشته، این است که ملت ایران، با تکیه بر ایمان، بصیرت، موقع شناسی، درک ضروریات زمان و انجام دادن اقدامات لازم، به مرحله جدیدی از حیات خود رسید، و برای رسیدن به مقصود نهایی، توان تازه ای یافت.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان، حماسه ایثار مردم اصفهان را در 25 آبان سال 1361، مصداق دیگری از سرافرازی در امتحانات الهی برشمردند و افزودند: در آن روز عظیم، مردم اصفهان همزمان با تشییع 370 شهید، هزاران نفر دیگر از جوانان رشید خود را راهی جبهه ها کردند و نماد برجسته ای از ایثار و سرافرازی آفریدند.
حضرت آیت الله خامنه ای، حضور مردم مؤمن، انقلابی و با فرهنگ اصفهان را در قضایای مختلف «قبل از انقلاب، دوران انقلاب، جنگ تحمیلی و عرصه های مختلف رشد و پیشرفت کشور»، تجلی روح ایمان و ایثار و جهاد مردم این استان دانستند و خاطرنشان کردند: تأمل و تفکر در این افتخارات، باعث درک هویت و استعداد درونی مردم اصفهان می شود و راه استمرار پیشرفت و پیشتازی و عزت این مردم را آشکار، می سازد. رهبر انقلاب اسلامی، جهاد را در مفهوم گسترده آن، باعث «رشد و طراوت و امید یک ملت» برشمردند و افزودند: جهاد یعنی «حضور و حرکت توأم با وظیفه شناسی و مبارزه مستمر با موانع رشد و پیشرفت»، این حضور گاه با ایثار جان و مال همراه می شود و گاه با شرکت در میدانهای مختلف اجتماعی و سیاسی و حتی حضور درعرصه های فکری و عقلی معنا می یابد.
حضرت آیت الله خامنه ای با استناد به ناکامیهای پی درپی دشمن، مبارزه با ملت ایثارگر وجهادگر ایران را ناممکن دانستند و تأکید کردند: جبهه دشمنان «اسلام و انقلاب و ایران» با جنگ و تهدید نظامی حریف این مردم نشد و اکنون نیز کسانی که با «تحریم» به فکر به زانو درآوردن این ملت هستند، آب در هاون می کوبند. رهبر انقلاب اسلامی، ایجاد شکاف میان ملت، فاصله انداختن میان مردم و مسئولان و ایجاد سوء ظن و بگومگو بر سر مسائل هیچ و پوچ را، روزنه امید دشمن دانستند و افزودند: همه باید مراقب این حرکات دشمنان باشند. ایشان با انتقاد شدید از افرادی که در گوشه و کنار، با منفی بافی و «ایجاد بدبینی و یأس و تفرقه»، نظام اسلامی را به مسائل دلخواه بیگانگان متهم می کنند افزودند: اینها در واقع به نیابت از دشمنان ملت عمل می کنند و درصددند ناکامی تبلیغاتی صهیونیستها و آمریکایی ها را جبران کنند اما ملت می داند که اینگونه اقدامات یک خیانت واضح است.
حضرت آیت الله خامنه ای ترویج فساد اخلاقی و مواد مخدر را، ابزاری در خدمت اهداف سیاسی دشمنان دانستند و ملت، مسئولان و بویژه جوانان رابه مراقبت در این زمینه فراخواندند.
رهبر انقلاب اسلامی، اصفهان را مرکز علم دین و علوم گوناگون برشمردند و با اشاره به حوزه علمیه خوب و دانشگاههای معتبر این شهر افزودند: اصفهان در مقطعی مرکز نورافشانی علمی در کشور و در دنیای اسلام بوده است و علما، دانشمندان و هنرمندان این خطه، دستیابی به این جایگاه را، افق فعالیتهای خود قرار دهند.
درابتدای این دیدار آیت الله طباطبایی نژاد نماینده ولی فقیه و امام جمعه اصفهان، به نقش افتخارآفرین مردم اصفهان در طول دفاع مقدس و پس از آن اشاره کرد و گفت: 25 آبان سال 61 یادآور روز تاریخی در پیشتازی مردم اصفهان در عرصه جهاد و ایثار است به همین دلیل چنین روزی در تاریخ اصفهان به عنوان «روز حماسه ایثار اصفهان» نامگذاری شده است.
آیت الله طباطبایی نژاد افزود: مردم اصفهان همچنان در عرصه های مختلف دفاع از اسلام و انقلاب مانند انتخابات و پیشرفت های علمی و سازندگی حضوری کاملاً فعال و هوشیارانه دارند.

نظرات ()



رهبر معظم انقلاب :عبور قدرتمندانه از فتنه 88 حیات جدید ملت ایران
نویسنده: امیر شکیبا - جمعه ٢۸ آبان ،۱۳۸٩

رهبر معظم انقلاب در دیدار پرشور مردم اصفهان تاکید فرمودند
عبور قدرتمندانه از فتنه 88 حیات جدید ملت ایران

رهبر معظم انقلاب اسلامی تأکید کردند ملت ایران با عبور از فتنه 88 وارد مرحله جدیدی از حیات خود شده است.
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار پرشور هزاران نفر از مردم اصفهان، ایمان و پایبندی به ارزشهای الهی را رمز موفقیت های ملت ایران خواندند و تأکید کردند: در پرتو استحکام این پایبندی مبارک، ملت ایران در همه عرصه ها، پیشتاز و پیروز خواهد بود و دشمن همچنان ناکام و نومید خواهد ماند.
رهبر انقلاب اسلامی با تبریک عید سعید قربان به ملت مؤمن و ایثارگر ایران و همه مسلمانان جهان، درک حکمت عید قربان را، راهگشای عرصه های مختلف زندگی «فردی و ملی» دانستند و افزودند: ایثار عظیم حضرت ابراهیم(ع) و قدردانی بزرگ الهی از آن پیامبر حق، نماد این حقیقت حکمت آمیز است که پیمودن راه تعالی و پیشرفت و عروج، بدون گذشت و ایثار امکان پذیر نیست.
ایشان، فلسفه امتحانهای مستمر الهی را، دستیابی افراد و ملتها به مرحله جدیدی از رشد و تعالی خواندند و خاطرنشان کردند: هر فرد و ملتی که از وادی امتحان و «محنت و شدت» عبور کند، به فضل الهی یک گام به مقصد متعالی خود نزدیکتر می شود.
عبور سرافرازانه ملت ایران از فتنه 88، مصداق مشخصی بود که رهبر انقلاب اسلامی در بحث فلسفه امتحانات الهی به آن اشاره کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای در این زمینه خاطرنشان کردند: معنای توفیق ملت ایران در عبور از این فتنه، در آشکار شدن قدرت این ملت خلاصه نمی شود بلکه معنای اصلی عبور قدرتمندانه مردم از امتحان و محنت سال گذشته، این است که ملت ایران، با تکیه بر ایمان، بصیرت، موقع شناسی، درک ضروریات زمان و انجام دادن اقدامات لازم، به مرحله جدیدی از حیات خود رسید، و برای رسیدن به مقصود نهایی، توان تازه ای یافت.
رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنانشان، حماسه ایثار مردم اصفهان را در 25 آبان سال 1361، مصداق دیگری از سرافرازی در امتحانات الهی برشمردند و افزودند: در آن روز عظیم، مردم اصفهان همزمان با تشییع 370 شهید، هزاران نفر دیگر از جوانان رشید خود را راهی جبهه ها کردند و نماد برجسته ای از ایثار و سرافرازی آفریدند.
حضرت آیت الله خامنه ای، حضور مردم مؤمن، انقلابی و با فرهنگ اصفهان را در قضایای مختلف «قبل از انقلاب، دوران انقلاب، جنگ تحمیلی و عرصه های مختلف رشد و پیشرفت کشور»، تجلی روح ایمان و ایثار و جهاد مردم این استان دانستند و خاطرنشان کردند: تأمل و تفکر در این افتخارات، باعث درک هویت و استعداد درونی مردم اصفهان می شود و راه استمرار پیشرفت و پیشتازی و عزت این مردم را آشکار، می سازد. رهبر انقلاب اسلامی، جهاد را در مفهوم گسترده آن، باعث «رشد و طراوت و امید یک ملت» برشمردند و افزودند: جهاد یعنی «حضور و حرکت توأم با وظیفه شناسی و مبارزه مستمر با موانع رشد و پیشرفت»، این حضور گاه با ایثار جان و مال همراه می شود و گاه با شرکت در میدانهای مختلف اجتماعی و سیاسی و حتی حضور درعرصه های فکری و عقلی معنا می یابد.
حضرت آیت الله خامنه ای با استناد به ناکامیهای پی درپی دشمن، مبارزه با ملت ایثارگر وجهادگر ایران را ناممکن دانستند و تأکید کردند: جبهه دشمنان «اسلام و انقلاب و ایران» با جنگ و تهدید نظامی حریف این مردم نشد و اکنون نیز کسانی که با «تحریم» به فکر به زانو درآوردن این ملت هستند، آب در هاون می کوبند. رهبر انقلاب اسلامی، ایجاد شکاف میان ملت، فاصله انداختن میان مردم و مسئولان و ایجاد سوء ظن و بگومگو بر سر مسائل هیچ و پوچ را، روزنه امید دشمن دانستند و افزودند: همه باید مراقب این حرکات دشمنان باشند. ایشان با انتقاد شدید از افرادی که در گوشه و کنار، با منفی بافی و «ایجاد بدبینی و یأس و تفرقه»، نظام اسلامی را به مسائل دلخواه بیگانگان متهم می کنند افزودند: اینها در واقع به نیابت از دشمنان ملت عمل می کنند و درصددند ناکامی تبلیغاتی صهیونیستها و آمریکایی ها را جبران کنند اما ملت می داند که اینگونه اقدامات یک خیانت واضح است.
حضرت آیت الله خامنه ای ترویج فساد اخلاقی و مواد مخدر را، ابزاری در خدمت اهداف سیاسی دشمنان دانستند و ملت، مسئولان و بویژه جوانان رابه مراقبت در این زمینه فراخواندند.
رهبر انقلاب اسلامی، اصفهان را مرکز علم دین و علوم گوناگون برشمردند و با اشاره به حوزه علمیه خوب و دانشگاههای معتبر این شهر افزودند: اصفهان در مقطعی مرکز نورافشانی علمی در کشور و در دنیای اسلام بوده است و علما، دانشمندان و هنرمندان این خطه، دستیابی به این جایگاه را، افق فعالیتهای خود قرار دهند.
درابتدای این دیدار آیت الله طباطبایی نژاد نماینده ولی فقیه و امام جمعه اصفهان، به نقش افتخارآفرین مردم اصفهان در طول دفاع مقدس و پس از آن اشاره کرد و گفت: 25 آبان سال 61 یادآور روز تاریخی در پیشتازی مردم اصفهان در عرصه جهاد و ایثار است به همین دلیل چنین روزی در تاریخ اصفهان به عنوان «روز حماسه ایثار اصفهان» نامگذاری شده است.
آیت الله طباطبایی نژاد افزود: مردم اصفهان همچنان در عرصه های مختلف دفاع از اسلام و انقلاب مانند انتخابات و پیشرفت های علمی و سازندگی حضوری کاملاً فعال و هوشیارانه دارند.

نظرات ()



نظام سیاسی آمریکا؛ نه مقبول و نه مشروع
نویسنده: امیر شکیبا - جمعه ٢۸ آبان ،۱۳۸٩

نظام سیاسی آمریکا؛ نه مقبول و نه مشروع

سید یاسر جبرائیلی
خاستگاه مشروعیت نظام های سیاسی از دیرباز یکی از مباحث اصلی در فلسفه سیاسی بوده است. سیر تطور این فلسفه در عالم مسیحیت به سکولاریسم انجامیده و در عالم اسلام در نظریه «ولایت فقیه» تکامل یافته است. تفاوت اساسی این دو نظریه آنجاست که در دیدگاه اسلامی تنها منبع و سرچشمه مشروعیت حکومت، الهی بوده و از ولایت تشریعی و یا اراده تشریعی الهی سرچشمه می گیرد؛ زیرا چنان که آیت الله جوادی آملی تاکید دارند، اساساً هیچ گونه ولایتی جز با انتساب به نصب و اذن الهی، مشروعیت نمی یابد - هر چند همراه با مقبولیت باشد - و هر گونه مشروع دانستن حکومتی جز از این طریق نوعی شرک در ربوبیت تشریعی الهی به شمار می رود . اما در دیدگاه غربی که ریشه در نظریه قرارداد اجتماعی «توماس هابز» دارد، مقبولیت مساوی و برابر مشروعیت تلقی شده و هر کس بتواند نظر رای دهندگان را جلب کند حق حکومت خواهد داشت.
توماس هابز حق حاکمیت را حقی می داند که محکومان طی یک قرارداد آن را به شخص یا طبقه حاکم اعطا می کنند. وی در دلایل پنجگانه ای که برای ماهیت حاکمیت می شمارد، یک دلیل را به بحث اقلیت و اکثریت اختصاص داده است: «وقتی اکثریت مردم حکمرانی را برگزیدند، اقلیتی که با انتخاب او موافق نبوده است، باید اکنون مانند بقیه مردم به حکومت او رضایت دهد، یعنی باید همه تصمیمات و کرده های او را مجاز بشمارد، در غیر این صورت اکثریت حق دارد اقلیت نافرمان را مجازات کند، زیرا آنکه به اراده خود به جمع انتخاب کنندگان پیوسته به طور ضمنی تعهد کرده است که تصمیم اکثریت را بپذیرد و اگر نپذیرد، خلاف پیمان خود عمل کرده از راه عدالت دور افتاده است».
اگر بخواهیم از نگاه دینی-اسلامی نظریه توماس هابز و به تبع آن مشروعیت نظام های سیاسی غربی را نقد کنیم، از آنجاکه چنین ساختاری مبانی اومانیستی و غیر الهی دارد، اساسا باید تاکید کنیم نظام های لیبرال دموکرات فاقد مشروعیت برای حکومت هستند. اما یک نگاه دیگر نیز می توان به نظام های سیاسی امروز غربی داشت و آن پرسش درباره مشروعیت این نظام ها از نگاه خود آنهاست؛ یعنی آیا بر اساس ادعای خود غربی ها، آیا مقبولیت کافی برای حکومت و در نتیجه مشروعیت حکومت دارند یا خیر؟
دراین باره می توان به عنوان یک مطالعه موردی،به بررسی انتخابات دوم نوامبر 2010 ایالات متحده آمریکا پرداخت. اما پیش از ورود به این بحث ضروری است یک مفهوم قابل توجه در نظریه هابز را اندکی توضیح دهیم و آن«اکثریت» است. امروزه معنای عام و پذیرفته شده از معنای اکثریت همان 50 درصد بعلاوه یک است. یعنی در نگاه غربی، در یک جامعه صد نفری اگر 51 نفر به حاکمیت شخصی رای دهند او حق حاکمیت دارد و 49 نفر دیگر باید از او اطاعت کنند.
بر اساس آخرین سرشماری انجام شده در ایالات متحده آمریکا، این کشور بیش از 310 میلیون نفر جمعیت دارد که طبق گزارش «پروژه انتخابات آمریکا» ( USEP ) در انتخابات میان دوره ای کنگره که اولین سه شنبه ماه نوامبر 2010 برگزار شد، دقیقا 218میلیون و 54 هزار و 301 نفر واجد شرایط رای دادن بودند. بر اساس همان نظریه ای که مبنای نظام لیبرال دموکراتیک ایالات متحده است، طبعا کنگره ای مشروعیت قانونگزاری خواهد داشت که اکثریت حداقل 50 بعلاوه یک درصدی واجدین شرایط با رای مثبت به اعضای آن طی قراردادی حق قانونگزاری را به آن اعطا کنند. یعنی حداقل باید 109 میلیون و 27 هزار و 151 نفر باید به کنگره جدید «رای مثبت» می دادند.
اما آیا این اتفاق افتاد؟ بر اساس آمارهای رسمی اعلام شده از سوی مراجع آمریکایی کمتر از 40 درصد مردم در انتخابات اخیر به پای صندوق های رای رفتند. یعنی 60 درصد مردم آمریکا اساسا ساختار سیاسی این کشور را قبول ندارند و طبق نظریه هابز نظام سیاسی ایالات متحده مشروعیت لازم برای حکومت را ندارد.
از سوی دیگر می دانیم که همه این 40 درصد به اعضای فعلی کنگره رای مثبت نداده اند؛ یعنی از میان این 40 درصد کسانی بوده اند که به کاندیدایی رای داده اند اما او موفق به ورود به کنگره نشده است. برای روشن تر شدن قضیه یک مثال می زنیم. در ایالت کالیفرنیا «باربارا بوکسر» با 57 درصد آرا در مقابل «مارشا فینلاند» با 37 درصد آرا توانست به مجلس سنا راه یابد. یعنی بوکسر نماینده 43 درصد رای دهندگان کالیفرنیایی نیست.
با این حساب، برای به دست آوردن آمار واقعی تر مردمی که اعضای فعلی کنگره آمریکا آنها را نمایندگی می کنند، باید تعداد کسانی که به کاندیداهای پیروز رای نداده اند را با تعداد کسانی که اساسا در انتخابات شرکت نکرده اند جمع زده و این رقم را از مجموع واجدین شرایط کسر کنیم. اگر با خوشبینی تمام فرض کنیم تمامی اعضای پیروز کنگره با اکثریت 60 درصد در مقابل 40 درصد آرای رقیب برگزیده شده اند، بنابراین، آمار 40 درصدی شرکت کنندگان را باید به همین نسبت تقسیم کنیم. این است که- باز تاکید می کنیم در خوشبینانه ترین حالت- کنگره فعلی از سوی 24 درصد مردم آمریکا نمایندگی می شود! معنای روشن تر این گزاره آن است که یک اقلیت 52 میلیون نفری بر جامعه 310 میلیون نفری آمریکا حکومت می کنند و «دیکتاتوری اقلیت» دقیقا به همین معناست.
اگر متخصصین و نظریه پردازان مستقل و منتقد در غرب، نظام سیاسی آمریکا را فاقد صلاحیت حکومت می دانند، علت روشن آن در ماجرایی است که گذشت. در چنین وضعیتی، بی تردید خواست مردم در سیاست داخلی و خارجی یک دولت تجلی نخواهد یافت و اگر«نوآم چامسکی» از وجود یک شکاف عمیق میان افکار عمومی و سیاست عمومی در آمریکا سخن می گوید، قطعا از وضعیت مقبولیت نظام سیاسی این کشور آگاه است.
در این میان یک پرسش دیگر باید مطرح کرد و آن اینکه آیا اگر رقم 24 درصد مذکور به 50 بعلاوه یک افزایش یابد، مشکل موجود در نظام سیاسی آمریکا و دیگر کشورهای غربی حل خواهد شد یا خیر؟
می توان مثال زد که در سال 2000 «جرج دبلیو بوش» رئیس جمهور پیشین آمریکا از سوی همین مردم و با اکثریت بالای 50 درصد به حکومت رسید. از نگاه هابز، بوش مشروعیت حکومت داشت اما آیا غیر از این است که وی به روند فروپاشی ایالات متحده شتابی تعجب آور بخشید و غیر از آن و مهم تر از آن، عالمی را به خون کشید؟ آیا این خواست مردم آمریکا بود؟ آیا بوش با لعن و نفرین عمومی از حکومت کنار نرفت؟
حقیقت آن است که نگاه اومانیستی به حکومت نتیجه ای جز این ندارد. وقتی انباشت قدرت، و نه تکامل بشر، هدف حکومت می شود، سیاستمداران نیز برای دستیابی به آن به هر حربه ای از جمله فریب و نیرنگ و تبیلغات متوسل می شوند. لیبرال دموکراسی حاکمیت سرمایه و تبلیغات است و چون سرمایه و تبلیغات پیش از انتخابات صرف ایجاد یک جوی روانی برای فریب می شود و فردای انتخابات، هیاهو می خوابد، سیاستمدار راه خود را می پیماید و به آنچه گفته و در بوق و کرنا کرده پشت پا می زند چنانکه «باراک اوباما» به تمام وعده های تغییرش پشت پا زد. اخیرا«فصلنامه مطالعات سیاسی هاروارد» به صراحت نوشت که «عدم آگاهی سیاسی رای دهندگان در آمریکا و انگلیس عامل اصلی »فریب« آنان توسط سیاستمداران است». این است که «مقبولیت» یک حکومت مقبول غربی نیز «روزانه» است و اگر امروز مقبولیت اوباما به زیر 40 درصد رسیده، شاهدی بر ادعای ماست.
«ویلیام گلدینگ» رمان نویس مشهور انگلیسی در داستانی با عنوان «پادشاه مگس ها» به زیبایی آخر و عاقبت مساوی دانستن مقبولیت و مشروعیت در نظام های لیبرال دموکراتیک را ترسیم کرده است.
در این داستان که در مقطع زمانی جنگ تعریف می شود، تعدادی دانش آموز انگلیسی در حال سفر به کشوری دیگر هستند که بر فراز یک اقیانوس هواپیمای حامل آنها مورد اصابت یک راکت قرار گرفته به دریا سقوط می کند. در این ماجرا تمامی بزرگسالان همسفر دانش آموزان یعنی خلبانان و سرپرست بچه ها نیز کشته می شوند. اما دانش آموزان می توانند با استفاده از حلقه های نجات خود را به یک جزیره برسانند. در این جزیره اولین مسئله برای بچه ها نجات یافتن از مهلکه است و آنان برای این منظور به یک نظم ساختاری و تقسیم وظایف نیازمندند، این است که طی یک رای گیری »رالف« را که به خردورزی و نیک اندیشی شهره است، به عنوان رئیس خود بر می گزینند. رالف عده ای را مامور ساخت کلبه می کند، عده ای را مامور روشن کردن آتش روی قله برای آگاه کردن کشتی های عبوری، عده ای را نیز مامور تهیه غذا و...
اما در این میان شخصیتی خیره سر، نیمه وحشی و قدرت طلبی به نام «راجر» نیز وجود دارد. او آرام آرام می تواند با تحریک قوای حیوانی بچه ها، آنها را از رالف دور کرده و به خود نزدیک کند. راجر سرانجام موفق می شود همه را پیرو خود سازد اما اساسا به فکر نجات نیست. خود و یارانش را به شکل سرخ پوستان درآورده به تخریب جنگل، و شکار و کشتار مافیها مشغول می شود. «پیگی» تنها یار باقی مانده برای رالف را نیز با پرتاب سنگ عظیمی به رویش می کشد و در نهایت عزم کشتن رالف را نیز می کند. راجر و یارانش روزها و شب ها به تعقیب رالف می پردازند و چون او را نمی یابند تمامی جنگل را به آتش می کشند تا رالف نیز در این میان بسوزد. رالف که در حال گریز از جنگل آتش گرفته به سوی ساحل است و همه نیزه داران راجر در حال تعقیب اویند، در نزدیکی ساحل به زمین می خورد. اما وقتی قوم وحشی شده برای قتل او بالای سرش حاضر می شوند، یک افسر نیروی دریایی سر رسیده و رالف را نجات می دهد. این افسر با یک نگاه و سر تکان دادن، کودکان را به تفکر وامی دارد و آنان از آنچه کرده اند، شروع به گریه و زاری می کنند، اما دریغ که دیگر نمی توانند گذشته سوخته را بازگردانند.
داستان لیبرال دموکراسی غربی دقیقا همین است. غرب، رو به انحطاط سیاسی-اخلاقی-اجتماعی گذاشته و علت این انحطاط، سکولاریزه کردن جامعه و دوری از تعالیم الهی است. غرب هدف بشر از زندگی دنیوی را نه سعادت و نجات ابدی بلکه پرداختن به غزایز حیوانی انسان و »مصرف انبوه« تعریف کرده و اگر در آتشی که به دست خود روشن کرده، بشریت و جهان پیرامونش را خاکستر می کند، تعجبی نیست. البته ناگفته نماند بشر غربی راه بیداری را می پیماید و اگر روزی از مسیحیت تحریف شده فاصله گرفت و به آغوش سکولاریسم افتاد، امروز مکتب ناب اسلام را پیش روی خود می بیند و با تمام جود پذیرایش می شود. گفته می شود در آمریکا سالانه 80 هزار نفر مسلمان می شوند.

نظرات ()



امپراتوری آمریکا در مسیر پرتگاه
نویسنده: امیر شکیبا - جمعه ٢۸ آبان ،۱۳۸٩

امپراتوری آمریکا در مسیر پرتگاه

اشاره: یک نظامی سابق آمریکایی اخیرا در گفت و گویی مفصل با پایگاه خبری «ربل نیوز»، مبنای تشکیل امپراتوری ها را دروغ و ناآگاه نگه داشتن مردم دانست و آمریکا را آخرین نمونه از این دست خواند.« کنت اوکیف» معتقد است که «بیداری مردم باعث شده است تا پروسه نابودی امپراتوری آمریکا آغاز شود . »
اوکیف یک فعال ضد جنگ و یک تحلیلگر مسائل اجتماعی است. او شهروندی خود را در ایالات متحده در اول مارس 2001 رد، پاسپورت خود را در 7 ژانویه 2004 در اعتراض به سیاست های امپریالیستی آمریکا باطل کرد و خواستار خروج نیروهای نظامی آمریکا از عراق شد. اوکیف دریاسالار سابق آمریکایی است و در سال 1991 در جنگ خلیج فارس در ارتش آمریکا خدمت می کرده است و متعاقب آن استفاده از اورانیوم غنی شده از سوی ایالات متحده را به عنوان جنایت علیه بشریت فاش کرد . اوکیف در تعدادی از جنبش های ضد جنگ حضور داشته و به عنوان رئیس انجمن دفاع از حقوق بشر در عراق خدمت کرده است. در پاییز 2008 او به عنوان یک کاپیتان و اولین داوطلب برای آزادی محاصره غزه خدمت کرد. او هم چنین یکی از فعالان صلح بین المللی بود که در « کاروان آزادی غزه » نیز حضور داشت . مشروح این مصاحبه که توسط «کوروش ضیابری» روزنامه نگاری ایرانی برای ربل نیوز انجام شده را با هم می خوانیم.
سرویس خارجی کیهان
به عنوان یک فعال ضد امپریالیست، نظر شما درباره منابع فوق العاده امپریالیستی آمریکا چیست؟ آمریکا کشوری با کمتر از 400 سال قدمت است اما این کشور توانسته مدیریت نظم بین المللی را به دست گرفته و به کشورهایی که قدرت کمی دارند، تسلط یافته است، چگونه این کار را توانسته انجام دهد؟
دنیا پر از ابزارهایی است که توسط ثروتمندان و قدرتمندان کنترل می شود تا بتوانند مردم را تحت سلطه خود داشته باشند. بزرگترین ابزاری که قدرت ویرانگری نیز دارد این است که مردم آمریکا و بریتانیا به دولت هایشان رای می دهند و به آن ها مشروعیت
می بخشند. آن هایی که واقعا دولت ها را کنترل می کنند همان افراد کم تعداد قدرتمند هستند که سیستم بانک ها، شرکت های چند ملیتی و البته رسانه های جمعی را نیز تحت کنترل خود دارند . اگر شما فراتر از رئیس جمهور، نخست وزیر و سیاست مداران را ببینید، خواهید دید که سیاست این دولت ها بدون توجه به اولویت های واقعی کشورهایشان به همین شکل باقی خواهد ماند. این رهبران به مردم پاسخگو نیستند؛ آن ها به کسانی پاسخگو هستند که دیده نمی شوند و در پشت پرده باقی می مانند.
این افراد قدرتمند به دلیل نیازهای کلیدی استراتژیک زیر قدرت خود را حفظ می کنند: 1- آن ها مردم را نادان و ضعیف نگه می دارند، 2- آن ها مردم را جدا از هم نگه داشته و از اتحاد آن ها جلوگیری
می کنند .
ما دائما به چهره هایی که این قدرت ها به ما ارائه می کنند، نگاه می کنیم اما قدرت های اصلی خودشان را در پشت پرده نگه
می دارند. بین آن ها و مردم چند لایه فاصله وجود دارد و یک سیستم بسیار پیچیده و قانونی از آن ها حمایت می کند و آن ها را پنهان نگه می دارد .
چگونه می توان در مقابل امپریالیسم آمریکا مقاومت کرد در حالی که قدرت مطلق در اختیار آن ها است و دولت های ثروتمند جهان بی باکانه از واشنگتن حمایت می کنند، در حالی که کشورهای در حال توسعه و کشورهای فقیر از گرسنگی و فقر و بی کفایتی رنج می برند؟ حتی جنبش عدم تعهد که در بردارنده 118 کشور است قادر نیست خواسته هایش را به ایالات متحده و اتحادیه اروپا دیکته کند. یک مثال واضح برنامه هسته ای ایران است که 118 کشور عضو عدم تعهد از آن حمایت کردند اما به علت مخالفت 5 یا 6 کشور اروپایی به اضافه آمریکا نتوانستند خواسته های خود را برآورده کنند. نظر شما چیست؟
من معتقدم که پروسه نابودی امپراتوری آمریکا در حال حاضر آغاز شده است. «حقیقت » قدرتمندترین سلاح مردم است و افزایش محبوبیت شبکه های خبری مانند «پرس تی.وی » و «الجزیره انگلیسی » و RRTV به خاطر همین واقعیت است چرا که نشان می دهند مردم تشنه حقیقت هستند. علیرغم تلاش های گسترده غرب و صهیونیست ها برای کنترل رسانه ها و متعاقب آن ناآگاه نگه داشتن مردم، تلاش های ژورنالیستی مهمی انجام دادند که یک سبک جدیدی از حقیقت را به عنوان حقیقت رویدادهای جهان گسترش دهند .
اما حقیقت در کنار ماست و ما باید آن را آزاد کنیم. اگر ما مقاومت کنیم می توانیم به آن هایی که در غرب هستند و از مسلمانان چهره خشنی ارائه می دهند و ماشین جنگی و تبلیغاتی خود را برای تسخیر افکار مردم به کار می گیرند، حقیقت را بیاموزیم. اگر مردم متوجه شوند کسانی که از جنگ نفع می برند، همان ها هستند که آن را تبلیغ می کنند ما از ظلم و ستم و جنگ، اشغال و این سیستم پولی رها خواهیم شد .
مردم جهان می توانند درخواست کنند که سازمان ملل را تغییر شکل بدهیم یا آن را با یک سیستم بهتر که واقعا عملکرد خوبی داشته باشد و از ابتدا شکست خورده نباشد، جایگزین کنیم. اگر تلاش کنیم، می توانیم سیستم 5 عضو دائم شورای امنیت را خنثی کنیم .
جنبش عدم تعهد با وجود عدم توانایی بسیار مهم و موثر است بنابراین به تغییرات بیشتری نیاز دارد. این همان شالوده و بنیانی است که ما باید بسازیم .
رژیم صهیونیستی با ریاکاری و دروغ صدها کلاهک هسته ای دارد که هیچ گاه آن را اعلام نکرده است، در حالی که یک برنامه هسته ای شفاف مثل برنامه هسته ای ایران، عاملی برای جنگ تلقی می شود. اگر ماشین تبلیغاتی آن ها بتواند مردم را در جهل و نادانی نگه دارد، جنگ می تواند آغاز شود . من فکر می کنم که حمله از پیش برنامه ریزی شده به ایران حدود یک یا دو سال پیش طراحی و برنامه ریزی شده است. دلیل اینکه تاکنون این طرح عملی نشده این است که عوامل حقیقت بدون وقفه و خستگی ناپذیر برای افشای حملات پنهانی غول امپریالیستی آمریکا و استفاده از رژیم صهیونیستی به عنوان سگ تازی آمریکا، تلاش کرده اند .
با توجه به این مسائل ما یک انتخاب بین مبارزه یا اسارت خودمان یا جنگ برای صلح جهانی داریم. احساس می کنم تنها راه افتخار به خودم، فرزندانم و نسل هایی که هنوز متولد نشده اند، جنگ است با حقیقتی که آخرین سلاح ماست تا زمانی که عدالت اجرا شود .
ایران و ایالات متحده در طول 30 سال گذشته اختلافات آشکاری داشته اند. آیا شما راهی برای اینکه دو ملت به هم نزدیک تر شوند، پیشنهاد می کنید تا فهم متقابل را افزایش دهند و به پیشبرد صلح کمک کنند و روابط دوستانه دوجانبه برقرار شود؟
معنای اولیه رشد درک متقابل و دوستی میان دو طرف تخاصم پوشیده نیست. من این اعتقادم را تکرار می کنم که حقیقت سلاح نهایی و تنها گزینه ماست. مردم آمریکا سختکوش، آرمانگرا و مردم درستکاری هستند که فریفته شده اند و از این مسئله بیشتر از هر کسی خودشان متضرر خواهند شد. ما باید تلاش کنیم آن ها را آگاه کنیم نه به شیوه دستوری بلکه به شیوه یک دلی . آن ها باید این مسئله را درک کنند که دروغ های دولتمردان آن ها و اعتماد به آن ها باعث گمراهی مردم و آسیب شدید به دیگران شده است. پرداختن مالیات یک مثال است .
ما باید به آن ها تاریخ واقعی ملت خود از قبیل شرکت آن ها در فرایند شکل گیری رژیم صهیونیستی را بفهمانیم. ما باید بدانیم که رسیدن و پذیرفتن حقیقت یک پروسه آرام و دردناک است به ویژه وقتی که بدانیم شروع خسارات از اقدامات خودمان ناشی شده است. ما باید در راه رسیدن آن ها به حقیقت در کنار آن ها باشیم و آن ها را به عنوان برادران و خواهرانمان در آغوش بگیریم.
بعضی تحلیلگران تحلیل می کنند که دلیل حمایت های بی قید و شرط آمریکا از رژیم صهیونیستی در این حقیقت نهفته است که واشنگتن می خواهد منافعش را در خاورمیانه از طریق یک نماینده حفظ کند. بعضی دیگر معتقدند که ایالات متحده از رژیم صهیونیستی حمایت می کند به خاطر دلایل ایدئولوژیک . دیدگاه شما چیست؟
هدف اصلی اسرائیل حفظ درگیری دائمی در خاورمیانه است. به زودی رژیم صهیونیستی جنگ را به سطح جهانی گسترش خواهد داد. من هیچ شکی ندارم که حمله پشت پرده به ایران مستقیم ما را به سمت جنگ جهانی سوم سوق خواهد داد. با یک جنگ هسته ای منطقه ای. کاملا واضح است که این سناریو یک فاجعه در تاریخ بشر خواهد شد .
در هر صورت کسانی که قدرتشان با آشکار شدن حقیقت به خطر خواهد افتاد، 11 سپتامبر، صهیونیسم، سیستم بانکی و ... یک نیاز ضروری است که به آن ها کمک می کند کنترل خود را بر مردم جهان حفظ کنند. استراتژی تفرقه و تسلط، هزاران سال است که به آن ها کمک کرده است. در سطحی دیگر، جنگ فاجعه بار است و قابل درک است که چه کسانی از جنگ نفع می برند. در حقیقت قدرت هایی که ثروتمند تر باشند بیشتر قدرتمند می شوند چرا که آن ها یک جای پا در قلمرو مردمی دیگر که خود از منابع کشور خود محروم هستند، بدست می آورند، مانند عراق. افزایش مرگ و میر و تخریب و ویرانی بین مردم بیشتر تفرقه خواهد انداخت و آن ها را از حقیقت دور نگه خواهد داشت. در واقع این قدرت ها بیشتر از هر چیز از اتحاد مردم می ترسند. بنابراین جنگ ابزار نهایی برای جلوگیری از اتحاد مردم است .
بی قانونی اسرائیل و عدم تمکین به قانون یکی از نگران کننده ترین موارد جامعه بین المللی است. رژیم صهیونیستی به داشتن سلاح های هسته ای با نقض قطعنامه 487 شورای امنیت ادامه می دهد. رژیم صهیونیستی هم چنین نوار غزه را برخلاف قوانین بین المللی محاصره کرده است. چگونه می توان رژیم صهیونیستی را به جنایاتش محکوم کرد در حالی که ایالات متحده از آن حمایت می کند؟
من معتقدم که فلسطین در مرکز همه بی عدالتی های جهان قرار دارد و موضوع عدالت برای فلسطینی ها وقاحت قدرت هایی را که خودشان این شرایط را به وجود آورده اند، تهدید می کند. پروژه صهیونیسم سرمایه گذاری زیادی داشته است که قدرت ها به سادگی از آن نخواهند گذشت .
همانطور که پیش تر گفتم یک سیستم بسیار پیچیده و قانونی وجود دارد که از آن ها حمایت می کند و آن ها را قادر می کند به سلطه خود بر مردم جهان ادامه دهند. دو تا از نهادهایی که این شرایط را برای این قدرت ها فراهم می کنند سازمان ملل و دیوان بین المللی دادگستری هستند. من قویا طرفدار برچیده شدن سازمان ملل به شیوه کنونی هستم .
وجود 5 عضو دائم شورای امنیت با حق وتو که بر دیگر کشورها برتری دارند توهین به جامعه بین المللی و بی حرمتی به عدالت است .
ما مردم جهان اگر خواستار تغییرات معنا داری هستیم باید منابع محدود خود را تجمیع و گرد هم جمع شویم. ما بیش از حد پراکنده هستیم و باید مبارزه، مقاومت و اعتراضاتمان را تداوم بدهیم .
از تجربه تان در کاروان آزادی غزه بگویید. شما در میان فعالان این کاروان بودید و توسط ارتش اسرائیل به طور وحشیانه بازداشت و شکنجه شدید در حالی که تلاش می کردید محاصره غزه را بشکنید. در آغاز ورود به کشتی چه اتفاقی افتاد؟ چگونه با شما رفتار کردند؟ واکنش شما چگونه بود؟ چرا مخالف کاروان شما بودند؟
اسرائیلی ها حملات خود را در تاریکی شروع کردند در ساعت 3:40 صبح. در 5 دقیقه اول حمله، حتی قبل از اینکه کماندوهای رژیم صهیونیستی از هلی کوپتر پایین بیایند و وارد کشتی شوند ما تلفات داشتیم و یکی از افراد ما با اصابت گلوله به سرش کشته شد. نارنجک، گاز اشک آور، بمب های دودزا و مهمات مورد استفاده قرار گرفت. مثل یک شرایط جنگی بود با این تفاوت که یک طرف مسلح نبود .
حدود یک ساعت بعد از شروع حمله، من دیدم که حداقل 5 نفر به قتل رسیدند و ده ها تن زخمی شدند. دو بار در طول دوره حمله، من به طور مستقیم با یک کماندو روبرو شدم . در هر دو مورد خودم با یک مدافع دیگر آن ها را خلع سلاح کردیم. در طول اولین مواجهه من یک طپانچه 9 میلی متر به دست آوردم همان سلاحی که 8 نفر از آن 9 نفر با آن کشته شدند. ما توانستیم سه نفر از کماندوهای اسرائیلی را خلع سلاح کنیم و آن ها را به زیر عرشه ببریم. بعد از آنکه کماندوها کاملا اسیر شده و سپس آرام شدند یک گروه 7 نفره از اعضای IHH آن ها را اسکورت کرده و به جلوی کشتی بردند و گذاشتند که بروند .
کاپیتان کشتی در نهایت از طریق یک بلند گوی دستی اعلام کرد که اسرائیلی ها کنترل سکوی کشتی را در اختیار گرفته اند. او سپس از ما خواست که مقاومتی را که تا آن لحظه از خود نشان داده بودیم، متوقف کنیم .
در ساعات بعدی ما یکی یکی تسلیم شدیم. هر یک از ما مورد تفتیش قرار می گرفت و سپس دستبند زده می شد .
از این لحظه به بعد با ما مثل حیوان رفتار می شد. مردان سالخورده را آزار جسمانی می دادند و زنان نیز در هنگام تفتیش مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گرفتند. نه آب می دادند نه غذا و نه اجازه دستشویی رفتن داشتیم . نهایتا نیز یک مرد سالخورده خودش را خراب کرد. لوازم شخصی ما را از قبیل پول نقد، کارت های اعتباری، لپ تاپ، دوربین و کامپیوتر هایمان را دزدیدند . از همه مهم تر فیلم ها و دوربین ها بود که جنایات آن ها را به خوبی ضبط کرده بود .
همه ما را در بازداشتگاه های اسرائیلی نگه داشته بودند و به خاطر شرایط وخیم آنجا بسیاری از ما توانایی مان را برای دیدن از دست دادیم .
سربازان رژیم صهیونیستی همگی دچار شستشوی مغزی شده بودند و فکر می کردند که برگزیده خدا هستند و حق دارند که با دیگر انسان ها مانند حیوان رفتار کنند. بسیاری از ما مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم .
به محض اینکه به بندر «اشدود » رسیدیم آن ها پاسپورت فلسطینی من را گرفتند. من قبلا پاسپورت ایرلندی ام را در کشتی پنهان کردم. بعضی از سربازان رژیم صهیونیستی از فعالیت های قبلی من اطلاع داشتند و این مسئله خشم آن ها را بیشتر کرد. من از امضای برگه برگشت خودداری کردم و خواستار برگزاری دادگاه شدم ... بازداشت من غیر قانونی بود و خواستار بازگشت به غزه شدم. در نهایت من از اسرائیل اخراج شدم .
دو روز بعد از اخراج من سخنگوی نیروهای دفاعی اسرائیل با صدور بیانیه مطبوعاتی من را به عنوان یک عامل تروریستی معرفی کرد که برای آموزش یک واحد از کماندوهای حماس به غزه سفر کرده است .
این ماهیت ماشین تبلیغاتی صهیونیست ها است که کسانی را که در مقابل آن ها مقاومت می کنند را به تروریسم متهم می کند. جنایات جنگی، نسل کشی، قتل، دزدی، دروغ، شکنجه، آپارتاید، پاکسازی قومی و جنایت علیه بشریت همه توجیه و سزای کسانی است که از خود دفاع می کنند .
این واقعه یک افتخار برای کشتی مرمره و برای برادران و خواهران ترک من است. مردم ترکیه دارای شجاعت و قدرت خاصی برای مقابله با نیروهای ظالمی از قبیل رژیم صهیونیستی و برای دفاع از رسالت خود هستند. مقاومت بی باکانه همان چیزی است که برای مقابله با غول رژیم صهیونیستی مورد نیاز است . اسرائیلی که بچه ها را می کشد و زندگی بسیاری از قبیل 800 هزار نفر در غزه را نابود کرده است. ما باید این بچه ها را مثل بچه های خود بدانیم و از آن ها دفاع کنیم .
ارزیابی شما از آینده رژیم صهیونیستی چیست؟ آیا به نقض حقوق بشر و تهاجم به قلمروهای فلسطین ادامه می دهد. آیا رژیم صهیونیستی از نظر سیاسی باقی خواهد ماند؟
نه. رژیم صهیونیستی بیشتر از رژیم نازی یا رژیم آپارتاید دوام نخواهد داشت. رژیم صهیونیستی نیز مانند آن ها از بین خواهد رفت. خدا، خدای همه مردم است نه یک گروه خاص. صهیونیست ها باید این را یاد بگیرند. مردم می دانند که عدالت قابل اجراست.
فلسطین دوباره متحد و زنده خواهد شد چون که اراده مردم و قدرت آن ها بر همه چیز غلبه خواهد کرد. فلسطین قلب بی عدالتی جهان است و وقتی که ما این مشکل را حل کنیم آن را به خاطر فرزندانمان در همه جهان گسترش خواهیم داد. این فراخوان نهایی و جهانی ما است .

نظرات ()



آیت الله بروجردی و مبارزه با بهائیت
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

آیت الله بروجردی و مبارزه با بهائیت
نقش آفرینان عصرتاریکی - 14

مرتضی صفارهرندی
فقیه آینده نگر
مشرب سکولار سیاسیونی مثل مصدق در نحوه تعامل با گروه ها و فرقه های منحرف، انگیزه آیت الله بروجردی را برای عدم ورود به عرصه سیاسی فزونی می بخشید. در یک مورد حجت الاسلام فلسفی از سوی آیت الله بروجردی مأمور شد تا به ملاقات مصدق برود و با متذکر شدن کثرت شکایات مردم در نزد آیت الله بروجردی از مسأله سازی بهائیان، خواستار اقدامی از سوی او شود. مرحوم فلسفی می گوید:
«دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من به گونه ای تمسخرآمیز قاه قاه و با صدای بلند خندید و گفت: آقای فلسفی، از نظر من مسلمان و بهایی فرقی ندارد. همه از یک ملت و ایرانی هستند... موقعی که به محضر آیت الله بروجردی رسیدم و این جمله را گفتم، ایشان نیز به حالت بهت و تحیر پیام وی را استماع کرد.»77
آیت الله بروجردی تلاش پیگیری در مبارزه با بهائیت داشت و مرحوم فلسفی در این مبارزه نقش مهمی را ایفا می کرد. فشار مرحوم بروجردی به شاه در این مورد، یک بار باعث شد که شاه با خواسته تخریب حظیره القدس (مرکز بهاییت در ایران) موافقت کند. مرحوم سلطانی طباطبایی از آیت الله بروجردی نقل می کند که پس از چند روز از این توافق، فرستاده ای از دربار اطلاع داده است که شاه به دلیل مخالفت سفارت آمریکا با این اقدام، از تصمیم خود منصرف شده است.78
مقدس نمایان و عوامل نامحسوس دربار، تلاش زیادی برای دور نگه داشتن آیت الله بروجردی از مسائل سیاسی داشتند. اما همیشه در اجرای این نیت موفق نبودند. شاید تناقض های عملکرد رژیم شاه نیز در این عدم توفیق بی تأثیر نبود. آیت الله بروجردی از یک سو شاهد ادعای اسلام پناهی رژیم شاهنشاهی بود (و حتی گاه متقاعد می شد که در مقابله با خطر الحاد کمونیسم می توان از این رژیم استفاده کرد) اما از سوی دیگر، گرایش های زرتشتی گری حکومت پهلوی باعث احساس خطر می شد. از لشکر آذربایجان خبر رسیده بود که در مراسم چهارشنبه سوری قرار است آتشکده هایی برفراز دو کوه ایجاد شود و نظامیان به آن ادای احترام کنند. آیت الله بروجردی نامه محرمانه و شدیداللحنی به شاه نوشت. مضمون نامه چنین بود:
وقتی ما درباره شما می نویسیم «خلدالله ملکه» منظورمان این است که خلدالله ملک پادشاه اسلامی و اسلام پناه. اما اگر بنا باشد پادشاه ما به آتش پرستی بگراید همان مبارزه ای که درصدر اول اسلام با آتش پرستان بود، اکنون نیز شروع خواهد شد.
مرحوم آیت الله بدلا که راوی این ماجراست می گوید:
«شاه پس از خواندن این نامه، فورا گفته بود که آن مراسم را متوقف کنند.»79
یکی دیگر از اقدامات سیاسی مؤثر آیت الله بروجردی مربوط به زمانی است که شاه در ادامه برنامه های غرب گرایانه پدرش قصد داشت همانند کشور ترکیه، حروف لاتین را جایگزین حروف فارسی کند. آیت الله بروجردی در یک موضع گیری صریح اعلام کرد:
«هدف اینان از تغییر خط، دور کردن جامعه ما از فرهنگ اسلامی است. من تا زنده ام اجازه نمی دهم این کار را عملی کنند، به هر جا که می خواهد منتهی شود.»80
این موضع سرسختانه نیز باعث توقف رژیم در اقدام خود شد.
بی شک آیت الله بروجردی را بایستی بزرگترین مانع رفرم اقتصادی مورد توصیه آمریکا در ایران واپسین سال های دهه 30 دانست، زمانی که اولین مرحله این برنامه قرار بود عملی شود، شاه در نامه ای به آیت الله بروجردی با لحنی تحکم آمیز اظهار داشت:
«ما دستور دادیم قانون اصلاحات ارضی مانند سایر ممالک اسلامی اجرا شود.»
آیت الله بروجردی یک جلسه مشورتی با چند تن از بزرگان حوزه علمیه قم و از جمله امام راحل(ره) برگزار کرد. در این جلسه امام خمینی(ره) از آیت الله بروجردی خواسته بودند که در پاسخ نامه به شاه متذکر شود به کار بردن عبارت «ما دستور دادیم» از سوی شاه، نقض قانون اساسی مشروطه است. چند روز بعد آیت الله بروجردی پاسخی به این مضمون را برای شاه ارسال کرد:
«شما که می گویید در ممالک دیگر اسلامی، قانون اصلاحات اجرا شده است، آن ممالک اول جمهوری شدند و بعد اصلاحات ارضی اجرا شد.»81
شاه بعدها در کتاب انقلاب سفید، بدون ذکر نام آیت الله بروجردی، وی را به عنوان «کسی که از اصلاحات دنیا اطلاع نداشت و جلو این کار را گرفت» یاد کرده بود. مخالفت آیت الله بروجردی در آن مقطع، به قدری برای شاه ناگوار بود که مرحوم آیت الله محمد فاضل لنکرانی معتقد است:
«به عقیده من همین مخالفت، منتهی به مرگ آیت الله بروجردی شد. من حدس نزدیک به یقین دارم که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است. بلکه توطئه رژیم شاه بود که به وسیله برخی از دکترها اجرا شد.»82
درست است که مقدس نمایان در زمان آیت الله بروجردی بارها از اقدامات نوگرایانه و احیاگرانه در حوزه های علمیه ایران ممانعت کردند، اما تاریخ گواهی می دهد که آیت الله بروجردی برای اولین بار، دست به کارهایی زد که ثمرات آن در سال های بعد، در بزرگترین تحول سیاسی تاریخ این سرزمین، مورد استفاده قرارگرفت.
مرحوم بروجردی اولین کسی بود که دامنه تبلیغ تشیع را با فرستادن نمایندگانی به هامبورگ آلمان و نیز آمریکا، به اتباع ایرانی و غیرایرانی مقیم غرب تسری داد. دستورات آن مرحوم درباره مدارا با زنان بی حجاب مراجعه کننده به مرکز اسلامی هامبورگ نشان دهنده افق فکری آینده نگر اوست.83
آیت الله بروجردی ابتدا روی خوشی به حضور روحانیون در دانشگاه ها نشان نمی داد. اما مدتی بعد در پاسخ به تقاضای شهید آیت الله دکتر بهشتی این نکته را متذکر شده بود که این حضور اگر به قصد تأثیرگذاری باشد، مفید خواهد بود.84
هر چه در رفتارهای مرحوم آیت الله العظمی بروجردی دقیق تر شویم به این نکته بیشتر واقف خواهیم شد که پرهیز او از ورود به مسائل سیاسی، صرفاً به تحلیلی که او از وضعیت موجود داشته، مربوط می شده است.
این سخن را آیت الله مکارم شیرازی]17[ شخصا از آن بزرگوار شنیده است:
«ما چگونه می توانیم مسائل سیاسی را از مسائل دینی جدا سازیم، در حالی که حج یکی از عمیق ترین عبادات اسلامی است که رابطه انسان را با خدا به طرز نیرومندی برقرار
می سازد... ولی با این حال، بعد سیاسی آن به قدری نیرومند است که از مهمترین ارکان سیاست اسلامی محسوب می شود.»85
شاگردان آیت الله بروجردی تأکید دارند که او به ولایت فقیه در حد یک «ضروری دین» اعتقاد داشته و برخی اوقات، آن را در حد توانایی خود، اعمال می کرده است. به گفته مرحوم آیت الله علی پناه اشتهاردی، آیت الله بروجردی در بیان هدف خود از تدریس مبحث قضا تأکید داشته که قصد دارد بفهماند موازین قضایی اسلام به مراتب عالی تر و محکم تر از قوانین قضایی است که از اروپا برای ما سوغات آورده اند.86
در زمانی که بخش عمده ای از توان شیعه و سنی به مجادلات غیر علمی و تفرقه ساز معطوف بود، آیت الله بروجردی، نگاه ویژه ای به بین الملل اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی داشت. او در واپسین روزهای عمر، دل نگران سفر مرحوم شیخ محمدتقی قمی دبیر دارالتقریب بین المذاهب اسلامی به مصر بود.87 دستور جمع آوری یک کتاب که در آن به مقدسات اهل سنت اهانت شده بود و حتی منع انتشار یکی از قسمت های کتاب بحارالانوار به نام «فتن و محن» از سوی آیت الله بروجردی از عزم جدی او برای اتحاد جهان شیعه و سنی حکایت میکند.88 آن عزم راسخ اگر هیچ نتیجه ای جز این نداشت که شیخ محمود شلتوت رئیس جامع الازهر مصر، اجازه عمل به مذهب شیعه را صادر کرد، کافی بود.
این تلاش در زمانی صورت می پذیرفت که جنگ، بین رژیم غاصب صهیونیستی و اعراب درگرفته بود. در همین ایام یکی از علمای بزرگ، در سخنرانی های خود مباحثی را درباره خلفا بیان می کرد. به گفته یکی از شاگردان آیت الله بروجردی، وی از چنین سخنران هایی، در آن اوضاع و احوال که سرزمین های اسلامی به اشغال صهیونیست ها درآمده بود و مسلمین قتل عام می شدند، گلایه کرده بود.89
مرجع تقلیدی با چنین اندیشه فراملی و حتی فرامذهبی را چگونه می توان در شمار طرفداران جدایی دین از سیاست انگاشت. هیچ گاه نمی توان تمام آنچه را از آیت الله بروجردی و بیت او بروز کرده است عین صواب و صلاح انگاشت. اما نگاه به او را نباید صرفاً در نحوه تعامل او و همراهانش با رهبران تاریخ سازی مثل کاشانی و نواب صفوی مورد توجه قرار داد. بروجردی، کاشانی و نواب صفوی به رغم تفاوت های ظاهری در روش، هر یک بنیان های مبارکی را پی ریزی کردند که در سالیان بعد به صورت اجزای مکمل یک مجموعه هماهنگ، زمینه های شکل گیری انقلاب اسلامی را تسهیل کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
77- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، ص132-133.
78- آیت الله سلطانی طباطبایی، حوزه، شماره 43 و 44، ص 49.
79- آیت الله سیدحسین بدلا، حوزه، همان، ص 100.
80- آیت الله محمد فاضل لنکرانی، همان، ص 154.
81- آیت الله بدلا، همان، ص 102.
82- آیت الله فاضل لنکرانی، همان، ص 154.
83- آیت الله بدلا، همان، ص 104.
84- رک: عبدالعلی باقی، فصلنامه یاد، شماره 9، زمستان 66، ص 52.
85- آیت الله مکارم شیرازی، حوزه، همان شماره، ص 268.
86- آیت الله علی پناه اشتهاردی، همان، ص 183.
87- آیت الله شیخ مجتبی عراقی، همان منبع، ص 163.
88- آیت الله واعظ زاده خراسانی، همان، ص 225.
89- حسینعلی منتظری، حوزه، همان شماره، ص 253.
پاورقی

نظرات ()



آیت الله بروجردی و مبارزه با بهائیت
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

آیت الله بروجردی و مبارزه با بهائیت
نقش آفرینان عصرتاریکی - 14

مرتضی صفارهرندی
فقیه آینده نگر
مشرب سکولار سیاسیونی مثل مصدق در نحوه تعامل با گروه ها و فرقه های منحرف، انگیزه آیت الله بروجردی را برای عدم ورود به عرصه سیاسی فزونی می بخشید. در یک مورد حجت الاسلام فلسفی از سوی آیت الله بروجردی مأمور شد تا به ملاقات مصدق برود و با متذکر شدن کثرت شکایات مردم در نزد آیت الله بروجردی از مسأله سازی بهائیان، خواستار اقدامی از سوی او شود. مرحوم فلسفی می گوید:
«دکتر مصدق بعد از تمام شدن صحبت من به گونه ای تمسخرآمیز قاه قاه و با صدای بلند خندید و گفت: آقای فلسفی، از نظر من مسلمان و بهایی فرقی ندارد. همه از یک ملت و ایرانی هستند... موقعی که به محضر آیت الله بروجردی رسیدم و این جمله را گفتم، ایشان نیز به حالت بهت و تحیر پیام وی را استماع کرد.»77
آیت الله بروجردی تلاش پیگیری در مبارزه با بهائیت داشت و مرحوم فلسفی در این مبارزه نقش مهمی را ایفا می کرد. فشار مرحوم بروجردی به شاه در این مورد، یک بار باعث شد که شاه با خواسته تخریب حظیره القدس (مرکز بهاییت در ایران) موافقت کند. مرحوم سلطانی طباطبایی از آیت الله بروجردی نقل می کند که پس از چند روز از این توافق، فرستاده ای از دربار اطلاع داده است که شاه به دلیل مخالفت سفارت آمریکا با این اقدام، از تصمیم خود منصرف شده است.78
مقدس نمایان و عوامل نامحسوس دربار، تلاش زیادی برای دور نگه داشتن آیت الله بروجردی از مسائل سیاسی داشتند. اما همیشه در اجرای این نیت موفق نبودند. شاید تناقض های عملکرد رژیم شاه نیز در این عدم توفیق بی تأثیر نبود. آیت الله بروجردی از یک سو شاهد ادعای اسلام پناهی رژیم شاهنشاهی بود (و حتی گاه متقاعد می شد که در مقابله با خطر الحاد کمونیسم می توان از این رژیم استفاده کرد) اما از سوی دیگر، گرایش های زرتشتی گری حکومت پهلوی باعث احساس خطر می شد. از لشکر آذربایجان خبر رسیده بود که در مراسم چهارشنبه سوری قرار است آتشکده هایی برفراز دو کوه ایجاد شود و نظامیان به آن ادای احترام کنند. آیت الله بروجردی نامه محرمانه و شدیداللحنی به شاه نوشت. مضمون نامه چنین بود:
وقتی ما درباره شما می نویسیم «خلدالله ملکه» منظورمان این است که خلدالله ملک پادشاه اسلامی و اسلام پناه. اما اگر بنا باشد پادشاه ما به آتش پرستی بگراید همان مبارزه ای که درصدر اول اسلام با آتش پرستان بود، اکنون نیز شروع خواهد شد.
مرحوم آیت الله بدلا که راوی این ماجراست می گوید:
«شاه پس از خواندن این نامه، فورا گفته بود که آن مراسم را متوقف کنند.»79
یکی دیگر از اقدامات سیاسی مؤثر آیت الله بروجردی مربوط به زمانی است که شاه در ادامه برنامه های غرب گرایانه پدرش قصد داشت همانند کشور ترکیه، حروف لاتین را جایگزین حروف فارسی کند. آیت الله بروجردی در یک موضع گیری صریح اعلام کرد:
«هدف اینان از تغییر خط، دور کردن جامعه ما از فرهنگ اسلامی است. من تا زنده ام اجازه نمی دهم این کار را عملی کنند، به هر جا که می خواهد منتهی شود.»80
این موضع سرسختانه نیز باعث توقف رژیم در اقدام خود شد.
بی شک آیت الله بروجردی را بایستی بزرگترین مانع رفرم اقتصادی مورد توصیه آمریکا در ایران واپسین سال های دهه 30 دانست، زمانی که اولین مرحله این برنامه قرار بود عملی شود، شاه در نامه ای به آیت الله بروجردی با لحنی تحکم آمیز اظهار داشت:
«ما دستور دادیم قانون اصلاحات ارضی مانند سایر ممالک اسلامی اجرا شود.»
آیت الله بروجردی یک جلسه مشورتی با چند تن از بزرگان حوزه علمیه قم و از جمله امام راحل(ره) برگزار کرد. در این جلسه امام خمینی(ره) از آیت الله بروجردی خواسته بودند که در پاسخ نامه به شاه متذکر شود به کار بردن عبارت «ما دستور دادیم» از سوی شاه، نقض قانون اساسی مشروطه است. چند روز بعد آیت الله بروجردی پاسخی به این مضمون را برای شاه ارسال کرد:
«شما که می گویید در ممالک دیگر اسلامی، قانون اصلاحات اجرا شده است، آن ممالک اول جمهوری شدند و بعد اصلاحات ارضی اجرا شد.»81
شاه بعدها در کتاب انقلاب سفید، بدون ذکر نام آیت الله بروجردی، وی را به عنوان «کسی که از اصلاحات دنیا اطلاع نداشت و جلو این کار را گرفت» یاد کرده بود. مخالفت آیت الله بروجردی در آن مقطع، به قدری برای شاه ناگوار بود که مرحوم آیت الله محمد فاضل لنکرانی معتقد است:
«به عقیده من همین مخالفت، منتهی به مرگ آیت الله بروجردی شد. من حدس نزدیک به یقین دارم که ایشان به مرگ طبیعی از دنیا نرفته است. بلکه توطئه رژیم شاه بود که به وسیله برخی از دکترها اجرا شد.»82
درست است که مقدس نمایان در زمان آیت الله بروجردی بارها از اقدامات نوگرایانه و احیاگرانه در حوزه های علمیه ایران ممانعت کردند، اما تاریخ گواهی می دهد که آیت الله بروجردی برای اولین بار، دست به کارهایی زد که ثمرات آن در سال های بعد، در بزرگترین تحول سیاسی تاریخ این سرزمین، مورد استفاده قرارگرفت.
مرحوم بروجردی اولین کسی بود که دامنه تبلیغ تشیع را با فرستادن نمایندگانی به هامبورگ آلمان و نیز آمریکا، به اتباع ایرانی و غیرایرانی مقیم غرب تسری داد. دستورات آن مرحوم درباره مدارا با زنان بی حجاب مراجعه کننده به مرکز اسلامی هامبورگ نشان دهنده افق فکری آینده نگر اوست.83
آیت الله بروجردی ابتدا روی خوشی به حضور روحانیون در دانشگاه ها نشان نمی داد. اما مدتی بعد در پاسخ به تقاضای شهید آیت الله دکتر بهشتی این نکته را متذکر شده بود که این حضور اگر به قصد تأثیرگذاری باشد، مفید خواهد بود.84
هر چه در رفتارهای مرحوم آیت الله العظمی بروجردی دقیق تر شویم به این نکته بیشتر واقف خواهیم شد که پرهیز او از ورود به مسائل سیاسی، صرفاً به تحلیلی که او از وضعیت موجود داشته، مربوط می شده است.
این سخن را آیت الله مکارم شیرازی]17[ شخصا از آن بزرگوار شنیده است:
«ما چگونه می توانیم مسائل سیاسی را از مسائل دینی جدا سازیم، در حالی که حج یکی از عمیق ترین عبادات اسلامی است که رابطه انسان را با خدا به طرز نیرومندی برقرار
می سازد... ولی با این حال، بعد سیاسی آن به قدری نیرومند است که از مهمترین ارکان سیاست اسلامی محسوب می شود.»85
شاگردان آیت الله بروجردی تأکید دارند که او به ولایت فقیه در حد یک «ضروری دین» اعتقاد داشته و برخی اوقات، آن را در حد توانایی خود، اعمال می کرده است. به گفته مرحوم آیت الله علی پناه اشتهاردی، آیت الله بروجردی در بیان هدف خود از تدریس مبحث قضا تأکید داشته که قصد دارد بفهماند موازین قضایی اسلام به مراتب عالی تر و محکم تر از قوانین قضایی است که از اروپا برای ما سوغات آورده اند.86
در زمانی که بخش عمده ای از توان شیعه و سنی به مجادلات غیر علمی و تفرقه ساز معطوف بود، آیت الله بروجردی، نگاه ویژه ای به بین الملل اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی داشت. او در واپسین روزهای عمر، دل نگران سفر مرحوم شیخ محمدتقی قمی دبیر دارالتقریب بین المذاهب اسلامی به مصر بود.87 دستور جمع آوری یک کتاب که در آن به مقدسات اهل سنت اهانت شده بود و حتی منع انتشار یکی از قسمت های کتاب بحارالانوار به نام «فتن و محن» از سوی آیت الله بروجردی از عزم جدی او برای اتحاد جهان شیعه و سنی حکایت میکند.88 آن عزم راسخ اگر هیچ نتیجه ای جز این نداشت که شیخ محمود شلتوت رئیس جامع الازهر مصر، اجازه عمل به مذهب شیعه را صادر کرد، کافی بود.
این تلاش در زمانی صورت می پذیرفت که جنگ، بین رژیم غاصب صهیونیستی و اعراب درگرفته بود. در همین ایام یکی از علمای بزرگ، در سخنرانی های خود مباحثی را درباره خلفا بیان می کرد. به گفته یکی از شاگردان آیت الله بروجردی، وی از چنین سخنران هایی، در آن اوضاع و احوال که سرزمین های اسلامی به اشغال صهیونیست ها درآمده بود و مسلمین قتل عام می شدند، گلایه کرده بود.89
مرجع تقلیدی با چنین اندیشه فراملی و حتی فرامذهبی را چگونه می توان در شمار طرفداران جدایی دین از سیاست انگاشت. هیچ گاه نمی توان تمام آنچه را از آیت الله بروجردی و بیت او بروز کرده است عین صواب و صلاح انگاشت. اما نگاه به او را نباید صرفاً در نحوه تعامل او و همراهانش با رهبران تاریخ سازی مثل کاشانی و نواب صفوی مورد توجه قرار داد. بروجردی، کاشانی و نواب صفوی به رغم تفاوت های ظاهری در روش، هر یک بنیان های مبارکی را پی ریزی کردند که در سالیان بعد به صورت اجزای مکمل یک مجموعه هماهنگ، زمینه های شکل گیری انقلاب اسلامی را تسهیل کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
77- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، ص132-133.
78- آیت الله سلطانی طباطبایی، حوزه، شماره 43 و 44، ص 49.
79- آیت الله سیدحسین بدلا، حوزه، همان، ص 100.
80- آیت الله محمد فاضل لنکرانی، همان، ص 154.
81- آیت الله بدلا، همان، ص 102.
82- آیت الله فاضل لنکرانی، همان، ص 154.
83- آیت الله بدلا، همان، ص 104.
84- رک: عبدالعلی باقی، فصلنامه یاد، شماره 9، زمستان 66، ص 52.
85- آیت الله مکارم شیرازی، حوزه، همان شماره، ص 268.
86- آیت الله علی پناه اشتهاردی، همان، ص 183.
87- آیت الله شیخ مجتبی عراقی، همان منبع، ص 163.
88- آیت الله واعظ زاده خراسانی، همان، ص 225.
89- حسینعلی منتظری، حوزه، همان شماره، ص 253.
پاورقی

نظرات ()



یک و نیم ساعت در برابر صهیونیست ها با «چوب جارو» مقاومت کردیم
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

اعضای کاروان آزادی در دانشگاه امیر کبیر:
یک و نیم ساعت در برابر صهیونیست ها با «چوب جارو» مقاومت کردیم

سه تن از سرنشینان «کشتی آزادی غزه» روز گذشته با حضور در دانشگاه امیر کبیر به تشریح جزئیات سفر خود و نیز درگیری با نظامیان صهیونیست پرداختند.
به گزارش خبرنگار ما، « مراد آکینان » ، « صالحه آکینان » و «سمیه آرتکین » از سرنشینان کشتی مرمره معروف به کشتی آزادی غزه که خردادماه سال جاری از ترکیه عازم غزه شده بود، روز گذشته در جمع دانشجویان دانشگاه امیر کبیر حضور یافتند.
مراد آکینان در این دیدار صمیمی با دانشجویان گفت: «ما در این سفر حامل کمک هایی مانند غذا، لباس، مواد دارویی و شیر خشک برای اهالی غزه بودیم، اما وقتی به 50 مایلی ساحل غزه رسیدیم، نظامیان صهیونیست از طریق قایق ها و بالگردهای نظامی خود را روی عرشه کشتی ما رسانده و 69 نفر از زنان و مردان ما را کشته یا زخمی کردند».
آکینان اضافه کرد: در طول سفر، مسلمان های حاضر در کشتی نماز جماعت برگزار می کردند.
هنگام نماز صبح بود که متوجه شدیم بالگردهای صهیونیستی بر فراز کشتی ما قرار دارند و با پرتاب نارنجک های صوتی از ما می خواهد تسلیم شویم. اما ما چون عهد کرده بودیم هدایای خود را به مردم مظلوم غزه برسانیم تصمیم به مقاومت گرفتیم.
وی ادامه داد: صهیونیست ها به سرعت روی عرشه کشتی پیاده شدند و در اولین قدم سه تن از همراهان ما را شهید کردند.
آنها حتی به یک خبرنگار که قصد عکس گرفتن از جنایاتشان را داشت رحم نکرده و با شلیک مستقیم گلوله به پیشانی اش وی را شهید کردند.
به گفته آکینان، سرنشینان کشتی وقتی تصمیم به مقاومت می گیرند، سلاحی جز چوب جاروهایی که در کشتی بود، نمی یابند و با همین چوب ها به سمت صهیونیست ها حمله می برند: «برای ما چیزی که بسیار جالب بود ترس و وحشت کماندوهای صهیونیست بود. ما توانستیم با همین چوب ها سه تن از آنان را اسیر کنیم. در حالی که می توانستیم از اسلحه این سه تن استفاده کرده و همه کماندوها را بکشیم، اما این ار را نکردیم و سلاح ها را به دریا انداختیم تا صهیونیست ها نتوانند از ماجرا سوء استفاده کنند.
ما برای کشتن کسی نرفته بودیم، ما می خواستیم به مردم غزه کمک کنیم تا زنده بمانند».
آکینان در ادامه به برخورد انسانی ساکنان کشتی با زخمی شده های صهیونیست اشاره کرد و گفت: «ما مسلمان هستیم و به همین دلیل چون دیدیم سه کماندوی صهیونیست زخمی شده اند، از پزشک همراهمان خواستیم آنها را مداوا کند، اما صهیونیست ها همچنان به هرکسی می رسیدند او را کشته یا زخمی می کردند».
آکینان از مقاومت یک و نیم ساعته سرنشینان کشتی خبر داد و گفت: «ما با دست خالی در برابر صهیونیست ها یک و نیم ساعت مقاومت کردیم اما چون دیدیم عرشه کشتی پر از خون شده است تصمیم به تسلیم گرفتیم، اما صهیونیست ها که کاملا وحشت زده بودند، دو ساعت طول کشید که بیایند و سرنشینان را به اسارت بگیرند».وی درباره تصمیم صهیونیست ها برای قتل عام سرنشینان کشتی سخن گفت و در تببین علت عملی نشدن این تصمیم یادآور شد: «ما فرستنده های رادیویی همراه خود داشتیم که لحظه به لحظه وضعیت ماجراهای رخ داده را به 60 مرکز خبری دنیا مخابره می کردیم. صهیونیست ها این مکالمات را شنود می کردند و شاید علت عملی نشدن تصمیم واقعی آنها همین امر باشد».

نظرات ()



با این قرتی بازی ها که مخاطب جور نمی شود (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

با این قرتی بازی ها که مخاطب جور نمی شود (خبر ویژه)

شبکه تلویزیونی وابسته به جریان سبز به خاطر پخش برنامه های ضعیف نتوانسته مخاطبی جذب کند.
رادیو فردا ضمن درج این خبر اعلام کرد: «ضعف ساختاری» شبکه «رسا» به شدت توی ذوق مخاطبان می زند و به فاجعه نزدیک است.
طیفی از هدایت کنندگان موسوی در فتنه سال گذشته که در ارتباط با حلقه لندن (تیم مهاجرانی و کدیور و سروش) فعالیت می کنند، از چند ماه پیش شبکه موسوم به رسا را راه اندازی کردند.
این رادیو همچنین با اشاره به شبکه مشابهی که توسط یک خواننده مبتذل خوان فراری (گوگوش) راه اندازی شده گفت: برنامه های این شبکه کاملاً غیرحرفه ای است و پخش رقص و ترانه هیچ ارزش فنی ندارد.
در همین حال شبکه تلویزیونی پارس که اخیراً خواستار برگزاری تجمعی علیه صدای آمریکا شده و ادعا کرده بود «VOA تبدیل به صدای جمهوری اسلامی شده »، گفت: این اظهارات یک شنونده بود نه مجری اما مجری هم خیلی از این واقعیت دور نیست. صدای آمریکا در مورد مسایل ایران، عملکرد بدرد بخوری ندارد، بخصوص در مورد اپوزیسیون.اگر شما به یاد داشته باشید چندی پیش 69 نفر از نمایندگان کنگره آمریکا، معترض عملکرد صدای آمریکا شده و به شدت انتقاد کرده بودند.
با این حال مجری تلویزیون پارس به کیهان حمله کرد و گفت: کیهان دارد زمینه سازی می کند. مشکل آقای شریعتمداری جای دیگری است و مشکل از جای دیگری آب می خورد و حالا به آن اشاره نمی کنم اما آنچه مسلم است همیشه زمینه سازی شریعتمداری بر مبنای مطرح کردن برنامه برای اشخاص است و اینها دنباله دارد و دنباله هایش به مسائل امنیتی ختم می شود و مطمئن باشید این مسئله از مسائلی است که قطعاً در سازمان های امنیتی آمریکا مطرح خواهد شد.

نظرات ()



با این قرتی بازی ها که مخاطب جور نمی شود (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

با این قرتی بازی ها که مخاطب جور نمی شود (خبر ویژه)

شبکه تلویزیونی وابسته به جریان سبز به خاطر پخش برنامه های ضعیف نتوانسته مخاطبی جذب کند.
رادیو فردا ضمن درج این خبر اعلام کرد: «ضعف ساختاری» شبکه «رسا» به شدت توی ذوق مخاطبان می زند و به فاجعه نزدیک است.
طیفی از هدایت کنندگان موسوی در فتنه سال گذشته که در ارتباط با حلقه لندن (تیم مهاجرانی و کدیور و سروش) فعالیت می کنند، از چند ماه پیش شبکه موسوم به رسا را راه اندازی کردند.
این رادیو همچنین با اشاره به شبکه مشابهی که توسط یک خواننده مبتذل خوان فراری (گوگوش) راه اندازی شده گفت: برنامه های این شبکه کاملاً غیرحرفه ای است و پخش رقص و ترانه هیچ ارزش فنی ندارد.
در همین حال شبکه تلویزیونی پارس که اخیراً خواستار برگزاری تجمعی علیه صدای آمریکا شده و ادعا کرده بود «VOA تبدیل به صدای جمهوری اسلامی شده »، گفت: این اظهارات یک شنونده بود نه مجری اما مجری هم خیلی از این واقعیت دور نیست. صدای آمریکا در مورد مسایل ایران، عملکرد بدرد بخوری ندارد، بخصوص در مورد اپوزیسیون.اگر شما به یاد داشته باشید چندی پیش 69 نفر از نمایندگان کنگره آمریکا، معترض عملکرد صدای آمریکا شده و به شدت انتقاد کرده بودند.
با این حال مجری تلویزیون پارس به کیهان حمله کرد و گفت: کیهان دارد زمینه سازی می کند. مشکل آقای شریعتمداری جای دیگری است و مشکل از جای دیگری آب می خورد و حالا به آن اشاره نمی کنم اما آنچه مسلم است همیشه زمینه سازی شریعتمداری بر مبنای مطرح کردن برنامه برای اشخاص است و اینها دنباله دارد و دنباله هایش به مسائل امنیتی ختم می شود و مطمئن باشید این مسئله از مسائلی است که قطعاً در سازمان های امنیتی آمریکا مطرح خواهد شد.

نظرات ()



85 سطر چاخان و پاخان برای مصاحبه ای که اصلا انجام نشده بود! (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

85 سطر چاخان و پاخان برای مصاحبه ای که اصلا انجام نشده بود! (خبر ویژه)

خبرنگار کلاهبردار و فراری نشریات زنجیره ای برای امتناع مادر ندا آقاسلطان از مصاحبه، 85 سطر خبر و تحلیل و قصه نوشت!!
مسیح علی نژاد که در لندن اقامت دارد اخیرا تلاش کرد با مادر ندا آقاسلطان مصاحبه کند و از آن در فیلمی که درباره حوادث پس از انتخابات در دست تهیه دارد و احتمالا به ماجرای ترور «ندا» هم می پردازد، علیه جمهوری اسلامی استفاده کند اما با وجود آنکه مادر آقاسلطان از مصاحبه امتناع کرد ، خبرنگار فراری نشریات اجاره ای برای خود 85 سطر تایپی قصه و افسانه نوشت!
گفتنی است ندا آقاسلطان در حادثه ای تروریستی به قتل رسید و شاهد اصلی صحنه (آرش حجازی) به همراه نامزد ندا (کاسپین ماکان) هر دو از لندن و شبکه بی بی سی سر درآوردند. شواهد متعدد از نقش آفرینی سرویس جاسوسی MI6 در این ترور حکایت می کند.
به دنبال اقدام شیادانه خانم علی نژاد (همکار سایت های جرس، روزنت و رادیو زمانه) هدا آقاسلطان خواهر ندا به وی اعتراض کرد و نوشت: خانم علی نژاد؛ مامان من به هیچ عنوان روی این مساله (فیلمی که گفته شد یک هنرپیشه نقش ندا را بازی خواهد کرد) واکنشی نداشته و هرچه شما اصرار کردید او گفت شما حتی اجازه ندارید بنویسید که مامان من سکوت کرده! چون سکوت هم نوعی واکنش هست و مامان هم نمی خواستند که واکنش معلومی داشته باشن شما هم قول دادید که اسمی از مادر من نیارید و حتی چیزی از سکوت ننویسید، ولی متاسفانه شما داستان سرایی کردید. همه جا می گویید که هدا به من ایمیل زده اما در تلفن روز جمعه از مامان من، ایمیل من رو می خواهید، لطفا ما رو راحت بگذارید، این راه درستی برای مشهور شدن نیست!
در همین حال سایت ضدانقلابی پارس دیلی نیوز هم به این رفتار کلاهبردارانه اعتراض کرده و می نویسد: خانم علی نژاد! تشت رسوایی شما مدت هاست و بارهاست که از بام افتاده است، دست از سر ایران و ایرانی بردارید. دست از سر ندا و خانواده اش بردارید. نه ندا، نه مادرش، نه پدرش و نه خانواده اش هیچ کدام سبز نبودند و بارها در مصاحبه اعلام کرده اند که «ندا سبز نبود، رای نداده بود و به دنبال رای گمگشته خودش نبود؛ دختر آزادیخواهی که زیر بار حرف زور نمی رفت و نرفت» خانم نویسنده هزارسایته و ده هزار زبانه! مبلغ کروبی و موسوی! شما همانی هستید که آن دروغ ها را از طرف خانواده ندا به کاسپین نامزد ندا بستید، واقعا چه فکر کرده اید؟ شرم نمی کنید؟ بس است دیگر... اندازه نگه دارید!

نظرات ()



لس آنجلس تایمز: در افغانستان ما می جنگیم دوستی و شراکت اقتصادیش برای ایران است (
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

لس آنجلس تایمز: در افغانستان ما می جنگیم دوستی و شراکت اقتصادیش برای ایران است (خبر ویژه)

نفوذ گسترده ایران در افغانستان سبب نگرانی دولت آمریکا شده که باید به حضور نظامی در آن کشور پایان دهد.
روزنامه لس آنجلس تایمز با درج این تحلیل نوشت: هر روز جمعیت انبوهی به کنسولگری ایران در هرات شهر مهم افغانستان در غرب که از ریشه های عمیق فرهنگ فارسی برخوردار است مراجعه می کنند. این در حالی است که آمریکا تازه می خواهد یک کنسولگری مجلل در محلی که سابقا هتل بوده برپا کند. دیپلمات ها مشغول کارند و رشد نفوذ تهران به روشنی و آشکارا ادامه دارد. در آستانه پایان حضور نظامی ایالات متحده در افغانستان، ایران برای تثبیت قدرت خود در صف مقدم کشورهای همسایه قرار گرفته است و گوشه چشمی نیز به عصر جدید در این کشور دارد. همین مسئله سبب نگرانی دولت آمریکا شده است. دولتی که همین حالا از مداخله ایران در عراق، منطقه جنگی دیگر واشنگتن، نگران است. روزنامه آمریکایی اضافه می کند: دیپلمات های غربی می گویند نادیده گرفتن ارتباط ویژه با ایران در هرات کاری دشوار است. ایران در ساخت جاده و پارک های صنعتی مشارکت دارد و کالاهای متنوعی از سوپ گرفته تا آجیل ایرانی سرازیر شده اند. مساجد اینجا سر برمی آورند. نفوذ ایران حتی در زیربنایی ترین امور نیز قابل مشاهده است؛ تهران برای ساخت شبکه سراسری برق هرات کمک کرده است. از دید برخی ها، این روابط نزدیک نتیجه طبیعی قرابت زبانی، فرهنگی و پیوندهای فامیلی موجود میان دو کشور است. به هر حال این استان زمانی بخشی از ایران بوده و نظیر همسایه خود، اغلب دارای جمعیت شیعه است. اما از دید برخی دیگر، الگوی ایرانی پا به محدوده های وسیع تری گذاشته است.
لس آنجلس تایمز با وجود ادعای کمک ایران به تجهیز طالبان اذعان کرد: ایران مایل به بازگشت طالبان به حاکمیت نیست. این روزنامه همچنین از قول علی خاکسار یک تاجر ایرانی که اخیرا برای سازماندهی نمایشگاه کالا و خدمات ایرانی به هرات سفر کرده بود، می نویسد: «صلح برای افغانستان به منزله صلح برای خودمان است. ما نمی خواهیم همسایه خودمان را بی ثبات کنیم. این به ضرر ما و به ضرر تجارت ما خواهد بود.»

نظرات ()



وقتی بالاترین جوش آورد و کروبی را عمرسعد خواند (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

وقتی بالاترین جوش آورد و کروبی را عمرسعد خواند (خبر ویژه)

سایت صهیونیستی بالاترین با حمله به کروبی، وی را به عمرسعد تشبیه کرد و نوشت: شما طعم گندم ری را نمی چشید!
علت حمله غیرمترقبه بالاترین به کروبی این است که کروبی اخیراً در جریان عقده گشایی علیه آیت الله جنتی و برخلاف رویه همراهی و همکاری با منافقین به طور ضمنی علیه خانه های تیمی منافقین موضع گرفته بود. همین امر باعث شد بالاترین خطاب به کروبی بنویسد: آقای کروبی! هنوز بانگ تهدید به دستگیری «سران فتنه» خاموش نشده بود که شما به صحنه آمده و با نمایش حمله به جنتی، همکاری خویش در کشتار دهه شصت را یادآور شدید.
آقای کروبی، از شما انتظار نبوده و نیست که بهروز جاوید تهرانی، نسرین ستوده، مجید توکلی، ارژنگ داودی باشید و یا بمانند سربه داران، فرزاد کمانگر و دگر قهرمانان تا پای جان از حقوق ملت خویش دفاع کنید. شما به جای نقد گذشته خویش و عذرخواهی از پیشگاه ملت ایران، «خدمات» خویش در «دوران طلایی» را یادآوری می کنید. آقای کروبی! بدانید که شما طعم گندم ری را نمی چشید.
گفتنی است بعد از آن که کروبی علی رغم آنهمه مواضع خصمانه علیه امام و انقلاب فقط کمی بیشتر از 300 هزار رأی آورد، برخی از اصولگرایان سرنوشت وی را با عمرسعد مقایسه کرده بودند که به امید حکومت ری به جنگ امام حسین(ع) رفت و نهایتاً به گندم ری هم نرسید.

نظرات ()



وقتی بالاترین جوش آورد و کروبی را عمرسعد خواند (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

وقتی بالاترین جوش آورد و کروبی را عمرسعد خواند (خبر ویژه)

سایت صهیونیستی بالاترین با حمله به کروبی، وی را به عمرسعد تشبیه کرد و نوشت: شما طعم گندم ری را نمی چشید!
علت حمله غیرمترقبه بالاترین به کروبی این است که کروبی اخیراً در جریان عقده گشایی علیه آیت الله جنتی و برخلاف رویه همراهی و همکاری با منافقین به طور ضمنی علیه خانه های تیمی منافقین موضع گرفته بود. همین امر باعث شد بالاترین خطاب به کروبی بنویسد: آقای کروبی! هنوز بانگ تهدید به دستگیری «سران فتنه» خاموش نشده بود که شما به صحنه آمده و با نمایش حمله به جنتی، همکاری خویش در کشتار دهه شصت را یادآور شدید.
آقای کروبی، از شما انتظار نبوده و نیست که بهروز جاوید تهرانی، نسرین ستوده، مجید توکلی، ارژنگ داودی باشید و یا بمانند سربه داران، فرزاد کمانگر و دگر قهرمانان تا پای جان از حقوق ملت خویش دفاع کنید. شما به جای نقد گذشته خویش و عذرخواهی از پیشگاه ملت ایران، «خدمات» خویش در «دوران طلایی» را یادآوری می کنید. آقای کروبی! بدانید که شما طعم گندم ری را نمی چشید.
گفتنی است بعد از آن که کروبی علی رغم آنهمه مواضع خصمانه علیه امام و انقلاب فقط کمی بیشتر از 300 هزار رأی آورد، برخی از اصولگرایان سرنوشت وی را با عمرسعد مقایسه کرده بودند که به امید حکومت ری به جنگ امام حسین(ع) رفت و نهایتاً به گندم ری هم نرسید.

نظرات ()



دستکاری سازمان‌یافته صهیونیست‌ها از طریق افرادی مانند فرای در تاریخ ایران
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩
دستکاری سازمان‌یافته صهیونیست‌ها از طریق افرادی مانند فرای در تاریخ ایران

 

عباس سلیمی‌نمین مدیر دفتر مطاعات و تدوین تاریخ معاصر در گفتگویی تفصیلی با رجانیوز به بررسی مسایلی از قبیل مبدا تاریخ ایران باستان، منشورکوروش، تاریخ نگاری‌های مغرضانه علیه ملت ایران، کم کاری های برخی مسئولین در مواجهه با این نوع تاریخ نگاری و... پرداخت.

ضمن آنکه مهم‌ترین موارد مطرح شده در این گفتگو در ادامه آمده است، رجانیوز در روزهای آینده متن کامل آن را منتشر خواهد کرد:

* ما الان فضایی داریم که اصلاً نمی‌گذارند به موضوعات تاریخی نزدیک بشویم. یعنی در مورد تاریخ باستان روایت‌هایی را داریم که قطعی فرض شده‌اند و اجازه نقد آنها داده نمی‌شود، فضای دانشگاهی و پژوهشی و سازمان میراث فرهنگی ما، مسائل را به گونه‌ای رقم زده که گویا آنچه را که در مورد تاریخ باستان در اختیار داریم و یا در اختیارمان گذاشته‌اند، یک بحث قطعی است و هرگز نباید در باره آنها تشکیک کرد، در حالی که در مورد مسائل تاریخی، همواره تشکیک می‌کنند.

* از جمله کارهایی که انگلیسی‌ها در دوران رضاخان کردند، دست‌اندازی به تاریخ ایران بود. در طول این مدت کارشناسان غربی، کاوشگری در سایت‌های آثار باستانی ایران را شروع کردند. در این دوره، کارشناسانی که با آنچه که مقصود و منظور انگلیسی‌ها بود، همراهی چندانی نداشتند، کنار گذاشته شدند و آثار تاریخی ما نیز دچار سرنوشت شومی ‌شدند. از جمله کسانی که کنار گذاشته شد، آقای اشمیت، مسئول سایت (مجموعه) تخت ‌جمشید بود که یکی از صهیونیست‌های بسیار پایبند به این جریان، جای او را گرفت.

* در دوره رضاخان بنا شد پیوندهای تاریخی ملت ما تغییر کند و از آنجا که در بسیاری از خیزش‌های اجتماعی دوره قاجار علیه مطامع انگلیس، اعتقادات اسلامی مردم نقشی اساسی بازی کرد، انگلیسی‌ها بعد از تلاش‌های زیادی که برای تحمیل قراردادهایی بر ملت ایران کردند، با مقاومت آنان که ریشه در اعتقادات دینی‌شان داشت، مواجه شدند و به این جمع‌بندی رسیدند که باید به هر ترتیبی که شده باروهای دینی را تضعیف کنند. برای این کار، دو راهکار وجود دارد: اول اینکه به ملت بقبولانند که دین افیون توده‌هاست که غالباً نیروهای مارکسیست بودند که این حرف را می‌زدند. مارکسیست‌ها خیلی زمخت و کرگدن‌وار وارد مسائل می‌شوند و حرف دل‌شان را خیلی صریح می‌زنند، در حالی که غربی‌ها این کار را نمی‌کنند و نمی‌آیند صراحتاً بگویند دین شما بی‌ربط است بلکه مقدمه‌چینی‌هایی می‌کنند که فرد نهایتاً به همان جمع‌بندی مارکسیست‌ها برسد. دوم هم دستکاری در تاریخ ما بود.

* انگلیسی‌ها تلاش کردند تاریخی را برای ما رقم بزنند که در درون آن، در دشمنی ما اخلال ایجاد شود، یعنی مسلمانان و اسلام برای ما دشمن تلقی شوند و یهودی‌ها و غربی‌ها در تاریخ ما دوست جلوه کنند. در اینجا نیازی نیست که کسی با اسلام مقابله کند. وقتی شما در تاریخ دستکاری کردید و فردی که تاریخ را می‌خواند، احساس کرد که در طول تاریخ، اسلام دشمن ما و برای ما مضر و مخرب و نابود کننده بوده، در دلش نسبت به اسلام، مسلمان‌ها و اعراب کینه ایجاد می‌شود. در مقابل نیز این خط را در پیش گرفتند که اشرافیت یهود در طول تاریخ منشاء خیر و برکت برای ایران بوده است.

* مثلا تاریخ قبل از اسلام را به گونه‌ای نوشتند که ما احساس کنیم اصلاً مبدأ تاریخ ما به زمانی برمی‌گردد که بین اقوام ایرانی و یهود پیوند وجود داشته است. برای این کار باید آثار باستانی قبل از هخامنشیان را نابود می‌کردند که کردند و لازم بود قبل از هخامنشیان سیاه و تاریک بشود و هیچ چیزی وجود نداشته باشد. یعنی آثار باستانی قبل از هخامنشیان و مثلاً عیلامی‌ها نابود شوند تا ما نتوانیم در تفحص در سراسر ایران به آثاری پی ببریم که نشان بدهد قبل از هخامنشیان در ایران تمدنی بسیار پربارتر و شکوفاتر داشته‌ایم و لذا برای این کار بسیاری از آثار باستانی قبل از هخامنشیان نابود ‌شدند. علاوه بر این، باید کتاب‌هایی می‌نوشتند که در آنها هخامنشیان را بیش از آنچه که بودند، بزرگ می‌کردند و این بزرگ‌نمایی دائماً تکرار و دوران قبل از هخامنشیان کاملاً محو شود.

* نتیجه تاریخ نگاری مغرضانه علیه ایران این شد که هر فرد بی‌اطلاعی را به یهودیت خوش بین و به اسلام بدبین می‌کند و متاسفانه این خط فکری امروز در میراث فرهنگی ما وجود دارد.

* در ابتدای دولت نهم، با آقای مشایی قراری گذاشتم و نزد ایشان رفتم و گفتم این جنایت در تاریخ ما صورت گرفته، ادله فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد در دوران رضاخان برخی از آثار باستانی ما را نابود کردند تا صهیونیست‌ها بتوانند سناریوی 2500 ساله تاریخ ایران را بنویسند و هخامنشیان را مبدأ تاریخ ما قرار بدهند. این نکته را سفیر وقت اسرائیل در ایران -مئیر عزری- در کتاب دو جلدی خاطراتش می‌نویسد که هماهنگی‌ها برای نوشتن تاریخ 2500 ساله را ما انجام دادیم و همه کارهایش را ما کردیم، یعنی بحث جشن‌های 2500 ساله و تعیین مبدأ تاریخی بر اساس 2500 ساله کار صهیونیست‌ها بوده است و جالب آنکه عکس منشور کوروش را هم بر روی جلد این کتاب منتشر کرده است و خود این نشان می دهد یک حساسیت و علاقه ویژه ای از سوی آنها به این مسئله وجود دارد.

در آن جلسه، من اسناد 34000  لوحی را که از ایران خارج شده‌اند، برای آقای مشایی بردم و پرسیدم که این الواحی که متعلق به دوره تمدن عیلامی و به خط عیلامی است و از ایران خارج شده‌اند، چرا برگردانده نشده‌اند؟ آقای مشایی گفت: «راست می‌گویید. ما باید در میراث فرهنگی با این تاریخی که برای ما نوشته شده، مقابله کنیم. این تاریخ‌نگاری جعلی است و برای اهداف خاصی نوشته شده و میراث فرهنگی باید روی این قضیه کار کند». بعد از آن ملاقات دومی هم با آقای مشایی صورت گرفت و قرار شد ما کپی اسناد را به ایشان بدهیم و ایشان به بنگاه ایران‌شناسی شیکاگو نامه بنویسد و خواهان برگرداندن الواح شود. بعد از مدتی هم آقای مشایی به من گفت که نامه را نوشته است. اما من الان که به این موضوع نگاه می کنم گاهی در اصل قضیه شک می‌کنم که آیا ایشان اساساً اقدامی کرد یا نه.

* برخلاف آنچه که آقای احمدی‌نژاد گفته است که مشایی برداشت خود را از مکتب ایرانی و امثال اینها بیان می‌کند، آنچه آقای مشایی می‌گوید مطالبی است که قبلاً خیلی ها مطرح کرده اند و ایشان آنها را تکرار می‌کند. در واقع او در مسیری گام برمی‌دارد که دیگران آن را هموار کرده‌اند.

* آقای مشایی در خیلی از زمینه هایی که صحبت کردیم علم و اطلاعاتی ندارد؛ ولی لااقل خود من چند جلسه با او بحث کردم و او کاملاً اذعان کرد که در تاریخ ما دست برده شده و وظیفه ماست که این تاریخ را معرفی و روشن کنیم؛ اما نه تنها این کار را نمی‌کند که درست در نقطه عکس عمل می‌کند. به همین دلیل باید جداً نسبت به این مسئله شک کنیم. آقای بقایی هم همینطور و واقعا در حیطه میراث فرهنگی و آثار باستانی علم و تخصصی ندارد. لذا کارشناسان این جریان می‌توانند به راحتی او را بازی دهند و عوض اینکه امروز دولت انگلیس را به دلیل جنایتی که کرده و آثار ما را غارت و نابود کرده است محاکمه کنیم، آنها را به‌عنوان عناصر خدوم دعوت می کنیم و منشور کوروش را رونمایی می کنیم.

* به یکی از دائرة‌المعارف‌های قبل و بعد از انقلاب مراجعه کنید و بررسی کنید که اصلاً راجع به اصطلاح پوریم توضیح داده شده است؟ هیچ توضیحی پیدا نمی‌کنید. چرا؟ چون می‌خواهند مطلبی را از مردم مخفی کنند. چرا وقتی تورات اعتراف می‌کند که چنین جنایتی صورت گرفته است، تاریخ‌نگاران چیزی ننوشته‌اند؟ اینکه می‌گویم تاریخ‌نگاری در دوران رضاخان به‌صورت هدفمند انجام شده به همین دلیل است. بعضی از واقعیت‌ها از تاریخ حذف و برخی خلاف واقع‌ها به تاریخ اضافه شده است. این ماجرا را که جنایت گسترده‌ای صورت گرفت و این قتل عام گسترده در جریان مسائل جامعه توقف جدی ایجاد کرد، حذف می‌کنند. بعد اسلام وارد ایران می‌شود. ملت ایران با پیامی که از اسلام دریافت کرد، این دین را منجی خود یافت. به ‌رغم جریان‌هایی که در این قضیه داریم، خیلی‌ها معترفند که مردم دروازه‌ها را به روی سپاه اسلام گشودند، ولی با وجود این گفتند مسلمانان همه کتابخانه‌ها را آتش زدند، همه آثار باستانی را ویران و فرش بزرگ تالار کسری را تکه‌تکه کردند و قسمتی از آن را به علی(ع) دادند! سهم علی(ع) در غنائم جنگی یک تکه از فرش کاخ کسری بود! گفته می‌شود که اعراب چنین فرش گرانبهائی را نابود و تکه‌تکه کردند. از این موضوع هیولایی ساختند که ورود اسلام به ایران را برابر با توحش و نابودی کتابخانه‌ها و تمدن بگیرند.

* اگر این جنایت صهیونیست ها از جمله پوپ و فرای و... در تاریخ نگاری برای ملت ایران روشن شود، هزینه‌اش برای اشرافیت یهود، بسیار بالا خواهد بود و حتی در بی‌دین‌ترین آدم‌ها در جامعه ما نسبت به آمریکا، اسرائیل و صهیونیست تنفر شدیدی شکل می‌گیرد. مردم اگر بفهمند اینها چقدر سازمان یافته آثار باستانی را از بین بردند و آنها را دستکاری کردند، تنفر بزرگی در تمام ملت ما شکل خواهد گرفت و دیگر نیازی نیست آمریکا را برای ملت ایران معرفی کنیم، بلکه با این روشنگری، مردم ایران آمریکا را دشمن تاریخی خود خواهند یافت و کسانی که امروز از اشرافیت یهود دفاع می‌کنند،‌ آنها را دشمن تاریخی خود خواهند دانست.

نظرات ()



جوگیر شدیم از جنبش سبز جز روح سرگردان نمانده (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩

جوگیر شدیم از جنبش سبز جز روح سرگردان نمانده (خبر ویژه)

عضو فعال گروهک ملی-مذهبی هم به آن طیف از عناصر اپوزیسیون پیوست که می گویند شبکه های اجتماعی سبز وجود خارجی ندارد و جنبش سبز به خاطر جوزدگی به آخر خط رسید.
رضا علیجانی در گفت وگو با روزنت گفت: جنبش سبز به معنای جنبش انتخاباتی که بعد از انتخابات وارد فاز جدیدی شد، پس از 8 ماه از خیابان جمع شد و به معنایی به پایان خود هم رسیده است. اما از نگاه تحول خواهی که همواره وجود داشته و از اواخر قاجاریه آغاز شده، جنبش سبز در واقع حلقه ای از این روند اجتماعی-تاریخی تحول خواهی است.
وی درباره این پرسش که «یعنی شما معتقدید جنبش سبز به معنای اول به بن بست رسیده و شکست خورده؟» اظهار داشت: متاسفانه باید گفت سیر اتفاقات به گونه ای بود که باعث شد این انرژی بزرگ به هدر برود. در این جریان خود بزرگ بینی و غرور کاذب وجود داشت یعنی عملاً طیف سنتی جامعه را به حساب نمی آوردند.
علیجانی اضافه کرد: درباره پتانسیل جنبش، اغراق شد. متاسفانه اغراق و رمانتیسم وارد جنبش شد. بعد از حوادث روز عاشورا، مهندس سحابی، نامه ای نوشت و در آن مسایلی را مطرح کرد. متاسفانه این نامه توسط بسیاری ناشنیده ماند و تنها عده ای از معتدلین آن را مورد توجه قرار دادند. مشکل دیگری که وجود داشت، نزدیک بینی و جوزدگی بود. این جوزدگی البته در همه تحولات تاریخی وجود داشته و دارد، اما این وظیفه رهبران بود که جلو آن را بگیرند. یکی دیگر از مشکلات دیگر این بود که هرگز به تناسب قوا توجهی نشد. متاسفانه برخی عرصه سیاست را با عرصه عقل نظری اشتباه گرفته بودند. در یک جنبش، نکته مهم بحث امکانات و تناسب قواست که متاسفانه خیلی جاها، اساساً در نظر گرفته نشده بود. فکر می کنم می توان نگاهی به فاصله میان روز عاشورا و 22 بهمن انداخت و دید که هر فرد، چه مواضعی اتخاذ کرده و چه سخنانی گفته و چه راهکاری را پیشنهاد کرده است. فکر می کنم جواب بسیاری از سوالات را می توان از مواضعی که در همان زمان اتخاذ شد، گرفت. ]طرح اسب تروا برای 22 بهمن و...[
وی درباره نقش سران فتنه در شکست محافل ضدانقلاب هم ضمن تحسین از کسانی چون موسوی و کروبی اذعان کرد که آنها دنباله رو گروهک ها بودند: «آنها پسینی عمل می کردند نه پیشینی یعنی بعد از اینکه کنشی از سوی مخالفان اتفاق می افتاد، موضع می گرفتند در حالی که اساساً نوع کنش ها و شعارها باید از سوی رهبران دیکته شود. آنها در واقع پیرو شده بودند و به همین دلیل اساساً به طرف مقابل ]مردم متدین و نظام[ توجهی نمی شد.از طرف دیگر بحث های انتزاعی چون شبکه های اجتماعی ]ادعای موسوی[ و حتی مطرح شدن بحث رمانتیکی چون شبکه های اجتماعی که به صورت افقی با هم رابطه داشته باشند، که اساساً نوعی طرح پوپولیستی بود و به پوپولیسم دامن می زد، باعث شد که واقع بینی از جریان خارج شود. من عملاً در جایی ندیدم این اتفاق بیفتد. این شبکه ها در واقع بیش از آن که اجتماعی باشند، مجازی بودند این بار به جای «خلق مقدس»، جوان سیاسی مقدس به وجود آمد، بدون هیچ نقدی. این چیزی جز پوپولیسم نبود.
عضو گروهک ملی-مذهبی همچنین موسوی و کروبی را با خاتمی اواخر روزگار اصلاحات مقایسه کرد و گفت: آقای خاتمی در دوره دوم اساساً دیگر نقش رهبر اصلاحات را نداشت و بعد از انتخابات هم تبدیل به یک چهره سیاسی شد، اما نمی شد وی را رهبر اصلاح طلبان قلمداد کرد. فکر می کنم آقایان موسوی و کروبی هم مسیر مشابهی را طی می کنند و تبدیل به یک چهره سیاسی خواهند شد.
علیجانی درباره عدم توجه فتنه گران به «طرف مقابل» گفت: جریان مقابل دارای پایگاه اجتماعی خاص خود است. فارغ از آنچه درباره نتیجه انتخابات گفته می شود، به هر حال افرادی به کاندیدای اصول گرایان رای دادند. عده ای از رای دهندگان، افرادی بودند که همواره به این جریان رای داده اند و به آن دلبستگی دارند. عده دیگری از آن ها که رای داده اند، در واقع نوعی اعتراض طبقاتی-اجتماعی داشتند. آن ها تصور می کردند که با هزاردستان قدرت و ثروت می جنگند و با اتفاقی که در مناظره ها افتاد، این گمان بیشتر در آن ها تقویت شد. برخی به دلیل مشکلات اقتصادی رأی دادند. بخشی از آرا نیز، آرای سیال بود. آرایی که در هر زمانی، ممکن است به هر شخصی تعلق بگیرد و نمی توان آن را آرای اختصاصی دانست. مشکل این بود که در جنبش سبز به این افراد توجهی نشد، راهی برای جذب آنان در نظر گرفته نشد. به این ترتیب اعتراضات محدود شد در صورتی که این گروه ها جذب می شدند و یا برای این کار تلاش می شد، می شد تناسب قوا را به هم زد. اتفاقی که نیفتاد. متاسفانه برخی تحلیل ها و نقدها و سخنان- که بعضی هم در خارج از کشور بود- باعث شد که اساساً نگاه ها به جنبش سبز، بسیار رومانتیک و بلندپروازانه باشد. و اساساً انرژی آزاد شده، سرگردان شد.




نظرات ()



بوش: "بندر بن سلطان " مرا به جنگ عراق تشویق کرد
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩
بوش: "بندر بن سلطان " مرا به جنگ عراق تشویق کرد

 

رئیس‌جمهور سابق آمریکا و مسئول آغاز جنگ علیه عراق و جنایت در این کشور، به افشای نقش سران برخی از دولت‌های عربی از جمله عربستان در آغاز جنگ علیه عراق پرداخت.

به گزارش فارس به نقل از مجله آمریکایی "فارین پالیسی "، "جورج بوش " رئیس‌جمهور سابق آمریکا در راستای تبرئه خود در جنایت‌های صورت‌گرفته در عراق تلاش می‌کند تا نقش برخی دولتهای عربی در این جنگ را فاش کند.
در همین راستا وی چندی پیش اعلام کرد که قاهره، خبر برخورداری رژیم صدام از سلاح‌های بیولوژیک را به واشنگتن گزارش داده است.

بر اساس این گزارش، بوش در اظهاراتی جدید اعلام کرد که شاهزاده "بندر بن سلطان " که سفیر عربستان در آمریکا بود و طی 20 سال مرد شماره یک ریاض در واشنگتن بشمار می‌آمد او را برای آغاز جنگ عراق ترغیب کرده است.

بوش که بندر بن سلطان را دوست صمیمی خود از همان ابتدای تصدی پست ریاست‌جمهوری در آمریکا توصیف می‌کند، می‌گوید: شاهزاده بندر به دفتر من در کاخ سفید آمد و گفت که همپیمانان واشنگتن در خاورمیانه از آمریکا می‌خواهند که تصمیم مشخصی درباره عراق بگیرد.

وی برای توجیه جنایات کاخ سفید طی جنگ عراق، تاکید کرد: در حالی که ملت‌های عرب بشدت با دخالت آمریکا در امور عراق مخالف بودند، اما سران دولت‌های عربی در خفا و بطور پنهانی وی را برای آغاز جنگ عراق تشویق و تایید می‌کردند که عراق دارای سلاح‌های کشتار جمعی است.

از سوی دیگر چندی پیش با افشای اسنادی مربوط به سال 2001 و زمان آغاز ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش،مشخص شد که جنگ عراق مدت‌ها قبل از آغاز آن و در بدو به قدرت رسیدن بوش طراحی شده بود و وجود سلاح‌های غیرمتعارف در عراق صرفا یک بهانه بوده است.

بر اساس این گزارش در حالی که دولت بوش با ادعای همکاری صدام با تروریست‌ها و داشتن سلاح‌های کشتار جمعی در سال 2003 به این کشور حمله کرده است، افشای اسنای مربوط به سال 2001 و زمان آغاز ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، نشان می‌دهد که جنگ عراق مدت‌ها قبل از آغاز آن و در بدو به قدرت رسیدن بوش طراحی شده است.

این اسناد از سوی یکی از نهادهای غیردولتی آمریکا به نام "آرشیوهای امنیت ملی " وابسته به دانشگاه واشنگتن افشا شد. اسناد مذکور مکاتبات بین مقامات بلندپایه دولت جورج بوش در سال 2001 را منعکس می‌کند و نشان می دهد که جنگ عراق از سال 2001 در دستور کار دولت جنگ طلب بوش بوده است

نظرات ()



زن یهودی در پشت پرده انتشار بیانیه‌های القاعده
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩
زن یهودی در پشت پرده انتشار بیانیه‌های القاعده

 

منابع خبری از نقش یک زن یهودی عراقی ساکن آمریکا به نام "ریتا کاتز " در انتشار بیانیه‌های القاعده خبر دادند.

به گزارش فارس به نقل از خبرگزاری "النخیل "، بررسی روند انتشار بیانیه‌های گروهک‌های وابسته به القاعده در کشورهای مغرب اسلامی بیانگر این حقیقت است که بیانیه‌های بدست آمده از "العولقی " یکی از رهبران القاعده، همچنین بیانیه‌های گروهک موسوم به "دولت اسلامی عراق " از طریق یک پایگاه الکترونیکی به نامه مرکز رهگیری پایگاه‌های اینترنتی اسلام "SITE "، منتشر می‌شود.

آخرین بیانیه منتشر شده در این پایگاه اینترنتی مربوط به بیانیه گروهک موسوم به "دولت اسلامی عراق " درباره جریان گروگانگیری در کنیسه "سیدة النجات " در بغداد است.

مرکز "سایت " که با سرویس‌های اطلاعاتی آمریکایی در ارتباط است، توسط یک زن یهودی متولد بصره به نام "ریتا کاتز " اداره می‌شود.

کاتز که به زبان عربی مسلط است، در سال 1963 در یک خانواده یهودی عراقی در بصره متولد شد. پس از سیطره بعثی‌ها بر عراق در سال 1968، پدرش به اتهام جاسوسی برای اسرائیل دستگیر شد اما مادرش به همراه سه کودک خود که ریتا نیز در میان آنها بود، به ایران در زمان رژیم شاه گریخت. در آن زمان که رژیم پهلوی بر ایران حکومت می‌کرد و روابط حسنه‌ای با رژیم صهیونیستی داشت، مادر ریتا کاتز موفق شد، به سرزمین‌های اشغالی فلسطین پناهنده شود و در شهرک ساحلی "بات یام " سکنی گزیند.

کاتز سپس مدتی در ارتش اسرائیل و بخشهای سیاسی آن فعالیت کرد و تحصیلات خود درباره تاریخ و پژوهش‌های خاورمیانه‌ای را در دانشگاه تل‌آویو دنبال کرد. سپس در سال 1997 به آمریکا رفت و در همین سال نیز فعالیت خود در مرکز پژوهشهای خاورمیانه‌ای را آغاز کرد.

بر اساس این گزارش، کاتز مدتی را نیز با پوششی اسلامی اقدام به جاسوسی در مراکز اسلامی در آمریکا کرد و با همین پوشش در کنفرانس‌های اسلامی متعددی حاضر شد و به جمع‌آوری کمک‌های مالی، رفتن به مساجد مختلف، شرکت در راهپیمایی‌های حامی فلسطینی‌ها در آمریکا پرداخت و تمام این اقدامات را بعنوان یک پژوهشگر برای کشف روابط احتمالی میان برخی از گروه‌های به اصطلاح اسلامی با گروهک‌های تروریستی انجام می‌داد.

کاتز پس از این با "جاش دون " در جولای 2002، مرکز سایت را با حمایت آژانس‌های فدرالی مختلف راه‌اندازی کرد.

 

نظرات ()



بازخوانی علل حوادث پشت‌ پرده انتخابات 88:کار تمام است؛ احمدی‌نژاد در دور اول پیر
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩
بازخوانی علل حوادث پشت‌ پرده انتخابات 88:
کار تمام است؛ احمدی‌نژاد در دور اول پیروز است

 

شبکه ایران: در ادامه واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینه‌های گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشته‌اند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکل‌گیری و برخی مؤلفه‌های ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، "فرایند دستیابی "، " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی "، " گفتمان محمود احمدی‌نژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاست‌جمهوری " و "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی " به فصل ششم یعنی "شواهد آگاهی جبهه دوم خرداد از سلامت انتخابات " می‌پردازیم:

1. آگاهی به پیشتازی احمدی‌نژاد بر موسوی در سراسر کشور در پیش از انتخابات

پس از مناظره سیزده خرداد و دریافت بازتاب‌های آن در جامعه از سوی مسئولان ستادهای انتخاباتی، روشن شد که آرای احمدی‌نژاد در سراسر کشور با اختلاف قابل‌توجهی از موسوی بالاتر است. بسیاری از مراکز نظرسنجی علمی و معتبر داخلی که گزارش‌های محرمانه خود را به مسئولان منتقل می‌ساختند، به روشنی خبر از پیروزی احمدی‌نژاد در دور نخست انتخابات می‌دادند. بنابر نتایج یکی از این نظرسنجی‌ها که در روزهای 19 و 20 خرداد توسط مرکز افکارسنجی جهاد دانشگاهی (ایسپا)، که در انتخابات به موسوی گرایش داشت، انجام شد و البته از انتشار نتایج عمومی آن تا بعد از انتخابات خودداری کرد، 56.2 درصد شرکت‌کنندگان در نظرسنجی اعلام کرده بودند به احمدی‌نژاد و 29.8درصد به موسوی رأی می‌دهند که در مقایسه با نتایج نهایی مشخص می‌شود، رأی هر دو کاندیدا بین 4 تا 5 درصد کمتر ارزیابی شده بود که این میزان خطا در نظرسنجی‌های معمول، پذیرفته شده است.

جامعه آماری این طرح، همه شهروندان بالای 18 سال ایرانی از اقشار و گروههای اجتماعی مختلف در زمان اجرای طرح است. شیوة نمونه‌گیری این نظرسنجی به صورت چند مرحله‌ای (طبقه‌ای - خوشه‌ای) و در سطح ملی است. نمونه تحت بررسی در این مطالعه شامل 13907 نفر از شهروندان ایرانی است. میانگین سنی نمونه 29/36 سال بوده است. 28.3 درصد پاسخگویان گروه سنی 25-18 سال، 27.4 درصد در گروه سنی 35-26 سال، 19 درصد در گروه سنی 45-36 سال، 13.6 درصد در گروه سنی 55-46 سال و 11.1 درصد بالای 56 سال قرار داشتند. توزیع پاسخگویان در مقاطع مختلف تحصیلی بدین گونه است: 9.8 درصد پاسخگویان بی‌سواد، 15 درصد دارای تحصیلات ابتدایی، 9 درصد راهنمایی، 1/42 درصد دارای تحصیلات متوسطه و دیپلم، 21.8 درصد کاردانی و کارشناسی و همچنین 1/7 درصد پاسخگویان دارای تحصیلات تکمیلی بوده‌اند.

با توجه به مناظره‌های کاندیداهای مختلف که در روزهای قبل از نظرسنجی از تلویزیون پخش شده بود، از پاسخگویان پرسیده شد: به نظر شما در این مناظره کدامیک از این دو نفر صداقت بیشتری داشتند. با توجه به اینکه پربیننده‌ترین مناظره، مناظره آقایان احمدی‌نژاد و موسوی بود، 55.8 درصد از پاسخگویان بیان داشته‌اند که آقای احمدی‌نژاد در این مناظره صادق‌تر بوده و 4/35 درصدِ افراد بر این عقیده بوده‌اند که آقای موسوی صادق‌تر بوده است.

در گزارش این مرکزِ افکارسنجی آمده است: "برای برآورد رأی نامزدهای انتخابات و تعیین موقعیت و جایگاه آنها در افکار عمومی اقدام به سنجش آرای آنها کرده‌ایم. لازم به یادآوری است در برخی استان‌ها برای امکان ارائه برآورد استانی، نمونه اختصاص یافته به استان بیش از سهم متناسب با جمعیت آن است. لذا برای محاسبه آرا در کل کشور باید درصد آرای کاندیداها در هر استان به هر وسیله نسبت به جمعیت واجدین شرایط آن استان نسبت به کل جمعیت واجدین شرایط تعدیل شود. بر اساس درصد آرای وزنی در کل نمونه آماری، آقای احمدی‌نژاد با 49.7 درصد، آقای موسوی 31.6 درصد، آقای رضایی با 4.7 و آقای کروبی با 4.2 درصد در رتبه‌های اول تا چهارم نظرسنجی در بین جامعه آماری قرار دارند.

لازم به ذکر است که در بین کاندیداها آرای آقای احمدی‌نژاد در مناطق روستایی بیش از مناطق شهری است.
اما وقتی در بین پاسخگویانی که گفته‌اند، قطعاً در انتخابات شرکت خواهند کرد، نتایج را بررسی کنیم، بر اساس درصد آرای وزنی آقای احمدی‌نژاد با 54.4 درصد، آقای موسوی با 31.7 درصد، آقای رضایی با 4.2 درصد و آقای کروبی با 1.9 درصد در رتبه‌های اول تا چهارم قرار می‌گیرند. "(1)

نکته قابل توجه درباره نتایج نظرسنجی مراکز نزدیک به موسوی این است که گرچه این مطالب قید محرمانه داشته و برای مسئولان ستاد و در دسترس دایره محدودی قرار می‌گرفته، اما بعید است که خودِ موسوی در جریان این نتایج قرار نگرفته باشد. البته از سوی دیگر می‌توان در نظر داشت که برخی مسئولان ستاد موسوی نیز گفته بودند که آنها به دستور مهدی هاشمی برای بالا بردن روحیه موسوی، در نتایجِ برخی نظرسنجی‌های ساختگی دست برده بودند.

در واقع بر اساس همین دریافت‌های از جامعه بود که ستادهای موسوی پس از مناظره سیزده خرداد در بهت و افسردگی فرو رفت. مناظره سیزده خرداد، شیرازة ستاد موسوی را از هم جدا کرد و گرد و غبار یأس و ناامیدی را بر چهرة مسئولان ستاد نشانید. مسئولان ستادهای موسوی پس از سیزده خرداد دیگر شور و اشتیاق سابق را نداشتند و از واقعیتی که در حال شکل‌گیری بود، بیمناک بودند.

تلاش آنها این بود که از سرایت یأس خود به اعضای ستاد جلوگیری کنند، اما فضایی که پس از مناظره به وجود آمد و شوری که در حمایت از احمدی‌نژاد در جامعه شکل گرفت و نمونه آن در مراسم سالروز رحلت امام خمینی و سفر احمدی‌نژاد به اصفهان متجلی شد به مسئولان و پشتیبانان ستاد موسوی نشان داد که شرایط به نفع آنها به پیش نمی‌رود.

این موضوع حتی به جدایی اعضای ستادهای موسوی در شهرستان‌ها انجامید. خبرگزاری فارس در گزارشی به نقل از خبرنگاران استانی خود در 16 خرداد می‌نویسد: "پس از برگزاری مناظره احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی، مردم شهرها و روستاهای کشور با در دست داشتن پرچم جمهوری اسلامی ایران و تصاویری از احمدی‌‌نژاد به خیابان‌ها ریخته و پیروزی قاطع احمدی‌نژاد را در مناظره جشن گرفتند.

از سوی دیگر، افشاگری‌های احمدی‌‌نژاد درباره بازیگردانان پنهان ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی و افشای جریان‌های سیاسی و اقتصادی که به گفته احمدی‌نژاد، اینک در پشت نقاب حمایت از میرحسین موسوی به صحنه آمده‌اند، موجب شد تا هواداران و اعضای ستاد میرحسین دچار تردیدهای جدی شده و دست به انشعاب بزنند. گزارش خبرنگاران فارس از شهرهای اصفهان، تبریز، شیراز، اهواز، مشهد، کرمان، ساری، رشت، همدان، زنجان، قزوین، کرمانشاه، ارومیه، اردبیل، زاهدان، سنندج، بندرعباس، بوشهر، اراک و بسیاری دیگر از شهرها حکایت از آن دارد که بخشی از نیروهای انشعابی به ستادهای مهدی کروبی، بخشی دیگر به محسن رضایی و بخش عمده آنها به ستادهای احمدی‌نژاد پیوسته‌اند.

این گزارش می‌افزاید: فضای یأس آلودی که اینک بر ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی حاکم شده، مسئولان این ستاد را با مشکلات عدیده‌ای مواجه ساخته است. "(2)

پس از مناظره سیزده خرداد، حامیان احمدی‌نژاد با برداشتی که از انعکاس آن در جامعه داشتند، احساس پیروزی می‌کردند و حامیان موسوی نیز بر همین اساس احساس شکست داشتند.

این مطلب را می‌توان از عناوین خبری رسانه‌های هر دو طرف به دست آورد. در عناوین روزنامه‌های حامی احمدی‌‌نژاد در روز 16 خرداد، تیترهایی در حمایت از مناظره آمده بود که در آن میان می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: در عناوین خبری روزنامه "وطن امروز " ضمن انتخاب عکسی از اجتماع باشکوه مردم اصفهان در میدان امام خمینی اصفهان عناوین زیر به چشم می‌خورد: "اصفهان در استقبال از احمدی‌نژاد حماسه‌ساز شد؛ "قیام میلیونی نصف جهان "؛ "نظرسنجی‌های جدید نشان داد: رشد خیره‌کننده آرای احمدی‌‌نژاد پس از مناظره ".

روزنامه رسالت گرچه به دلیل مشی ملاحظه‌گر روزنامه خود عنوان "امام ثابت کرد می‌توانیم و قدرتمندیم " را برگزید اما در سرمقاله خود با قلم محمدکاظم انبارلویی با مطرح ساختن "قدرت نقد و نقد قدرت " به حمایت از احمدی‌نژاد در مناظره پرداخت و نوشت: "دکتر محمود احمدی‌نژاد بسیاری از حرف‌هایی که به صورت پچ پچ در میان مردم مطرح بود، شجاعانه مطرح کرد. او هزینه‌ای زیاد برای طرح این مباحث به لحاظ حقوقی پرداخت. طبیعی است پای آن بایستد و از آن دفاع کند. این مفهوم رقابت را پررنگ‌تر می‌کند و یک رویکرد مبارک است. "(3)

روزنامه جوان در همین روز عناوین خبری زیر را برگزید: "پس از مناظره انتخاباتی میان احمدی‌نژاد و موسوی صورت گرفت: موج دوم احمدی‌نژاد فراگیر شد "؛ "استقبال تاریخی مردم اصفهان از احمدی‌نژاد " و "اعلام موجودیت کمیته صیانت از جان رئیس‌جمهور ". در روزنامه ایران هم عناوین زیر درج بود: "آثار عزت ملت بزرگ ایران در دنیا نمایان است "؛ "احمدی‌نژاد: مجموعه‌ای با محوریت هاشمی رفسنجانی در برابر من ایستاده‌اند "؛ "اهانت بی‌سابقه محمد هاشمی به رئیس‌جمهور " و "حماسه تاریخی مردم اصفهان در استقبال از رئیس‌جمهور ". روزنامة ایران عصر، تصویری از نوشته‌ای در استقبال مردمی اصفهان از احمدی‌‌نژاد را به چاپ رسانید که در آن آمده بود: "معرفی مفسد، ادامه، ادامه ". همچنین این عنوان را از مطالب احمدی‌‌نژاد برگزید که: "هر جا می‌خواستیم اصلاح کنیم به حریم ممنوعه می‌رسیدیم. "

به عبارت دیگر، پس از مناظره احمدی‌‌نژاد و موسوی، چون تحلیل‌گران سیاسی آن مناظره را به طور کامل به سود احمدی‌‌نژاد تحلیل کردند و بازنده مناظره را موسوی دانستند، رسانه‌های اصول‌گرا نه تنها به رفتارهای انفعالی روی نیاوردند بلکه به بازتاب مطالب مطرح شده در آن پرداختند و به شدت از آن استقبال کردند. در حالی که رسانه‌های اصلاح‌طلب، چون موسوی را بازنده مناظره می‌دانستند با رفتاری انفعالی از پرداختن به مطالب مطرح شده در مناظره طفره رفتند و سعی کردند با ایجاد حاشیه‌هایی برای مناظره، خبر اصلی را تحت پوشش و مورد غفلت افکار عمومی قرار دهند و به شعار اخلاق‌گرایی متوسل شوند.

در واقع شعار انفعالی "ادب مرد به ز دولت اوست " نیز در چنین شرایطی معنا و کاربرد می‌یافت. آنان که از قبل تلاش داشتند با استفاده ابزاری از اخلاق، کاندیدای خود را اخلاقی جلوه دهند و رقیب را با رذایل اخلاقی به تصویر بکشند، به دلیل آن که توان پاسخ به مسئله‌ها و پرسش‌های مطرح شده در مناظره را نداشتند اصولاً در پی آن برآمدند تا صورت مسئله را پاک کنند. آنها به جای پاسخ به "ما قال " تخریب "من قال " را برگزیدند تا از این طریق نیازی به پاسخگویی نباشد. وقتی تبلیغ شود احمدی‌نژاد دروغگو است، تشنه قدرت است و از هیچ کاری برای ماندن درقدرت ابا ندارد، دیگر نیازی نیست تا به پرسش‌هایی که او مطرح کرد و بنیان گفتمان موسوی را به چالش کشید، پاسخ داد. لذا رسانه‌های دوم خرداد پس از پایان تعطیلات نیمه خرداد و در روز شنبه 16 خرداد، مطالب و عناوین زیر رابرگزیدند.

روزنامة یاس نو عنوان زیر را برگزید: "موسوی: مردم فضای دروغ و فریب را عوض می‌کنند " در روزنامة سرمایه، عناوین زیر به چشم می‌خورد: "میرحسین: آمده‌ام جریان پرونده‌سازی علیه مردم را تغییر دهم "؛ "سیدحسن خمینی: اخلاق یعنی دروغ نگوییم و تهمت نزنیم ". روزنامة تحلیل روز عنوان "ادب مرد به ز دولت اوست " را انتخاب کرد. روزنامة کلمه سبز با برگزیدن تصویری ناشایست و دست‌کاری شده از احمدی‌نژاد، عناوین زیر را درج کرد: "واکنش‌ها به تاریخی‌ترین مناظره "؛ "وکیل زهرا رهنورد: احمدی‌نژاد عذرخواهی نکند شکایت می‌کنیم "؛ "موسوی: ایران را از دست دروغگویان و پرونده‌سازان نجات می‌دهیم ".

در سرمقاله این روز کلمه سبز با عنوان "قامت بلند اخلاق " و به قلم علیرضا حسینی بهشتی چنین آمده است: "آن چه من دیدم را میلیون‌ها نفر دیگر هم دیدند و نیازی به تکرار آن نیست: در یک سو، رئیس‌جمهوری که با همه توان در تخریب مخالفان و منتقدان و تحریف واقعیت‌ها می‌کوشید تا به هر قیمتی که شده 4 سال دیگر در مسند قدرت باقی بماند، و در طرف دیگر مردی از سالهای درخشان صدر انقلاب اسلامی و همنشینی رهبر فرزانه‌ای که بدون هیچ هوای نفسی، روندهای جاری در کشور را به ضرر آیندگان می‌داند و میراث پاک این انقلاب را در معرض کج‌اندیشی، قدرت‌طلبی، مردم‌فریبی و از همه مهم‌تر، فرار از عقلانیت جمعی می‌بیند. "(4)

گزیده آن که، رویکرد انفعالی رسانه‌های اصلاح‌طلب خبر از شکست موسوی در مناظره داشت که به طور مستقیم در نتیجه انتخابات تأثیرگذار بود. در واقع سعید حجاریان با وجود شناختی که از موسوی و احمدی‌نژاد داشت پیشاپیش این شکست را به او هشدار داده بود و عملاً از او خواسته بود که در مناظره با احمدی‌نژاد شرکت نکند. به اعتقاد او گرچه عدم شرکت موسوی نتیجه را سه بر صفر به سود احمدی‌نژاد می‌کرد، اما حضور موسوی در مناظره به نتیجه شش بر صفر منتهی می‌شد.

به عبارت دیگر، با تغییر اوضاع تبلیغی پس از مناظره و نیز نظرسنجی‌هایی که پیش از انتخابات انجام می‌شد، بسیاری از مدیران و مسئولان کشور که بسیاری از آنان با ستاد موسوی رابطه داشتند، از چگونگی توزیع آرا باخبر بودند و از احتمال بالای شکست موسوی آگاهی داشتند. علیرضا پویا، رئیس مرکز تحقیقات صدا و سیما، که مرکز زیرنظر وی نتیجه انتخابات را در طی یک نظرسنجی پیش‌بینی کرده بود در این باره می‌گوید: "در روزهای انتخابات چون شائبه این هست که اعلام نتایج در جهت‌گیری و گرایش مردم به سمت یک کاندیدای خاص اثر داشته باشد، لذا ما از انجام این کار امتناع کردیم، ولی بسیاری از مدیران و مسئولان از نتایج نظرسنجی‌های ما مطلع بودند. "(5)

البته این نتیجه تنها به مراکز نظرسنجی داخلی محدود نمی‌شد، بلکه برخی مراکز نظرسنجی غربی نیز چنین اتفاقی را پیش‌بینی می‌کردند. به طور نمونه سازمان غیردولتی "ترور فری تومارو " که سازمانی تخصصی و غیردولتی در آمریکاست و در زمینه مطالعات افکار عمومی فعالیت دارد در آستانه انتخابات ایران یک نظرسنجی تلفنی در 30 استان انجام داد که بر پایه نظرسنجی آن، احمدی‌نژاد دو برابر بیشتر از مخالفانش رأی به دست آورد. نتیجه این نظرسنجی در روزهای مانده به انتخابات در خبرگزاری فرانسه و رویترز منتشر شد.(6)

همچنین روزنامه "واشنگتن پست " در گزارشی درباره پیش‌بینی نتیجه انتخابات در ایران می‌نویسد: نمونه‌گیری علمی دقیق ما از سراسر تمامی 30 استان ایران نشان داد که احمدی‌نژاد کاملاً پیشاپیش دیگر رقباست. به عنوان مثال، طی مبارزات انتخاباتی موسوی بر هویت آذری خود تأکید کرد تا نظر رأی‌دهندگان آذری را جلب کند، با وجود این، نظرسنجی‌ این روزنامه نشان داد که با اختلاف دو برابر آرا نسبت به موسوی، آذری‌ها از احمدی‌نژاد طرفداری می‌کنند. این روزنامه در گزارش خود می‌افزاید که بیشتر گزارش‌ها، جوانان ایرانی و اینترنت را به عنوان منادی تغییر در این انتخابات ترسیم کرده‌اند، اما نظرسنجی این روزنامه نشان می‌دهد که تنها یک سوم ایرانیان با اینترنت سر و کار دارند. این در حالی است که جوانان 18 تا 24 سال، قدرتمندترین گروه انتخاباتی را برای احمدی‌‌نژاد در میان تمامی گروه‌های سنی تشکیل دادند. بر اساس این گزارش تنها گروه جمعیتی که بر اساس این نظرسنجی در میان آنها موسوی نسبت به احمدی‌‌نژاد از برتری برخوردار بود یا با وی قابل رقابت بود، دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه و ایرانیان با بالاترین میزان درآمد بودند.(7)

اما گذشته از تمام این نشانه‌ها و قرائنی که نشان می‌دهد در ستاد موسوی پیش از انتخابات نتیجه شکست برای آنان معلوم بوده است، خوداقراری‌ها و اظهاراتی است که برخی از این افراد درباره شکست پیش از روز انتخابات داشته‌‌اند. پس از اعلام نظرسنجی‌های روز 17 خردادماه خبرنامه دانشجویان ایران نوشت: مجموعه خبرهای بد برای ستاد آقای موسوی موجب شده است فضای ناامیدی در بین اعضای ستاد حاکم شود و کار به برخوردهای تند داخلی برسد. در همین باره مصطفی تاج‌زاده از اعضای ستاد موسوی به بعضی اعضا گفته بود "کار تمام است و احمدی‌نژاد در دور اول پیروز انتخابات است. " این گزارش همچنین ادامه می‌دهد، برخلاف تصور قبلی اعضای ستاد مبنی بر فراگیری موج سبز در کشور، هم‌اکنون موج سیاه ناامیدی به رغم تصور سران ستاد موسوی به بدنه این ستاد انتقال یافته و باعث رکود در فعالیت‌های ایجابی ستاد و اوج‌گیری انگیزه ایجاد آشو‌ب‌های خیابانی شده است.

ادامه دارد....

* پی‌نوشت:
1. "موسوی نتایج نظرسنجی‌ها را می‌دانست "؛ نشریه انعکاس (ویژه‌نامه حوادث پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری)؛ چاپ دوم (آبان 88)؛ ص 37.
2. "انشعاب و یأس ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی را فراگرفت "؛ خبرگزاری فارس؛ 1388.3.16.
3. انبارلویی، محمدکاظم؛ "قدرت نقد و نقد قدرت "، روزنامة رسالت؛ شنبه 16 خرداد 1388؛ ش 244742، ص 2.
4. حسینی بهشتی، علیرضا؛ "قامت بلند اخلاق "؛ روزنامه کلمه سبز؛ شنبه 16 خرداد 1388، ش 15، ص 1.
5. "رئیس مرکز تحقیقات صدا و سیما: پیروزی احمدی‌نژاد در نظرسنجی‌های علمی از قبل مسجل بود "؛ خبرگزاری فارس؛ 1388.3.26، کد مطلب: 8803260713.
6. "اعتراف یک سازمان غیردولتی افکارسنجی در آمریکا: آرای احمدی‌نژاد 2 برابر رقبا بوده است "؛ روزنامه کیهان؛ چهارشنبه 27 خرداد 1388، ص 2.
7. "بر اساس نظرسنجی این روزنامه؛ واشنگتن پست دو هفته قبل از انتخابات از پیروزی احمدی‌نژاد خبر داده بود "؛ خبرگزاری فارس؛ 1388.3.26؛ کد مطلب: 8803260727.

منبع: خبرگزاری فارس - کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت

نظرات ()



اذعان تایم به اثرگذاری روزافزون ایران در افغانستان و افول امریکا
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩
اذعان تایم به اثرگذاری روزافزون ایران در افغانستان و افول امریکا

 

وضعیت نابسامان دموکرات‌ها و اوباما در انتخابات میان‌دوره‌ای مجلس نمایندگان امریکا و تغییر اکثریت این مجلس به جمهوری‌خواهان در حالی است که ناظران بین‌الملل متعقدند، در این افول محبوبیت تنها ناکامی‌های رئیس‌جمهور امریکا در عمل به وعده‌های اقتصادی مؤثر نبوده، بلکه وعده‌هایی مانند حل و فصل موضوع عراق، افغانستان، فلسطین و لبنان نیز نقش ویژه‌ای در رقم خوردن این ناکامی داشته است.

به گزارش رجانیوز، این کارشناسان اظهار عقیده می‌کنند به موازات کاهش نفوذ و قدرت امریکا در این حوزه‌ها، عمق نفوذ ایران به سرعت رو به افزایش است. لورا کینگ ستون‌نویس روزنامه لس‌انجلس تایمز و هفته نامه تایم که به موضوع افغانستان می‌پردازد، در نوشته‌ای با عنوان "نفوذ ایران در شهر هرات افغانستان کاملا ملموس است"، نوشت:

افراد متقاضی دریافت روادید تقریبا هر روز صبح مقابل نمایندگی ایران در شهر هرات تجمع می کنند که یکی از مراکز مهم در غرب افغانستان با ریشه های عمیق ایرانی به شمار می رود. قرار است یک کنسولگری جدید امریکا نیز در هرات تاسیس شود ولی دیپلمات های ایران و امریکا با هم رقابتی ندارند و هیچ‌کدام نیز نمی خواهند فعالیت های طرف مقابل را زیر نظر بگیرند.

در ادامه این گزارش تلاش شده است که از کمک‌های ایران به افغانستان به‌عنوان دخالت و ابزار تحمیل سیاست‌های تهران یاد شود. این در حالی است که مرز مشترک و پیوندهای عمیق فرهنگی، تاریخی، زبانی ایرانیان و افغان‌ها برخلاف آنچه که نویسندگان غربی قصد القای آن را دارند، از جنس لشکرکشی امریکا به منطقه و کشتار افغان‌ها نیست.

کینگ در ادامه یادداشت خود می‌افزاید: «فاصله هرات با مرز ایران را می توان یک‌ساعته با ماشین پیمود. در عین حال، تلاش فزاینده تهران برای اعمال نفوذ در هرات کاملا نمایان است. در حالی که زمان پایان یافتن حدود یک دهه حضور نیروهای امریکایی در افغانستان نزدیک است، ایران در صدر کشورهای همسایه ای قرار دارد که برای به‌دست آوردن قدرت در افغانستان تلاش می کنند.

این هدف ایران موجب تشدید نگرانی دولت امریکا می شود که اکنون با نفوذ ایران در عراق منطقه جنگی دیگر واشنگتن روبروست. ژنرال دیوید پترائوس که پیش از عهده دار شدن فرماندهی افغانستان هدایت نیروهای امریکایی در عراق را به عهده داشته، دولت ایران را به ارائه دست کم کمک هایی به طالبان متهم کرده است.

وی این ادعا را در حالی بیان می کند که ایران سال 2001 به شبه نظامیان افغان کمک کرد طالبان را از قدرت ساقط کنند.»

در بخش دیگری از گزارش تایم آمده است: «در شهر هرات که نام شهر و استانی در غرب افغانستان است، به‌راحتی می توان رابطه ویژه با ایران را مشاهده کرد. ایران با پول خود در هرات جاده و شهرک های صنعتی می سازد و کالاهای موجود در مغازه ها از صابون گرفته تا خشکبار به احتمال زیاد از ایران وارد شده است.

پول های پرداخت شده از طرف ایران همچنین موجب احداث مساجد جدید و خانه های مجلل شده است. ساده ترین شکلی که به‌وسیله آن می توان به قدرت ایران پی برد، این است که بدانیم ایران به ساخت شبکه برق هرات کمک و هزینه آن را پرداخت کرده است. بسیاری تصور می کنند که این رابطه نزدیک رشد طبیعی و شدید ناشی از روابط خانوادگی فرهنگی و زبانی است. نکته مهم این است که استان هرات در دوره های مختلف تاریخی تحت کنترل ایرانیان قرار داشته است و مردم این استان نیز مانند کشور همسایه خود ایران عمدتا شیعی مذهب هستند.

در عین حال، افرادی معتقدند الگویی از نفوذ ایران وجود دارد که فراتر از مناطق مرزی گسترش یافته و به مرکز ساختار قدرت در افغانستان رسیده است. سید نظیر احمد حیدر رئیس شور ای استانی هرات گفت ایران در همه حوزه های اقتصادی اجتماعی، سیاسی و زندگی روزمره نفوذ دارد.

در بحبوحه اختلاف فعلی در مورد انتخابات حدود دو ماه قبل افغانستان، برخی نامزدها می گویند خواسته های ایران، نتیجه انتخابات مهم تعیین استانداران و مشاغل مهم در وزارتخانه ها را شکل می دهد.»

بخش دیگری از این گزارش به نوع نگاه رئیس‌جمهور امریکا به کمک‌های ایران و روابطش با تهران در مقابل امریکا اختصاص دارد، به‌طوری که لورا کینگ می‌افزاید: «کرزای که در دو سال گذشته روابطش با ناتو به طور اعم و دولت باراک اوباما رئیس جمهور امریکا به طور اخص به میزان قابل توجهی تیره شده است، از اینکه گاهی از داد و ستد با ایران برای وارد آوردن ضربه ای شدید به غرب استفاده کند، تردیدی به خود راه نمی دهد.

کرزای ماه مارس که با فشار شدید امریکا روبرو بود، از محمود احمدی نژاد رئیس جمهور ایران برای دیدار از افغانستان دعوت کرد. این دیدار احمدی نژاد با دیدار رابرت گیتس وزیر دفاع امریکا از افغانستان همزمان شده بود. کرزای در کنفرانس خبری مشترک با همتای ایرانی خود، زمانی که احمدی نژاد سخنان ضد امریکایی تندی را بیان می کرد، خیلی آرام ایستاده بود.

ایران در سیاست قومی پیچیده افغانستان نیز ایفای نقش می کند. اقلیت های ملی قابل توجهی مانند تاجیک ها و ازبک ها به فارسی دری صحبت می کنند. در عین حال، ایران نزدیک ترین ارتباط های خود را با گروه قومی هزاره برقرار کرده که شیعه هستند.

شهناز همتی یکی از نمایندگان شیعه پارلمان از هرات که بر اساس نتایج مقدماتی به نظر می رسد بار دیگر در انتخابات به پیروزی رسیده است، گفت برخی اوقات مردم شما را به فعالیت کردن برای ایران متهم می کنند. اگر ایران خواستار اعمال نفوذ باشد، این نفوذ از طریق رهبران شیعه انجام نمی شود. من خواستار افغانستانی مستقل هستم. برخی اوقات شاهد تنش های فرقه ای در هرات هستیم که یکی از دبیرستان های به شدت سختگیر از لحاظ علمی در آنجا از بودجه فراوانی از طرف دیگر مرز برخوردار است و به دانش آموزان ممتاز بورسیه هایی برای تحصیل در ایران داده می شود.

محمد اخباری رضوی مدیر این دبیرستان که این سمت را پس از بازنشسته شدن از وزارت اموزش و پرورش ایران عهده دار شده است، گفت مواد درسی ما کاملا افغانی است در اینجا انگیزه سیاسی وجود ندارد.»

اما در شرایطی که حجم انبوهی از اخبار و گزارش‌ها در مورد مذاکره امریکایی‌ها و انگلیسی‌ها با طالبان برای کنار آمدن با آن‌ها حکایت دارد، هفته‌نامه تایم در ادامه کوشیده است، با متهم کردن کشورمان، در این زمینه فرافکنی کند: «سئوال مهمی که برای قدرت های نظامی غربی مطرح است، این است که ایران در تسلیح گروه های جنگجو چه نقشی بر عهده دارد. مقامات نهادهای غربی در این باره متفق القول اند که دولت تهران با وجود اینکه به شورش ها کمک کرده است، خواستار روی کار آمدن دوباره گروه سنی طالبان نیست.

ایران ارائه کمک به گروه های جنگجوی افغانستان را رد کرده است و نظامیان غربی را مهم ترین عامل تحریک به خشونت می داند. گروه های شورشی محلی شاید به اندازه جنبش های فراگیری مانند طالبان ابزاری برای به‌دست آوردن نفوذ در افغانستان تلقی شوند.»

در بخش پایانی گزارش این هفته‌نامه امریکایی آمده است: «ایرانی هایی که با افغان ها ارتباط هایی دارند، می‌گویند به ظهور مجدد طالبان یا تحریک به ناآرامی نزدیک خود علاقه ای ندارند. علی خاکسار بازرگان ایرانی که به‌تازگی برای برگزاری نمایشگاهی از کالاها و خدمات ایران در شهر هرات بوده است، گفت صلح در افغانستان، صلح در ایران است. ما نمی خواهیم موجب بی ثباتی در کشور همسایه خود شویم، این وضعیت برای ایران و تجارت ما نیز بد است.»

نظرات ()



شیطنت وزارت خارجه آمریکا در آستانه مذاکره ایران و 1+ 5
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٩
شیطنت وزارت خارجه آمریکا در آستانه مذاکره ایران و 1+ 5

خبرگزاری فارس: وزارت خارجه آمریکا با هدف دامن زدن به تنش‌های قومی در منطقه در آستانه مذاکره ایران با 1+ 5 از نام مجعول برای خلیج‌فارس استفاده می‌کند.


به گزارش خبرنگار دیپلماسی عمومی خبرگزاری فارس، "اندرو شاپیرو " (Andrew Shapiro)، از مقامات وزارت امور خارجه آمریکا در هنگام اعلام خبر قرارداد تسلیحاتی 60 میلیارد دلاری این کشور با عربستان سعودی، از واژه جعلی "خلیج ع ر ب ی " یاد کرد.

در این کنفرانس خبری، هرگز از نام خلیج‌فارس - که در مجامع بین‌المللی از آن استفاده می‌‌شود- استفاده نشد و تنها یک‌بار از ایران، آن هم در بیان این جمله که "فروش این تسلیحات تنها با ایران مرتبط نیست " استفاده شد.

نباید استفاده این مقام آمریکایی از نام مجعول مذکور را امری اتفاقی پنداشت، چرا که چندی پیش "کورت کمپ‌بل " (Kurt Campbell)، از دیگر مقامات وزارت خارجه آمریکا نیز هنگام اعلام سفر "هیلاری کلینتون " به آسیا از عنوان خلیج "ع ر ب ی " استفاده کرد.

بنابر این گزارش، "شورای ملی آمریکایی‌های ایرانی " ضمن انتقاد از استفاده شاپیرو از عنوان خلیج عربی به جای خلیج‌فارس، تصریح کرد که استفاده از این نام مجعول بر خلاف سیاست‌های وزارت خارجه آمریکا است و می‌تواند منجر به مناقشات قومی شود.

"جمال عبدی "، مدیر بخش سیاست‌های شورای ملی آمریکایی‌های ایرانی در این خصوص مطلبی را در وبلاگش نوشت و در عین حال این شورا اقدام به ایجاد فرمی اینترنتی کرد که به وسیله آن امضاکنندگان ایمیلی به خانم کلینتون فرستاده و از وی می‌خواهند که وزارت خارجه آمریکا بار دیگر استفاده از نام خلیج‌فارس را در دستور کار قرار دهد.

عبدی همچنین در روزنامه هافینگتون‌پست نوشت: "عبارت خلیج ع ر ب ی اولین بار 50 سال پیش و با پیدایش "پان‌عربیسم " مورد استفاده قرار گرفت و هدف استفاده از آن متحد کردن اعراب در برابر ایرانیان، اسرائیلی‌ها و تمامی ساکنان غیرعرب خاورمیانه بود. صدام حسین و اسامه بن لادن نیز برای جلب افکار عمومی اعراب از طریق تاکید بر شوونیسم عربی از این عبارت استفاده کردند. "

همچنین در صفحه‌ای که برای ارسال ایمیل به هیلاری کلینتون در نظر گرفته شده تصریح شده که نام خلیج‌فارس سابقه‌ای بیش از 2هزار ساله دارد و در این 2هزار سال به شکل گسترده‌ای از سوی همگان پذیرفته شده است.

عبدی در این خصوص نوشت: هرچند که شاید این مساله از نگاه برخی تنها موضوعی معناشناسانه به نظر آید (هرچند که اگر آمریکا بخواهد از سواحل جنوبی خود به نام خلیج آمریکا نام ببرد، تنش‌های دیپلماتیک ناشی از آن قابل پیش‌بینی است)، اما در منطقه‌ای که سرشار از مناقشات قومی است، استفاده از این نام جعلی نشانه‌ای جدی از راه خطرناک و غیرسازنده‌ای خواهد بود که ایالات متحده در پیش خواهد داشت.

استفاده ناگهانی وزارت خارجه آمریکا از عبارت "خلیج ع ر ب ی " تنها می‌تواند منجر به بروز تنش‌ در منطقه شود. همچنین این حرکت می‌تواند همچون رویکردهای پیشین منجر به افزایش بی‌اعتمادی ایران و آمریکا نسبت به یکدیگر شود. البته اوباما تا حدودی توانست این ادبیات ضد ایرانی را تغییر دهد و به این وسیله برای خود اعتبار بین‌المللی دست و پا کند.

با این حال استفاده از نام خلیج ع ر ب ی به آن معناست که وزارت خارجه آمریکا بار دیگر اخلاق را کنار گذاشته و به جای آن توهین‌هایی را آغاز کرده است که ارضای زودگذر احساسات را در پی دارد، استفاده از این نام آن هم در آستانه مذاکرات 1+ 5 با ایران نمی‌تواند پیام خوبی برای ایران داشته باشد.

نظرات ()



اسرائیل در تمنای به رسمیت شناخته شدن توسط فلسطینی‌ها است
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٩
اسرائیل در تمنای به رسمیت شناخته شدن توسط فلسطینی‌ها است

خبرگزاری فارس: یک نویسنده صهیونیست در مقاله‌ای با انتقاد از تصویب قانون ادای سوگند وفاداری نوشت: اسرائیل در تمنای اینکه توسط دیگران به رسمیت شناخته شویم ما خواهان آن هستیم که مردم فلسطین ما را به رسمیت بپذیرند.


به گزارش فارس، "یوری اونری " (Uri Avnery) منتقد و قانونگذار سابق اسرائیلی و رهبر گروه صلح‌طلب "گوش شالوم " (Gush Shalom) در مقاله‌ای که در پایگاه خبری "پالستاین‌کرونیکل " (Palestinechronicle) منتشر شده است به انتقاد از تصویب قانونی پرداخته که شورای قانون‌گذاری آن‌را تصویب کرده و به موجب آن دریافت تابعیت اسرائیل مستلزم ادای سوگند وفاداری به این رژیم خواهد بود.
اونری در این رابطه می‌نویسد: شورای قانون‌گذاری اسرائیل در حال تصویب قانونی است که هر غیر یهودی که خواستار دریافت تابعیت اسرائیل باشد، می‌بایست به "اسرائیل، دولت ملت یهود " سوگند وفاداری یاد کند. این امر که نشان‌دهنده عقب ماندگی و بی‌بصیرتی قانون‌گذاران ما است واقعا سئوال برانگیز است.
وی با لحنی انتقادآمیز از مخاطب خود می‌پرسد: اگر آلمان بخواهد قانونی تصویب کند که ترک‌های مقیم در این کشور برای دریافت تابعیت به "جمهوری فدرال آلمان یعنی دولت ملی مردم آلمان " سوگند وفاداری یاد کنند. آیا ایده مضحکی به نظر نمی‌رسد؟
اینکه مجلس سنای آمریکا قانونی بگذارد که به‌دست آوردن تابعیت این کشور مستلزم سوگند وفاداری "دولت ایالات متحده آمریکا، به دولت ملت ... " باشد ایده مضحکی به نظر می‌رسد. آخر دولت کدام ملت؟ "مردم آمریکا؟ " "مردم انگلوساکسن ؟ " "مردم مسیحی؟ "
اخیرا لایحه‌ای ارائه شده که خواستار سوگند وفاداری تمامی شهرک‌نشینان اسرائیلی و یا حداقل غیر یهودیان، به "دولت ملت یهود " است.
"بنیامین نتانیاهو "(Binyamin Netanyahu) ، پیشنهاد کرده است که در صورت به رسمیت شناخته شدن اسرائیل به عنوان دولت ملی ... از سوی اعراب، گسترش شهرک‌سازی دو تا سه ماه متوقف گردد.
شاید کسی بخواهد سئوال کند که: دلیل این وسواس چیست؟ فلسفه و توجیه عقلانی این تقاضا برای تائید اسرائیل به‌عنوان "دولت ملت یهود " چیست؟
رهبر گروه صلح‌طلب گوش شالوم با پرسیدن این سوال که چرا تائید اسرائیل را از طرف هر هنرمند درجه دومی در بوق و کرنا می‌کنند؟ می‌نویسد: حدود 62 سال از تاسیس رژیم اسرائیل می‌گذرد. اسرائیل یک قدرت نظامی در منطقه و رژیمی با قابلیت‌های هسته‌ای است.
نویسنده این احساس نیاز را با حس نیازی که خودش در دوران جوانی در وجود خود داشته مقایسه کرده و می‌پرسد: مشکل در چیست؟ دلیل این عدم اعتماد به نفس چیست؟ این نیاز برای تایید و احترام از طرف جهانیان چیست؟ آیا یک اختلال روانی جمعی است؟ موضوعی برای روان‌شناسان سیاسی‌، و یا شاید برای روان‌پزشکان سیاسی؟
در اواسط دهه 1940 جامعه عبری تنها 600 هزار نفر بود اما اعتماد به نفس ما به اندازه ملت یک کشور 60 میلیون نفری بود.
اونری در ادامه به بیان آرزوهای برخی از یهودیان از جمله خودش می‌پردازد: ما کشوری نداشتیم. قوانین کشورهای خارجی بر ضد ما بودند. اما گروه‌های متعدد ایدئولوژیک ما طرح‌های بزرگ و پر طمطراقی را ارائه می‌کردند. کنعانیان از "کشور عبری " که از دریای مدیترانه تا فرات وسعت داشت سخن می‌گفتند. گروه‌های راست‌گرا خواهان "پادشاهی اسرائیل " از نیل تا فرات بودند. من خود عضو گروهی بودم که از "منطقه سامی " سخن می‌گفتیم که شامل فلسطین، تمام ممالک عربی و چه بسا شامل ترکیه، ایران و اتیوپی نیز می‌شد. کارشناسان برای تقسیم منطقی و عادلانه آب رودخانه‌های منطقه از دجله و فرات تا رودخانه اردن و نیل برنامه‌ریزی می‌کردند. هیچ‌کس تصور نمی‌کرد که این طرح‌ها تنها تصوراتی واهی باشد.
اونری با اشاره به پیشرفت‌های ظاهری رژیم صهیونیستی می‌افزاید: اکنون ما 12 برابر بزرگتر از آنچه که بودیم، شده‌ایم و مایه رشک و حسادت بسیاری از کشورهای جهان گشته‌ایم. ولی در تمنای اینکه توسط دیگران به رسمیت شناخته شویم. ما خواهان آن هستیم که مردم فلسطین، که اکنون هیچ کشوری ندارند، ما را به رسمیت بپذیرند. عروسی که از "رام الله "، می‌خواهد با پسر عموی خود در "حیفا " ازدواج کند، رسمیت "دولت ملت یهود " را بپذیرد. آیا این مسخره نیست؟

" نتانیاهو و لیبرمن به‌دنبال منافع شخصی خود هستند

حال اگر کسی چندان خوش‌بین نباشد، این سئوال را خواهد پرسید که چرا این موضوع این‌قدر مهم شده است؟ و نهایتا به این نتیجه خواهد رسید تمام این‌ها چیزی جز یکی دیگر از نیرنگ‌های بنیامین نتانیاهو و یا "آویگدور لیبرمن " (Avigdor Lieberman) برای رسیدن به منافع شخصی نیست و البته این نتیجه‌گیری کاملاً صحیح است.
نتانیاهو با این ترفند قصد دارد مذاکرات صلح را قبل از اینکه آغاز شود تخریب کند. او می‌خواهد از مذاکراتی که خدای ناکرده ممکن است، منجر به صلح شود ممانعت به‌عمل آورد. صلحی که ما را مجبور به تخلیه شهرک‌ها و باز پس دادن ساحل غربی نوار غزه و شرق بیت‌المقدس به فلسطینی‌ها می‌کند.
مذاکرات صلح دشمن محسوب می‌شوند. بهتر است ترجیحا دشمن قبل از تولد و یا زمانی که کوچک است کشته شود. درخواست به رسمیت شناختن دولت ملت یهود ابزار این سقط جنین است.
اونری در پایان تأکید کرد: اگر نتانیاهو معتقد بود که این هدف می‌تواند با تشخیص اسرائیل به عنوان یک کشور گیاه‌خوار از طرف فلسطینی‌ها به دست بیاید، از آن نیز صرف‌نظر نمی‌کرد.

نظرات ()



سکوت و گریز موسوی درباره افشاگری و پرسش‌های احمدی‌نژاد
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ٢٢ آبان ،۱۳۸٩
بازخوانی علل حوادث پشت‌ پرده انتخابات 88- 16
سکوت و گریز موسوی درباره افشاگری و پرسش‌های احمدی‌نژاد

خبرگزاری فارس: موسوی در مقابل پرسشهای احمدی‌نژاد که بنیان گفتمان وی را به چالش می‌کشید، سکوت و گریز را ترجیح داد.


در ادامه واکاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88 برآنیم که ساختار، شاکله و اهداف مسببین این غائله که هزینه‌های گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشته‌اند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شکل‌گیری و برخی مؤلفه‌های ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان "، "فرایند دستیابی "، " راهبرد تبلیغاتی و گفتمان انتخاباتی میرحسین موسوی " و " گفتمان محمود احمدی‌نژاد از انتخابات نهم تا دهم ریاست‌جمهوری " به فصل پنجم "بررسی نتیجه انتخابات دهم ریاست جمهوری با روش "تحلیل گفتمانی " می‌پردازیم:

* مناظره‌ها؛ نقشی تعیین کننده در انتخابات

اما با برگزاری مناظره‌ها و به ویژه مناظره سیزدهم خرداد شفافیت‌های سیاسی افزایش یافت. در واقع از آن پس نتیجه انتخابات را مناظره‌ها تعیین کرد.

سنت مناظره که برای نخستین بار در این رقابت‌های انتخاباتی مورد استفاده قرار می‌گرفت، روشی جدید و تجربه‌ناشده برای جریان‌های سیاسی و نامزدهای انتخاباتی بود که تا اندازه‌ای نتیجه انتخابات را به قابلیت‌های فردی و ویژگی‌هایی نظیر اعتماد به نفس کاندیداها پیوند می‌زد. از لوازم این مناظره‌ها حفظ خونسردی، داشتن حضور ذهن، اطلاعات کافی، استفاده به جا از داده‌های پیشین، صدای رسا و گیرا و آشنایی با آداب مناظره بود. در این مناظره‌ها که هر کدام ده‌ها میلیون بیننده داشت، اگر نامزدی نمی‌توانست از گفتمان خود دفاع کند، تبلیغات خیابانی و ستادی نیز چندان مؤثر نمی‌افتاد.

بر اثر تحولات سیاسی سال‌های اخیر، جامعه نسبت به چهار کاندیدا، شناخت اجمالی داشت و هیچ‌کدام چهره‌ای ناشناخته نبودند، لذا تبلیغات شهری از کارایی چندانی برخوردار نبود و اکثریت جامعه شناخت تکمیلی خود را بیشتر به مناظره‌‌ها واگذار کرده بودند.

* پرسش‌هایی متفاوت

در میان هر شش مناظره هم، مناظره احمدی‌نژاد و موسوی که رقبای اصلی محسوب می‌شدند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود به قدری که حتی پنج مناظره دیگر نیز بر اساس این مناظره تفسیر می‌شدند. تلقی ابتدایی درباره مناظره سیزده خرداد آن بود که چون مسئولیت اجرایی در چهار سال گذشته بر عهده احمدی‌نژاد بوده و موسوی نیز با رویکردی انتقادی وارد عرصه انتخابات شده و در طول سه ماه گذشته نیز به طور پیوسته انتقاداتی را به دولت نهم وارد ساخته است، در این مناظره موسوی بیشتر در قامت منتقد و احمدی‌نژاد در قامت پاسخگو ظاهر خواهند شد که به تعبیر دیگر به معنای برتری گفتمان موسوی بود.

اما برخلاف انتظار، آنچه که در ابتدای مناظره رخ داد صراحت و رویکرد رو به جلو و فعالانه احمدی‌نژاد بود که تلاش داشت با مطرح ساختن برخی پرسش‌ها و تردیدها، پارادوکس‌ها و تناقض‌های گفتمان رقیب را آشکار سازد و از این طریق گفتمان یاد شده را به چالش بکشد. از آن جا که در افکار عمومی دوران هشت ساله مسئولیت موسوی دوره‌ای منفک از دوره شانزده سال بعد به ویژه سال‌های 1376-1368 محسوب می‌شد و بر همین اساس مدیریت اجرایی دوران او به دلیل اقتصاد دولتی و یارانه‌ای مردمی‌تر به شمار می‌آمد که وضعیت اقشار ضعیف را نیز در نظر می‌گیرد، احمدی‌‌نژاد تأکید خود را در این گفتگو بر آن قرار داد که 24 سال مدیریت گذشته را هم‌سو و ادامه یک سیستم مدیریتی معرفی کند. مدیرانی ثابت که در شرایط متفاوت سیاست‌های متفاوت را در طی 24 سال اجرا کرده‌اند.

* مناظره؛ پرمخاطب‌ترین تریبون داخلی

احمدی‌‌نژاد با مطرح ساختن برخی پرسش‌ها و اینکه چه کسانی از ستاد تبلیغاتی موسوی پشتیبانی کرده‌اند، ضمن آن که تلاش داشت محوریت مسئله مستضعفان را در گفتمان موسوی به چالش بکشد و آن را با وضعیت سیاسی جریان حامی او در تعارض بداند، همچنین در پی آن بود که انتخابات 1388 را در تداوم انتخابات 1384 و با همان مرزکشی‌های سیاسی گذشته معرفی کند.

در واقع این دو هدف، انتظار اصلی احمدی‌‌نژاد از مناظره را تشکیل می‌داد. زیرا با تحقق این اهداف و انتظار، گفتمان "عدالت، اصلاحات " موسوی دچار پارادوکس می‌شد و نمی‌توانست رشد پیشین خود را ادامه دهد و به این ترتیب احمدی‌نژاد در گام نخست می‌‌توانست از ریزش آرای چهار سال پیش خود جلوگیری کند و در گام بعد و در صورت افزایش مشارکت عمومی که بسیار قابل دسترس به نظر می‌رسید بر میزان آرای خود بیفزاید.

در واقع مناظره برای احمدی‌‌نژاد حکم پرمخاطب‌ترین تریبون داخلی را داشت تا بغض فروخورده خود از چهار سال گذشته را که در ماه‌های آخر به دلیل افزایش تخریب‌ها به اوج خود رسیده بود، بشکند. احمدی‌‌نژاد از روزها قبل تصمیم خود را برای شفاف‌ سخن گفتن گرفته بود و آن را در رسانه‌ها اعلام کرده بود. وی در سفر به ساوجبلاغ و مشهد مقدس پاره‌ای از سخنانی را که در مناظره گفت، مطرح کرد و باقی را به زمان مناظره واگذارد.

احمدی‌نژاد در ساوجبلاغ در تاریخ 10 خرداد گفت: من چهار سال سکوت کردم تا کشور جلو برود اما امروز اگر سکوت کنم جریان، معکوس جلو می‌رود و در مناظره اگر صلاح باشد اسامی برخی مفسدان را افشا و پرونده بسیاری را باز خواهم کرد. وی خطاب به توهین‌کنندگان به دولت گفت: من از یکی از آقایان سئوال کردم که شما که 24 سال کشور در دستتان بود چه کردید و آیا یک گلستان تحویل ما دادید و این دولت آن را خراب کرد؟ در حالی که دولت تلاش کرد تا مشکلات به ارث رسیده را کاهش دهد. به او گفتم خوب شد احمدی‌نژاد هم کاندیدا است که او را بکوبید و اگر او نبود چه چیزی برای گفتن داشتید.(1)

* احمدی‌نژاد: آقای موسوی برای شناخت مشکلات کشور باید سفر کرد

گرچه بخشی از افشاگری‌های احمدی‌‌نژاد در مناظره با موسوی در سخنرانی وی در مشهد نیز بیان شده بود، اما وی برای اینکه بتواند در مناظره‌ها با فراغت بیشتری سخن بگوید و پیشاپیش تحت فشار فعالان و رسانه‌های سیاسی قرار نگیرد، در مشهد نیز با برخی ابهامات سخن گفت. او در دیدار جنجالی خود در مشهد چیزی بیش از آنچه که فردا شب در مناظره گفت، نگفت.(2)

با وجود این، سخنگوی وقت قوه قضاییه یک روز پیش از مناظره در اظهاراتی عملاً خواستار آن شد که رئیس‌جمهور وارد چنین مطالبی نشود. او ضمن آن که بیان کرد در ادبیات ما، مافیای نفتی یا اقتصادی جایگاهی ندارد، درباره افشای اسامی مفسدان گفت: "برای اجرای این امر، قانون تنها یک مرجع دارد و فقط به موجب حکم قطعی از سوی قوه قضائیه اعلام می‌شود. "(3)

به این ترتیب، احمدی‌نژاد در شرایطی پا به عرصه مناظره گذاشت که می‌دانست از آن، چه می‌خواهد. هر چه فضای سیاسی شفاف‌تر می‌شد و مرزبندی‌های سیاسی برای عموم جامعه واضح‌تر می‌شد، احمدی‌نژاد خود را پیروزتر می‌دید. اما هر چه ابهامات در جبهه مقابل برای جامعه بیشتر باقی می‌ماند، احتمال شکست وی بیشتر می‌شد.

او باید نشان می‌داد که "میزان حال فعلی افراد است "، آرایش سیاسی گذشته تغییر کرده، بسیاری از افراد انقلابی به ایدئولوژی‌های تجدیدنظرطلبانه رسیده‌اند، بسیاری با مخالفان گذشته خود ائتلاف کرده‌اند و گروهی نیز با ایدئولوژی‌های جدید تجدیدنظرطلبانه اما پشت نمادهای گفتمان انقلاب اسلامی سنگر گرفته‌اند.

لذا احمدی‌نژاد که آغازگر مناظره بود، از همان ابتدا به جای آن که طفره برود سراغ اصل مطلب رفت و به طور ناباورانه و دور از انتظاری که در تاریخ سیاسی پس از انقلاب بی‌نظیر به شمار می‌آمد به دور از تعارفات و بسیار صریح سخن گفت. احمدی‌نژاد مناظره را چنین آغاز کرد:
من می‌خواهم در ابتدای عرایضم گله بکنم از برخوردهای بسیار غیرمنصفانه و ظالمانه، بلکه دروغ‌پردازی‌های بزرگ و تخریب‌ بی‌سابقه‌ای که علیه یک دولت انجام شده است.

در طول تاریخ بعد از انقلاب، ما نداشتیم؛ چه در طول دوران یک دولت چه در ایام انتخابات، این قدر هجمه سنگین علیه دولت. به نظرم علتش این است، دوستانی که تصمیم گرفتند وارد عرصه بشوند احساس کردند که در هیچ یک از عرصه‌های مثبت و سازنده قدرت رقابت با این دولت را ندارند... ای کاش به جای این همه تخریب و تبلیغات سنگین و بی‌سابقه یک برنامه‌ای ارائه می‌شد... من شخصاً علاقه‌‌مند به ورود به این بحث‌ها نبودم، چهار سال تحمل کردم و...

اما از توهین به مردم، توهین به انتخاب مردم، از توهین به فهم و شعور مردم و منافع مردم نمی‌توانم بگذرم... قبلاً هم وعده کرده بودم که بگویم. باور من این است که امروز آقای موسوی در برابر من نیست. تنها آقای موسوی نیست، بلکه سه دولت پی در پی در برابر بنده قرار گرفته‌اند. هم آقای موسوی، هم آقای هاشمی و هم آقای خاتمی که این سه، در گذشته با هم بودند. در دوره گذشته هم آقای موسوی از آقای خاتمی حمایت کرد و هم از آقای هاشمی حمایت کرد و هم آقای خاتمی از آقای هاشمی حمایت کرد.

در واقع اینها همه با هم بودند... باید جوانها هم بدانند که بنده در برابر یک کاندیدا نیستم. در برابر یک مجموعه‌ای هستم که با محوریت آقای هاشمی و همکاری آقای موسوی و خاتمی علیه بنده حرکت کردند. علت این فشار سنگین به بنده در طول چهار سال و فشارهای سنگین‌تر در ایام انتخابات، به نظر من، به یک مسئله برمی‌گردد، این که در این سه دوره یک ساختار اداری و حلقه‌های مدیریتی شکل گرفت که از مسیر انقلاب و ارزش‌های انقلاب فاصله گرفت. نه اینکه در این سه دوره خدماتی نشد، چرا شد اما آرام آرام یک جریانی شکل گرفت که خود را مالک ملت، مالک انقلاب، حاکم بر مردم و دست خودش را در بیت‌المال و مسایل کشور باز می‌دید. آنها در انتخابات قبل صف‌آرایی کردند اما ملت بر آنها غلبه کرد. در طول این چهار سال تلاش کردند که دولت را ناموفق جلوه بدهند، اما خدای متعال عنایت کرد با حمایت مردم تا اینجا آمدیم.

در انتخابات قبل، از داخل و خارج رقیب من پشتیبانی شد و کمک شد. در همان اوایل این دولت، آقای هاشمی پیغامی برای یکی از این پادشاهان حاشیه خلیج‌فارس فرستاد که شما نگران نباشید ظرف شش ماه این دولت ساقط می‌شود که بعداً افرادی رفتند توضیح دادند و مسئله تا حدودی حل شد... من البته آقای موسوی را دوست دارم. همیشه هم به ایشان احترام گذاشته‌ام اما اتفاقی که در این سه ماه افتاد برای من قابل توجیه نیست.

جناب آقای موسوی! برای اینکه متوجه بشویم در کشور مشکل هست و اعتیاد هست، ما نیاز نداریم که برویم یک بازیگر را بیاوریم در اتوبوس تا بفهمیم اعتیاد هست. شما چند تا سفر کردید متوجه شدید که در کشور مشکلات هست؟ آیا این مشکلات در چهار سال ایجاد شده است؟ پس 24 سال چه؟ یعنی یک گلستانی را دوستانِ جنابعالی، متحدانِ جنابعالی، به من تحویل دادند و بنده این را تبدیل کردم به یک خرابه؟ هیچ اتفاق مثبتی هم نیفتاده است؟ تازه معلوم شده که بنگاه‌ها مشکل دارند؟ تازه معلوم شده که بی‌کاری هست؟... این جمله را هم بگویم، در همین عرصه رقابت هم رقابتی بین چهار نفر نیست. سه نفر علیه یک نفر است. همه حرف‌ها حتی مناظره دیشب مناظره نبود، علیه یک نفر بود. به نظرم این فاقد منطق است. ما باید بیاییم بر مبنای عدالت و منطق کار کنیم.(4)

*میخی بر تابوت فتنه‌گران

به عبارت دیگر، جلوگیری از رشد گفتمان "عدالت، اصلاحات " که در چند هفته اخیر در حال گسترش بود با روش‌های معمولی ممکن نبود و تنها به یک شوک نیاز داشت. اگر مناظره سیزده خرداد بدون چالش اساسی به پایان می‌رسید و اهداف دوگانه و مورد انتظار احمدی‌نژاد به مرحله عمل نمی‌انجامید توقف رشد گفتمان "عدالت، اصلاحات " در جامعه امکان‌پذیر نبود.

زیرا گفتمان یاد شده، هم مدعی ارزش‌های گفتمان "عدالت، معنویت " بود و هم مدعی ارزش‌های اصلاح‌طلبی و با خاطراتی که هنوز جامعه از دهه 1360 در ذهن داشت، چندان هم باور این مسئله مشکل نبود. اما با شوکی که احمدی‌‌نژاد در آغاز مناظره بر گفتمان "عدالت، اصلاحات " موسوی وارد ساخت، باورپذیری آن گفتمان را مورد تردید قرار داد.

در واقع احمدی‌‌نژاد پرسش‌هایی را در این مناظره مطرح ساخت که در طول هفته بعد و تا زمان انتخابات، پرسش‌های اصلی جامعه را تشکیل می‌داد. یعنی موسوی برخلاف هفته‌های گذشته که تنها خود را به صورت منتقد مطرح ساخته بود، اکنون باید به بسیاری از پرسش‌های مطرح شده پاسخ می‌گفت که همین موضوع از گفتمان فعالانه "عدالت، اصلاحات " گفتمانی انفعالی به وجود آورد. به عبارت دیگر، بخش بزرگی از فضای حاکم بر انتخابات در هفته آخر را پرسش‌های احمدی‌نژاد از موسوی تشکیل می‌داد که به معنای غلبه یافتن گفتمان او در این انتخابات بود. این پدیده همان موجی بود که عده‌ای با نام "سونامی احمدی‌نژاد " از آن نام بردند.

این موج از لحظاتی پس از مناظره در میدان‌های شهر تهران آغاز شد و صبح فردا در مرقد امام خمینی(ره) و در مراسم سالگرد امام خمینی به روشنی خود را نشان داد. در واقع شعارهای جمعیتِ فراوان حاضر در این مراسم در حمایت از احمدی‌نژاد بیانگر نتیجة مناظره شب گذشته بود. شعارهایی نظیر "احمدی دلاور، پیرو خط رهبر " و "احمدی، احمدی، حمایتت می‌کنیم ". این شور مردمی پاسخی به پرسش‌های صاحب‌نظران سیاسی بود که اکنون، با توجه به مطالب مطرح شده در شب گذشته، چه خواهد شد؟

* سکوت و گریز موسوی نسبت به افشاگری و پرسش‌های احمدی‌نژاد

به عبارت دیگر، افشاگری‌های شب گذشته گرچه شوکی را بر جامعه وارد ساخت و نقاب از گفتمان دو چهره "عدالت، اصلاحات " برکشید و برخلاف حملات آنها، صداقت گفتمان یاد شده را مورد تردید قرار داد، اما از سوی دیگر، نشان داد که جامعه نه تنها با آن مطالب نسبت به انقلاب اسلامی تغییرموضع نداده، بلکه با افزایش شفافیت‌ها، با احساسات بیشتری به حمایت از آن برخاسته است.

از سوی دیگر، انفعال موسوی و فهرستی از اتهامات از پیش طراحی شده او که ارتباط چندانی با پرسش‌ها و مطالب احمدی‌نژاد نداشت، نشان داد گروه مشاوران موسوی نتوانسته‌اند رویکرد احمدی‌نژاد در مناظره را به درستی پیش‌بینی کنند. در واقع به همین دلیل بود که موسوی مجبور می‌شود در شب بعدی و در مناظره با کروبی بیانیه‌ای را علیه احمدی‌نژاد صادر کند. موسوی برای دفاع از گفتمان خود باید به پرسش‌های احمدی‌نژاد پاسخ می‌گفت تا بتواند از ضعیف شدن آن جلوگیری کند. اما موسوی در مقابل آن پرسشهایی که بنیان گفتمان وی را به چالش می‌کشید، سکوت و گریز را ترجیح داد.

او در آغاز کلام خود در مناظره با احمدی‌نژاد پس از آن که از پاسخ دادن به پرسش‌های وی شانه خالی کرد، گفت: صحبت‌های خوبی مطرح شد که بنده به صورت روش‌مند می‌خواهم با آن برخورد کنم و جواب بدهم... ما دوست داشتیم که ایران یک نقشی داشته باشد به عنوان قدرت اول منطقه در همة شئون علمی و اقتصادی، آبرو داشته باشد، الگویی باشد برای همه جهان، پس انقلاب کردیم، برای اینها انقلاب کردیم که ایران بزرگ بشود، ایران اسلامی بزرگ باشد، تأثیرگذار باشد و بتواند ترجیحاً اثرگذار باشد و پیام خودش را به همه جهان برساند؛ منتهی در برخورد با حل مسائل کشور و اینکه ما ایران را به جایگاه واقعی خودش برسانیم.

من احساس می‌کنم که دو نوع می‌شود رو به رو شد، دو نوع مدیریت می‌شود داشت. یکی مدیریتی هست که بر اساس ماجراجویی و بی‌ثباتی، رفتارهای نمایشی و قهرمان‌نمایی و شعاری است، خیال‌بافی و خرافه‌گرایی است و خلاف‌گویی و پنهان‌کاری است، خودمحوری و قانون‌گریزی است، سطحی‌نگری و روزمره‌گی است و افراط و تفریط. من بقیه بحث‌هایم را در این چهارچوب پیش خواهم برد. یک موردی هم هست که ما بیاییم بر اصل متانت رفتارهای منطقی و کارشناسی شده، واقع‌بینی و خرافه‌ستیزی، شفافیت و... قانون‌گرایی و اتکا به خرد جمعی، دور اندیشی و آینده‌نگری و اعتدال و میانه‌روی کار کنیم.

* دستپاچگی و فشار عصبی موسوی

در مناظره سیزده خرداد، عملاً احمدی‌نژاد بود که در اغلب اوقات موضوعات بحث را تعیین می‌کرد. در این مناظره گرچه احمدی‌نژاد از تسلط و خونسردی همیشگی به ویژه آن چه که در دانشگاه کلمبیا و ژنو از خود نشان داد، برخوردار نبود و حتی گاهی لحن سخنانش به ویژه درباره مدرک غیرقانونی زهرا رهنورد نامناسب به نظر می‌آمد، اما دستپاچگی و فشار عصبی در موسوی بسیار نمایان بود که موجب شده بود صدا و دستانش بلرزد.

موسوی به دلیل اضطراب فراوان، حتی از آن که بتواند کلام خود را به درستی منتقل کند، ناتوان بود. چنین نمایش ضعیفی این تلقی را در مخاطب ایجاد می‌کرد که وی درباره مباحث مطرح شده متحیر مانده و بدون آن که انتظار چنین مباحثی را داشته باشد، بدون برنامه مشخص وارد مناظره شده است و تنها برای تکرار برچسب‌زنی‌های گذشته پا به مناظره نهاده است. این ذهنیت زمانی تقویت شد که وی در مناظره بعدی خود در حدود بیست دقیقه تلاش کرد به پرسش‌های مناظره پیشین پاسخ دهد و در آغاز سخنان خود نوشته‌ای را به صورت بیانیه قرائت کرد.

اما موسوی در پاسخ به این پرسش‌ها نیز در متن گفتمان احمدی‌نژاد حرکت کرد، به این معنا که با شفاف‌تر ساختن مواضع خود و حمایت از جریان حامی خود به نوعی در تبلور بخشیدن به دو خواسته احمدی‌نژاد یاری رساند. او برای مقابله با گفتمان احمدی‌نژاد مجبور شد از مؤلفه‌های عدالت‌خواهانه گفتمان خود بکاهد و بر مؤلفه‌های گفتمان اصلاح‌طلبی بیفزاید و به نوعی تداعی‌گر همان مرزکشی‌های سیاسی سال 1384 باشد. موسوی در پاسخ به پرسش‌های گفتمان احمدی‌نژاد، پاسخی را که آن گفتمان نیاز داشت ارائه کرد. او با مطرح ساختن نظریه "قواعد بازی " نوعی منش محافظه‌کارانه از خود بروز داد که گویی قرار است پس از به دست‌گیری قدرت، دوباره تیم مدیریت گذشته را به حوزه مدیریت بازگرداند.

چنین رویکردی می‌توانست در بخش‌هایی از جامعه حرکتی رو به عقب تلقی شود. البته سنِ به نسبت بالای او نیز در تقویت این باور مؤثر بود. همچنین اظهارات صریح گذشته او مبنی بر آن که وی در دوران هاشمی و خاتمی "احساس خطر " نمی‌کرده است و تنها در زمان دولت نهم احساس خطر کرده است به نوعی جانبداری از فراز و فرودهای دوره‌های گذشته و حرکتی رو به عقب تلقی شد. گر چه جمله اخیر موسوی در روزهای تبلیغات به دلیل آثار منفی آن کمتر شده بود، اما در شب مناظره سیزدهم خرداد دوباره مرور و یادآوری شد.

احمدی‌نژاد برای نشان دادن عدم صداقت گفتمان موسوی، به ادعای حضور مستقل وی در انتخابات اشاره کرد و با بیان جبهه پشتیبان موسوی که در ایام انتخابات چند صد میلیارد دلار هزینه کرد. خطاب به او می‌گوید: "آقای موسوی من دوست دارم شما را، (اما) این چه نحوه هزینه کردن است؟ از کجا می‌آید؟ یک مورد رشت الکتریک، بدون هیچ مزایده‌ای دادند به دوستان جناب آقای کرباسچی... بی‌قانونی اینهاست جناب آقای موسوی! استات اویل بی‌قانونی است که طرف می‌آید اینجا محاکمه می‌شود و محکوم می‌شود، از زندان فراری داده می‌شود و می‌رود خارج و تهش پسر آقای هاشمی است. بی‌قانونی در پسران بعضی از همین آقایانی است که از شما حمایت می‌کنند. " در واقع آنچه که از مناظره آن شب بیش از همة مسائل در ذهن جامعه باقی ماند و پس از انتخابات به ضمیر ناخودآگاه جامعه انتقال یافت، همین بخش از مطالب احمدی‌نژاد بود.

* عدم شفافیت برنامه‌های موسوی

نکته دیگری که موجب به حاشیه راندن گفتمان "عدالت، اصلاحات " شد، عدم اصرار موسوی بر گفتمان خود و برگزیدن رویکرد تخریبی علیه گفتمان احمدی‌نژاد بود. موسوی به جای آن که به طور مشخص برنامه‌های خود را بیان کند و در حوزه اقتصاد، فرهنگ، سیاست خارجی و داخلی، راهبردهای خویش را تبیین سازد به گونه‌ای که گفتمان "عدالت، اصلاحات " را برای بخش‌های مختلف جامعه به روشنی نمایان و متبلور سازد، به صرف اکتفا به کلیات بیشتر تلاش داشت با برخی واژه‌های هنجاری احساسات مخاطب را تحریک سازد. موسوی در این ابتذال تبلیغاتی کار را به واردات "سیرِ چینی " رساند تا شاید با این کلیدواژه‌ها ذهن توده جامعه را به سوی خود معطوف سازد.

این رویکرد که کاندیدایی بخواهد برنامه‌های خود را برای مخاطب بیان سازد شاید برای احمدی‌نژاد که در طول چهار سال گذشته آنها را به مرور به نمایش گذاشته بود چندان ضرورت نداشت، اما برای موسوی و دیگر نامزدها ضرورت داشت. به هر حال، احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور کنونی بود و برنامه‌هایی همچون هدفمند کردن یارانه‌ها، سهام عدالت، مسکن مهر و مواردی از این دست را پیش‌تر پی گرفته بود، اما این مسئله برای موسوی اهمیت داشت.

با وجود این، وضعیت برنامه‌های موسوی چندان روشن نبود. او حتی به طور مشخص و شفاف بیان نکرد که پس از انتخابات با سیاست‌هایی همچون سهام عدالت و مسکن مهر چگونه رفتار خواهد کرد. لذا هر چه به روزهای آخر انتخابات نزدیک‌تر می‌شد گفتمان موسوی بیشتر جنبه "سلبی " می‌گرفت و کمتر وجوه "ایجابی " پیدا می‌کرد. دورافتادگی از گفتمان "عدالت، اصلاحات " که به معنای دور شدن موسوی از اندیشه‌های خود و ترجیح دادن نظرات مشاورانش بود، هم القاگر وجود پارادوکس‌هایی در این گفتمان بود و هم عاملی بود برای توقف توسعه این گفتمان در میان لایه‌های درونی جامعه.

* آثار معکوس تخریب احمدی‌نژاد

نکته بسیار حساس این بود که رویکرد تخریبی و توهین‌آمیز علیه احمدی‌نژاد که با رأی بیش از هفده میلیونی در دوره پیش به قدرت رسیده بود، نوعی ریسک و خطر سیاسی محسوب می‌شد. به این معنا که به هر حال اکثریتی که چهار سال پیش به وی اعتماد کرده بودند، نمی‌توانستند در این مدت چهار ساله که اقدامات و پرکاری او را نیز مشاهده کرده بودند به شدت علیه او برخیزند. به هر حال رأی بار اول به یک شخص می‌تواند نوعی تعصب را درباره او، در افراد جامعه ایجاد کند. لذا اتخاذ رویکرد تخریبی و توهین‌آمیز در چنین شرایطی می‌تواند آثار معکوسی را در پی داشته باشد.

جریان رقیب احمدی‌نژاد بدون توجه به این مسئله تمام تلاش خود را در روزهای تبلیغاتی علیه او به کار گرفت و حتی برای آن که همنوایی بیشتری را در میان فعالان سیاسی به دست آورد، برخلاف دوره‌های گذشته و به جای آن که جریان اصول‌گرایی را مورد نقد قرار دهد، بیشتر شخص احمدی‌نژاد را نقطه هدف خود قرار داده بود.

در واقع مناظره سیزده خرداد، گوشه‌ای از تناقضات بی‌شمار گفتمان موسوی را که پس از انتخابات با وضوح بیشتری آشکار شد، برای اکثریت برملا کرد. در مناظره، اکثریت ایرانیان با استدلال‌های احمدی‌نژاد و تناقضات موسوی آشنا شدند، در حالی که جمعیت زیادی هم به دلایلی تا زمان تحولات پس از انتخابات به این موضوع دست نیافتند.

اما نباید فراموش کرد که این تناقضات رفتاری، مقوله‌ای زمانی نبود که تنها به حوادث پس از انتخابات و سرباز زدن از پذیرش نتایج انتخابات مربوط باشد، بلکه پارادوکسی گفتمانی بود که ریشه در گفتمان "عدالت، اصلاحات " داشت. این گفتمان گرچه در جوهر خویش به سکولاریسم و ارزش‌های غربی وفادار بود اما با برگزیدن برخی نمادهای متناسب با گفتمان انقلاب اسلامی و امام خمینی به شیوه‌ای ظاهرسازانه و مزورانه در پی آن بود که خود را فراگفتمانی، فراطبقاتی معرفی کند که هم به ارزش‌های اصول‌گرایانه پای‌بند است و هم به ارزش‌های اصلاح‌طلبانه. بنابراین هم نیروهای اجتماعی وفادار به اصول‌گرایی باید به آن رأی بدهند و هم نیروهای وفادار به اصلاح‌طلبی. لذا تقلب رخ داده در انتخابات دهم ریاست جمهوری بیش از هر چیز ریشه‌ای گفتمانی داشت.

این گفتمان با رفتاری که پس از انتخابات از آن سر زد و به یکباره تمام ارزش‌های اجتماعی را به مسلخ قدرت‌طلبی شکست‌خوردگان برد، "گفتمان فریب و ریا " بود که تلاش داشت با صورتی هزار چهره، "هفتاد و دو ملت " را به سوی خود جلب کند و برای جذب هر بخش از جامعه نیز نمادی را طراحی کرده بود و در کلیت ساختمان گفتمان خود به کار می‌برد. این گفتمان پس از انتخابات با برگزیدن رویکردهای شبه آنارشیستی (هرج و مرج‌طلبانه) نه به ارزش‌های دمکراتیک و جامعه مدنی وفادار ماند و نه به ارزش‌های نظام ولایی و انقلاب اسلامی.

انتخابات عرصه‌ای است که در آن تضاد منافع طبقاتی به سمت اکثریت تمایل پیدا می‌کند. به این معنا، پس از مناظره سیزدهم خرداد، گفتمان جریان اصلاحات از این توانایی محروم ماند که بتواند نمایندگی طبقات بالا و پایین جامعه را همزمان بر عهده گیرد. این گفتمان بیشتر طبقات بالای اقتصادی و جدید جامعه را نمایندگی می‌کرد و از نگاه این طبقات گفتمان یاد شده می‌توانست خواست‌ها و نیازهای اجتماعی و سیاسی آنان را برآورده سازد.

در صورتی که طبقات پایین و طبقه متوسط سنتی، گفتمان "عدالت، معنویت " را سازگار با خواست‌ها و نیازهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود تشخیص دادند. در این میان اکثریت جمعیت کشور نیز با طبقات مذکور بود. لذا پس از مناظره که حضور دو مؤلفه "عدالت‌طلبی " و "اصلاح‌طلبی " در گفتمان موسوی پارادوکسیکال و باورناپذیر تلقی شد، جبهه اصلاحات و تجدیدنظرطلب در روزهای بعد به اصل خویش بازگشت و مانند سال‌های گذشته بر عناصر و مفاهیم اصلاحات تأکید کرد. در واقع مفاهیم و ارزش‌هایی که دیگر مخاطب عام نداشت و بسیاری از طبقات اجتماعی آنها را نیاز و خواست اصلی خود نمی‌دانستند.

نکته بسیار مهم دیگری که باید به آن دقت کرد این است که پیام یک گفتمان نباید به طور مستقیم با انگاره‌ها و پیش‌فرض‌های عمومی جامعه در تضاد باشد. لذا یکی از دلایل شکست‌ موسوی را باید در عدم رعایت این اصل دانست. در باور جامعه همواره دوران مدیریت دهه 1360 به دلیل نزدیک بودن مدیران به بدنه جامعه و نیز اقتصاد یارانه‌ای معطوف به طبقات پایین جامعه متفاوت از دوره‌های بعدی نگریسته می‌شد. در حالی که ائتلاف موسوی،‌ خاتمی و هاشمی به نوعی این باور عمومی را به چالش کشید و از این جهت چنین ائتلافی که دامنه‌های گسترده‌تری داشت در نگاه گروه‌ها و افرادی که به سال‌های مدیریت 84-1368 انتقاداتی داشتند، امتیازی منفی به شمار می‌آمد.

به این ترتیب، موسوی برخلاف بیست سال سکوتی که کرده بود و موجب شده بود تصوری ثابت به عنوان نخست‌وزیر دهه 1360 از او در اذهان نقش ببندد، اکنون با ائتلاف‌ها و رفتار سیاسی جدید، هویت خود را بازتعریف کرد. این هویت دو ویژگی داشت: نخست این که قالب تصویر پیشین را شکست و دیگر آن که شخصیتی منحصر به جریان دوم خرداد را از وی به نمایش گذاشت. لذا در چنین شرایطی دیگر تفاوت نمی‌کرد که کاندیدای جریان اصلاحات چه کسی و با چه سابقه‌ای است. مهم‌تر از ویژگی‌های فردی و گذشته تاریخی او نامزدی وی به عنوان نماینده جریان اصلاحات بود.

با فرض چنین مطلبی می‌توان مدعی شد که جریان اصلاحات اگر از نام‌ها عبور می‌کرد و نماینده‌ای را که در ویژگی‌های فردی نکات مثبت بیشتری نسبت به موسوی داشت برمی‌گزید، از ضریب موفقیت بالاتری برخوردار بود. افرادی که دست کم ساده‌تر بتوانند لبخند بزنند و با گروه‌های مختلف مردمی با رفتار ساده خود، رابطه برقرار کنند.

موسوی در زندگی دوبارة سیاسی خود با برخی ائتلاف‌ها، رفتارها و گفتارها، تصویر پیشین به یاد مانده از دهه 1360 درباره خود را در اذهان عمومی جامعه مخدوش کرد و همین تصویر پارادوکسیکال نقش مهمی در شکست وی داشته است. به هر طریق یکی از پرسشهای اساسی جامعه پیش از مناظره سیزده خرداد که احمدی‌نژاد تلاش کرد به نوعی پاسخ آن را برای جامعه بیان کند، این بود که وقتی احمدی‌‌نژاد با رهیافت عدالت‌خواهی و توجه به طبقه "مستضعف " در انتخابات حضور یافته است، چرا موسوی نیز که اهداف خود را همین موارد اعلام می‌کند در این انتخابات شرکت کرده است؟

در واقع در مناظره یاد شده، برخلاف احمدی‌نژاد که به نوعی تلاش کرد به این پرسش‌ عمومی پاسخ دهد، موسوی نتوانست پاسخی که اکثریت را قانع کند، ارائه نماید.به همین دلیل است که پس از مناظره، رشد گفتمان موسوی متوقف شد و رشد گفتمان احمدی‌نژاد شتاب افزون‌تری یافت. با چنین مناظره‌ای در اذهان اکثریت جامعه، موسوی نسخه بدلی احمدی‌‌نژاد شناخته شد که برای جلوگیری از رأی مجدد احمدی‌نژاد در انتخابات حضور یافته است. نکته‌ای که حتی در برداشتی آزاد از انتهای فیلم دوم انتخاباتی احمدی‌نژاد، با نام "محدوده ممنوعه " قابل دریافت بود. این برداشت مربوط به پلانی است که احمدی‌نژاد دو نوع گیاه شبیه به هم را مقابل دوربین و در باغچه منزل خویش نشان می‌دهد. یکی از آنها "ریحان " بود و دیگری گیاهی شبیه به ریحان. لذا در چنین شرایطی طبیعی بود که گفتمان احمدی‌نژاد غلبه یابد و با مطرح شدن چنین مسئله‌ای در جامعه، اکثریت نسخة اصلی را به جای نسخه بدلی برگزینند.

* نتیجه

تحلیل گفتمانی از مهم‌ترین روش‌های تحلیل نتایج انتخابات در ایران است. به عبارت دیگر در هر انتخابات پیروزی سیاسی با جریانی است که بتواند در رقابت گفتمانی از رقیب خود پیشی بگیرد. در انتخابات دهم ریاست جمهوری، گفتمان "عدالت، معنویت " احمدی‌نژاد با ویژگی‌هایی که از خود بروز داد توانست بر گفتمان "عدالت، اصلاحات " موسوی غلبه یابد. نقطه عطف غلبه گفتمانی احمدی‌نژاد بر موسوی به مناظره سیزده خرداد بازمی‌گردد.

تا پیش از آن مناظره، موسوی با پوشیده نگاه داشتن تعارض‌های درونی گفتمان خویش و با بهره‌گیری از خلأ تبلیغات ستاد انتخاباتی احمدی‌نژاد توانسته بود با رسیدن به غلبه گفتمانی موضوع بحث جامعه و رسانه‌ها را تعیین کند. اما پس از آن مناظره، تعارض‌های موجود در گفتمان محافظه‌کارانه موسوی که گفتمانی معطوف به طبقات بالای شهری بود، آشکار شد. پس از مناظره، گفتمان موسوی به ضعف و انفعال گرایید و گفتمان احمدی‌نژاد توانست تعیین‌کننده موضوعات و پرسش‌های جامعه باشد. به عبارت دیگر، احمدی‌نژاد توانست گفتمان خود را به جامعه منتقل سازد که نتیجه آن جلب آرای اکثریت به سوی خود بود.

ادامه دارد....
پی نوشت:
1. "احمدی‌نژاد: در مناظره‌ها افشاگری می‌کنم "؛ پایگاه خبری فرارو؛ 1388.3.10؛ کد مطلب 1026083.
2. بنگرید به: "احمدی‌نژاد: جریان سوم تیر 84 پایان نیافته "؛ پایگاه خبری تابناک؛ 1388.3.12.
3. واکنش قوه قضائیه به افشاگری احمدی‌نژاد "؛ پایگاه خبری فرارو، 1388.3.12؛ کد مطلب: 1226222.
4. "مشروح مناظره احمدی‌نژاد و موسوی "؛ خبرگزاری جمهوری اسلامی؛ 1388.3.15.
منبع: کتاب شورش اشرافیت بر جمهوریت

نظرات ()



نتیجه مذاکرات ایران و 1+5مانند دوره بوش: عبور ایران از خطوط قرمز و دستیابی به دا
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩
نتیجه مذاکرات ایران و 1+5مانند دوره بوش: عبور ایران از خطوط قرمز و دستیابی به دانش غنی‌سازی

 

نشریه تایم در گزارشی که در آستانه مذاکرات ایران و 1+5 منتشر کرده، تأکید کرد که ایران از مذاکرات به‌عنوان فرصتی استفاده می‌کند که نشان دهد تحریم‌ها بی‌اثر بوده و افزود: نظیر چنین فعل و انفعالاتی در دوره دوم ریاست جمهوری جورج بوش نیز رخ داد و نتیجه آن، عبور ایران از خطوط قرمز و دست یافتن به دانش غنی سازی بود.

به گزارش رجانیوز، به نظر می رسد مذاکرات بر سر برنامه هسته ای ایران در اواخر ماه جاری در اروپا از سرگرفته شود، اما هیچ‌کس انتظار ندارد تهران به دست و پای آمریکا بیفتد.

در واقع مقامات آمریکایی به بنگاه های خبری گفته اند از مذاکراتی که ایران خبر موافقت خود برای شرکت در آن را در 29 اکتبر و در پاسخ به دعوتنامه رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا اعلام کرده، انتظار چندانی ندارند. یک مقام ارشد ایالات متحده به نشریه نیویورک تایمز گفت همه چیز خوب است؛ به این ترتیب فرصت بیشتری به تحریم ها داده می شود تا اثر بگذارند و در عین حال به آمریکا فرصت می دهد به جلب پشتیبانی بین المللی برای اقدامات سخت‌گیرانه‌تر اقدام کند.

درحالی که باراک اوباما نگران شکست حزب خود در انتخابات میان دوره ای مجلس است، برخی از افراد در واشنگتن و از جمله دیوید برودر سرمقاله نویس واشنگتن پست ادعا کرد، امید اوباما برای انتخاب مجدد در مقام خود، احتمالاً در گروی متحد کردن کشور برای مواجهه با ایران نهفته است.

نشانه ای از عقب نشینی رئیس جمهور یا هیچ‌یک از تصمیم گیرندگان کلیدی، از موضع انتقادی نسبت به گزینه نظامی، به عنوان راه حلی برای خروج از این بن بست، وجود ندارد، زیرا احتمالاً آنها آگاه هستند که عواقب آغاز یک جنگ دیگر می تواند خطرناک‌تر از هرگونه تهدید احتمالی فعلی از سوی ایران باشد. اما نیویورک تایمز گزارش می دهد که در مورد لزوم پافشاری بر گزینه نظامی از سوی دولت اوباما درصورت ادامه سرپیچی ایران، بحث هایی در جریان است. دنیس راس فرد برگزیده دولت در امور ایران روشن کرده که به اعتقاد او، ایران تنها درصورت مواجهه با تهدید جدی نظامی عقب نشینی خواهد کرد.

اما هیچ مبنای حقوقی برای دست زدن به اقدام نظامی وجود ندارد و تمامی قطعنامه های سازمان ملل با چنان دقتی تنظیم شده اند که بهانه ای برای حمله به این کشور، نظیر آنچه مورد استفاده بوش برای حمله به عراق قرار گرفت، داده نشود. بنابراین، تهدید نظامی می‌تواند توافقات شکننده فعلی را از هم بپاشد که این به نفع ایران خواهد بود.

طبیعی است که بدون مصالحه با ایران، امکان استفاده از راه حل دیپلماتیک نیز غیرممکن خواهد بود. مقامات آمریکا مراقب هستند موافقت ایران برای آغاز دور تازه مذاکرات در ژنو یا وین را به عنوان نشانه ای از پیروزی استراتژی تحریمی خود نشان ندهند، زیرا آنها در عین اینکه اعتقاد دارند که تأثیر تحریم ها به مراتب بیش از حد تصور تهران بوده است، اما ایران همچنان از حجم بالایی از روابط تجاری با همسایگان و صحنه گردانان کلیدی نظیر چین بهره مند است.

از جمله مواردی که ایرانی ها اصرار به بحث و گفتگو در خصوص آن دارند، موضوع توانمندی ناشناخته هسته ای اسرائیل است و این نشانه ای آشکار از تصمیم آنها برای به رخ کشیدن استانداردهای دوگانه غرب است. آمریکا نیز با رویکردی سازشکارانه به این مذاکرات پا نخواهد گذاشت. بر اساس گزارش ها، مقامات دولت اوباما بر روی طرح جدیدی از معاوضه سوخت کار می کنند که به مراتب پیچیده تر از پیشنهاد سال گذشته است. گفته می شود مقامات غرب خواستار افزایش 50 درصدی حجم اورانیوم ارسالی ایران به خارج در ازای دریافت سوخت هستند، زیرا ایران در طول سال گذشته با افزایش حجم ذخایر خود ادامه داده است. ضمناً از ایران خواسته می شود غنی سازی تا درجه خلوص 20 درصد برای اهداف تحقیقات پزشکی را که پس از رد پیشنهاد سال گذشته در دستور کار قرار داده، متوقف کند. اما هم اکنون در اردوگاه غرب مباحثاتی وجود دارد که انعقاد هرگونه توافقی با ایران، به منزله تأیید ادامه غنی سازی تا درجه خلوص 3.5 درصد خواهد بود که خود تخطی از دستور تعلیق شورای امنیت سازمان ملل است. این واقعیت که قدرت های غربی در میان خود به توافقی نرسیده اند و هنوز اختلافاتی با سایر بازیگران کلیدی نظیر روسیه و چین وجود دارند، تنها درصورتی می توانست مشکل ساز شود که انتظار پیشرفتی قابل توجه در ماه آینده وجود می داشت.

اما مسأله این است که به نظر نمی رسد هیچیک از طرفین به دنبال سازش باشند. از دید ایران هم این مذاکرات به عنوان فرصتی برای اعلام نظر خود مبنی بر عدم عقب نشینی و دور زدن تمامی تحریم ها و فشارهای وارد شده از سوی آمریکاست. نظیر چنین فعل و انفعالاتی در دوره دوم ریاست جمهوری جورج بوش نیز رخ داد و نتیجه آن، عبور ایران از خطوط قرمز و دست یافتن به دانش غنی سازی بود.

نظرات ()



جدیدترین افاضات شیرین عبادی:سه امریکایی جاسوس نیستند چون نتوانستند جاسوسی کنند/
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩
جدیدترین افاضات شیرین عبادی:
سه امریکایی جاسوس نیستند چون نتوانستند جاسوسی کنند/ قطعنامه پیشنهادی‌ام علیه ایران را به سازمان ملل می‌دهم

 

شرین عبادی که ماه‌هاست از کشور متواری شده، در جدیدترین اظهارنظرهای با مزه خود! در نقش وکیل مدافع سه بازداشت شده در ایران، گفت آن‌ها جاسوس نیستند، چون نتوانستند جاسوسی کنند.

به گزارش رجانیوز، عبادی در مورد سه امریکایی که به جرم جاسوسی در جولای 2009 در خاک ایران دستگیر شدند، گفت: حتی اگر آنها قصد جاسوسی هم داشتند، زمانی برای انجام این کار پیدا نکردند. بنابراین من این مساله را سیاسی می‌دانم.

عبادی که سال 2003 جایزه نوبل حقوق بشر را به‌واسطه همین خوش خدمتی‌ها گرفته بود، افزود: به نظر من، دولت آن‌ها را به عنوان گروگان گرفته است و علت این است که تعدادی از دولت‌مردان ایرانی در زندان ایالات‌متحده هستند، آنها احتمالاً قصد مبادله آنان با این زندانیان را دارند.

وی که به نیویورک رفته است، در گفت‌وگو با آسوشیتدپرس علت سفرش را زمینه‌سازی برای صدور قطعنامه علیه کشورمان عنوان کرد و گفت برای صحبت در خصوص وخیم شدن وضعیت حقوق بشر در ایران به سازمان ملل آمده و به دنبال جلب حمایت برای پیش‌نویس قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل در راستای محکوم کردن سوابق حقوق بشری ایران است.

عبادی در توجیه افول جریان فتنه در ایران گفت که اگرچه از زمان سرکوب‌های خشونت‌آمیز پس از انتخابات ریاست جمهوری جنجالی ژوئن 2008، بیشتر فعالیت‌های جنبش اپوزیسیون به صورت مخفیانه شد، اما مطمئناً این جنبش خاتمه نیافته است! من می‌توانم به شما بگویم که اپوزیسیون در ایران رو به رشد است! دولت نه تنها هر روزه خشن‌تر گشته و نقض حقوق بشر بیشتر می‌شود، بلکه هم اکنون فقر هم معضل دیگری شده ... و مسلماً فقر نقش بزرگی در اپوزیسیون دارد!

وکیل فراری در مورد علت بازنگشتنش به ایران هم استدلال جالبی کرده و گفته چون در خارج از ایران مفیدتر است. خبرنگار آسوشیتدپرس از عبادی می‌پرسد، آیا شما نمی‌ترسیدید که در صورت بازگشت به آنجا دستگیر شوید؟ که وی گفت: مهم نیست که دستگیر می‌شدم یا نمی‌شدم. آنچه اهمیت دارد این است که من کجا برای مردم ایران مثمر ثمرتر هستم! من حس می‌کنم که امروز می‌توانم خارج از ایران مفیدتر باشم.

نظرات ()



پاسخی به زیباکلام در خصوص رضاخان
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩
پاسخی به زیباکلام در خصوص رضاخان

 

سایت شبهه(x-shobhe.com) در پاسخ به اظهارات زیبا کلام که گفته بود:«ما مدیون شمشیر آغامحمدخان و چکمه‌های رضا شاهیم»، و خدمات بسیاری به ایران کرده است! نوشت:

 

 در اینجا دو مقوله مطرح است: یکی «آقای زیبا کلام» و دیگری گفته‌ی او مبنی بر «احساس دین نسبت به رضاخان و آغا محمدخان و امثالهم و خدمات آنها»؟ وارد مقوله‌ی اول نمی‌شویم. چرا که ایشان به طور کلی جملات ضد و نقیض بسیار دارند. اساساً سقوط یک جامعه شناس یا اهل فلسفه هنگامی است که احساس کند حتماً باید چند جمله‌ی «ژورنالیستی» هم بگوید تا خبر ساز شود!

 

اگر به کلیه‌ی مصاحبه‌ یا مناظره‌های «زیبا کلام» توجه کنید، سعی دارد همیشه [حتی در مقابل موافق خود] یک حالت جبهه و پرخاش داشته باشد و حتی گاه با حالت تمسخر صحبت کند. مرتب روی صندلی خود عقب و جلو می‌رود، روی میز خم می‌شود، به حالت تمسخر عقب کشیده و به یک طرف صندلی لم می‌دهد ... و در آخر هم نمی‌تواند منظور خود را درست بیان نماید. به اینها در اصطلاح اداها یا «فیگور»های ژورنالیستی می‌گویند که اگر چه متأسفانه در میان برخی از اساتید علوم سیاسی، جامعه‌شناسی، ارتباطات و برخی دیگر از شاخه‌های علوم انسانی باب شده است، اما اصلاً برازنده‌ی یک مدعی اندیشمندی یا استادی دانشگاه نیست.  اگر به همین گفتگوی ایشان (1) نیز دقت کنید، آخرش معلوم نمی‌شود که می‌خواهد چه بگوید؟!

اما درباره‌ی مقوله‌ی دوم:

الف – ریشه‌ی احساس مدیونی به رضاخان یا آغا محمد خان و یا ...:

چنان چه قرآن کریم متذکر می‌شود «یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمیدُ - اى مردم! شما محتاج به خدایید و خدا تنها بى‏نیاز و ستوده است‏ (فاطر - 15)»، همه‌ی مردم  این نیازمندی ذاتی را درک می‌کنند و هر کسی که در داشته‌های خود بیاندیشد، خود را مدیون غیر می‌بیند، چرا که می‌داند و می‌بیند که بالذاته فقیر است و هیچ ندارد و آن چه دارد از غیر به او رسیده است. اما تشخیص خیر و مبدأ صدور خیر، منبع فیض، منعم و معطی در انسان‌ها متفاوت است و ریشه‌ی همه‌ی هدایت‌ها و انحرافات نیز همین است. یکی خود و جامعه را مدیون خدا، پیامبر، اهل بیت (ع)، اسلام، قرآن، علما، شهدا، مجاهدین فی سبیل الله‌، اساتید واقعی، خدمتگزاران صادق در هر کاری و ...، می‌بیند، یکی دیگر خود را مدیون آمریکا و انگلیس می‌بیند و یکی دیگر نیز خود را مدیون چکمه‌ی رضا‌خان و شمشیر آغا محمد‌خان می‌بیند و ...! و چون منعم یا عامل و باعثی جز او نمی‌شناسد، گمان می‌نماید که لابد همگان مدیون او هستند و یا باید باشند. لذا اگر ایشان چنین گفته که «ما مدیون شمشیر آغامحمدخان و چکمه‌های رضا شاهیم»، وضع حال خود را بیان نموده است. خوب لابد ایشان و همفکرانشان وقتی به داشته‌های خود توجه کردند، مبدأش را آن دو ظالم یافتند و نسبت به آنها احساس دین کرده‌اند. اما دلیل نیست که بقیه نیز به خاطر صدور شناسنامه یا پل ورسک چنین بینش، احساس و دینی نسبت به یک نوکر انگلیس و آلمان و ... داشته باشند. ایشان مدعی است که هویت ملی‌اش را از رضاخان دارد. خوب لابد راست می‌گوید و ریشه‌ی هویت ملی ایشان چنین است. اما سایر ایرانی‌ها از هویتی به قدمت بیش از سه هزار سال برخوردار هستند. در هر حال زاویه‌ی دیدها و نیز عمق نگرش‌ها متفاوت است.

ب – خدمات رضاخان، آغا محمد خان و امثالهم:

از آن جا که هر چه هست خلق خداوند کریم است و از او نیز جز خیر محض صادر نمی‌گردد، نوع بشر هر چه نعمات الهی را ضایع و یا تبدیل به نقمات نماید، باز شر مطلق وجود ندارد و در هر شری نیز خیری نهفته است. چنان چه خداوند متعال در مورد شراب [که اگر در شکم کسی باشد و او بمیرد، بدون سؤال و جواب به جهنم واصل می‌شود] می‌فرماید که خیرها و ضررهایی دارد و البته گناه و ضررش بیشتر است:

«یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما...» (البقره – 219)

ترجمه: از تو حکم شراب و قمار را مى‏پرسند بگو در آن دو گناهى است بزرگ و [نیز] منافعى است براى مردم، اما اثر سوء آن دو بیش از منافع صورى آنها است‏ ... .

حداقل خیر رواج شراب‌خواری، دایر نمودن قمارخانه‌ها و فاحشه‌خانه‌ها، تشکیل باندهای مافیایی سرقت و جنایت ... و هر فساد دیگری این است که برای دو جناح مخالف و موافق ایجاد اشتغال می‌کند. عده‌ای سر کار می‌روند تا فساد و فحشا راه بیاندازند و عده‌ای نیز سر کار می‌روند تا با آنها مبارزه کنند. 

نبود «شر مطلق»، حربه و ابزار خوبی به دست تبلیغات‌چی‌های سیاستمداران ظالم شده است. آنها برای این که ظلم ظالمین را پوشش دهند و اذهان عمومی را منحرف کنند، به جنبه‌ی خیر هر موضوعی نگاه می‌کنند و بدون توجه و اشاره به هزینه‌ی گزافی که جامعه و ملت برای آن خیر جزئی متحمل شده و پرداخت کرده است، در مقابل هر هجمه‌ی ظالمی می‌گویند: «بالاخره او هم خدمات بسیاری داشت» و از همین باب وارده شده و این نتیجه را القاء می‌کنند که «پس ما باید خیلی هم ممنون آنها باشیم و مدیون آنها هستیم». این ترفند در وادی سیاست و حکومت، بیش از عرصه‌های دیگر مورد بهره‌وری قرار می‌گیرد.

به عنوان مثال: اگر بگویید که فلان شهردار، رانت‌ و رشوه خواری را در مملکت نهادینه کرد، بودجه‌ی بیت‌المال را در راه منافع شخصی و حزبی خود مصرف کرد، به خاطر اخذ عوارض و آن هم به طریق قانونی و غیر قانونی شکل شهر و شهروندی را چنان بهم ریخت که دست کم تا یک قرن دیگر نیز قابل اصلاح نیست و ...، می‌گویند: البته او نیز خدمات بسیاری داشت. ببنید چقدر درخت کاشت و فضای سبز ایجاد نمود؟ یا چندتا ماشین جمع‌آوری زباله به جای فرغون وارد نمود. البته راست هم می‌گویند. اما به قول مقام معظم رهبری، «باید دید که این خدمات به چه قیمتی تمام شده است؟». فرق است میان شهرداری که مثلاً ده میلیارد تومان صرف مکانیزه کردن جمع‌آوری زباله و یا ایجاد فضای سبز می‌نماید، با شهردار دیگری که همین خدمت را به قیمت ده میلیارد تومان به اضافه‌ی فرهنگ رانت، رشوه، دزدی، حزب‌بازی و ... انجام می‌دهد. و یا فرق است میان رئیس‌جمهوری که به رأی مردم قدرت را به دست می‌گیرد و با امکانات همین مملکت و مردم گامی در جهت سازندگی بر می‌دارد، با رئیس جمهوری که او نیز با رأی مردم آمده و با امکانات موجود خدماتی ارائه می‌دهد، اما احساسش این است که کشور ملک شخصی او و آقازاده‌هایش است و در فکر ایجاد حکومت موازی و سپس تغییر حکومت است. حال آیا می‌توان گفت که چنین شهردارها یا رئیس‌جمهورهایی هیچ خدمتی نکرده‌اند؟! خیر. بلکه بسیار هم خدمت کرده‌اند، اما خدماتشان به هزینه‌های‌ مالی، فرهنگی، سیاسی و ... که تحمیل کرده‌اند و ضررهایی که رسانده‌اند نمی‌ارزد. فایده‌ی آنها درست مانند فایده شراب است در مقابل ضررهایش.

بدیهی است که با این دیدگاه توجیه‌گرانه، همه خدمت کرده‌اند و می‌کنند. حتی می‌گویند: هیتلر نماینده خدا بود و با کشتار خود خدمت بزرگی به تنظیم فزونی و تعادل جمعیت در جهان نمود! در چنین دیدگاهی، بیشترین قشری که باید ممنون، مدیون و حتی پابوس هیتلر باشند، همین صهیونیست‌ها در سطح بین‌الملل هستند. چرا که اگر یهودی کشی و هلوکاست دروغین واقعیت هم داشته باشد، سبب شده تا امروز به بهانه‌ی کشتار آنها در آلمان و به دست هیتلر، فلسطین را در قلب سرزمین‌های اسلامی به صهیونیست‌ها بدهند. در چنین دیدگاهی، آیا خدمات صدام و طالبان و القاعده به آمریکا کم بوده است؟ جنایات فرمایشی آنان سبب گردید تا بهانه‌ای برای اشغال نظامی عراق و افغانستان برای آمریکا فراهم گردد. پس لابد مردم آمریکا باید ممنون این دو جانور وحشتناک و خون‌آشام باشند.

همین دیدگاه و یا در واقع ترفند، وسیله‌ای شده که «شیطان پرست»ها که جیره خواران و مبلغین آشکار و نهان «فراماسون» هستند بگویند: شیطان مأمور خدا بود و خدمات بسیاری کرده است و اساساً موجودی بسیار مقدس است. در هر حال اگر شما دشمن شیطان هم باشید، می‌توانید مدعی شوید که شیطان سبب شناخت مؤمن از کافر، مشرک و منافق است و اساساً دشمنی با او سبب رستگاری انسان می‌گردد. پس خدمات بسیاری ارائه داده است.

بدیهی است که خدمات چکمه‌های «رضاخان» و یا «شمشیر» آغا محمدخان که اندیشمندانی چون آقای زیبا کلام و امثال ایشان را مدهوش و مدیون خود ساخته است نیز از همین نوع است. به عنوان مثال: رضا خان چون گمان می‌کرد هیتلر جهان را تسخیر خواهد کرد و خود نیز مایل بود از خفت سابقه‌ی نوکری انگلیس‌ها که می‌دانست دیگر تاریخ مصرفش برای آنها تمام شده خلاص شود، رو به آلمان‌ها نمود و آنها نیز ایران را پل پیروزی فرض نموده و برای ایجاد سهولت در نقل و انتقال نیروهایشان به سمت روسیه، چند ایستگاه راه‌آهن و نیز تونل [البته با پول خودمان] در ایران احداث نمودند.

نظرات ()



قلم های روان شده آگاهان بین المللی پیرامون فتنه 88
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

قلم های روان شده آگاهان بین المللی پیرامون فتنه 88

رضا سراج
«تیری می سان» (Thierry Meyssan) تحلیل گر سیاسی فرانسوی و موسس پایگاه اینترنتی «ولاتایر» (Volataire) است که مقالات متعددی در حوزه روابط بین الملل به زبان های انگلیسی، عربی، اسپانیایی و روسی به رشته تحریر درآورده است.
وی همچنین دارای تألیفات زیادی است که از جمله می توان به دو کتاب به نام های «یازده سپتامبر دروغ بزرگ» و «پنتاگیت» اشاره کرد.
«می سان» در مقاله ای با عنوان «شکست انقلاب رنگی در ایران» (Color Revolution Fails in Iran)، از فتنه سال گذشته در ایران با نام «انقلاب سبز» یاد نموده و پیرامون آن نوشته است: «انقلاب سبز، آخرین مدل و جدیدترین نسخه از انقلاب های رنگی است که در ایران با شکست مواجه شد.» وی در بخش نخست نوشتارش به پیشینه انقلاب های رنگی در کشورهای مختلف جهان پرداخته و نقش آمریکا در طراحی، هدایت و حمایت از انقلاب های رنگی و مخملین را تشریح می نماید.
«تیری می سان» در بخش دیگری از نوشتارش با عنوان «انقلاب سبز» (The Green Revolution) پیرامون فتنه 1388 می نویسد: «عملیات و سناریوی انقلاب رنگی که درسال 2009 در ایران به اجرا درآمد، در فهرست طویل انقلاب های قلابی و ساختگی قرار دارد.»
وی در صفحه ششم مقاله اش به طراحی این عملیات درسال 2007 اشاره نموده و در ادامه می نویسد: «در ابتدا، کنگره آمریکا، لایحه تخصیص بودجه 400 میلیون دلاری برای پروژه تغییر نظام در ایران را با اکثریت آراء تصویب کرد. البته این بودجه، به غیراز سرمایه گذاری های صورت گرفته توسط موسسه اعانه ملی برای دموکراسی (NED)، سازمان سیا و سازمان آمریکایی برای توسعه بین المللی (USAID) بود.»
این تحلیل گر مشهور اروپایی با اذعان به نامشخص بودن چگونگی هزینه کرد این بودجه، دریافت کنندگان بودجه 400میلیون دلاری آمریکا برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران را به شرح زیر معرفی می کند:
1- یکی از آقازاده ها(1)
2- سلطنت طلبان
3- سازمان منافقین
نویسنده کتاب، «یازده سپتامبر دروغ بزرگ» پیرامون چگونگی تصمیم سردمداران کاخ سفید برای انقلاب رنگی در ایران می نویسد:
«پس از آنکه رئیس ستاد کل نیروهای مسلح آمریکا تأیید کرد نباید هیچ گونه حمله نظامی علیه ایران صورت گیرد، دولت بوش تصمیم گرفت یک انقلاب رنگی در ایران، به راه اندازد. سپس این تصمیم به تأیید دولت اوباما نیز رسید. نقشه ها و برنامه های مربوط به پروژه انقلاب رنگی در ایران که در سال 2002 توسط مؤسسه «آمریکن اینترپرایز» و با همکاری اسرائیل طراحی شده بود، دوباره به جریان افتادند.»
این نویسنده فرانسوی در یکی از مهمترین بخش های مقاله اش به مراحل انقلاب رنگی در جریان انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران می پردازد و این مراحل را به شرح زیر برشماری می کند:
-حمایت گسترده از یک نامزد انتخاباتی(2)
-به چالش کشاندن نتایج انتخابات ریاست جمهوری
-خرابکاری وسیع و گسترده
-سرنگونی دولت احمدی نژاد و نظام دینی
-برپایی دولت انتقالی توسط میرحسین موسوی
«تیری می سان» در نوشتار خود، «مایکل لدین» (یکی از هدایت گران عملیات های سری و پنهان آمریکا) و «موریس آمیتای» (یکی از مدیران سابق کمیته امور عمومی آمریکا(3)- اسرائیل موسوم به آیپک AIPAC) را مسئول پروژه انقلاب رنگی در ایران معرفی و تصریح می کند برای پیشبرد پروژه مذکور، شبکه یکپارچه اینترنت نیز بسیج شده بود.
وی سپس به نقش سازمان منافقین در پروژه انقلاب رنگی در ایران می پردازد و تصریح می کند که؛ «سازمان مجاهدین ]منافقین[ خلق در طول اعتراضات انتخاباتی ریاست جمهوری اخیر ایران، تدارکات و تجهیزات لازم برای خرابکاری ارائه کردند، آنها مسئول تحریک زد و خوردهای خیابانی میان طرفداران و مخالفان احمدی نژاد بودند که علاوه بر تحریک در همین درگیری ها نیز حضور داشتند.»
این نویسنده و تحلیل گر سیاسی غربی در انتهای مقاله خود می نویسد؛ «پروژه و سناریوی بی ثبات کردن ایران با شکست مواجه شد، زیرا حرکت اصلی این طرح که در پس انقلاب های رنگی قرار داشت به درستی اجرا نشد» وی در این قسمت عوامل شکست انقلاب رنگی در ایران را به شرح زیر ذکر می کند:
-مردم در ایران در تله نیفتادند. آنها پذیرفتند که احمدی نژاد، مسئول تشدید تحریم های اقتصادی آمریکا برضد تهران است.
-موسوی نتوانست کانون نارضایتی های عمومی برضد احمدی نژاد را به خوبی مدیریت کند.
«می سان» پیرامون چگونگی مدیریت بحران توسط مسئولین نظام نیز می نویسد: «مقامات ارشد نظام از برگزاری هرگونه تظاهرات اعتراض آمیز ممانعت بعمل آوردند. آنان اجازه دادند تا طراحان اصلی این توطئه، چهره واقعی خودشان را نشان دهند. به این ترتیب، ناآرامی ها و اعتراضات به مناطق حومه تهران محدود شد.»
نویسنده مقاله «شکست انقلاب رنگی در ایران» بخش پایانی نوشتار خود را به رسانه های غربی و نقش آنان در تحریک افکارعمومی اختصاص داده است. وی دراین خصوص تصریح می کند که: «باید متذکرشد که تبلیغات از رسانه های گروهی کشورهای غربی، نقش موفقیت آمیزی دراین اعتراض ها از خود به نمایش گذاشتند. افکار عمومی بین المللی واقعا به این یقین رسیدند که دومیلیون نفر از مردم ایران به خیابان ها ریختند، در حالی که رقم واقعی ده برابر کمتر از این مقدار بوده، این مبالغه های تبلیغاتی کمک شایانی کرد، زیرا آنها نیازی به ارائه مدرک برای ادعاهای خود نداشتند.»
¤ معنادارشدن حوادث قبل و بعد از انتخابات
مطالب این نویسنده غربی به عنوان یکی از مصادیق قلم های روان شده آگاهان بین المللی، بخشی از ماهیت و پشت پرده فتنه 88 را نمایان می سازد. این مقاله از یک سو نقش آمریکا و رسانه های غربی در توطئه براندازی نظام جمهوری اسلامی را برملا می کند و ازسوی دیگر رابطه معناداری را بین مراحل پنج گانه طرح آمریکا برای انقلاب رنگی در ایران با رخدادهای قبل و بعد از انتخابات، ترسیم می نماید.«تیری می سان» در اولین مرحله از مراحل پنجگانه انقلاب رنگی درایران به حمایت از نامزدی که توسط (یک شخصیت محوری) انتخاب شده اشاره کرد. در تطابق این مرحله با رخدادهای قبل از انتخابات، آیا عدم حمایت حزب کارگزاران سازندگی از نامزدی آقای خاتمی و حمایت ناگهانی این حزب از آقای موسوی، نمی تواند معنادار باشد؟ آیا تغییر 180درجه ای مجمع روحانیون، سازمان منحله مجاهدین انقلاب، حزب غیرقانونی مشارکت و حمایت برق آسای آنان از آقای موسوی نشاندهنده تطابق معنادار اقدامات با مرحله اول از مراحل پنجگانه انقلاب رنگی درایران نیست؟
نویسنده و تحلیلگر فرانسوی، به چالش کشاندن نتایج انتخابات ریاست جمهوری درسال 88 را به عنوان مرحله دوم طراحی آمریکا برای انقلاب رنگی در ایران می داند. با این اوصاف، القاء تقلب در انتخابات و اصرار بر آن، عدم تمکین به قانون و بهره نگرفتن از ساز و کارهای قانونی برای اعتراض به نتیجه انتخابات، نپذیرفتن رأی مردم و همچنین دعوت به اردوکشی خیابانی و نافرمانی مدنی، موید رابطه معنادار این اقدامات با مرحله دوم طرح آمریکا می باشد.
خرابکاری وسیع و گسترده به عنوان سومین مرحله از سناریوی آمریکا برای انقلاب رنگی در ایران با به مخاطره انداختن امنیت ملی ازسوی فتنه گران و عناصر گروهکهای ضدانقلاب در حوادث پس از انتخابات معنادار می گردد. درمرحله سوم طرح مذکور با سوق دادن کشور به لبه پرتگاه ناامنی و وادارنمودن مسئولین نظام به پذیرش بدعت ابطال انتخابات، عملا زمینه لازم برای عملیاتی شدن مرحله سوم و چهارم سناریوی آمریکا فراهم می گردید.
سرنگونی دولت احمدی نژاد و نظام دینی و برپایی دولت انتقالی توسط میرحسین موسوی به عنوان مراحل چهارم و پنجم طرح آمریکا برای تغییر نظام سیاسی درایران با شعارهای فتنه گران و عناصر ضدانقلاب در حوادث پس از انتخابات معنادار می شود. در این رابطه شعار «جمهوری ایرانی» و «مرگ بر اصل ولایت فقیه» موید تلاش برای پیاده سازی دومرحله مذکور می باشد.
همچنین درمقاله این نویسنده مشهور اروپایی به سه جریان (سلطنت طلبان، منافقین و فتنه گران) به عنوان دریافت کنندگان بودجه 400 میلیون دلاری آمریکا برای انقلاب رنگی در ایران اشاره می شود. این مهم از پیوند شوم فتنه گران با سلطنت طلبان، منافقین و سایر گروهک های ضدانقلاب رمزگشایی می نماید و مواضع برخی از سران و عوامل فتنه را معنادار می کند، در این رابطه می توان به موارد زیر اشاره داشت:
حمایت برخی سران فتنه از معدومین سلطنت طلب موسوم به انجمن پادشاهی که با بمب گذاری در شیراز تعدادی از مردم این شهر را به شهادت رساندند.
حمایت از قداست شکنان روز عاشورا با عنوان «مردمی خداجو» توسط یکی ازسران فتنه، این حمایت درحالی انجام شد که عناصر پدیده آورنده این حادثه غم بار، بعضا وابسته به سلطنت طلبان، منافقین و فرقه های ضاله بودند.
حمایت تلویحی از گروهک تروریستی منافقین با محکوم نمودن اعدام تروریست های وابسته به این گروهک در دهه 60
¤ بخش پایانی
برجسته سازی فرازی از بیانات رهبرمعظم انقلاب در دوازدهم آبان امسال و توجه دادن به آن، هدف این یادداشت است. از این رو دربخش پایانی این نوشتار، سخنان معظم له در دیدار دانشجویان و دانش آموزان پیرامون قلم های روان شده آگاهان بین المللی درخصوص فتنه88 نقل می شود:
«چندسال بعد که قلم های بسته شده آگاهان بین المللی روان شود، خواهید خواند که چه توطئه بزرگی پشت فتنه 88 بود و چه قصد عجیبی داشتند.»
1- تیری می سان در مقاله خود به صراحت از افراد نام برده است و حتی به ارتباط برخی از اعضاء خانواده این آقازاده با مایکل لدین نیز اشاره دارد.
2- تیری می سان دراین بخش اشاره به حمایت یک شخصیت محوری دارد.
3- می سان درمقاله مذکور علاوه بر ذکر سوابق مایکل لدین و موریس آمیتای به نقش این دو با موضوع ایران گیت (ماجرای مک فارلین) و نیز روابط آنها درتهران اشاره دارد که دراینجا به خاطر پاره ای از ملاحظات، از ذکر نام وی خودداری می گردد.

نظرات ()



به بهانه حضور مراجع معظم تقلید در خلق حماسه مردمی 27مهر در قم
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

به بهانه حضور مراجع معظم تقلید در خلق حماسه مردمی 27مهر در قم
نقش اولین خاکریزها در صیانت از ولایت فقیه

اکبر صفری
صبحدم آخرین روز دهه ازکرامت، همزمان با طلوع هشتمین خورشید ولایت، خورشید انقلاب در قم طلوع کرد. شور و شعور مردم انقلابی قم برای استقبال از رهبرانقلاب که از هفته ها قبل از ورود ایشان با عناوین مختلف در غلیان و فوران بود، سرانجام در 27مهر در قالب امواجی خروشان به تصویر نشست و حماسه ساز شد. حضور حماسی و کم نظیر طلاب و آحاد مردم متدین و انقلابی شهر خون و قیام در استقبال از رهبرمعظم انقلاب، این سفر را از زوایای گوناگون در تاریخ برای همیشه ماندگار کرد. در کنار حماسه جاوید و انقلابی، حماسه بسیار ارزشمند دیگری به وقوع پیوست که به واقع می توان آن را مکمل و رمز ماندگاری حماسه مردمی 27 مهر درتاریخ قم و نقطه ای نورانی در تاریخ پرافتخار مراجع تقلید تشیع به شمار آورد و آن نقش مراجع معظم تقلید دراین مانور عظیم و حرکت انقلابی بود. این اقدام بصیرانه و هوشمند به لحاظ برخورداری از آثاری ماندگار و مستمر در تقویت جایگاه ولایت فقیه و مشروعیت نظام اسلامی، تحکیم وحدت میان جریان مردمی و روحانیت، انزوای جریان فتنه و.... حرکتی مبارک و راهبردی برای حال و آینده انقلاب اسلامی به شمار می رود. طوری که می توان از مراجع معظم تقلید به عنوان بزرگان حوزه و اولین خاکریزهای دفاع از ولایت فقیه یاد کرد. لذا به این بهانه برآن شدیم که با نگاهی به نقش برجسته مراجع معظم تقلید در خلق حماسه مردمی 27مهر، جایگاه ارزشمند این بزرگان را به عنوان بخشی از قدرت های نرم انقلاب اسلامی و سرمایه های معنوی و فکری نظام اسلامی به اختصار مورد اشاره قرار دهیم.
1- مراجع تقلید پشتوانه فکری و عقیدتی نظام: مراجع معظم تقلید به عنوان اندیشمندان و بزرگان حوزه های علمیه که سالهای متمادی در زمینه علوم و معارف دین، اصطلاحا استخوان خورد کرده اند، قطعا از صلاحیت علمی لازم برای ورود و اظهارنظر درحوزه مسائل مربوط به دین و دنیای مردم برخوردارند. لذا نه تنها دراظهارنظر در حوزه مسائل اعتقادی و دینی نسبت به سایر مردم در اولویت هستند، بلکه نظرات آنها به عنوان افراد خبره و کارشناسان برجسته مسائل دینی از جایگاه علمی و عقلایی بالایی در میان آحاد مردم به ویژه خواص جامعه برخوردار است. بنابراین نقش این بزرگان، به عنوان پرچمداران حوزه دین، در ترسیم و تقویت خطوط اسلام ناب و اصیل، روشنگری در حوزه افکار عمومی، شناخت مسائل معرفتی و اعتقادی جامعه و در یک کلام کمک به شناخت حق از باطل به ویژه در کوران فتنه بسیار موثر و قابل توجه است. لذا همانطور که تاریخ سراسر افتخار تشیع نشان داده است، مراجع معظم تقلید می توانند به عنوان پشتوانه های فکری نظام و مرزبانان حوزه عقیده، به عنوان فرماندهان ارشد عرصه جنگ نرم نقش آفرینی کنند.
دراین میان نقش این بزرگان در دفاع علمی و منطقی از تئوری «ولایت فقیه» و جایگاه «ولی فقیه» به عنوان شاهرگ حیاتی حکومت اسلامی درعصر غیبت بسیار قابل توجه است. چرا که مراجع معظم تقلید به لحاظ برخورداری از جایگاه علمی ممتاز و افکار نو و پویا درحوزه دین و مذهب می توانند درتبیین و صیانت علمی از موضوع ولایت فقیه به عنوان میراث معنوی امام خمینی به طور برجسته ای نقش آفرینی کنند. این موضوع در شرایط کنونی که دشمنان انقلاب اسلامی آشکارا سمت و سوی تهاجم رسانه ای و تبلیغاتی خود را به سوی اصل ولایت فقیه نشانه رفته و برای ایجاد شبهه، انحراف یا کم رنگ نمودن آن، تلاش گسترده ای را آغاز کرده اند، بیش از گذشته ضروری به نظر می رسد. لذا حضور مراجع تقلید دراستقبال از رهبر انقلاب درسفر به قم نیز در همین راستا از سوی بسیاری از تحلیل گران و کارشناسان منطقه ای و فرامنطقه ای از زوایای مختلف بسیار مهم ارزیابی شد. چرا که این حضور به واقع حمایت فکری، علمی و عقلی از جایگاه ولی فقیه و اندیشه های امام خمینی (ره) محسوب می شود و تجدید بیعت با رهبر انقلاب به واقع تجدید پیمان با آرمان ها و اندیشه های رهبر فقید انقلاب اسلامی به شمار می رود. تجلیل از مقام علمی و فقهی رهبر انقلاب به عنوان رهبر دینی جامعه مسلمین نیز از دیگر آثار و برکات این استقبال با شکوه محسوب می شود. بنابراین استقبال گسترده مراجع معظم تقلید از رهبر انقلاب می تواند به عنوان مانور قدرت نرم انقلاب اسلامی درمیدان جنگ نرم قابل ارزیابی باشد.
2-سلامت فکری و رفتاری مراجع تقلید: لحاظ نمودن و شرایط و ضوابط دینی در زوایای مختلف زندگی مراجع معظم تقلید و بهره مندی از یک زندگی پاک، ساده و منطبق با آمیزه های دینی و الهی، درکنار صلاحیت علمی سند افتخار و بزرگترین امتیاز مرجعیت دینی مذهب تشیع به شمار می رود. درهمین راستا عدم تاثیرپذیری از هیجانات کاذب سیاسی، تکلیف گرایی و دوری از حب و بغض های شخصی و مراعات آداب و اخلاق انسانی و اسلامی درموضع گیری های شخصی این بزرگان باعث شده، حضور و حمایت مراجع معظم تقلید درجامعه از قدرت و قداستی خاص و تاثیرگذار برخوردار باشد. نتیجه و آثار این نوع خط فکری درمتن جامعه که ناشی از خط اسلام اصیل است می تواند ضمن ناامیدی دشمنان انقلاب اسلامی درجذب مراجع اصیل و انقلابی، حمایت مردمی از مواضع و خطوط سیاسی این بزرگان نیز به شدت تقویت شود. طوری که در تقویت و حمایت از مواضع سیاسی این بزرگان بذل مال و جان حداقل هایی است که در این زمینه مشاهده می شود. لذا برخورداری از سلامت فکری و رفتاری درپرتو عمل به آموزه های پیدا و پنهان اسلام ناب توسط این بزرگان، درکنار صلاحیت علمی و تخصصی آنها، از مراجع معظم تقلید، استوانه های مستحکم و قدرتمندی برای حکومت اسلامی و جامعه دینی به وجود آورده است. بنابراین حمایت نظری و عملی یکپارچه این بزرگان از اصل اساسی حاکمیت اسلامی یعنی ولایت فقیه می تواند در تحکیم پایه های مشروعیت نظام اسلامی برجسته و نقش آفرین باشد. لذا این حمایت عالمانه و تنها براساس تکلیف و وظیفه شرعی، در مقایسه با حمایت هایی که با انگیزه های دنیوی از برخی افراد و شخصیت ها صورت می گیرد، نه تنها قابل مقایسه نیست بلکه از اثرپذیری و ماندگاری بیشتری در معادلات بین المللی و جهانی برخوردار است. بر همین اساس حمایت هوشمندانه و عالمانه مراجع تقلید از جایگاه و موقعیت رهبر انقلاب به عنوان ولی فقیه و استقبال از ایشان تنها بر مبنای تکلیف گرایی، سیلی محکمی بر چهره نظام سلطه و جریان فتنه نواخت و بافته های آنان را پنبه کرد.
3- قدرت نفوذ در لایه های اجتماعی: مراجع تقلید به لحاظ برخورداری از صلاحیت علمی، سلامت فکری و رفتاری و حرکت در خط اسلام اصیل همواره مورد اعتماد و اطمینان طبقات مختلف مردم قرار داشته اند. این اعتماد و اطمینان باعث شده مردم همواره به این بزرگان به عنوان مشعل های فروزان در دل گمراهی ها نگاه کنند و مرجعیت دینی حلقه اتصال مردم با معارف و مکتب نورانی اهل بیت به شمار روند. لذا این نوع حرکت و حمایت همه جانبه و آگاهانه تر که نشان از جایگاه بالای اجتماعی و معنوی مراجع دینی است، توانسته قدرت نفوذ این بزرگان را نیز در لایه های مختلف جامعه بیش از سایر خواص تشدید و تقویت نماید. بنابراین بزرگان به عنوان خواص درجه یک جامعه می توانند در تحکیم پیوند جریان مردمی و حکومت دینی و تقویت پشتوانه مردمی از نظام اسلامی نقش برجسته ای داشته باشند. حمایت همه جانبه و گسترده مردم از فتوای علما و مرجعیت همچون تحریم تنباکو، ملی شدن صنعت نفت، قیام های متعدد ملت ایران در حمایت از امام خمینی(ره) و... از جمله مصداق های روشن در این حوزه است. این موارد که گوشه ای از توان مرجعیت در همراه نمودن اقشار مختلف جامعه و بسیج نمودن سلیقه های متفاوت در پرتو وعده های الهی و اطمینان و اعتماد همه جانبه مردم به مرجعیت است، به واقع نشان عینی و تجربه شده ای از نفوذ معنوی بالا و جایگاه اجتماعی این بزرگان به شمار می رود. لذا مراجع معظم تقلید به لحاظ اثرگذاری در ابعاد مختلف جامعه دینی و حتی مسلمانان در جامعه غیردینی در بسیج افکار عمومی نقش برجسته ای دارند. به همین دلیل استقبال و حمایت مراجع معظم تقلید از رهبر انقلاب به لحاظ تحکیم پیوند میان ملت و رهبری و تقویت پشتوانه مردمی نظام بسیار قابل توجه است.
4- تکریم از شخصیت برجسته رهبر انقلاب: رهبر انقلاب همواره نسبت به تکریم از مقام مرجعیت دینی تأکید داشته است. این موضوع همواره در طول دوران زندگی معظم له و مخصوصاً در دوران زعامت رهبری ایشان که از قدرت و اختیارات بیشتری برخوردار شده اند بیش از گذشته به طور عملی و نظری مورد توجه قرار گرفته است. عدم چاپ رساله عملیه برای مقلدان فراوان ایشان علی رغم اصرار بیش از حد افراد به لحاظ احترام به مقام مراجع معظم تقلید از جمله موارد عملی احترام رهبر انقلاب در این زمینه است. تکریم مراجع معظم تقلید و بهره مندی از نظرات و مشاوره های این بزرگان نیز از جمله توصیه های مهم رهبر انقلاب به قوای سه گانه و اساتید، فضلا و طلاب حوزه های علمیه قم و اقشار مختلف جامعه است. طوری که در سفر اخیر به استان قم این موضوع در دل توصیه ها و بیانات رهبر انقلاب در دیدار با علما، اساتید و فضلا و طلاب حوزه های علمیه قم همواره مورد تأکید معظم له بود. مراجع معظم تقلید و ولایی نیز به عنوان افرادی قدرشناس و فرهیخته این نوع بزرگ منشی و تواضع رهبر انقلاب را با حضور حماسی و پررنگ خود پاسخ دادند و پیوند مرجعیت و رهبری دیگر بار در تاریخ انقلاب اسلامی تحکیم و یاد و خاطره همراهی مراجع معظم تقلید در همراهی با امام و انقلاب زنده شد.
بنابراین حضور مراجع معظم تقلید در حماسه 27 مهرماه سال جاری به عنوان نماد برجسته ای از حمایت مرجعیت دینی از جایگاه ولی فقیه و اندیشه های امام خمینی، از زوایای متعددی قابل توجه و ارزیابی است. لذا به صراحت می توان گفت تلاش دشمنان انقلاب اسلامی و جریان فتنه برای شکاف میان رهبری و مرجعیت و قرار گرفتن دیدار مرجعیت با رهبر معظم انقلاب در کانون امپراطوری رسانه ای غرب به دلیل اهمیت بیش از حد موضوع بوده است. طوری که دشمنان انقلاب اسلامی قبل و بعد از دیدار این بزرگان با رهبر انقلاب و تا روزهای پس از این ملاقات هنوز هم به تلاش های شیطانی و نافرجام خود برای کم رنگ نمودن این حماسه بی نظیر و پر خیر و برکت ادامه می دهند. اما غافل از اینکه مرجعیت ولایی، بسیجی، هوشمند و تکلیف گرای شیعه در پاسداری از اسلام ناب با تمام وجود همواره در صحنه است و در مسیر دشمنان انقلاب و نظام که به واقع دشمنان اهل بیت(ع) هستند حرکت نخواهند کرد.

نظرات ()



پی ریزی خندق جنگ نرم در قم
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

پی ریزی خندق جنگ نرم در قم

عاطفه صادقی
1- امروز جبهه عظیمی در مقابل اسلام گسترده شده است؛ چرا نبینیم؟ چرا بعضی این جبهه عظیم را نمی بینند؟ مثل جنگ احزاب است. فرق مختلف ضداسلامی، ضد معنویت، ضد حقیقت، در مقابل اسلام دست به دست هم دادند؛ موشکافی می کنند تا نقطه ضعفها را پیدا کنند، از آن نقطه ضعفها استفاده کنند؛ نقاط نفوذ را پیدا کنند، از آن نقاط نفوذ به ما ضربه بزنند (بیانات رهبر انقلاب در جمع کارگزاران حج/ 17 آبان 89)
2- چه شرایط و ویژگی های در جنگ احزاب آن را مانند شرایط کنونی می کند و نقاط نفوذ دشمن در جنگ احزاب چه بوده است؟!
آنگونه که مهدی پیشوایی در کتاب سیره پیشوایان و سیدهاشم رسولی محلاتی در کتاب زندگانی حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) می نویسد؛
غزوه خندق یا احزاب از حوادث مهم سال پنجم هجری است و چنانکه از نامش پیداست، نبردی بود که در آن تمام قبائل و گروه های مختلف از دشمنان اسلام برای کوبیدن «اسلام جوان» متحد شدند. بعضی از مورخان نفرات سپاه و «کفر» را در این جنگ بیش از ده هزار نفر نوشته اند، در حالی که تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمی کرد.
آیات هفده گانه 9 تا 26 سوره احزاب که یکی از پرماجراترین حوادث را رقم می زند به موضوع اصلی ترین صحنه تهاجم سپاه متحد شرک و کفر و کارشکنی های منافقان، یهودیان و قبایل مختلف قریش و بت پرستان است می پردازد چرا که آنان دست به دست هم دادند تااسلام و مسلمین را نابود سازند.
انواع تهدیدهای دشمن در جنگ بدر:
¤ سپاه عظیم و متحد دشمن با تجهیزات بسیار و در مقابل سپاه لاغر اسلام با تجهیزات اندک برای دفع این تهدید به پیشنهاد سلمان فارسی، در اطراف مدینه و محل ورود دشمن خندقی عظیم باعرض، طول و عمق زیاد حفر شد این اقدام امکان نفوذ دشمن به شهر وجنگ را از بین می برد، مضاف بر آنکه اگر دشمن وارد خندق می شد، سپاه اسلام با تیر و سنگ، در همان خندق او را نابود می کردند.
از نکات جالب توجه آن است که در جریان حفر خندق به دلیل عملکرد خوب سلمان میان انصار و مهاجرین اختلاف افتاد و هر کدام سلمان را از خودشان می دانستند، رسول خدا(ص) که چنان دید فرمود: «سلمان منا اهل البیت»
¤ محاصره اقتصادی و تحریم
حفر خندق اگرچه دشمن را زمینگیر کرد ولی خود مسلمانان و شهر را در محاصره دشمن قرار می داد و سبب قطع راه های ارتباطی شد.
از یک طرف این جنگ طبق اسناد تاریخی در سرمای شدید زمستان رخ داد دشمن به مدت یک ماه در پشت خندق منتظر ایجاد فرصت برای حمله بود و از طرف دیگر مسلمانان، قبل از جنگ همه قوای خویش را صرف حفر خندق کرده و بنابراین امکان زیادی برای انبار آذوقه نداشتند، همین مسائل و طولانی شدن زمان نبرد سبب بروز قحطی و کمبود آذوقه در شهر مدینه شد تا آنجا که بنابر روایات، پیامبر صلی الله علیه و آله سه روز گرسنه ماند، و حضرت زهرا علیهاسلام اندکی نان خشک برای آن حضرت برد (مجمع البیان، ج 9، ص 252)
¤ تحریم باعث شد تا منافقین زمینه ای پیدا کرده، با این بهانه ایمان و اعتقاد مردم به خداوند و پیامبر(ص) را زیر سؤال برده و کارشکنی کنند.
مؤمنین راستین می دانستند که این حادثه، آزمایش و امتحان الهی است؛ از این رو بر لغزش ها خوفناک بودند و از ناتوان شدن در تحمل سختی ها به خدای قادر متعال پناه بردند و به نصرت و مدد الهی امید داشتند. گرچه برخی مسلمانان که تحت تأثیر سم پاشی و تبلیغ منافقان قرار گرفته بودند، به یاران صدیق پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می گفتند: «ای اهل یثرب [مردم مدینه] این جا جای توقف شما نیست. به خانه های خود بازگردید»؛ و از همین رو دسته ای تصمیم به فرار گرفتند و در پی بهانه جویی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمدند. قرآن از آن ها چنین یاد می کند: «واذ قالت طائفه منهم یا اهل یثرب لا مقام لکم فارجعوا و یستئذن فریق منهم النبی یقولون ان بیوتنا عوره و ما هی بعوره ان یریدون الا فرارا» (سوره احزاب آیه 13)؛ «و چون گروهی از آنان گفتند: این مردم مدینه، دیگر شما را جای درنگ نیست، برگردید. و گروهی از آنان از پیامبر اجازه می خواستند و می گفتند: خانه های ما بی حفاظ است [ولی خانه هایشان] بی حفاظ نبود، [آنان] جز گریز [از جهاد] چیزی نمی خواستند.»
خبر پیمان شکنی یهود بنی قریظه بر ترس و اضطراب مردم مدینه افزود. در این میان آنچه شاید از شمشیرهای لشکر احزاب و حمله بنی قریظه سخت تر و خطرناکتر بود سخنان وحشت آور و زخم زبانهای منافقان بود که از یک سو روحیه مسلمانان را با سخنان ترس آور خود تضعیف می کردند و از سوی دیگر بانیش زبان بر دلهای جریحه دار و مضطرب آنان نمک می ریختند. تا آنجا که خداوند آن روزهای سخت و افکار گوناگونی که مردم مسلمان را احاطه کرده بود چنین توصیف می کند: «اذ جاؤکم من فوقکم و من اسفل منکم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا، هنالک ابتلی المؤمنون و زلزلوا زلزالا شدیدا، و اذ یقول المنافقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدناالله و رسوله الا غرورا» (سوره احزاب آیات 10 و 11)؛ «هنگامی که دشمن از سمت بالا و پایین شما را درمیان گرفت و چشمها خیره شد و جانها به گلوگاه رسید و به خدا گمانها بردید، در اینجا بود که مؤمنان امتحان شدند و به تزلزل سختی دچار گشتند. در آن وقت منافقان و آن کسانی که در دلهاشان مرضی بود می گفتند: خدا و پیغمبرش جز فریب به ما وعده ای ندادند».
در مورد نحوه رویارویی با این تهدید خدای تعالی به پیامبرش فرمود: «قل لن ینفعکم الفرار ان فررتم من الموت أوالقتل و اذا لا تمتعون الا قلیلا» (سوره احزاب آیه 16): «بگو: اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزد، هرگز این گریز برای شما سود نمی بخشد، و در آن صورت جز اندکی برخوردار نخواهید شد».
«قل من ذا الذی یعصمکم من الله ان أراد بکم سوء أو أرادبکم رحمه و لا یجدون لهم من دون الله ولیا ولا نصیرا» (سوره احزاب آیه 17)؛ «بگو: چه کسی می تواند در برابر خدا از شما حمایت کند اگر او بخواهد برای شما بد بیاورد یا بخواهد شما را رحمت کند؟ و غیراز خدا برای خود یار و یاوری نخواهند یافت».
¤ دشمن مهم ترین و اصلی ترین برگ برنده خود را به صحنه فرستاد
بالاخره پس از رایزنی هایی که میان ابوسفیان به عنوان رهبر سپاه کفر و سرداران سپاه آنان صورت گرفت، قهرمانان سپاه دشمن بعداز یک ماه بی تحرکی از خندق عبور کرده و به رجزخوانی و مبارزه طلبی که نتیجه آن تضعیف روحیه سپاه اسلام بود پرداختند.
پنج نفر از جنگاوران سپاه کفر که در بین خندق و کوه سلع (مرکز سپاه اسلام) به میدان تاختند و مبارز طلبیدند عبارتند از: 1- عمروبن عبدود 2- عکرمه بن ابی جهل 3- هبیره بن وهب 4- نوفل بن عبدالله 5- ضراربن خطاب.
وقتی عمروبن عبدود مبارز می طلبید به نقل از تاریخ، سپاه محمد به گونه ای بود که گویی پرنده ای بر سر آنان نشسته است و هیچ کس برای مبارزه با وی نرفت جز علی بن ابی طالب که شرح قهرمانی امیرمومنان دراین نبرد و نحوه رجزخوانی دوطرف و کشته شدن عمرو اگرچه برکسی پوشیده نیست ولی به دلیل ظرافت های رفتاری نهفته دراین میدان آن را از کتاب زندگانی حضرت محمد ذکر می کنیم:
«در روایات زیادی که در سیره حلبیه و کتابهای دیگر نقل شده چنین است که چون عمرو مبارز طلبید کسی جرأت جنگ با او نکرد، جز علی(ع) که برخاست و از رسول خدا(ص) اجازه گرفت تا به جنگ او برود اما پیغمبر به او دستور داد بنشیند، برای بار دوم عمروبن عبدود مبارز طلبید و به عنوان سرزنش و استهزاء مسلمانان فریاد زد:
«این جنتکم التی تزعمون ان من قتل منکم دخلها؟»
«کجاست آن بهشتی که شما می پندارید، هرکس از شما کشته شود داخل آن بهشت شود؟»
علی(ع) دوباره از جابرخاست و از رسول خدا(ص) اجازه خواست به جنگ او برود و پیغمبر بازهم به او اجازه نداد و فرمود: بنشین که او عمروبن عبدود است؟
عمرو در این باره رجزی خواند به صورت تعرض و ایراد و درحقیقت اندرزی توأم با توبیخ و ملامت بود و رجز این بود که گفت:
«ولقد بححت من النداء بجمعکم هل من مبارز
و وقفت اذجبن الشجاع مواقف القرآن المناجز
انی کذلک لم ازل متسرعا نحو الهزاهز
ان الشجاعه فی الفتی و الجود من خیر الغرائز»
یعنی، «صدای من گرفت از بس که فریاد زدم آیا مبارزی هست و درجایی که دل شجاعان بلرزد یعنی جایگاه هماوردان سخت نیرو ایستاده ام و من پیوسته به سوی جنگهای سخت که پشت مردان را می لرزاند شتاب می کنم به راستی که شجاعت و سخاوت در جوانمرد بهترین خصلتهاست.»
دراین جا نیز علی(ع) برخاست و دیگری جرئت این کار را نکرد به تعبیر تواریخ مسلمانان چنان بودند که «کأن علی رؤسهم الطیر» گویا بر سر آنها پرنده قرار داشت! کنایه از اینکه هیچ حرکتی که نشان دهنده عکس العملی از طرف آنان باشد دیده نمی شد.
علی(ع) اجازه خواست به جنگ او برود، پیغمبر فرمود: او عمرو است! علی(ع) عرض کرد: اگرچه عمرو باشد! رسول خدا(ص) که چنان دید رخصت جنگ بدو داده فرمود: پیش بیا! و چون علی(ع)پیش رفت حضرت زره خود را بر او پوشانید و دستار خویش برسر او بست و شمشیر مخصوص خود را به دست او داد آن گاه بدو فرمود: «پیش برو»، چون به سوی میدان حرکت کرد رسول خدا(ص) دست به دعا برداشت و درباره او دعا کرده گفت: «اللهم احفظه من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله و من فوق رأسه و من تحت قدمیه.»
و در روایت دیگری است که وقتی علی دور شد، پیغمبر فرمود:
«لقد برز الایمان کله الی الشرک کله» براستی همه ایمان با همه شرک روبه رو شد.
به هر صورت علی(ع) بسرعت خود را به عمرو رسانده پاسخ رجز او را این گونه داد:
«شتاب مکن که پاسخ دهنده فریادت (و خفه کننده ات) آمد با عزمی (آهنین) و بینشی (کامل) و صدق و راستی که هر رستگاری را نجات بخش است و من با این عقیده به میدان تو آمده ام که نوحه نوحه گران مرگ را برای تو برپا کنم (و تو را از پای درآورم) با ضربتی سخت که در جنگها آوازه اش به یادگار بماند.»
عمرو که باور نمی کرد کسی به این زودی و آسانی حاضر شود به میدان او بیاید و به مبارزه او حاضر شود با تعجب پرسید: تو کیستی؟
فرمود: من علی بن ابیطالب هستم، عمرو گفت: ای برادرزاده خوب بود عموهایت که از تو بزرگتر هستند به جنگ من می آمدند؟ زیرا من خوش ندارم خون تو را بریزم! و در حدیث دیگری است که گفت: من با پدرت ابوطالب رفیق بوده ام!
علی(ع) فرمود:
«لکنی والله احب ان اقتلک مادمت آبیا للحقی»
«ولی من تا وقتی که تو از حق رو گردان باشی دوست دارم خونت را بریزم.»
در اینجا بود که عمرو بن عبدود به غیرت آمد و خشمناک به علی(ع) حمله کرد، علی(ع) بدو فرمود: تو در جاهلیت با خود عهد کرده بودی و به لات و عزی سوگند یاد کرده بودی که هر کس سه چیز از تو بخواهد یکی از آن سه چیز و یا هر سه را اجابت کنی؟
عمرو گفت: آری!
علی(ع) فرمود: پس یکی از سه پیشنهاد مرا بپذیر؛ نخست آنکه به وحدانیت خدای یکتا و نبوت پیغمبر گواهی دهی و تسلیم پروردگار جهانیان گردی. عمرو گفت: ای برادرزاده این حرف را نزن و خواهش دیگری بکن!
علی(ع) فرمود: اما اگر آن را بپذیری برای تو بهتر است.
سپس ادامه داده فرمود: دیگر آنکه از راهی که آمده ای باز گردی و از جنگ با مسلمانان صرفنظر کنی.
عمرو گفت: این هم ممکن نیست و زنان قریش برای همیشه به هم بازگو کنند و گویند عمرو از ترس جنگ گریخت.
علی(ع) فرمود: پیشنهاد سوم آن است که از اسب پیاده شوی و با من جنگ کنی عمرو خندید و گفت: ولی من گمان نمی کردم احدی از اعراب مرا به این کار دعوت کند (و مرا به جنگ با خود بخواند) این را گفت و از اسب پیاده شد و اسب را پی کرده به علی حمله کرد و شد آنچه همه می دانید.
پس از آن سایر قهرمانان کفار یا گریختند و یا توسط امام علی(ع) کشته شدند.
هنگامی که حضرت علی علیه السلام با پیروزی به حضور پیامبر صلی الله علیه و اله آمد، حضرت فرمود: «ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین/ ارزش ضربتی که علی علیه السلام در جنگ خندق بر دشمن فرود آورد، از ارزش عبادت جن و انس برتر است».
و در عبارت دیگر آمده که فرمود: «لو وزن الیوم بعمل جمیع امه محمد، لرجح عملک علی عملهم...؛ اگر امروز ارزش عمل تو با ارزش عمل همه امت من سنجیده شود، ارزش عمل تو بر ارزش عمل همه امت، برتری می یابد.»
سپس افزود: «با کشته شدن عمرو بن عبدود همه خانه های مشرکان را ذلت و خواری گرفت، و به همه خانه های مسلمانان، عزت و شکوه، وارد گردید.»
چرا پیامبر چنین تعابیری در مورد مبارزه حضرت علی(ع) با قهرمانان سران کفر دارد؟! صرفا به این دلیل که او آنان را شکست داده است؟!
با کشته شدن سران کفر و مدد امداد الهی برای ایجاد طوفان و سرمای شدید، دشمن دیگر امکان حضور در صحنه نداشت و عقب نشینی کرد.
3- اتحاد دشمن در شرایط کنونی، تحریم های اقتصادی و سم پراکنی منافقین و رسانه های بیگانه شرایط ما را به شرایط جنگ احزاب مانند می کند که عبرت گیری از آن اولین و عقلانی ترین راه حل است.
حال این سؤال مطرح می شود که در این شرایط، حفر خندق چگونه باید باشد و چطور باید در برابر عواقب حفر خندق، مانند تحریم اقتصادی ایستاد؟
قهرمانان دشمن اکنون چگونه رجزخوانی می کنند و قهرمانان ما چگونه باید در برابر آنان بایستند؟
منافقین با چه ترفندی در دل اهل ایمان رسوخ کرده و آنان را دچار شک و یاس می نمایند؟!
سفر رهبر انقلاب اسلامی به قم و سخنرانی های ایشان کلید پاسخ به تمامی این سؤالات است؛
آیا این خندق جز توسط حوزه های علمیه، اساتید، علما و دانشگاهیان متعهد و دلسوز در برابر حمله ویرانگر دشمن به اندیشه و زیربنای فکری و معرفتی جامعه اسلامی قابل ایجاد است؟»
در جنگ نرم، کجا و به چه صورتی و چه کسانی باید این خندق را ایجاد کنند؟!تحول برای ایجاد علوم انسانی کارآ و متناسب با جهان بینی اسلامی، تلاش مضاعف برای تحول در حوزه های علمیه، تبیین نسبت روحانیت و حکومت، بیان منشور حوزه های علمیه، بیان راهکارهای نفوذ دشمن و چگونگی ایجاد فتنه، در نظر گرفتن نحوه دشمنی استکبار و افزایش بصیرت در جامعه و توصیه به دولت، حوزه های علمیه و جامعه مدرسین، نخبگان، جوانان و... همه نشان دهنده میزان اهمیت این بیانات و رصد چندین باره آن و تلاش برای تحقق آن است تا شکرانه نعمت را به جای آورده باشیم:
«ای کسانی که ایمان آورده اید، نعمت خدا را بر خود به یاد آرید، آن گاه که لشکرهایی به سوی شما]در[ آمدند، پس بر سر آنان تندبادی و لشکرهایی که آن ها را نمی دیدید، فرستادیم و خدا به آن چه می کنید، همواره بیناست هنگامی که از بالای ]سر[ شما و از زیر ]پای[ شما آمدند، و آن گاه که چشم ها خیره شد و جان ها به گلوگاه ها رسید و به خدا گمان هایی ]نابجا[ می بردید.»
(احزاب/ آیات 9 و 10)


نظرات ()



جوانان آمریکایی سخنرانی نتانیاهو را بر هم زدند
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

جوانان آمریکایی سخنرانی نتانیاهو را بر هم زدند

مخالفان سیاست های نژادپرستی اسرائیل در آمریکا، سخنرانی نخست وزیر رژیم صهیونیستی را برهم زدند.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان به نقل از خبرگزاری بحرین، «بنیامین نتانیاهو» که هم اکنون در آمریکا به سر می برد، به دعوت لابی صهیونیستی در کنفرانس «اقلیت های یهودی در آمریکای شمالی» در نیواورلئان حضور یافت و با تکرار سخنان خود، اعلام کرد، اسرائیل واقعا و حقیقتا خواهان تحقق امنیت و صلح در خاورمیانه است!
وی گفت: اسرائیل آماده است تا از برخی مسائل کوتاه بیاید، اما نمی تواند بر سر امنیت کشور یهودی، شرط بندی کند و چنانچه رهبران فلسطینی بخواهند به صورت مسالمت آمیز در کنار اسرائیلی ها زندگی کنند، باید وارد مذاکرات صلح بدون پیش شرط شوند.
اما سخنان نتانیاهو با اعتراض برخی از شرکت کنندگان در این کنفرانس روبه رو شد و جوانان معترض آمریکایی چندین بار، با سر دادن شعارهای ضد صهیونیستی، از جمله «محاصره غزه را لغو کن» و «سیاست اسرائیل را در کرانه باختری تغییر بده» به شدت به سخنان وی اعتراض و موجب قطع شدن آن شدند.
این در حالی بود که نیروهای امنیتی حاضر در محل سخنرانی، در واکنش به اقدام مخالفان مبنی بر سر دادن شعارهای ضدصهیونیستی، آنها را بازداشت و از سالن اخراج کردند.رادیو رژیم صهیونیستی نیز با اعتراف به این موضوع اعلام کرد، پس از این واقعه، ماموران امنیتی، تمام افرادی که علیه نتانیاهو شعار داده بودند و به سخنان وی اعتراض کردند را از سالن اخراج کردند، اما از ذکر تعداد معترضان یا هویت آنان خودداری کرد، منابع مطلع گرچه تعداد معترضان را اعلام نکردند، اما آنها را گروهی از جوانان آمریکایی و یهودی طرفدار صلح و ضداشغالگری اسرائیل اعلام کردند.
با وجود اینکه هنوز با وجود گذشت 8 سال از کشته شدن «راشل کوری» دختر جوان آمریکایی معترض به دست صهیونیست ها نمی گذرد ولی بسیاری از آمریکایی ها، اسرائیل را مقصر واقعی حوادث فلسطین اشغالی می دانند و آن را محکوم می کنند.
درگیری جوانان فلسطینی
با صهیونیست ها
همچنین منابع خبری از درگیری های شدید شهروندان فلسطینی و نظامیان صهیونیست در مرکز شهر بیت المقدس خبر دادند.
به گزارش واحد مرکزی خبر، در این درگیری ها که در محدوده بخش ورودی شهرک عیسویه و در پی یورش نظامیان اسرائیلی با خودروهایشان و بستن بخش های ورودی این شهرک روی داد، دهها تن از فلسطینی ها زخمی و بازداشت شدند.نظامیان اسرائیلی تلاش می کنند با وارد کردن فشارهای مضاعف و محدودیت های فراوان، فلسطینی ها را وادار به رها کردن خانه و کاشانه و پذیرش خواسته هایشان کنند، اما مقابله جوانان فلسطینی با یورش نظامیان اسرائیلی باعث شد که درگیری ها برای چندمین روز ادامه یابد.از سوی دیگر، منابع مطلع از دیدار نمایندگان حماس و فتح در دمشق برای بررسی موارد مورد اختلاف طرفین در دمشق خبر دادند.

نظرات ()



شهردار نیویورک : اکثر نمایندگان کنگره بی سوادند
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

شهردار نیویورک : اکثر نمایندگان کنگره بی سوادند

شهردار نیویورک با تاکید بر این که آمریکا باید به جای انتقاد از دیگران به اصلاح درون خود بپردازد، نمایندگان کنگره کشورش را نادان و بی سواد دانست.
به گزارش مهر، «مایکل بلومبرگ» شهر نیویورک در مصاحبه ای که با روزنامه «وال استریت ژورنال» انجام داد، نمایندگان مجالس قانونگذاری آمریکا را نادان و کم سواد ارزیابی کرد و گفت: «کنگره آمریکا عوام مآبانه است.»
وی در ادامه اظهار داشت: «از نظر من اکثر نمایندگان کنگره آمریکا حتی یک بار هم پایشان را از ایالات متحده بیرون نگذاشته اند.»
بلومبرگ هشدار داد: «با رفتار کنگره، خطر شروع یک جنگ تجاری با چین وجود دارد که دلیلش فقط این است که هیچ یک از نمایندگان ما نمی دانند چین در کجا قرار دارد و چگونه کشوری است.»

نظرات ()



رادیو فردا: تحریم ها کار نمی کند بنابراین فشار در مذاکرات هم معنا ندارد (خبر ویژ
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

رادیو فردا: تحریم ها کار نمی کند بنابراین فشار در مذاکرات هم معنا ندارد (خبر ویژه)

رادیو فردا ارگان رسمی سازمان سیا از قول دو تن از عناصر اپوزیسیون اعلام کرد تحریم ها علیه ایران کار نمی کند و به همین دلیل هم غرب در مذاکره آن با ایران برای مهار ایران هسته ای راه به جایی نخواهد برد.
هوشنگ حسن یاری مقیم کانادا در گفت وگو با رادیو فردا اظهار داشت: اگر نگاه کنید از سال 2003 به این طرف یعنی از 7 سال پیش تاکنون با وجود مذاکره ایران با 1+5 و حتی پذیرش پروتکل الحاقی از سوی دولت وقت، برنامه هسته ای ایران ادامه پیدا کرد و نتیجه این شد که ایران توانست به غنی سازی اورانیوم دست پیدا کند و درجه خلوص اورانیوم را بالا ببرد. در نتیجه ایران توانست غرب را در برابر عمل انجام شده قرار دهد. در نتیجه آنچه که ایران امروز حاضر است در موردش به مذاکره بنشیند دقیقا آن چیزی نیست که غربی ها دنبال آن هستند.
وی اضافه کرد: در حالی که غربی ها دنبال عملیاتی کردن قطعنامه های شورای امنیت هستند، ایران این قطعنامه ها را کاغذ پاره می خواند و دنبال این است که به اورانیوم با غلظت بیشتر دست پیدا کند.
بهمن آقایی دیبا هم که در آمریکا اقامت دارد، گفته است: کشورهای غربی با این مشکل مواجه هستند که تحریم ها کار نمی کند.
وی تصریح کرد حتی با درگیری نظامی هم مسئله هسته ای ایران حل نمی شود.

نظرات ()



باغ وحش لندن یکی یکی تکمیل می شود (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

باغ وحش لندن یکی یکی تکمیل می شود (خبر ویژه)

یکی دیگر از همکاران نشریات زنجیره ای، به شبکه های ماهواره ای ضدانقلاب در خارج کشور پیوست.
«سام-غ» که سابقه همکاری با نشریاتی چون اقتصاد ایران، ابرار اقتصادی، همبستگی و دنیای اقتصاد و شرق را دارد به بهانه تحصیل به لندن رفت و پس از آغاز به کار یکی از شبکه های ماهواره ای ضدانقلاب و مبتذل (من و تو) به عنوان خبرنگار و مجری به این شبکه پیوست. به گزارش بولتن نیوز، شبکه یاد شده با حمایت مالی یکی از خوانندگان مبتذل و فراری روزگار طاغوت (خانم گ) و برخی دوستانش اداره می شود.
این شبکه ماهواره ای، عمده برنامه هایش با محوریت گوگوش و فعالیت های او بوده و ساعات طولانی به پخش کلاس های این خواننده لس آنجلسی اختصاص دارد و مخلوطی از شبکه های ماهواره ای تی وی پرشیا و فارسی وان می باشد.
«سام-غ» از جمله اعضای فعال ستاد کارگزاران در انتخابات نهم ریاست جمهوری و در انتخابات سال گذشته نیز در میان سبزها مشغول فعالیت بوده است.
نامبرده یکی از ده ها همکار نشریات زنجیره ای متعلق به جبهه اصلاحات است که طبق روالی خاص و تعریف شده از کشور خارج و در خدمت شبکه های رسانه ای ضد انقلاب مقیم خارج قرار می گیرد. هم اکنون بسیاری از همکاران رسانه هایی چون بی بی سی، رادیو فردا، صدای آمریکا، رادیو زمانه، گویانیوز، روز آن لاین و... را همکاران فراری نشریات زنجیره ای تشکیل می دهد.
خبر دیگر اینکه زنی به نام «ت.ا» که از سال 2008 در ناتینگهام انگلیس به سر می برد، اخیراً برای دریافت پناهندگی، مدعی شده اگر به ایران برگردد اعدام خواهد شد! او سند ادعای خود را، اقدام غیراخلاقی و سخیف خویش دانسته است. به گزارش «آتی نیوز» نامبرده که خود را فمینیست معرفی کرده، اخیراً عکس ها و تصاویر مختلفی را از خود با گریم های مختلف (شوخ طبع، روشنفکر، روسپی! و...) منتشر نمود. نامبرده حالا می گوید چون عکس هایی از برهنگی خود منتشر کرده، یک فمینیست مبارز!! محسوب می شود و بنابراین انگلیسی ها باید به او هم مانند خیلی های دیگر که به شیوه های مشابه پناهندگی گرفته اند، پناهندگی بدهند! بعد از ادعای همجنس بازی و احتمال اعدام، اقدام این خانم آخرین نوع از نمایش اپوزیسیون بازی برای گرفتن پناهندگی است و ظاهراً لندن از این جهت تبدیل به یک باغ وحش کامل شده است.

نظرات ()



بودجه VOA را آمریکا می دهد ولی مدیریت آن دست ایران است! (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

بودجه VOA را آمریکا می دهد ولی مدیریت آن دست ایران است! (خبر ویژه)

شماری از جریان های ضدانقلاب در اعتراض به عملکرد تلویزیون صدای آمریکا در لس آنجلس تظاهرات می کنند. آنها می گویند شبکه VOA عملاً به دست جمهوری اسلامی افتاده و تبدیل به صدای جمهوری اسلامی شده است!
یکی از مجریان و برنامه سازان تلویزیون پارس در برنامه ای با عنوان «اشکها و لبخندها» اعلام کرد: قرار است در روز هفدهم نوامبر تظاهراتی علیه «صدای آمریکا» در لس آنجلس برگزار بشود. وی با ادعای اینکه مدیریت صدای آمریکا «VOA» به دست جمهوری اسلامی افتاده است، گفت: صدای آمریکا ظرف چند سال گذشته تبدیل به صدای جمهوری اسلامی شده ولی بودجه اش را دولت آمریکا می دهد و مدیریتش در دست جمهوری اسلامی افتاده است VOA به درخواست جمهوری اسلامی علیه آمریکا و سیاستهای آمریکا سخن پراکنی می کند و برنامه هایی پخش می کند که برای اپوزیسیون نه نان می شود نه آزادی. ما دست به اقدام اعتراضی می زنیم.
به گزارش «آخرین نیوز» وی افزود: به خاطر روشی که ظرف چند سال گذشته، صدای آمریکا در پیش گرفته و ادامه می دهد و هر روز بدتر و بدتر می شود 17 نوامبر در واشنگتن برنامه ای تدارک دیده شده و اعتراض و تجمع اعتراضی در برابر ساختمان صدای آمریکا با مشارکت مالیات دهندگان آمریکایی انجام می شود.

نظرات ()



فوران خشم رسانه های استکباراز شجاعت و بصیرت سیدحسن نصرالله (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

فوران خشم رسانه های استکباراز شجاعت و بصیرت سیدحسن نصرالله (خبر ویژه)

شبکه های فارسی زبان وابسته به رژیم صهیونیستی، آمریکا و انگلیس در اقدامی هماهنگ مدعی شدند «سیدحسن نصرالله به تمدن ایرانی حمله کرده» و نتیجه گرفتند حمایت جمهوری اسلامی از مقاومت حزب الله خیانت به ایران است!
شبکه ها و سایت های بی بی سی انگلیس، رادیو فردا و صدای آمریکا، بالاترین، روزنت، گویانیوز در این اقدام هماهنگ انواع فحاشی ها را نثار دبیرکل حزب الله لبنان کرده اند، چرا که او در پاسخ جریان 14 مارس که حضور ایران در لبنان را به بهانه مرزبندی عرب و عجم تخطئه می کند، گفته است تمدن ایران، تمدن اسلامی و دین حضرت محمد(ص) است نه تمدن پارسی. و رهبران جمهوری اسلامی- امام خمینی و امام خامنه ای- از سلاله پیامبر(ص) اسلام هستند.
وی در این نوار ویدئویی که به زمان فتنه مربوط می شود در قبال بزرگنمایی فتنه گران از سوی جریان های وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی با شجاعت می گوید: در هفته های اخیر عده ای خیالی داشتند که جمهوری اسلامی را سرنگون کنند اما اینها خیال باطلی بود. امروز من به شما اطمینان می دهم این ایران-که امروز خیلی ها درباره حوادث اش صحبت می کنند- و این نظام و این حکومت و مردم و نخبگانش، به برکت وجود رهبر فرزانه و شجاع و مدیر و مدبر و مهربان، این رهبر تاریخی حضرت آیت الله امام خامنه ای و به برکت حضور 30 ساله مردم در صحنه، قوی تر و سرسخت تر از همیشه از بحران عبور می کند. این ایران همیشه این طور خواهد ماند.
آنچه در این میان قابل تاکید است خشم و عصبانیت محافل ضدانقلاب و استکباری و صهیونیستی، از شجاعت و صراحت و بصیرت ستایش برانگیز سیدحسن نصرالله- حفظه الله تعالی- است که مقهور جریان ایران هراسی و شیعه هراسی مستکبران در خاورمیانه نشده و با افتخار می گوید من عضو حزب ولایت فقیه و سرباز امام خامنه ای هستم و هیچ کشوری مانند ایران صادقانه و شجاعانه از مقاومت اسلامی حمایت نکرده است.
سیدحسن نصرالله همچنان که در مقاومت پیروز 33 روزه خار چشم آمریکا و رژیم صهیونیستی شد در جریان سفر تاریخی و حماسی اخیر رئیس جمهور اسلامی ایران به لبنان هم، با سخنرانی مستدل و شجاعانه خود، سیلی دیگری بر گونه اسرائیل و آمریکا و رژیم های مرتجع منطقه نواخت که ظاهرا صدای آن سیلی پس از یک ماه تازه درآمده است! و گرنه حلقوم های آمریکایی و انگلیسی و اسرائیلی را چه به تمدن بزرگ و اسلامی ایران.

نظرات ()



استناد به منشور برادری تبدیل به کیفرخواست علیه فتنه گران شد (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

استناد به منشور برادری تبدیل به کیفرخواست علیه فتنه گران شد (خبر ویژه)

یک سایت حامی فتنه گران ضمن انتشار چند مصاحبه و مقاله و مانور روی «منشور برادری» امام خمینی(ره) چنین القا کرد که منکوب شدن جریان فتنه، به معنای تک صدایی و یکدست کردن جامعه و مخالف دیدگاه های امام است.
سایت کلمه مصاحبه سایت جماران با مجید انصاری را با این عنوان منتشر کرد «مجید انصاری: منشور برادری به رسمیت شناختن چند صدایی در جامعه اسلامی است» و برای مقاله عماد افروغ هم این تیتر را برگزید «امام، مخالف یکدست جامعه بود».
نکته جالب در این میان این است که در هر دو مصاحبه و مقاله اشارات روشنی نسبت به مرزبندی امام با مخالفان اصل نظام و انقلاب وجود دارد که همان گمشده اصلی جریان فتنه گر مدعی اصلاحات است. به عبارت دیگر این جریان به اعتبار برهم خوردن مرزبندی اش با ضد انقلاب بلکه تعامل و تفاهم و ائتلاف با محافل ضد انقلاب نمی تواند صلاحیت و رسمیت حضور در درون خانواده انقلاب را داشته باشد.
به عنوان مثال در مقاله افروغ اگر چه قید شده که «اگر کسی در این نظام در فکر حذف و یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارند، پیش از ضربه به رقیب به اسلام و انقلاب لطمه زده» اما در عین حال این نکته هم اشاره شده که «حضرت امام محور وحدت را حفظ اصول می دانند و به طور خاص بر حفظ جمهوری اسلامی اصرار می ورزند» و «امام در منشور برادری اشاره می کنند: توجه داشته باشید که شما هر دو ]جناح[، دشمن مشترک دارید و اگر دیدید فردی در داخل گروه شما یا در گروه دیگر از اصول تخطی می کند باید قاطعانه مقابلش بایستید.»
بنابراین طبیعی است بپرسیم جریانی که آشوب خیابانی راه انداخت، مقابل رای مردم و جمهوریت ایستاد، علناً روی «اسلام» خط کشید و شعار جمهوری ایرانی سر داد، به ضدیت با ولایت فقیه پرداخت و هماهنگ با دشمن رفتار کرد، آیا باید تحمل شود یا «قاطعانه» مورد برخورد قرار گیرد؟
مجید انصاری عضو مرکزیت مجمع روحانیون نیز در مصاحبه خود از لزوم چند صدایی کردن جامعه براساس منشور برادری سخن گفته و خواستار تحمل جریان متبوع خود از سوی اصولگرایان و نظام شده است. او هم اگر چه به برخی پرسش های صریح مطرح درباره عملکرد مدعیان اصلاح طلبی جواب نداده اما در عین حال جملاتی قابل تأمل و قابل احتجاج بیان کرده است؛ «امام می فرمایند جناح ها به اسلام و قرآن و انقلاب وفادارند. فهرست اصول اینهاست؛ اصل اسلام، اصل قرآن و اصل انقلاب اسلامی. طبیعی است که به این ترتیب اگر گروهی پیدا شد و اساس انقلاب را قبول نداشت مثلاً سلطنت طلب باشد یعنی کسی که اصل انقلاب را نهی می کند مفهوم و معنایش این است که او همان ارزش های نظام شاهنشاهی را مناسب می دانسته، طبیعی است که او فردی نیست که در دایره وحدت بگنجد.»
جا دارد از آقای انصاری پرسیده شود دفاعیات جانانه سلطنت طلبان فاسدی چون رضا ربع پهلوی، داریوش همایون، فرح پهلوی و ده ها خائن نظیر آنها نسبت به اصلاح طلبان و به طور مشخص موسوی و کروبی و خاتمی- با ذکر دلیل این حمایت، یعنی خیانت آنها به جمهوری اسلامی و ایجاد آشوب و فتنه- چه معنایی می تواند داشته باشد؟
همچنین مجید انصاری با استناد به «منشور برادری» حضرت امام خمینی می گوید:« امام می گویند اکثریت هر دو جریان می خواهند کشورشان مستقل باشد.... اکثریت قاطع هر دو جریان می خواهند که کشورشان مستقل باشد. پس استقلال کشور یکی از اصول است. اگر گروهی و حزبی اعتقادش بر این باشد که چه اشکالی دارد در این نظم نوین جهانی یک بچه حرف شنوی باشیم، کشور تسلیمی باشیم و ببینیم که نظم جهانی چه می گوید و ما همان را انجام دهیم، هر چه آمریکا و قدرت های جهانی می گویند و می پسندند ما خارج از دایره قدرت جهانی حرفی نزنیم یا اگر در جایی که لازم است بایستیم، ایستادگی نکنیم ولو به بهای از دست دادن استقلال کشور، این ها نیز از دایره اصول خارج اند.»
درباره این استناد هم جا دارد بپرسیم آیا منطق تسلیم طلبی در برابر نظم نوین جهانی آمریکایی غیر از حلقوم مدعیان اصلاح طلبی بلند شد و هم اکنون هم در بیانیه های موسوی و کروبی و مشارکت و دیگران جز همین منطق نهفته است؟ همچنین باید پرسید حضرات کدام رویکرد خائنانه و ذلت بار را پیشه کرده اند که سران جبهه استکبار در آمریکا و رژیم صهیونیستی و اسرائیل علناً و با ذکر نام بارها از «مبارزات شجاعانه و الهام بخش آنها با جمهوری اسلامی»! تمجید کرده اند؟ اگر به تعبیر آقای مجید انصاری ، گروهک آمریکایی نهضت آزادی یکی از خط قرمزهای خط امام است، باید از ایشان پرسید چگونه نامزد مجمع روحانیون (میرحسین موسوی) طی یک سال و نیم گذشته، از جمله با سران این گروهک بارها ملاقات و رایزنی کرده و یا پس از چند بار انکار، خبر یکی از همان ملاقات ها را خردادماه گذشته علناً و رسماً در سایت خود- کلمه- منتشر کرد؟ و چرا کوچک ترین اعتراضی به این تحرکات منافقانه از سوی «مجمع» و کسانی چون آقای انصاری نشد؟ این است وفاداری به مضامین بلند منشور برادری و خط امام؟!
نهایتاً باید تصریح کرد که خط امام و اصول بنیادین آن، رسواکننده است و جریان نفاق هر چه بیشتر بکوشد خود را پشت این عنوان پنهان کند، به اعتبار اصول و شاخص های روشن این خط، بیشتر رسوا خواهد شد. در این میان از اصلاح طلبانی که هنوز مدعی اند به خط امام وفادارند توقع این است که در صورت داشتن صداقت، قبل از هر چیز از فتنه گران و آشوب طلبان نوکر آمریکا و اسرائیل اعلام برائت و بیزاری کنند. این کمترین ادای دین به خط امام است.

نظرات ()



مرد جنگی نمی خوابد (یادداشت روز کیهان)
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩

مرد جنگی نمی خوابد (یادداشت روز)

مرد جنگی، بیدار و همیشه هوشیار است. ا نّ اخا الحرب الار ق. مرد جنگی یک موقعیت یاب و رادار همیشگی است. می داند کجاست و پیرامونش را می شناسد. سپهبد علی صیاد شیرازی یکی از آن مردان جنگی بود. نه از آن جهت که فقط نظامی کارکشته ای بود، که قطعاً بود؛ مرد جنگی بود یعنی «اخاالحرب» - نگویید پس چرا روز روشن مقابل خانه اش بی هیچ محافظی ترور شد. به تعبیر امیرمؤمنان(ع) هر انسانی را سپری است در برابر مرگ و چون اجل سر رسد، آن سپر گشوده شود و تیر کارگر افتد. و اساساً «ترور» پهلوانانی که مرد جنگند، شیوه عاجزانه اهل شقاوت و نفاق است، همچنان که صیادی شهادت، هنر مردان خداست.- صیاد مرد جنگی بود به این اعتبار که موقعیت شناس بود. می گویند فراوان آیه 561 (آخر) سوره انعام را تلاوت می کرد و متذکر می شد. «و هوالذی جعلکم خلائف الارض و رفع بعضکم فوق بعض درجات لیبلوکم فیما آتاکم. خداوند کسی است که شما را جانشینان زمین قرار داد و برخی از شما را بر بعضی دیگر درجه و برتری داد تا شما را در آنچه داده بیازماید». صیاد یقین کرده بود جایگزین و جانشین شدن را، و باور داشت که انسان مدام با موقعیت گرفتن- یا نگرفتن- «مبتلا» و امتحان می شود. آن روز که مقتدای انقلاب پیش پیکر پاکیزه صیاد بر زانو نشست و بر آن جان مطهر بوسه ای غبطه برانگیز زد، ابراز مشتاقی و قدرشناسی نسبت به این «مرد جنگی» بود.
سخن از «اصولگرایی» و جبهه بزرگ و مبارکی است که با همین نام طی دهه اخیر پا گرفت و اسباب برآمدن مجالس هفتم و هشتم، و دولت های نهم و دهم را فراهم ساخت. استقبال عمومی از اصولگرایان در اوج سیطره جریان نفاق جدید بر مجلس و دولت، حاکی از آن بود که افکار عمومی نیز به سان سیاستمداران انقلابی، نگران غلبه اباحی مسلکی و زوال اصول و آرمان های انقلاب است. ظهور جریان اصولگرایی در کشور به مفهوم آن نبود که پیش از آن اصولگرایانی در کشور نبوده اند بلکه به معنای کمرنگ شدن اصول نزد طیفی از صاحب منصبان و سیاستمداران بود که اتفاقاً روزگاری از همه انقلابی تر و اصولگراتر و خط امامی تر می نمودند اما به تدریج بند را به آب داده و به خیال موج سواری سیاسی، غرق شده و از دست رفته بودند. جبهه بزرگ اصولگرایی هنگامی پا گرفت که دشمن به واسطه «خواب مردان سیاست» از هر سو به کشور تاخته بود، از اقتصاد و فرهنگ کشور بگیرید تا سیاست داخلی و خارجی. اصولگرایان در چنین فضایی و پس از قریب 7 سال خون دل خوردن، جانشین و جایگزین مجلس ششمی ها و دولت هشتمی ها شدند. و تاریخ از سر گرفته شد؛ هلاکت و انتحار گروهی به دست خود و جانشین شدن اهل ایمان، اما نه برای تن آسایی و عافیت طلبی و خوش باشی یا احیاناً به راه هلاک شدگان پیشین رفتن. «ثم جعلناکم خلائف فی الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون. پس شما را بعد از آنها ]گروه ستمگر[ در زمین جانشین قرار دادیم تا ببینیم شما چه می کنید» (آیه 41 سوره یونس). دوره ای مالامال از محنت و غصه و خیانت و سختی گذشت تا پس از آن گشایش حاصل شد. «(جز خدا) کیست که مضطر را اجابت کند و بدی ها و سختی ها را کنار زند و شما را جانشینان زمین قرار دهد؟ آیا اله دیگری همراه خداوند است؟ چه اندک متذکر می شوید!». (آیه 26 سوره نمل)
به یقین حاکمیت اصولگرایی در مجالس هفتم و هشتم و دولت های نهم و دهم، توفیقات و برکات بسیاری را برای کشور و ملت به ارمغان آورده است. بی آنکه بخواهیم از کاستی ها و کمبودها و خطاها و احیاناً برخی تخلف ها و خیانت ها چشم بپوشیم، انصاف باید داد که عملکرد اصولگرایان در زمینه خدمتگزاری، عدالت خواهی، مبارزه با فساد و تبعیض و فقر، و دفاع عزتمندانه از کیان کشور در مقابل مستکبران اصلا قابل قیاس با عملکرد خیانت آلود جریان اصول گریز یا اصول ستیز قبلی نیست. اما با وجود این کارنامه انباشته از نقاط عطف و درخشان، نمی توان از خلل ها و فتنه ها و رخنه جویی های دشمنان و منافقین غافل شد؛ حرکتی که به ویژه پس از فتنه رسوا و منکوب شده سال گذشته وارد فاز جدیدی شده است. تمرکز فتنه جدید بر خلل جستن و شکاف انداختن در رمز اقتدار جبهه اصولگرایی یعنی وحدت و همدلی و کوشایی بر مدار ولایت و رهبری است.
جریان منهزم فتنه با انواع ترفندها از جمله ایجاد بدگمانی می کوشد میان دولت (خط مقدم مقاومت و خدمت) و مجلس (پشتوانه بزرگ و تعیین کننده خط مقاومت و خدمت) شکاف اندازد اما به این بسنده نمی کند بلکه درصدد است فراکسیون 022 نفره اصولگرایان در مجلس را نیز دچار انشقاق کند همچنان که از رخنه جویی در اجزاء دولت- به ترفندهای گوناگون- غافل نیست. برخی غفلت ها در فراکسیون اصولگرایان- از سوی شماری از اعضا- و غفلت های مشابه از سوی برخی دولتی ها که بازی از سر غفلت در زمین و پروژه دشمن و زدن ساز موافق دشمنان (ساز مخالف با اصولگرایی) را تداعی می کند، قاطبه اصولگرایان را به هوشیاری دوچندان فرا می خواند، هرچند که این خطاها در قیاس با توفیقات بزرگ و انسجام قاطبه اصولگرایان اساساً قابل ذکر نباشد یا بزرگ نمایی برخی از اختلافات، اساساً و به درستی، عملیات روانی دشمن برای القا و ایجاد اختلاف مبنایی و آغاز شکاف افکنی تلقی شود.
امیر مؤمنان علی علیه السلام هنگامی که مالک اشتر را به ولایت مصر می فرستاد، نامه ای خطاب به مردم آن دیار نوشت که حاوی 2 مضمون بود، یکی نگرانی از رخنه جویی و غلبه جبهه مفسدی که مقابل امام صف کشیده بودند و دیگری آگاهی بخشیدن به اینکه مرد جنگی تن به سستی و سنگینی و خواب نمی دهد تا در کمین دشمن افتد. «... به یقین من به ملاقات پروردگار مشتاقم و پاداش نیکوی او را منتظر و امیدوار. اما نگرانم که نابخردان و ستمگران حاکم شوند و اموال الهی را دست به دست میان خود بگردانند و بندگان خدا را به بردگی بگیرند و با صالحان بجنگند و با فاسقان حزب تشکیل دهند. پس، از آنها کسی است که شراب نوشید (ولید بن عقبه) و حد تازیانه بر او جاری شد... آیا نمی بینید اطرافتان را که چگونه مرزهای شما رو به کاهش می رود و شهرهای شما چگونه فتح می شود... خدایتان بیامرزد! بسیج شوید برای جهاد با دشمنانتان و سنگینی نکنید که در این صورت، در خواری فرو می روید و در ذلت پناه می گیرید و پست ترین موقعیت زندگی نصیب شما می شود. و انّ اخا الحرب الارق و من نام لم ینم عنه. همانا مرد جنگی همیشه بیدار است و هر کس به خواب رود، دشمن او به خواب نمی رود». (نامه 26 نهج البلاغه).
مرد جنگی ملاک دارد. هیجان هایش با همت بلند او گره خورده است. او در کمین نمی افتد چون مهار هیجان خود را در زمینه «خواستنی ها» و «دلخوری ها و ناگواری ها» رها نکرده است. اصولگرای تراز دین، نهایت همتش را مستی نعمت، گروکشی، خودشیفتگی، خوش باشی، و خنک دل خود بر سر خشم و غضب شخصی قرار نمی دهد. همت و دل مشغولی و جدیت او فراتر از مدار تنگ خودمداری است. امیر مؤمنان در نامه 66 نهج البلاغه به عبدالله بن عباس متذکر می شود «اما بعد، انسان از چیزی شادمان شود که هرگز فوت نمی شود و از دست نمی رود.و برای چیزی محزون و غصه دار شود که هرگز نصیب او نمی شود. پس نباید رسیدن به لذتی یا خنک کردن دل از غیظ و غضبی برترین چیزی باشد که تو از دنیا به آن می رسی بلکه برترین مراد تو باید خاموش کردن باطل یا زنده کردن حق باشد و شادمانی تو باید برای چیزی باشد که پیش فرستاده ای و تأسف و غصه تو بر آن چیزی که بر جای می گذاری، و همت تو باید برای بعد از مرگ باشد».
تنها خللی که می تواند به اصولگرایی اصولگرایان آسیب زند و این جبهه بزرگ و منسجم را دستخوش انشقاق کند، کوتاه شدن قد همت های بلند در حد هیجان های شخصی- دمیدن در روحیه «از خود متشکر بودن» و «خالی کردن خشم برای خنک کردن دل از دلخوری ها»- است. به یقین وسواسان خناسی در این میان هستند که کار ویژه شان «شرارت»، «پنهانکاری» و «وسوسه» است، فرقی هم نمی کند این وسوسه گران خزیده در لباس دوست و خوش نما، راهی به عرصه مطبوعات و احزاب بخزند یا به جانب اصولگرایان مجلس و دولت بخزند. اگر هم بعضاً حاشیه های تلخی در مجلس یا دولت اصولگرا پدید می آید، آبشخور آن را باید در همین آمیزش «رخنه» و «خواب» و «مستی نعمت» جستجو کرد که غبار بر چهره حقیقت مسئولیت و امانتداری و امتحان می نشاند. آنجاست که می بینی پای گاوهای پیشانی سفیدی مثل «هوشنگ- الف» به همایش ایرانیان و نظایر آن باز می شود یا حیله شرعی «وقف دانشگاه آزاد» رأی می آورد همچنان که فوریت طرح نظارت بر نمایندگان مجلس از رأی و تصویب باز می ماند. کار به آنجا می رسد که فلان نماینده وابسته به جریان ورشکسته فتنه، جرئت می کند لاف بزند «ائتلاف نانوشته ای میان ما و برخی نمایندگان اصولگرا به وجود آمده و فراکسیون اصولگرایان رو به انشعاب است»!
نشست صمیمانه 42 تن از سران جبهه اصولگرایی به دعوت رئیس جمهور که دو هفته پیش انجام گرفت و توافق تقریباً قاطع شورای مرکزی فراکسیون اصولگرایان بر سر انتخاب رئیس -با وجود رقابت 2 نامزد- و نیز همدلی دولت و مجلس در مقاطع گوناگون به خودی خود شاهدی است بر این که منافقین و فتنه گران آلت دست دشمن، بخیه بر آب می زنند و صرفاً دست خیانت و خباثت خود را رو می کنند. بی تردید بسیاری از فضاسازی های رسانه ای در زمینه اختلاف اصولگرایان، صرفاً کاربرد القایی و جنگ روانی دارد. همچنین نباید فراموش کرد که اصولگرایی یک «جبهه» است نه «حزب» و از ابتدا تنوع و تکثر اضلاع به شرط پایبندی به مبانی و اصول پذیرفته شده است که عملکرد جبهه متحد اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم و اجماع- تقریبا کامل- بر سر نامزدی دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری دهم از جمله نشانه های آن است. اما نباید از یاد برد که خلل ها و روزنه هایی ولو کوچک در سدی بزرگ- اگر به موقع چاره جویی و مسدود نشود- می تواند فاجعه آفرین باشد.
دشمن برای زدن خط اول اصولگرایان (دولت) نقشه های فراوان چیده، همچنان که برای انشقاق و آشفتگی در پشتوانه استراتژیک خط مقدم (مجلس). و خطاست اگر به مرزبندی های جعلی «دولت- مستقل از دولت» یا «فراکسیون حامیان دولت- فراکسیون اصولگرایان منتقد» اعتبار قائل شویم. مرزبندی حقیقی، مرزبندی بزرگ «انقلاب- ضدانقلاب» و «جبهه پیشرفت و عدالت- جبهه عقب ماندگی، وابستگی و تبعیض» است و هر مرزسازی دیگری که حاشیه ها را جای اصول بنشاند و به خط کشی میان دولت و مجلس یا درون فراکسیون اصولگرایان منجر شود، به یقین انحرافی، القایی و فرصت سوز است. رقابت و عداوت را نباید به اردوگاه بزرگ اصولگرایی کشاند و هر کس عملگی چنین رقابت و عداوتی را بکند، یا سرانگشت رخنه دشمن است و یا انسان کم ظرفیتی که قابلیت سواری دادن به دشمن را دارد و بنابراین اهلیت مشورت و هم نشینی ندارد. درباره توان دشمن زمین خورده و جریان منفعل و متأثر از آن که در فتنه سال گذشته تن به هر خفتی داد، نباید اغراق کرد اما در عین حال از دشمن زخم خورده هم نباید غافل شد. دشمن خواب هایی می بیند، نباید به خواب او رفت! آنچه اطمینان آفرین است کاستن از فاصله ها، عمق بخشیدن به الفت و محبت ها، راندن اختلاف افکنان و بدگویانی که بدگمانی می پراکنند و قدرشناسی نعمت ولایت و رهبری از طریق نصب العین قرار دادن رهنمودهاست. و این نعمتی است که منافقین و فتنه گران از آن محرومند و حسادت می برند و به انحاء مختلف نسبت به آن غیظ و غضب می ورزند.
...ره دراز است سبک تر بشتابیم ای قوم
خصم بیدار است، یک چشمه بخوابیم ای قوم
نه بنوشیم از این رودکه زهرآلوده است
غوطه باید زد و بگذشت که پل فرسوده است
... می رویم امروز با صاعقه همپای سفر
گردبادیم و ز سر تا به قدم پای سفر
محمد ایمانی

نظرات ()



به‌یاد شهدای نهضت جهانی اسلام : یادی از بسیجی فرانسوی
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩
به‌یاد شهدای نهضت جهانی اسلام
یادی از بسیجی فرانسوی

خبرگزاری فارس: در گلستان شهدای انقلاب، گل‌های کمیابی هستند که تنها با تفحص فراوان به‌چشم می‌آیند. شهید کمال کورسل نیز از آن گلهاست که با نفس حق باغبان انقلاب اسلامی، در گلستان اسلام رویید و در معرکه دفاع مقدس پرپر شد.


به گزارش خبرنگار حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، در گلستان شهدای انقلاب اسلامی، گل‌های کمیابی وجود دارند که تنها با تفحص و جستجوی فراوان به چشم می‎آیند. شهید کمال کورسل نیز از آن گل‎های نادری است که به نفس حق باغبان انقلاب اسلامی‎، در گلستان اسلام ناب محمدی رویید و در معرکه دفاع مقدس پرپر شد.

یک نفر بود مثل آدم‌های دیگر، موهایی داشت بور با ریشی نرم و کم‎پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش، فرانسوی و اهل دین مسیح. "ژوان " دنبال هدایت بود. در سفری با پدرش به مراکش رفت و مسلمان شد.
محال بود زیر بار حرفی برود که برای خودش،‌ مستدل نباشد و محال بود حقی را بیابد و بااخلاص از آن دفاع نکند. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی‌های حضرت امام را که به فرانسه ترجمه شده بود، پخش می‌کردند. یکی از آنها را گرفت و گوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن، خیلی خوشش آمد و خواست که بازهم برای او از این سخنرانی‌ها بیاورند.
بعد از مدتی، رفت و‌آمد "ژوان کورسل " با دانشجوهای ایرانی کانون پاریس، بیشتر شد. غروب شب جمعه‌ای، یکی ازدوستانش "مسعود " لباس پوشید برود کانون برای مراسم، "ژوان " پرسید: "کجا می‌ری؟ " گفت: "دعای کمیل " ژوان گفت: "دعای کمیل چیه؟! ما رو هم اجازه می‌دی بیاییم! " گفت: "بفرمایید " .
چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب می‌دانست. با "مسعود " رفت و آخر مجلس نشست. آن شب "ژوان " توسل خوبی پیدا کرد. این را همه بچه‌ها می‌گفتند.
هفته آینده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: "بریم دعای کمیل ".
گفتند: "حالا که دعای کمیل نمی‌روند "؛ تا شب خیلی بی‌تاب بود.
یک روز بچه‌های کانون، دیدند "ژوان " نماز می‌خواند، اما دست‌هایش را روی هم نگذاشته و هفته بعد دیدند که بر مُهر سجده می‌کند. "مسعود " شیعه شدن او را جشن گرفت.
وقتی از "ژوان " پرسید: "کی تو رو شیعه کرد؟ " او جواب داد: "دعای کمیل علی(ع) ".
گفت: "می‌خواهم اسمم رو بذارم علی ".
"مسعود " گفت: "نه، بذار شیعه بودنت یه راز باشه بین خودت و خدا با امیرالمؤمنین(ع). "
گفت: "پس چی؟ "
ـ "هرچی دوست داری "
گفت: "کمال "
چه اسم زیبایی، برای خودش انتخاب کرد. مسیحی بود. شد مسلمان اهل سنت و بعد هم شیعه، در حالی که هنوز هفده بهار از عمرش نگذشته بود.
مادرش، خیلی ناراحت بود. می‌گفت: "شما بچه منو منحرف می‌کنید ".
بچه‌ها گفتند: "چند وقتی مادرت را بیار کانون " بالاخره هم مادرش را آورد. وقتی دید بچه‌ها، اهل انحراف و فساد نیستند، خیالش راحت شد.
کتابخانه کانون، بسیار غنی بود. "کمال " هم معمولاً کتاب می‌خواند. به خصوص کتاب‌های شهید مطهری.
خیلی سؤال می‌کرد. بسیار تیزهوش بود و زود جواب را می‌گرفت، وقتی هم می‌گرفت ضایع نمی‌کرد و به خوبی برایش می‌ماند.
یک روز گفت: "مسعود! می‌خوام برم ایران طلبه بشم ".
ـ "برو پی کارت. تو اصلاً نمی‌توانی توی غربت زندگی کنی. برو درست را بخوان. " آن زمان دبیرستانی بود.
رفت و بعد از مدتی آمد و گفت: "کارم برای ایران درست شد. رفتم با بچه‌ها، صحبت کردم. بنا شده برم عراق. از راه کردستان هم قاچاقی برم قم. " با برادرهای مبارز عراقی رفاقت داشت.
مسعود گفت: "تو که فارسی بلد نیستی، با این قیافه بوری هم که داری، معلومه ایرانی نیستی!
خیلی اصرار داشت. بالاخره با سفارت صحبت کردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتیه پذیرش شد. سال شصت و دو ـ شصت و سه بود.
ظرف پنج ـ شش ماه به راحتی فارسی صحبت می‌کرد.
اجازه نمی‌داد یک دقیقه از وقتش ضایع شود. همیشه به دوستانش می‌گفت: "معنا ندارد کسی روی نظم نخوابد؛ روی نظم بیدار نشود. "
خیلی راحت می‌گفت: "من کار دارم. شما نشستید با من حرف بزنید که چی بشه! برید سر درستون. من هم باید مطالعه کنم. "
یک کتاب "چهل حدیث " و "مسأله حجاب " را به زبان فرانسه ترجمه کرد.
همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند. می‌گفت: "به من بگید ابوحیدر، این آن رمز بین علی(ع) و من هست. "
یک روز از "مدرسه حجتیه " زنگ زدند که آقا پایش را کرده توی یک کفش که من زن می‌خواهم. هرچه می‌گوییم حالا اجازه بده چندسالی از درست بگذره، قبول نمی‌کند.
مسعود گفت: "حالا چه زنی می‌خواهی؟ "
گفت: "نمی‌دونم، طلبه باشد، سیده باشد، پدرش روحانی باشد، خوشگل باشد. "
مسعود هم گفت: "این زنی که تو می‌خوای، خدا توی بهشت نصیبت می‌کند. "
هرچه توجیهش کردند، فایده نداشت.
"مسعود " یاد جمله‌ای از کتاب حضرت امام افتاد که توصیه کرده بودند "طلبه‌ها، چند سال اول تحصیل را اگر می‌توانند، وارد فضای خانوادگی نشوند. "
رفت کتاب را آورد. گفت: "اصلاً به من مربوط نیست، ببین امام چی نوشته. "
جمله را که خواند، کتاب را بست. سرش را انداخت پایین. فکر کرد و فکر کرد. بعد از چند دقیقه سکوت گفت: "باشه ".
خیلی به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامین ولی فقیه، در واقع، دستورات اهل بیت(ع) است.
هروقت‌ ما گفتیم: "امام " می‌گفت: "نه! حضرت امام ".
یک روز رفت پیش مسعود و گفت: "می‌خواهم برم جبهه " ایام عملیات مرصاد بود.
مسعود گفت: "حق نداری " .
گفت: "باید برم ".
مسعود: "جبهه مالی ایرانی‌هاست؛ تو برو درست رو بخوان ".
گفت: "نه! حضرت امام گفتند واجب است. "
فردای آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسیجی، اسم نوشته بود و رفت عملیات مرصاد. هنوز یک هفته نشده بود که خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقریباً بیست و چهار سال داشت.
از زمان بلوغش تا شهادت هشت ـ نه سال بیشتر عمر نکرد، ولی هرروز یک‌قدم جلوتر بود. مسیحی بود، سنی شد، و بعد شیعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده.
چقدر راحت این قوس صعودی را طی کرد، چقدر سریع.
کمال، آگاهانه کامل شد و در یک کلام، بنده خوبی شد.
یکی از دانشجویان ایرانی مقیم فرانسه می‌گوید: اگر "کمال کورسل " شهید نمی‌شد، امروز با یک دانشمند روبه‌رو بودیم، شاید با روژه‌ گارودی دیگر!
کمال عزیز! ریشه‌های باورت در ضمیر ما، تا همیشه سبز باد!

برای مشاهده تصویر کامل شهید و سنگ مزارش ، به قسمت «عکس های مرتبط» (سمت چپ کادر) رجوع کنید.

راوی: سید مسعود معصومی

ویژه‌نامه سی سالگی دفاع مقدس در خبرگزاری فارس

نظرات ()



آقای مجید انصاری! امام مخالف صدای آمریکا بود
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٩ آبان ،۱۳۸٩
آقای مجید انصاری! امام مخالف صدای آمریکا بود

خبرگزاری فارس: محمدکاظم انبارلویی طی یادداشتی در واکنش به ادعاهای مجید انصاری برای زنده کردن جریان فتنه به بهانه بازخوانی منشور برادری امام(ره) نوشت: امام در فضای چندصدایی ایران هیچ وقت به بلند کردن صدای آمریکا در ایران توسط یک جناح رضایت ندادند.


روزنامه رسالت در سرمقاله امروز خود با عنوان "امام مخالف صدای آمریکا بود! " به قلم محمدکاظم انبارلویی آورده است: آقای مجید انصاری عضو مجمع روحانیون مبارز در مصاحبه با جماران نیوز در بازخوانی منشور برادری امام(ره) می‌گوید: "منشور برادری به رسمیت شناختن چند صدایی در جامعه است. امام معتقد به چند صدایی بودند. "1
این حرف درستی است و امام در منشور برادری صداهایی را که در جهت نظام و انقلاب و ولایت فقیه هستند به رسمیت شناخته‌ و نام برده‌اند. اما امام(ره) هرگز صدای آمریکا و صدای انگلیس را در گفتمان انقلاب اسلامی به رسمیت نمی شناسند و با آن مرزبندی دارند.
امام در منشور برادری صریحا فرمودند؛ "هر[ دوجریان ] کاملا متوجه باشند که موضع گیری‌ها باید به گونه‌ای باشد که در عین حفظ اصول اسلام برای همیشه تاریخ، حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم علیه سرمایه‌داری غرب و در راس آن آمریکای جهانخوار و... باشند ".
امام صریحا تاکید می‌کنند: "هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره‌ای از سیاست نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی عدول نشود... هر دو گروه باید توجه کنند که دشمنان بزرگ مشترک دارند که به هیچ یک از آن دو جریان رحم نمی‌کنند. دو جریان با کمال دوستی مراقب آمریکای جهانخوار و شوروی خائن به امت اسلامی باشند. "
امام در منشور برادری آمریکا را دشمن شماره یک معرفی می‌نمایند. بنابراین امام در فضای چندصدایی ایران هیچ وقت به بلند کردن صدای آمریکا در ایران توسط یک جناح رضایت ندادند.
جناب آقای مجید انصاری خوب می‌دانند که یک جریان در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری با تهمت تقلب به نظام، رای مردم را بر نتافت و حکم نهادهای فیصله بخش همچون شورای نگهبان و نهاد ولایت فقیه در این دعوا و مرافعه را تخطئه کرد و اعلام جنگ به نظام داد. شعارهای ساختارشکن در راهپیمایی‌های غیرقانونی 26 خرداد، 30 خرداد و روزهای 13 آبان، 16 آذر، روز قدس و روز عاشورا مصداق این اعلام جنگ بود.
جناب آقای مجید انصاری خوب می‌دانند که یک جریان کادرهای رسانه‌ای خود را به خارج فرستاد تا صدای آمریکا و صدای بی بی سی را علیه ملت تقویت کند و اکنون کادرهای اصلی گردانندگان صدای دشمن، دوم خردادی‌ها و یا همان جناحی است که امام(ره) در منشور برادری از آنها چشم یاری به نظام، انقلاب و ولایت فقیه داشتند. آقای مجید انصاری عضو مجمع روحانیون مبارز و یکی از دو مخاطب امام در منشور برادری هستند. مجمع روحانیون مبارز به عنوان اعتراض به نتایج انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، روز 30 خرداد 88 روز قیام منافقین علیه امام(ره) اعلام راهپیمایی کرد. من در همان ایام در سرمقاله‌ای مشفقانه به حضرات مجمع عرض کردم به مصلحت شما نیست که در سالروز اعلام جنگ منافقین با نظام در سال 60 شما با اعلام راهپیمایی، دستور شورش خیابانی صادر کنید. آن هم یک روز پس از خطبه های روشنگرانه مقام معظم رهبری که در آن همگان را به رعایت قانون و حفظ هوشیاری در برابر نبرد نرم آمریکا علیه ملت ایران و رعایت حقوق ملت دعوت فرموده بودند.
خوشبختانه آن راهپیمایی را "مجمع " چند ساعت قبل از برگزاری لغو کرد. اما تجمع و راهپیمایی برگزار شد. متاسفانه یک جناح بر طبل مخالفت با رای ملت و ستم به جمهوریت نظام و بلندتر کردن صدای آمریکا علیه رای ملت کوبیدند و به اردوکشی‌های خیابانی خود بر خلاف منشور برادری ادامه دادند.
آقای مجید انصاری خوب می‌دانند که یک جریان بر خلاف رهنمودهای امام خمینی(ره) در منشور برادری تا آنجا پیش رفتند که در 16 آذر عکس امام را به آتش کشیدند، در روز قدس با شعار نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، آرمان امام در رهایی قدس را به سخره گرفتند و در روز عاشورا مقدسات مردم را به بازی گرفتند تا جایی که فریاد ملت در 9 دی سال 88 در سرتاسر ایران از این همه جفا و همگرایی با دشمن بویژه آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی به آسمان بلند شد و در اندازه یک رفراندوم از این رویکرد تبری جستند و بنیانگذاران این راه را نفرین کردند. این فریاد در راهپیمایی 22 بهمن سال 88 یک بار دیگر خود را نشان داد.
آقای انصاری خوب می‌دانند که امام معتقد به چند صدایی در جامعه ما بودند اما هرگز به تبلیغ و ترویج صدای آمریکا و صدای انگلیس رضایت نمی‌دادند. امروز کار اصلی همان جناحی که مخاطب امام در منشور برادری است این است که صدای خود را از صدای آمریکا و انگلیس تفکیک کند. وظیفه اصلی این جناح آن است که برای ابراز وفاداری به منشور برادری از کسانی که از انگلیس پناهندگی سیاسی گرفتند تا صدای انگلیس را در ایران تقویت کنند تبری جویند. آنها باید بگویند صدای وزیر ارشاد دولت اصلاحات در رادیو بی‌ بی سی صدای ما نیست. آنها باید بگویند حرف‌های کفر آلود اکبر گنجی علیه مقدسات شیعه و بویژه امام(ره) صدای ما نیست.

آنها باید به مردم بگویند صدای آلوده به ارتداد حسین حاج فرج دباغ معروف به سروش صدای آنها نیست.
آقای انصاری و دوستانشان در مجمع روحانیون مبارز باید مداخله آمریکا و انگلیس را در رقابت‌های سیاسی به عنوان تقویت یک صدا محکوم کنند و از ننگ حمایت اجانب از نامزدهای مورد حمایت خود تبری جویند. آقای انصاری و دوستانشان در مجمع روحانیون مبارز باید بپذیرند مدال شجاعت به مهدی کروبی دبیر کل سابق مجمع روحانیون مبارز با عنوان "شیخ شجاع " از سوی رادیو آمریکا و رادیو بی بی سی و رادیو رژیم صهیونیستی و سایت‌های ضد انقلابی از جمله منافقین و سلطنت طلبان یک ننگ است و باید رسما این ننگ را از دامن خود پاک کنند. این مدال نشانه عدول از خط امام(ره) و عدول از خطوط کلی منشور برادری است. آقای انصاری و دوستانشان در مجمع روحانیون مبارز باید بپذیرند نامزد مورد تائید آنها در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری در مناظرات تلویزیونی در برابر منطق اصولگرایی فرزند مظلوم ملت یعنی دکتر محمود احمدی‌نژاد نتوانست افکار عمومی را راضی کند. لذارای ملت بویژه محرومان و مستضعفان - همان کسانی که امام(ره) آنها را ولی نعمت خود می‌دانست - به سوی نامزد اصولگرایان سرازیر شد اما نامزد شکست خورده با پشتوانه اشراف و چراغ سبز آمریکا به 40 میلیون رای که پشتوانه مشروعیت سیاسی نظام بود اعلام جنگ و اقتدار ملی را هدف قرار داد. او و مجمع پشیزی برای رای اکثریت و حقوق برگزیده ملت ارزش قائل نبودند لذا اردوکشی خیابانی را برای تشفی درد عدم دستیابی به قدرت برگزیدند. مردم با این بی‌مهری چه کنند؟ امام(ره) فرمود؛ "میزان رای ملت است " آنها حریم و حرمت این میزان را مراعات نکردند.
آقای انصاری باید بگویند حالا که این میزان و میزانی را که امام در منشور برادری فرمودند قبول ندارند چه باید کرد؟
پی نوشت:
1- روزنامه آرمان، ص 9، مصاحبه با مجید انصاری18/8/89

نظرات ()



چتر وارونه ضد انقلاب ! (یادداشت روز کیهان)
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩

چتر وارونه ! (یادداشت روز)

1- چند سال پیش در یکی از یادداشت های کیهان به خاطره ای درس آموز و عبرت انگیز اشاره کرده بودیم و این روزها به مناسبتی مشابه همان روزها، تکرار آن را خالی از عبرت نمی دانیم و به فرموده امام راحلمان(ره) براین باوریم که «تکرار» اگر برای یادآوری و عبرت باشد، «حدیث مکرر» نیست که «ملال آور»! تلقی شود. ماجرا، این بود؛
«چند روز بعد از فاجعه 17 شهریور 1357 و قتل عام مردم در میدان شهدا، در جمع زندانیان سیاسی مسلمان و پیرو حضرت امام(ره) تصمیم گرفته شد بیانیه ای در محکومیت جنایت 17 شهریور و توطئه های بین المللی علیه امام خمینی(ره) صادر شود و متعاقب آن زندانیان به عنوان پشتیبانی از این بیانیه و اعلام همدردی با مردم، یک هفته اعتصاب غذا کنند و یا روزه بگیرند. در آن هنگام، مسئولیت پنهان و دوره ای جمع- کمون- زندانیان سیاسی پیرو حضرت امام(ره) برعهده نگارنده بود و براساس یک قرار نانوشته -اما پذیرفته شده- بایستی تصمیم جمع را به اطلاع مسئولان سایر جمع ها می رساندیم تا چنانچه تمایل داشتند با این حرکت همراه شوند و درصورت عدم تمایل، از موضوع باخبر باشند. این بیانیه که در چند جمله کوتاه تهیه شده بود بعد از بسم الله الرحمن الرحیم، با این جمله شروع می شد؛ «ما زندانیان سیاسی مسلمان، قتل عام مردم بی دفاع در میدان ژاله -شهداء- و توطئه های بین المللی علیه رهبر عالیقدر انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام خمینی را محکوم کرده و...». آقای عباس سماکار، هم پرونده خسرو گلسرخی، مسئول جمع مارکسیست های زندان بود. وقتی پیشنهاد صدور بیانیه و متن تنظیم شده آن را با وی در میان گذاشتیم، در پاسخ گفت؛ جمع ما نمی تواند این بیانیه را امضاء کند، زیرا بیانیه با بسم الله الرحمن الرحیم شروع می شود که به آن اعتقاد نداریم(!) و برای زندانیان سیاسی، پسوند «مسلمان» آمده است و ما مسلمان نیستیم و بالاخره این که از امام خمینی با عنوان رهبرانقلاب یاد شده است و حال آن که ما ایشان را به عنوان یک شخصیت انقلابی قبول داریم ولی «رهبر» نمی دانیم. آقای سماکار بعد از مشورت با دوستان همفکر خود اعلام کرد که جمع آنها بیانیه جداگانه ای با تکیه بر اعتقادات خود صادر می کند.
جمع سازمان مجاهدین خلق- که در آن هنگام نیز از سوی زندانیان سیاسی مسلمان لقب «منافقین» گرفته بود و تحت مسئولیت جمع مارکسیست ها قرار داشت، با بیانیه جمع ما مخالفت کرد و نظر مارکسیست ها را پذیرفت. این جمع نیز حذف بسم الله و قید مسلمان و صفت رهبری برای حضرت امام(ره) را «تفرقه انگیز»! و «مانع وحدت»! اعلام کرد! آقای لطف الله میثمی عضو ارشد و سابق سازمان منافقین که به دلایلی از سوی سازمان طرد شده و جمع دیگری با همان سمت و سو تشکیل داده بود نیز با بیانیه مورد اشاره مخالفت ورزید و اعلام کرد که جمع آنها برای «حفظ وحدت»! بیانیه مشترک مارکسیست ها و سازمان منافقین را امضاء خواهد کرد و چنین نیز کردند. متن هر دو بیانیه در اسناد ساواک که اکنون در اختیار وزارت اطلاعات است وجود دارد و انتشار آن همراه با نام امضاء کنندگان هر یک از دو بیانیه یاد شده می توانند عبرت انگیز باشد.
از مارکسیست ها انتظاری نبود ولی بحث و استدلال با کسانی که داعیه اسلامی و انقلابی داشتند نیز نتیجه ای نداشت آنها در مقابل این پرسش که چگونه ادعای مسلمان بودن و انقلابی بودن دارید ولی به جای وحدت با توده های میلیونی و انقلابی مردم مسلمان کشورتان، از وحدت با دشمنان اسلام و انقلاب دم می زنید؟ سکوت می کردند و یا جواب های بی سروته می دادند، ضمن آن که حاضر نبودند با صراحت به هویت واقعی خود اعتراف کنند و...
2- این روزها و در پی مرگ فتنه 88 که با داغ پررنگ ننگ بر پیشانی سران و عوامل اصلی فتنه همراه بود و هویت واقعی آنان را برملا کرد، بار دیگر همان بازی که در صدر این نوشته آمده است با حضور بازیگران دیگری در حال شکل گیری و تکرار است و این بار در مقیاس و گستره ای به مراتب بزرگتر از چهار دیواری محدودی که ماجرای یاد شده در آن اتفاق افتاده بود. امروز هم کسانی در پوشش واژه ارزشمند وحدت، به جای اتحاد و همدلی با توده های عظیم ملت- همانها که در حماسه های 9 دی و 22 بهمن 88 درخشیدند- ساز وحدت! با دشمنان اسلام و انقلاب و مردم را کوک کرده اند و با تلاش و تقلایی که از شدت ناشیانه بودن، ترحم برانگیز به نظر می رسد، سر آن دارند که - به زعم خود- سر ملت بصیر و هوشیار ایران اسلامی را کلاه بگذارند. نگاهی به هویت کسانی که در این طیف ناهمگن و البته اندک و کم شمار گرد آمده اند نیز عبرت انگیز است. شماری از حلقه های دوم و سوم فتنه گران، تعدادی از خواص که خود به دلیل سکوت در مقابل فتنه آمریکایی- اسرائیلی 88 مورد اتهام و یا لااقل، شایسته ملامت هستند و یکی دو نفری که در باشگاه اصولگرایان ثبت نام می کنند و از شدت ساده لوحی- بی آن که متوجه باشند- در زورخانه فتنه گران کباده می کشند. این عده قلیل توضیح نمی دهند با کدام «آب کر» می توان داغ ننگ پررنگی که بر پیشانی جماعت فتنه گر نشسته است را پاک کرد؟ و با کدام منطق عقلی- شرعی پیش کش!- باید به منافقانی که خیانت کرده و دست به جنایت زده اند اجازه حضور دوباره در «میقات ملت» داده شود؟! «وحدت» به تنهایی نه خوب است و نه بد، تیغ تیز است که هم می تواند در دست مردان خداجوی و عدالت گستر باشد و هم در کف زنگی مست. آقایان از کدام «وحدت»! و ضرورت آن سخن می گویند؟!
3- مرحوم آیت الله پسندیده، برادر حضرت امام(ره) از ایشان درخواست کرده بود که در اعلامیه ها و سخنرانی های خود از جبهه ملی و مصدق نیز نام ببرد و این در حالی بود که امام راحل ما (ره) در تبعید به سر می بردند. حضرت امام در پاسخ به ایشان نوشت « این جانب نمی توانم از جبهه ای ها و نه از بزرگشان ]مصدق[ اسمی ببرم و ترویجی بکنم، راه آنها با ما مختلف است... قبلاً هم تذکر داده ام، مثل اینکه به سمع مبارک نرسیده است» صحیفه امام(ره) جلد 3 صفحه .439
و در باره کسانی که به جرم خیانت از عرصه نظام اسلامی طرد شده اند می فرمایند « امروز هیچ تأسفی نمی خوریم که آنان در کنار ما نیستند... از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و به ظاهر عقلای قوم عبرت بگیرید... مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزی های بی مورد و ساده اندیشی ها سبب مراجعت آنان به پست های کلیدی و سرنوشت ساز نظام شود» صحیفه امام(ره) جلد 21 صفحه 285 و صدها نمونه دیگر از این دست.
4- باید از کسانی که در روزهای حادثه غایب بوده و در جهاد بزرگ ملت علیه دشمنان اسلام و انقلاب و مردم مسلمان نه فقط شرکت نداشتند، بلکه بعضاً با سکوت معنادار خود، در آتش فتنه دمیده اند پرسید؛ آیا یکی از صدها جنایت سران و عوامل اصلی فتنه- هواداران فریب خورده منظور نیست- همراهی آشکار با دشمنان بیرونی نظام، مخصوصاً سرویس های اطلاعاتی آمریکا، انگلیس و اسرائیل نبوده است؟ و آیا همین فتنه گران با گروههای ضد انقلاب و تروریست نظیر منافقین، سلطنت طلب ها، بهایی ها، مارکسیست ها و تمامی جرثومه های فساد و تباهی در جریان فتنه 88 ائتلاف، یعنی همان «وحدت» نداشته اند؟! انبوه اسناد و شواهد موجود و مصاحبه ها و اظهارات مکتوب و مضبوط فتنه گران -غیر از اعترافات دستگیر شدگان- را چگونه می توانید انکار کنید؟!
اکنون باید از میانجی های وحدت پرسید؛ آیا وحدت فتنه گران با سرویس های اطلاعاتی و گروههای یاد شده را تنها به این علت که نام آن «وحدت» است، قابل احترام تلقی می کنید؟! و اگر چنین نیست که نباید باشد، وحدت با این وطن فروشان شکست خورده را چگونه تجویز می فرمائید؟! اگر آن وحدت جرم است که هست، چرا وحدت با بخشی از همان طیف جرم نباشد؟!
5- طی چند روز اخیر، برخی از حامیان فتنه و یا سکوت کنندگان در برابر آن، به بخشی از پاسخ حضرت امام(ره) به نامه آقای محمدعلی انصاری- منشور برادری- استناد کرده و از قول امام راحل(ره)، آورده اند «اگر کسی در این نظام در فکر حذف و یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، پیش از ضربه به رقیب، به اسلام و انقلاب لطمه زده است» و نتیجه گرفته اند که «منشور برادری به رسمیت شناختن چند صدایی در جامعه اسلامی است» که باید گفت؛ در حکیمانه بودن رهنمود حضرت امام(ره) و ضرورت پیروی از آن جای کمترین تردیدی نیست، اما امام راحل(ره) - که با نگاه ملکوتی خود این روزها را می دیدند- در همان نامه مشهور به منشور برادری، تأکید می کنند «موضع گیری ها باید به گونه ای باشد که در عین حفظ اصول اسلام، برای همیشه تاریخ حافظ خشم و کینه انقلابی خود و مردم علیه سرمایه داری غرب و در رأس آن آمریکای جهانخوار و کمونیسم و سوسیالیزم بین الملل و... باشد» و باز هم در همان نامه تأکید می فرمایند که «هر دو جریان باید با تمام وجود تلاش کنند که ذره ای از سیاست نه شرقی و نه غربی، جمهوری اسلامی عدول نشود» و... اکنون باید از آقایان پرسید؛ آیا ائتلاف با منافقین، بهایی ها، سلطنت طلب ها، مارکسیست ها و پیروی آشکار از فرمول دیکته شده اسرائیل و آمریکا و انگلیس، اهانت به ساحت مقدس حضرت امام حسین(ع)، شعار به نفع اسرائیل، شعار در حمایت از آمریکا و... و... نشانه اعتقاد به اصول و مبانی انقلاب و جمهوری اسلامی است؟! و آیا هنوز هم می توان شما را یک جناح درون نظام تلقی کرد؟! که مشمول منشور برادری باشید؟!
6- بدیهی است همه کسانی که در جریان فتنه 88 به کاندیدای فتنه گران رأی داده و برای چند روزی با فریب آنان به خیابان ها آمده بودند، «فتنه گر» تلقی نمی شوند. اگر به شعارهای قبل از انتخابات موسوی و خاتمی نگاه کنید و آن شعارها را با شعارها و مواضع آنان بعد از انتخابات مقایسه کنید بی تردید به این نتیجه می رسید که مجریان فرمول سرویس های اطلاعاتی آمریکا، اسرائیل و انگلیس، گندم نمایی کرده و «جو» فروخته اند. بنابراین در کسب 13 میلیون رأی به یقین تقلب کرده اند. بعد از افشای ماهیت سران و عوامل فتنه، فریب خوردگان انگشت ندامت به دندان گزیدند و پا پس کشیدند. این جماعت چندمیلیونی بخشی جدانشدنی از توده های وفادار و عظیم ملت هستند. اما، آنچه تعجب آور و سؤال برانگیز است اینکه، منادیان وحدت! «مستی» بهانه کرده و برای عوامل حاضر در حلقه های اول و دوم فتنه، یعنی مجرمان و خیانت کرده ها، اشک می ریزند. و عجیب آن که زیر چتر شعار حکیمانه «جذب حداکثری و دفع حداقلی» آقا نیز ایستاده اند و هنگامی که در اظهارات آنان دقت می کنید، متوجه می شوید که این چتر را وارونه به دست گرفته و مفهوم «جاذبه» و «دافعه» را جا به جا کرده اند. از دفع حداقلی سخن می گویند و اکثریت صف شکن فتنه 88 را آدرس می دهند! جذب حداکثری بر زبان دارند و به اقلیت فتنه گر اشاره می کنند. راستی اگر کاسه ای زیر نیم کاسه ندارند- که برخی از آنها دارند- چرا در اجرای فرمول جذب حداکثری، زیر بال و پر چند میلیون فریب خورده بی تقصیر را نمی گیرند و برای پیوستن هرچه بیشتر آنان به اقیانوس ملت حاضر در 9 دیماه 88 تلاش نمی کنند؟! و اگر به فرمول دفع حداقلی معتقدند، چرا بر ضرورت دفع عوامل اصلی فتنه اصرار نمی ورزند، اگرچه آنان قبل از محاکمه در دستگاه قضایی که اجتناب ناپذیر است، در دادگاه ملت، محکوم و طرد شده اند...
حسین شریعتمداری

نظرات ()



دو استقبال متفاوت از دو رئیس‌جمهور در غرب و شرق آسیا
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
دو استقبال متفاوت از دو رئیس‌جمهور در غرب و شرق آسیا

 

باراک اوباما رئیس جمهور امریکا که در سفر طولانی خود به آسیا تلاش خواهد کرد از نفوذ و سهم بازار امریکا در این منطقه که به علت پویایی و گسترش فزاینده فعالیت‌های اقتصادی و تجاری چین به خطر افتاده است، دفاع کند. اما اوباما در حالی از هند به اندونزی می‌رود که در این کشور نیز مانند میزبان قبلی‌اش با اعتراض‌های مردمی مواجه شده است.

به گزارش رجانیوز،‌ اعتراض‌های گسترده به اوباما در جریان تور شرق آسیا در حالی است که سه هفته قبل، در جریان سفر رئیس‌جمهور کشورمان به لبنان، مردم این کشور در بیروت و بنت جبیل استقبال بی‌نظیری از او کردند.

برخی رسانه‌های ضدایرانی پس از خارج شدن از شوک این استقبال، تلاش برای مخدوش کردن آن را با این اظهارنظر که استقبال ناشی از کمک‌های ایران به حزب‌الله بوده کلید زدند و چشم خود را بر مسیحیان و اهل سنت که در استقبال باشکوه از احمدی‌نژاد مشارکت کرده بودند، بستند.

اعتراض به حضور اوباما در هند در شرایطی است که امریکا نیز در طی 10 سال اخیر کارهای زیادی برای جلب نظر هندی‌ها با تخصیص اعتباراتی با عنوان "فقرزدایی" و "بهداشت" تا مشارکت در ساخت 17 رآکتور هسته‌ای کرده است، با این حال، مردم هند نسبت به این کمک‌ها بدبین هستند و این اعتبارات را به‌منظور رقابت با چین در دست گرفتن بازار گسترده هند می‌دانند.

برای بخشی از طیف نخبه و حتی مردم عادی هند این نگرانی به‌طور جدی وجود دارد که امریکا سیاست‌هایش را بعضاً‌مغایر با منافع ملی هند است، به این کشور تحمیل می‌کند. به‌عنوان نمونه، امریکا از هند می‌خواهد که روابط انرژی خود با ایران را قطع کند، این در حالی است که هند به انرژی ایران نیاز دارد و ایالات متحده نیز نمی‌تواند جایگزینی برای جبران این نیاز با حذف ایران، تأمین کند.

استفن کالینسون، گزارش خبرگزاری فرانسه از واشنگتن می‌نویسد: باراک اوباما که متولد هاوایی است در این سفر 9 روزه از برخی از بزرگ‌ترین اقتصادهای جهان در این منطقه دیدن خواهد کرد اما چین در برنامه سفر اوباما جایی ندارد. وی پیش از این در اواخر سال 2009 در اولین سفر دوره ای خود به آسیا از این کشور دیدن کرد. با این وجود انتظار می رود روابط متشنج میان پکن و واشنگتن در بخش‌ها و زمینه های مختلف تجاری، مالی، اقتصادی و سرزمینی سرتاسر سفر نه روزه باراک اوباما را که روز شنبه از هند آغاز و روز چهاردهم نوامبر در ژاپن به پایان خواهد رسید تحت الشعاع قرار خواهد داد.

شرکت‌های امریکایی امیدوار هستند بتوانند بین 10 تا 12 میلیارد دلار از طریق امضای قراردادهای نظامی کشورشان با هند به جیب بزنند. قرارداد فروش 10 فروند بوئینگ ترابری نظامی به ارزش پنج میلیارد و 800 میلیون دلار میان امریکا و هند بسته می‌شود. هند در سال‌های اخیر به علت نگرانی‌های فزاینده مقامات این کشور به علت افزایش قدرت نظامی چین و همچنین گسترش دامنه نفوذ این کشور که رقیب سنتی دهلی نو به شمار می رود، تلاش‌های خود را در بخش تسلیحاتی و نظامی گسترش داده است.

مانموهان سینگ نخست وزیر هند در اوایل سپتامبر اعلام کرد چین تلاش می کند تا خود را به منطقه جنوب آسیا تحمیل کند و ما باید از این واقعیت غافل نمانیم. هند و چین در سال 1962 جنگ خونینی کردند. هر چند دیگر میان دو کشور جنگ نیست اما اختلافات مرزی میان دو کشور همچنان روابط دهلی نو و پکن را متشنج نگه داشته است و چند دور گفتگو میان مقامات و همچنین بهبود روابط اقتصادی دو کشور که از قدرت‌های اقتصادی آسیا به شمار می روند، در کاهش تنش‌های سیاسی دو کشور تاثیر چندانی نداشته است.

اوباما در پایان بازدید از هند به اندونزی می‌رود که چهار سال از کودکی خود را در آنجا سپری کرده است. وی در خاتمه سفر به اندونزی عازم کره جنوبی خواهد شد تا در نشست گروه بیست شرکت کند. اوباما در ادامه برای شرکت در نشست سران اپک در شهر یوکوهاما به ژاپن خواهد رفت.

 

سفر باراک اوباما به این منطقه و برنامه های وی در این سفر به روشنی دیدگاه سران کاخ سفید را درباره این منطقه نشان خواهد داد و ثابت خواهد کرد که واشنگتن این منطقه از آسیا را برای رشد پیشرفت و امنیت خود بسیار حائز اهمیت می داند. بن رودز مشارو باراک اوباما در امور مربوط به امنیت ملی امریکا هفته پیش اعلام کرد اگر گرایش‌ها و تحولات بزرگ را در قرن بیست و یکم مد نظر قرار دهیم توسعه و رشد آسیا یکی از مهمترین این تحولات است. بن رودز افزود این منطقه برای توسعه و آبادانی امریکا و همچنین تقویت امنیت کشور ما از اهمیت زیادی برخوردار است.

با این حال، رئیس جمهور امریکا قصد ندارد به طور کامل در این سفر از چین چشم پوشی کند چرا که دیدار با هو جینتائو رئیس جمهور چین در سئول در برنامه سفر باراک اوباما گنجانده شده است. دیدار احتمالی آینده اوباما و هو جینتائو در واقع هفتمین دور از مذاکرات رهبران امریکا و چین از ابتدای سال 2009 به شمار می رود و انتظار می رود که رهبران دو کشور در دیدار آینده خود در مورد اختلافات دوجانبه موجود گفتگو و تبادل نظر کنند.

اختلافات دو کشور بر سر ارزش یوان یکی از مهمترین این مسائل است. مقامات اقتصادی امریکا بر این عقیده اند که چین ارزش واحد پول خود یوان را کمتر از میزان واقعی تعیین می کند. امریکایی‌ها می گویند دولت چین ارزش یوان را بین 25 تا 40 درصد کمتر از میزان واقعی‌اش تعیین می کند تا به این ترتیب میزان صادرات خود را افزایش دهد.

به اعتقاد مسئولان امریکایی این مسئله شرایط بدی ایجاد کرده و به عدم توازن در بازار بین المللی دامن زده است. دولت امریکا بارها در ماه‌های اخیر ضمن انتقاد از چین در این زمینه تاکید کرده است واشنگتن خواستار آن است که چین به عنوان یکی از قدرت‌های اقتصادی جهان به مسئولیت‌های خود عمل کند اما مقامات چین از جمله ون جیابائو نخست وزیر چین ضمن بی اساس دانستن این اتهامات و انتقادات تاکید کرده اند که افزایش ارزش یوان مشکل تجاری امریکا را حل نمی کند، بلکه راه حل مشکل این است که میان نرخ برابری ارزهای مهم در بازار بین المللی یک ثبات نسبی ایجاد شود. علاوه بر اختلاف بر سر ارزش یوان، دسترسی به مواد اولیه مناقشات سرزمینی پکن با برخی از کشورهای منطقه که متحد امریکا به شمار می روند از دیگر مسائلی است که باراک اوباما و هو جینتائو در دیدار احتمالی خود در سئول بررسی خواهند کرد.

مایکل گرین کارشناس سیاسی در امور آسیا که با دولت جرج بوش رئیس جمهور سابق امریکا همکاری می کرد، بر این عقیده است که واشنگتن حق دارد که بخواهد از نگرانی‌های همسایگان چین بهره برداری کند. این کارشناس امریکایی خاطر نشان کرد با این وجود مقامات واشنگتن از اتخاذ مواضع تند بر ضد چین یا ضربه زدن به این کشور خودداری خواهند کرد و به گونه ای عمل خواهند کرد که مبادا روابط‌شان با چین وارد یک مارپیچ خطرناک شود.

الیزابت اکانمی کارشناس امریکایی عضو شورای روابط خارجی این کشور مستقر در واشنگتن نیز می گوید این تنها رویکرد عاقلانه ای است که امریکا می تواند در قبال چین اتخاذ کند زیرا در چنین رویکردی می توانیم ببینیم چه جاهایی می توانیم پیش برویم و کجا باید توقف کنیم.

نظرات ()



شناسایی مواردی از تخلیه اطلاعاتی دانشجویان و اساتید ایرانی درخارج کشور
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
شناسایی مواردی از تخلیه اطلاعاتی دانشجویان و اساتید ایرانی درخارج کشور

 

سخنگوی وزارت امور خارجه از شناسایی مواردی در خارج از کشور مبنی بر برنامه ریزی برای تخلیه اطلاعاتی دانشجویان و اعضای هیئت علمی ایرانی تحت پوشش فعالیت های تحقیقاتی خبر داد و گفت: باید با تدبیر جلوی این سوء استفاده ها را بگیریم.

رامین مهمانپرست در گفتگو با مهر در پاسخ به اینکه "آیا مواردی از جاسوسی علمی از دانشمندان و محققان ایرانی که در خارج از کشور فعالیت می کنند شناسایی شده است؟" افزود: طبیعی است که هر کشوری سعی می کند از طرق مختلف به اطلاعات کشور هدف خود دست پیدا کند. این به هوشیاری مردم و دانشجویان کشورمان برمی گردد که در کشورهای مختلفی که فعالیت علمی و پژوهشی می کنند مورد سوء استفاده قرار نگیرند.

سخنگوی وزارت امور خارجه خاطرنشان کرد: مردم، دانشجویان و محققان ایرانی هوشیار باشند تا آنها را تحت پوشش کارهای مطالعاتی و فعالیت های تحقیقاتی وادار به این نکنند که اطلاعات داخل کشور خود را بررسی و دسته بندی کنند و مرتب و شیک در اختیار آنها بگذارند.

مهمانپرست افزود: حتما کشورهای خارجی مایل هستند از اینکه در داخل کشور ما چه می گذرد اطلاع پیدا کنند. همچنین کشورهای دیگر طبیعی است که علاقمند هستند متوجه شوند که روند پیشرفت های علمی در ایران چگونه است لذا ما باید با تدبیر جلوی این سوء استفاده ها را بگیریم.

به گزارش مهر، اولین هشدار به دانشجویان، اعضای هیئت علمی و محققان کشور که برای فرصت های مطالعاتی و انجام فعالیت های علمی به خارج از کشور می روند توسط سید محمد حسینی معاون پارلمانی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در دولت نهم مطرح شد.

حسینی در نخستین نشست هم اندیشی مدیران روابط بین الملل دانشگاهها در دانشگاه تهران تاکید کرده بود: "نمی توان خوشبینانه نگاه کرد، که چون ما در روابط علمی خالصانه هستیم پس دیگران نیز صادق هستند. آنها (غرب) نقشه های خود را دارند. ممکن است از هر دانشجوی دکتری ما که به آنجا اعزام شده است اطلاعاتی بگیرند که مجموع این اطلاعات می تواند برای آنها نافذ باشد. در حالی که ممکن است فردی که اعزام شده متوجه این موضوع نباشد."

وی درباره آنچه که تحت عنوان "برنامه های غرب و آمریکا برای دانشمندان ایرانی" عنوان می کرد هشدار داده و تصریح کرده بود: "غرب و آمریکا بارها به جنگ نرم با ایران اشاره کرده اند و وزارت امور خارجه آمریکا طی گزارشی اعلام کرده است که 66 میلیون دلار برای برنامه های دموکراسی در ایران، کاربران اینترنتی و اقدامات آموزشی و فرهنگی در ایران سرمایه گذاری کرده است. به طور حتم این کشورها برای محققانی که از ایران اعزام می شوند نیز برنامه دارند."

نظرات ()



شناسایی مواردی از تخلیه اطلاعاتی دانشجویان و اساتید ایرانی درخارج کشور
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
شناسایی مواردی از تخلیه اطلاعاتی دانشجویان و اساتید ایرانی درخارج کشور

 

سخنگوی وزارت امور خارجه از شناسایی مواردی در خارج از کشور مبنی بر برنامه ریزی برای تخلیه اطلاعاتی دانشجویان و اعضای هیئت علمی ایرانی تحت پوشش فعالیت های تحقیقاتی خبر داد و گفت: باید با تدبیر جلوی این سوء استفاده ها را بگیریم.

رامین مهمانپرست در گفتگو با مهر در پاسخ به اینکه "آیا مواردی از جاسوسی علمی از دانشمندان و محققان ایرانی که در خارج از کشور فعالیت می کنند شناسایی شده است؟" افزود: طبیعی است که هر کشوری سعی می کند از طرق مختلف به اطلاعات کشور هدف خود دست پیدا کند. این به هوشیاری مردم و دانشجویان کشورمان برمی گردد که در کشورهای مختلفی که فعالیت علمی و پژوهشی می کنند مورد سوء استفاده قرار نگیرند.

سخنگوی وزارت امور خارجه خاطرنشان کرد: مردم، دانشجویان و محققان ایرانی هوشیار باشند تا آنها را تحت پوشش کارهای مطالعاتی و فعالیت های تحقیقاتی وادار به این نکنند که اطلاعات داخل کشور خود را بررسی و دسته بندی کنند و مرتب و شیک در اختیار آنها بگذارند.

مهمانپرست افزود: حتما کشورهای خارجی مایل هستند از اینکه در داخل کشور ما چه می گذرد اطلاع پیدا کنند. همچنین کشورهای دیگر طبیعی است که علاقمند هستند متوجه شوند که روند پیشرفت های علمی در ایران چگونه است لذا ما باید با تدبیر جلوی این سوء استفاده ها را بگیریم.

به گزارش مهر، اولین هشدار به دانشجویان، اعضای هیئت علمی و محققان کشور که برای فرصت های مطالعاتی و انجام فعالیت های علمی به خارج از کشور می روند توسط سید محمد حسینی معاون پارلمانی وزیر علوم، تحقیقات و فناوری در دولت نهم مطرح شد.

حسینی در نخستین نشست هم اندیشی مدیران روابط بین الملل دانشگاهها در دانشگاه تهران تاکید کرده بود: "نمی توان خوشبینانه نگاه کرد، که چون ما در روابط علمی خالصانه هستیم پس دیگران نیز صادق هستند. آنها (غرب) نقشه های خود را دارند. ممکن است از هر دانشجوی دکتری ما که به آنجا اعزام شده است اطلاعاتی بگیرند که مجموع این اطلاعات می تواند برای آنها نافذ باشد. در حالی که ممکن است فردی که اعزام شده متوجه این موضوع نباشد."

وی درباره آنچه که تحت عنوان "برنامه های غرب و آمریکا برای دانشمندان ایرانی" عنوان می کرد هشدار داده و تصریح کرده بود: "غرب و آمریکا بارها به جنگ نرم با ایران اشاره کرده اند و وزارت امور خارجه آمریکا طی گزارشی اعلام کرده است که 66 میلیون دلار برای برنامه های دموکراسی در ایران، کاربران اینترنتی و اقدامات آموزشی و فرهنگی در ایران سرمایه گذاری کرده است. به طور حتم این کشورها برای محققانی که از ایران اعزام می شوند نیز برنامه دارند."

نظرات ()



گنجی به اسم "جنبش سبز" هم رحم نکرد
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
گنجی به اسم "جنبش سبز" هم رحم نکرد

 

این فعال جریان ضد انقلاب با تمسخر شعار اصلی جریان فتنه، ادعای وجود "جنبش سبز" را هم بی اساس دانسته است.

به گزارش شبکه ایران، اکبر گنجی که پس از نگارش مقاله ای جنجالی و اذعان به شکست میرحسین موسوی در انتخابات سال گذشته، مورد غضب جریان ضد انقلاب قرار گرفته است، در یادداشتی در سایت مردمک، این بار ادعای وجود "جنبش سبز" را بی اساس دانست.

این فعال اپوزیسیون که پیش تر عنوان "ابوذر موسوی" را هم دریافت کرده است، با رد ادعای وجود "جنبش سبز" عنوان کرده است: آنان که از «جنبش سبز» سخن می‌گویند باید روشن سازند که اصطلاح جنبش را دقیقاً به چه معنایی به کار می‌برند؟

وی "توانایی تبدیل نارضایتی به اعتراض سیاسی" را از ویژگی های جنبش دانسته و نوشته است: آیا شبکه اجتماعی سبز توانایی برگزاری یک اعتصاب را داراست؟ رهبران جنبش سبز در حال حاضر نمی توانند اعتصاب کارگری یا کارمندی راه بیندازند. دلایل این امر روشن است که چیست. آیا جنبش سبز در موقعیتی قرار دارد که از مردم درخواست کند تا سه ماه پول آب و برق و گاز و تلفن را به دولت نامشروع پرداخت نکنند؟

وی با منفی دانستن پاسخ این سوالات، ناتوانی و مرگ جریان فتنه را با پرسیدن سوالات دیگری توصیف می کند: "اگر جنبش سبز طی بیانیه مشترکی از دانشجویان بخواهد یک روز در سر کلاس ها حضور نیابند، از این درخواست چقدر استقبال خواهد شد؟ اگر شبکه اجتماعی سبز وجود دارد، باید بتواند کار کم هزینه ای چون اعتصاب یکی- دو روزه کلاس‌های درس دانشگاهی را برگزار کند. اگر سبزها نتوانند از نارضایتی ناشی از اجرای طرح‌های اقتصادی احمدی نژاد استفاده کنند، از چه چیز می‌توانند استفاده کنند؟"

تمسخر شعار "ما بیشماریم"

این فعال جریان ضد انقلاب در ادامه شعار «ما بیشماریم» را به تمسخر گرفته و گفته است: "سبزها در عین تکرار مدعای بیشمار بودن، کنش جمعی خاصی بروز نمی دهند."

وی با بیان اینکه اپوزیسیون ادعای سرکوب را در پاسخ به انفعال خود مطرح می کند، با رد این موضوع سوال کرده است: "خارج کشور را چگونه باید تبیین کرد؟ گفته می شود که حدود سه میلیون ایرانی در کشورهای خارجی اقامت دارند. «ما بیشماریم» در خارج از ایران چه معنایی دارد؟ ساده ترین و قابل دفاع ترین مدعا، مدعای وجود بیشمار ناراضی است. «بیشمار ناراضی» یعنی چقدر؟ 95 درصد؟ 90 درصد؟ 80 درصد؟ 75 درصد؟ فرض کنیم 90 درصد ایرانیان مقیم دیگر کشورها از رژیم جمهوری اسلامی ناراضی هستند. متغیر/عامل سرکوب هم در خارج وجود ندارد. آیا سبزها می‌توانند در یک روز تعطیل ده (سیصد هزار تن) یا پنج درصد(یک صدر پنجاه هزار تن) از این جمعیت ناراضی را برای یک حرکت اعتراضی- مثلاً تظاهرات در مقابل سفارت خانه های جمهوری اسلامی در سراسر دنیا- گرد آورند؟ اختصاص چند ساعت وقت برای یک تظاهرات اعتراضی در خارج از کشور هیچ هزینه ای ندارد.

جنبش سبز باد هواست

گنجی در پایان با بیان اینکه "چرا تحلیل گر نباید در وجود شبکه های اجتماعی سبز شک و تردید کند؟"، تصریح کرده است:  چرا ناظر بی طرف مجاز نباشد بگوید: شبکه بیشماری که در غیاب عامل سرکوب نتواند تنها پنج درصد اعضای بیشمار خود را به اعتراض سیاسی بکشاند، وجود خارجی ندارد.

وی چند روز پیش هم به افشای "دروغ‌سازی"‌های اخیر رسانه ها و محافل ضد انقلاب پرداخته و با اشاره به پشت پرده خبر نامه جعلی رئیس قوه قضائیه به رهبرانقلاب، گفته بود، این نامه توسط فعالان مطرح اپوزیسیون نوشته و به اسم رئیس دستگاه قضا منتشر شده است.

گنجی در این باره تاکید کرده است که "خطر تکرار روش‌های شکست خورده غیر اخلاقی را نباید دست کم گرفت. چگونه کسانی به خود اجازه می‌دهند به نام صادق لاریجانی به -آیت الله- خامنه‌ای نامه بنویسند و آن را منتشر سازند؟ نکند صادق لاریجانی به آیت الله منتظری دیگری تبدیل شده است؟

نظرات ()



حقوق 3000پوندی دانشگاه‌آزاد به مهدی‌هاشمی، دستمزد ارتباط با اپوزیسیون؟
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
حقوق 3000پوندی دانشگاه‌آزاد به مهدی‌هاشمی، دستمزد ارتباط با اپوزیسیون؟

 

مهدی هاشمی که پس از ایفای نقش مؤثر در جریان‌های تخریبی قبل و بعد از انتخابات، از کشور خارج شده است و بدون اعتنا به احضارهای قضایی از بازگشت به ایران استنکاف می‌کند، با مسئولیت ریاست دفتر دانشگاه آزاد در لندن، فوق‌العاده مأموریت 3000پوندی به همراه حقوق ثابت می‌گیرد.
 
به گزارش رجانیوز، مهدی هاشمی که از صحنه‌گردانان حوادث تلخ انتخابات گذشته بود و حتی اعضای خانواده‌اش همدوش تعدادی اراذل و اوباش و حرمت‌شکنان مقدسات در صحنه اغتشاشات حاضر شده بودند، پس از دستگیری تعدادی از مرتبطینش که مخزن‌الاسرار وی بوده و اطلاعات قابل توجهی در مورد او داشتند، ترجیح داد به بهانه ادامه تحصیل به انگلیس رفت.
 
با این حال، اخبار رسیده به خبرنگار ما حاکی است که در طی این مدت، مسئولیت ناقابل! تصدی دفتر دانشگاه آزاد در لندن با فوق‌العده مأموریتی 3000 هزار پوند همراه با حقوق ثابت به مهدی هاشمی واگذار شده است.
 
این در حالی است که مهدی هاشمی در این مدت بیکار ننشسته و بر اساس الگوی تعیین شده، با اپوزیسیون و افرادی که در طی دو سال اخیر از کشور خارج شده‌اند، ارتباط پنهانی برقرار کرده است.
 
در این زمینه یکی از نمایندگان مجلس نیز در مورد این ارتباط تشکیلاتی می‌گوید سکوت مهدی هاشمی در برابر اقدامات حلقه لندن نشان دهنده این است که وی با آن‌ها ارتباطات مشکوکی دارد که باید ماهیت این ارتباطات در دادگاه روشن شود.
 
محمد جواد ابطحی نماینده خمینی‌شهر در گفت‌وگو با شبکه ایران، با اشاره به اینکه اعضای حلقه لندن اسناد و اطلاعاتی علیه ایران را در اختیار سرویس‌های جاسوسی انگلیس قرار می‌دهند، تصریح کرد: احتمالا مهدی هاشمی یا به طور مستقیم و یا از طریق واسطه، اسنادی را در ارتباط با ایران برای کشورهای مخالف جمهوری اسلامی ایران افشا کرده است. وی قرائن موجود را نمایانگر وجود ارتباطاتی میان مهدی هاشمی و انگلیس دانست.
 
نماینده مردم خمینی شهر در پایان تاکید کرد: انگلیس در برهه‌های مختلف زمانی و با پشتوانه نیروهای داخلی و اپوزیسیون خارج از کشور، فشارهای خود را برای تحمیل نظرات استعماری خود علیه ایران افزایش می‌دهد.
 
ابطحی همچنین برنگشتن مهدی هاشمی به ایران و رفت و آمد نزدیکان وی به دوبی برای دیدار با او را نشان‌دهنده این دانست که وی خود را مجرم می‌داند و به دلیل ترس از محاکمه به کشور باز نمی‌گردد.

نظرات ()



بلاگرهای بسیجی ماهی 700000 تومان حقوق می‌گیرند!
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
بلاگرهای بسیجی ماهی 700000 تومان حقوق می‌گیرند!

 

یک سایت مخالف ایران از حقوق 700000 تومانی وبلاگ نویسان بسیجی خبر داده است که به آن‌ها به صورت منظم پرداخت می‌شود.

به گزارش شبکه ایران، در همین راستا، یکی از سایت‌های وابسته به جریان ضدانقلاب با اذعان به فعالیت‌های مستمر و تاثیرگذاری این فعالیت‌ها بر فضای عمومی اینترنت که موجب ریزش هوادار در میان جریان آشوب 88 شد، ضمن تلاش برای "ساماندهی شده" نامیدن این فعالیت‌ها، نوشته است: انتخاب میان کی‌بُرد یا کلت کمری، انتخاب میان ایست بازرسی خیابانی یا ایست بازرسی در بزرگراه وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها، انتخاب میان تجمع‌های سازماندهی‌شده مقابل سفارت‌خانه‌های غربی و خانه مخالفان نظام یا تولید محتوای سازماندهی شده در جهان بدون‌مرز اینترنت. بسیجیان مدتی است که با این انتخاب روبرو هستند."

این سایت البته تلاش کرده تا تفکرات ذهنی خود را به عنوان یک مطلب علمی به مخاطبانش عرضه کند و در همین زمینه، با بیان اینکه "بلاگرهای بسیجی در فضای مجازی هم ادبیات خاص خود را حفظ کرده‌اند. پرخاشگری به مخالفان، تهدید و گاهی فحش‌های رکیک چاشنی نوشته‌های آنهاست!"، عصبانیت خود از این حضور فعال را به نمایش گذاشته است.

نویسنده این مطلب به همین هم بسنده نکرده و از حقوق 700000 تومانی وبلاگ نویسان بسیجی خبر داده است! البته مشخص نکرده که منبع این رقم جالب از کجا آمده است.

البته این موضوع، در میان سایت‌های ضدانقلاب سابقه دارد.

بسیجیان برای وبلاگ‌نویسی حقوق میلیونی می‌گیرند!

چندی پیش، سایت وزیر ارشاد دولت اصلاحات در ادعایی بامزه با بیان اینکه بسیجیان به وبلاگ نویسی تشویق سازمانی شده‌اند، نوشت که آنان برای هر پست وبلاگ در مدح مسئولان رهبری نظام و دفاع از رئیس جمهور حداقل "شصت هزار تومان" دریافت می‌کنند.

بنابر حساب و کتاب سایت جرس، با این اقدام، هر بسیجی وبلاگنویس ماهی یک میلیون و هشت هزار تومان کسب می‍کند که با توجه به خط فقر در ایران بسیار جذاب است.

هراس از حضور انقلاب اسلامی در اینترنت؛ چرا؟

کارشناسان رسانه، پایین آمدن محتوای ضدایرانی در فضای سایبر و تنگ شدن فضا برای فعالیت در حضور بلاگرهای انقلابی را یکی از دلایل اصلی مخالفت و ترس اپوزیسیون از فعالیت‌های اینترنتی جوانان ایرانی ارزیابی می‌کنند.

این مساله از آنجا ناشی می‌شود که تا چند سال پیش فضای اینترنت به طور کامل در اختیار مخالفان جمهوری اسلامی ایران بود و آنان در این عرصه یکه تازی می‌کردند.

با این وجود، در سال‌های اخیر به ویژه بعد از کودتای نافرجام مخملی سال 88، جوانان ایرانی با ظرفیت‌های فضای مجازی آشنا شدند و با ورود به این عرصه، صحنه جنگ نرم را نیز به عرصه تقابل خیر و شر بدل کردند.

تلاش برای تولید محتوای اخلاقی، انسانی و اسلامی درحالی که طرف مقابل به دنبال ایجاد فضای وحشت، اختناق و دامن زدن به نابسامانی‌های اخلاقی و جنسی است، اصلی‌ترین هدف بلاگرهای ارزشی در اینترنت است.

حضور ارزشی در اینترنت؛ موفق با ناموفق؟

در این میان، برخی رسانه‌های وابسته به مخالفان ایران معتقدند جریان ارزشی نتوانسته است به موفقیتی در عرصه سایبری برشد؛ مساله‌ای که آن را با ماهیت اینترنت در تضاد می‌دانند.

اما نگاهی اجمالی به اتفاقات سال گذشته در فضای مجازی، مشخص می‌کند که این ادعا درست نیست و جریان انقلابی توانسته با وجود سابقه کم و کوتاه مدت در این عرصه، تاثیرگذاری فوق‌العاده‌ای داشته باشد.

به عنوان مثال، سال گذشته سیستم وبلاگنویسی "وردپرس" طی یک آمار رسمی اعلام کرد که وبلاگ "آهستان" که یکی از بلاگرهای ارزشی نویسنده آن است، در زمره ده وبلاگ برتر و پربیننده جهان قرار گرفته است.

با این حال به نظر می‌رسد با توجه به فضای جنگ نرم غرب علیه ایران، این مجداله مجازی در ابتدای خود قرار دارد و در آینده‌ای نه چندان دور شاهد یک رقابت جدی در این زمینه خواهیم بود.

نظرات ()



بلاگرهای بسیجی ماهی 700000 تومان حقوق می‌گیرند!
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
بلاگرهای بسیجی ماهی 700000 تومان حقوق می‌گیرند!

 

یک سایت مخالف ایران از حقوق 700000 تومانی وبلاگ نویسان بسیجی خبر داده است که به آن‌ها به صورت منظم پرداخت می‌شود.

به گزارش شبکه ایران، در همین راستا، یکی از سایت‌های وابسته به جریان ضدانقلاب با اذعان به فعالیت‌های مستمر و تاثیرگذاری این فعالیت‌ها بر فضای عمومی اینترنت که موجب ریزش هوادار در میان جریان آشوب 88 شد، ضمن تلاش برای "ساماندهی شده" نامیدن این فعالیت‌ها، نوشته است: انتخاب میان کی‌بُرد یا کلت کمری، انتخاب میان ایست بازرسی خیابانی یا ایست بازرسی در بزرگراه وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها، انتخاب میان تجمع‌های سازماندهی‌شده مقابل سفارت‌خانه‌های غربی و خانه مخالفان نظام یا تولید محتوای سازماندهی شده در جهان بدون‌مرز اینترنت. بسیجیان مدتی است که با این انتخاب روبرو هستند."

این سایت البته تلاش کرده تا تفکرات ذهنی خود را به عنوان یک مطلب علمی به مخاطبانش عرضه کند و در همین زمینه، با بیان اینکه "بلاگرهای بسیجی در فضای مجازی هم ادبیات خاص خود را حفظ کرده‌اند. پرخاشگری به مخالفان، تهدید و گاهی فحش‌های رکیک چاشنی نوشته‌های آنهاست!"، عصبانیت خود از این حضور فعال را به نمایش گذاشته است.

نویسنده این مطلب به همین هم بسنده نکرده و از حقوق 700000 تومانی وبلاگ نویسان بسیجی خبر داده است! البته مشخص نکرده که منبع این رقم جالب از کجا آمده است.

البته این موضوع، در میان سایت‌های ضدانقلاب سابقه دارد.

بسیجیان برای وبلاگ‌نویسی حقوق میلیونی می‌گیرند!

چندی پیش، سایت وزیر ارشاد دولت اصلاحات در ادعایی بامزه با بیان اینکه بسیجیان به وبلاگ نویسی تشویق سازمانی شده‌اند، نوشت که آنان برای هر پست وبلاگ در مدح مسئولان رهبری نظام و دفاع از رئیس جمهور حداقل "شصت هزار تومان" دریافت می‌کنند.

بنابر حساب و کتاب سایت جرس، با این اقدام، هر بسیجی وبلاگنویس ماهی یک میلیون و هشت هزار تومان کسب می‍کند که با توجه به خط فقر در ایران بسیار جذاب است.

هراس از حضور انقلاب اسلامی در اینترنت؛ چرا؟

کارشناسان رسانه، پایین آمدن محتوای ضدایرانی در فضای سایبر و تنگ شدن فضا برای فعالیت در حضور بلاگرهای انقلابی را یکی از دلایل اصلی مخالفت و ترس اپوزیسیون از فعالیت‌های اینترنتی جوانان ایرانی ارزیابی می‌کنند.

این مساله از آنجا ناشی می‌شود که تا چند سال پیش فضای اینترنت به طور کامل در اختیار مخالفان جمهوری اسلامی ایران بود و آنان در این عرصه یکه تازی می‌کردند.

با این وجود، در سال‌های اخیر به ویژه بعد از کودتای نافرجام مخملی سال 88، جوانان ایرانی با ظرفیت‌های فضای مجازی آشنا شدند و با ورود به این عرصه، صحنه جنگ نرم را نیز به عرصه تقابل خیر و شر بدل کردند.

تلاش برای تولید محتوای اخلاقی، انسانی و اسلامی درحالی که طرف مقابل به دنبال ایجاد فضای وحشت، اختناق و دامن زدن به نابسامانی‌های اخلاقی و جنسی است، اصلی‌ترین هدف بلاگرهای ارزشی در اینترنت است.

حضور ارزشی در اینترنت؛ موفق با ناموفق؟

در این میان، برخی رسانه‌های وابسته به مخالفان ایران معتقدند جریان ارزشی نتوانسته است به موفقیتی در عرصه سایبری برشد؛ مساله‌ای که آن را با ماهیت اینترنت در تضاد می‌دانند.

اما نگاهی اجمالی به اتفاقات سال گذشته در فضای مجازی، مشخص می‌کند که این ادعا درست نیست و جریان انقلابی توانسته با وجود سابقه کم و کوتاه مدت در این عرصه، تاثیرگذاری فوق‌العاده‌ای داشته باشد.

به عنوان مثال، سال گذشته سیستم وبلاگنویسی "وردپرس" طی یک آمار رسمی اعلام کرد که وبلاگ "آهستان" که یکی از بلاگرهای ارزشی نویسنده آن است، در زمره ده وبلاگ برتر و پربیننده جهان قرار گرفته است.

با این حال به نظر می‌رسد با توجه به فضای جنگ نرم غرب علیه ایران، این مجداله مجازی در ابتدای خود قرار دارد و در آینده‌ای نه چندان دور شاهد یک رقابت جدی در این زمینه خواهیم بود.

نظرات ()



گنجی به اسم "جنبش سبز" هم رحم نکرد
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
گنجی به اسم "جنبش سبز" هم رحم نکرد

 

این فعال جریان ضد انقلاب با تمسخر شعار اصلی جریان فتنه، ادعای وجود "جنبش سبز" را هم بی اساس دانسته است.

به گزارش شبکه ایران، اکبر گنجی که پس از نگارش مقاله ای جنجالی و اذعان به شکست میرحسین موسوی در انتخابات سال گذشته، مورد غضب جریان ضد انقلاب قرار گرفته است، در یادداشتی در سایت مردمک، این بار ادعای وجود "جنبش سبز" را بی اساس دانست.

این فعال اپوزیسیون که پیش تر عنوان "ابوذر موسوی" را هم دریافت کرده است، با رد ادعای وجود "جنبش سبز" عنوان کرده است: آنان که از «جنبش سبز» سخن می‌گویند باید روشن سازند که اصطلاح جنبش را دقیقاً به چه معنایی به کار می‌برند؟

وی "توانایی تبدیل نارضایتی به اعتراض سیاسی" را از ویژگی های جنبش دانسته و نوشته است: آیا شبکه اجتماعی سبز توانایی برگزاری یک اعتصاب را داراست؟ رهبران جنبش سبز در حال حاضر نمی توانند اعتصاب کارگری یا کارمندی راه بیندازند. دلایل این امر روشن است که چیست. آیا جنبش سبز در موقعیتی قرار دارد که از مردم درخواست کند تا سه ماه پول آب و برق و گاز و تلفن را به دولت نامشروع پرداخت نکنند؟

وی با منفی دانستن پاسخ این سوالات، ناتوانی و مرگ جریان فتنه را با پرسیدن سوالات دیگری توصیف می کند: "اگر جنبش سبز طی بیانیه مشترکی از دانشجویان بخواهد یک روز در سر کلاس ها حضور نیابند، از این درخواست چقدر استقبال خواهد شد؟ اگر شبکه اجتماعی سبز وجود دارد، باید بتواند کار کم هزینه ای چون اعتصاب یکی- دو روزه کلاس‌های درس دانشگاهی را برگزار کند. اگر سبزها نتوانند از نارضایتی ناشی از اجرای طرح‌های اقتصادی احمدی نژاد استفاده کنند، از چه چیز می‌توانند استفاده کنند؟"

تمسخر شعار "ما بیشماریم"

این فعال جریان ضد انقلاب در ادامه شعار «ما بیشماریم» را به تمسخر گرفته و گفته است: "سبزها در عین تکرار مدعای بیشمار بودن، کنش جمعی خاصی بروز نمی دهند."

وی با بیان اینکه اپوزیسیون ادعای سرکوب را در پاسخ به انفعال خود مطرح می کند، با رد این موضوع سوال کرده است: "خارج کشور را چگونه باید تبیین کرد؟ گفته می شود که حدود سه میلیون ایرانی در کشورهای خارجی اقامت دارند. «ما بیشماریم» در خارج از ایران چه معنایی دارد؟ ساده ترین و قابل دفاع ترین مدعا، مدعای وجود بیشمار ناراضی است. «بیشمار ناراضی» یعنی چقدر؟ 95 درصد؟ 90 درصد؟ 80 درصد؟ 75 درصد؟ فرض کنیم 90 درصد ایرانیان مقیم دیگر کشورها از رژیم جمهوری اسلامی ناراضی هستند. متغیر/عامل سرکوب هم در خارج وجود ندارد. آیا سبزها می‌توانند در یک روز تعطیل ده (سیصد هزار تن) یا پنج درصد(یک صدر پنجاه هزار تن) از این جمعیت ناراضی را برای یک حرکت اعتراضی- مثلاً تظاهرات در مقابل سفارت خانه های جمهوری اسلامی در سراسر دنیا- گرد آورند؟ اختصاص چند ساعت وقت برای یک تظاهرات اعتراضی در خارج از کشور هیچ هزینه ای ندارد.

جنبش سبز باد هواست

گنجی در پایان با بیان اینکه "چرا تحلیل گر نباید در وجود شبکه های اجتماعی سبز شک و تردید کند؟"، تصریح کرده است:  چرا ناظر بی طرف مجاز نباشد بگوید: شبکه بیشماری که در غیاب عامل سرکوب نتواند تنها پنج درصد اعضای بیشمار خود را به اعتراض سیاسی بکشاند، وجود خارجی ندارد.

وی چند روز پیش هم به افشای "دروغ‌سازی"‌های اخیر رسانه ها و محافل ضد انقلاب پرداخته و با اشاره به پشت پرده خبر نامه جعلی رئیس قوه قضائیه به رهبرانقلاب، گفته بود، این نامه توسط فعالان مطرح اپوزیسیون نوشته و به اسم رئیس دستگاه قضا منتشر شده است.

گنجی در این باره تاکید کرده است که "خطر تکرار روش‌های شکست خورده غیر اخلاقی را نباید دست کم گرفت. چگونه کسانی به خود اجازه می‌دهند به نام صادق لاریجانی به -آیت الله- خامنه‌ای نامه بنویسند و آن را منتشر سازند؟ نکند صادق لاریجانی به آیت الله منتظری دیگری تبدیل شده است؟"

نظرات ()



رکورد سارکوزی، بیست دروغ در یک دقیقه!
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
رکورد سارکوزی، بیست دروغ در یک دقیقه!

 

پایگاه اینترنتی فرانسوی لوپست نوشت: سارکوزی درکمتر ازیک دقیقه، بیست دروغ گفت.
 
به گزارش واحد مرکزی خبر ، این پایگاه اینترنتی با اشاره به بررسی یکی از سخنرانی های تبلیغاتی سارکوزی در دوران انتخابات نوشت:سلامت اقتصادی،رییس جمهور همه بودن، آزادی رسانه ها و تلویزیون، استقلال سه قوه، انتخاب وزیران کم ایراد، ارتقای چهره فرانسه، رعایت حقوق بشر، دوری از سلیقه های شخصی در دوران مسوولیت از جمله وعده هایی است که دروغ بودن آن پس از سه سال ثابت شده است.

نظرات ()



آخر هفته‌های جوانان انگلیسی+عکس
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
آخر هفته‌های جوانان انگلیسی+عکس

 

حرام و مضر دانستن استعمال خمر و مسکرات اگرچه برمبنای شریعت و طریقت دین همواره مورد تأکید قرار گرفته اما امروزه نیز کارشناسان علم پزشکی به دلایل گوناگون مصرف آن را زیان‌بار اعلام کرده‌اند چرا که به خودی خود عقل را ضایع می‌کند. علاوه بر این با گذشت زمان و در طول استفاده‌های مکرر، این امر منجر به دگرگونی‌های روانی و جسمانی عمیق شده و باعث اختلالات قوای عالی روانی مانند اختلال در قضاوت و استدلال می‌گردد.

شبکه ایران نوشت: بر همین اساس است که برای جلوگیری از چنین اثراتی حداقل در جوامع اسلامی، همواره با آن برخورد شدید شده و قوانین و مجازات‌هایی را بر اساس دستورات دین وضع کرده‌اند.

با این حال استفاده از مشروبات الکی در جوامع غربی و اروپایی نه‌تنها آزاد است بلکه سالانه سود زیادی از خرید و فروش آن عاید کمپانی‌های اروپایی سازنده می‌شود.

تصاویر زیر حکایت جوانان انگلستان است که آخرهفته‌های خود را با مشروب می‌گذرانند و با حضور در اماکن عمومی موجب آسیب رساندن به مردم می‌شوند.


 

 


نظرات ()



آخر هفته‌های جوانان انگلیسی+عکس
نویسنده: امیر شکیبا - سه‌شنبه ۱۸ آبان ،۱۳۸٩
آخر هفته‌های جوانان انگلیسی+عکس

 

حرام و مضر دانستن استعمال خمر و مسکرات اگرچه برمبنای شریعت و طریقت دین همواره مورد تأکید قرار گرفته اما امروزه نیز کارشناسان علم پزشکی به دلایل گوناگون مصرف آن را زیان‌بار اعلام کرده‌اند چرا که به خودی خود عقل را ضایع می‌کند. علاوه بر این با گذشت زمان و در طول استفاده‌های مکرر، این امر منجر به دگرگونی‌های روانی و جسمانی عمیق شده و باعث اختلالات قوای عالی روانی مانند اختلال در قضاوت و استدلال می‌گردد.

شبکه ایران نوشت: بر همین اساس است که برای جلوگیری از چنین اثراتی حداقل در جوامع اسلامی، همواره با آن برخورد شدید شده و قوانین و مجازات‌هایی را بر اساس دستورات دین وضع کرده‌اند.

با این حال استفاده از مشروبات الکی در جوامع غربی و اروپایی نه‌تنها آزاد است بلکه سالانه سود زیادی از خرید و فروش آن عاید کمپانی‌های اروپایی سازنده می‌شود.

تصاویر زیر حکایت جوانان انگلستان است که آخرهفته‌های خود را با مشروب می‌گذرانند و با حضور در اماکن عمومی موجب آسیب رساندن به مردم می‌شوند.


 

 


نظرات ()



مقام معظم رهبری در دیدار دانش‌آموزان:فتنه 88 را جوان‌ها مهار کردند
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٩

مقام معظم رهبری در دیدار دانش‌آموزان:
فتنه 88 را جوان‌ها مهار کردند

خبرگزاری فارس: رهبر معظم انقلاب اسلامی با بیان اینکه جمعیت محدودی می‌خواستند 13آبان را به لجن بکشند، تاکید فرمودند که فتنه 88 را جوان‌ها مهار کردند.


به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، صبح امروز چهارشنبه در دیدار با دانش‌آموزان فرمودند: جمعیت محدودی که پارسال می‌خواستند13آبان را به لجن بکشند و با نماد 13آبان مقابله کنند، می‌خواستند هیمنه آمریکا را زنده کنند و حرکت عظیم ملت در مقابل ظلم‌های آمریکا را زیرسوال ببرند.فتنه 88 را جوان‌ها مهار کردند.

 

 

نظرات ()



تهدید موسوی و کروبی توسط یک حامی سابق
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٩
تهدید موسوی و کروبی توسط یک حامی سابق

 

این کارتونیست پناهنده شده، امروز در یادداشتی سران فتنه را تهدید کرده که اگر همچنان از دوران مسئولیت خود در ابتدای انقلاب اسلامی دفاع کنند، به کشیدن کاریکاتورهای آنان ادامه خواهد داد.

به گزارش رجانیوز، "ن.ک" کاریکاتوریست سابق روزنامه‌های زنجیره‌ای اصلاح‌طلب که در اوایل راه‌اندازی سایتی در کانادا، جزو حامیان میرحسین موسوی و جریان فتنه 88 بود، بعد از چندی با ناامیدی از این جریان و اذعان به مرگ آن، به تمسخر و نقد سران فتنه روی آورد.

شبکه ایران گزارش داد: این کارتونیست پناهنده شده، امروز در یادداشتی سران فتنه را تهدید کرده که اگر همچنان از دوران مسئولیت خود در ابتدای انقلاب اسلامی دفاع کنند، به کشیدن کاریکاتورهای آنان ادامه خواهد داد.

وی گفته است: به کشیدن کارتون‌هایم ادامه می‌دهم، هر چند می‌دانم هواداران محترم موسوی و کروبی مرا تهمت باران هم خواهند کرد.

ن.ک روز گذشته در یک کارتون تمسخرآمیز، با اشاره به مطلب مندرج در برخی سایت‌های حامی اپوزیسیون مبنی بر دیدار مهدی کروبی با میرحسین موسوی که در آن از رانندگی موسوی به عنوان یک حرکت "انقلابی" نام برده شده، میرحسین موسوی را با سوپرمن مقایسه کرده بود.


 وی چند ماه قبل هم با کشیدن کاریکاتوری از آقای موسوی، وی را در سنین پیرمردی سالخورده نشان می‌داد که در حال نوشتن بیانیه شماره 300 خود می‌باشد.

 

ن.ک همچنین، چند هفته پیش با کشیدن کاریکاتوری از میرحسین موسوی که جلوی یک لپ‌تاپ آمریکایی (اپل) نشسته و مشغول جستجو در فضای مجازی خطاب به همسرش زهرا رهنورد می‌گوید: به ما پیغام می‌دهند که کاری باید بکنیم و زهرا رهنورد با پوزخندی به موسوی می‌گوید: خب یه کاری بکن. یک مصاحبه‌ای با خودت انجام بده و بیانیه‌ای صادر کن!

 

نظرات ()



تهدید موسوی و کروبی توسط یک حامی سابق
نویسنده: امیر شکیبا - چهارشنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٩
تهدید موسوی و کروبی توسط یک حامی سابق

 

این کارتونیست پناهنده شده، امروز در یادداشتی سران فتنه را تهدید کرده که اگر همچنان از دوران مسئولیت خود در ابتدای انقلاب اسلامی دفاع کنند، به کشیدن کاریکاتورهای آنان ادامه خواهد داد.

به گزارش رجانیوز، "ن.ک" کاریکاتوریست سابق روزنامه‌های زنجیره‌ای اصلاح‌طلب که در اوایل راه‌اندازی سایتی در کانادا، جزو حامیان میرحسین موسوی و جریان فتنه 88 بود، بعد از چندی با ناامیدی از این جریان و اذعان به مرگ آن، به تمسخر و نقد سران فتنه روی آورد.

شبکه ایران گزارش داد: این کارتونیست پناهنده شده، امروز در یادداشتی سران فتنه را تهدید کرده که اگر همچنان از دوران مسئولیت خود در ابتدای انقلاب اسلامی دفاع کنند، به کشیدن کاریکاتورهای آنان ادامه خواهد داد.

وی گفته است: به کشیدن کارتون‌هایم ادامه می‌دهم، هر چند می‌دانم هواداران محترم موسوی و کروبی مرا تهمت باران هم خواهند کرد.

ن.ک روز گذشته در یک کارتون تمسخرآمیز، با اشاره به مطلب مندرج در برخی سایت‌های حامی اپوزیسیون مبنی بر دیدار مهدی کروبی با میرحسین موسوی که در آن از رانندگی موسوی به عنوان یک حرکت "انقلابی" نام برده شده، میرحسین موسوی را با سوپرمن مقایسه کرده بود.


 وی چند ماه قبل هم با کشیدن کاریکاتوری از آقای موسوی، وی را در سنین پیرمردی سالخورده نشان می‌داد که در حال نوشتن بیانیه شماره 300 خود می‌باشد.

 

ن.ک همچنین، چند هفته پیش با کشیدن کاریکاتوری از میرحسین موسوی که جلوی یک لپ‌تاپ آمریکایی (اپل) نشسته و مشغول جستجو در فضای مجازی خطاب به همسرش زهرا رهنورد می‌گوید: به ما پیغام می‌دهند که کاری باید بکنیم و زهرا رهنورد با پوزخندی به موسوی می‌گوید: خب یه کاری بکن. یک مصاحبه‌ای با خودت انجام بده و بیانیه‌ای صادر کن!

 

نظرات ()



جزئیاتی منتشر نشده از ترور رفیق حریری
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩
جزئیاتی منتشر نشده از ترور رفیق حریری
رجاء نیوز:
 تلویزیون لبنانی'الجدید' ساعت 8:15 یکشبه شب برای اولین بار گزارشی جامع را در خصوص چگونگی ترور'رفیق حریری' نخست وزیر اسبق لبنان منتشر کرد که بر اساس آن تئوری انجام این عملیات توسط گروههای سلفی از شمال لبنان تقویت می شود.  
   
 به گزارش ایرنا ، قبل از پخش این گزارش، در بخشی به نام هشدار به بینندگان اعلام شد این تحقیق تلویزیونی مبتنی بر اطلاعات امنیتی - سیاسی بین المللی و داخلی است .

این شبکه مستقل تلویزیونی اعلام کرد: پس از بررسی دقیق در تماس های گوشی تلفن همراه همزمان با حادثه ترور رفیق حریری، وجود تماس هایی از میدان نجمه، فینیسیا، زقاق البلاط و باشوره(نزدیک به محل ترور) کشف شد و بعد از دقت در شماره های تلفن مشخص شد تمامی این شماره ها برای افرادی در شمال لبنان است که آخرین تماس چند دقیقه قبل از انفجار انجام شده و بعد از وقوع انفجار نیز این شماره برای همیشه قطع شده است.

این تلویزیون لبنانی تأکید کرد: تحقیقات نشان می دهد که برغم پیگیری های فراوان و وجود ظن قوی، بخش اطلاعات ارتش لبنان نتوانسته 'عبد الهادی عبدالله' که قبلا به جرم فرار از خدمت سربازی بازداشت شده و 'زیاد عبید' که به همراه 4 شخص دیگر یک ساعت پس از انجام ترور به استرالیا سفر کرده اند را به اتهام دست داشتن در ترور حریری دستگیر کند و احتمال دخالت این دو فرد در این ترور زیاد است.

الجدید در ادامه اعلام کرد: همچنین تحقیقات نشان می دهد 2 دقیقه و 12 ثانیه قبل از انجام انفجار یک ماشین میتسوبیشی با 4 سرنشین وارد محل ترور شده و در حالی که موتور آن روشن بوده، 3 نفر از آن پیاده شده و به سمت هتل 'مونرو' رفتند. از این سه نفر در حال حاضر تنها ' خ.م.ط ' یک نفر که عربستانی الاصل است زنده می باشد و 'م.ت.ع ' در سال 2006 میلادی کشته شد و 'م .ر.م' نیز در سال 2005 میلادی در عراق به قتل رسید.

الجدید همچنین افزود: در فاصله 120 متری از محل ترور مقابل هتل 'مونرو' این گروه که انفجار ماشین را کنترل می کردند، بر روی مسیر 'بی ال' به سمت خیابان 'السان جورج' و خط موازی با هتل فینیسیا به سمت السان جورج و مکان وجود ماشین میتسوبیشی متمرکز شدند و پس از آنکه رفیق حریری از مجلس خارج شد، در اماکن مختلف مراقب راهی بودند که ماشین حریری بایستی از آن عبور می کرد. ماشین حریری به سمت خیابان 'الأحدب' حرکت کرد ولی ناگهان تغییر مسیر داد و وارد خیابان 'فوش' شد و سر چهارراه ایستاد اما ماشین شماره 6 همراه حریری با تاخیر به سایر خودروها رسید و بعدها مدعی شد که یک ماشین سبز رنگ 'اپل' آنها را تعقیب می کرده ولی بعد از بررسی مشخص شد کسی آنها را تعقیب نمی کند؛ همین این امر مورد جلب توجه گروه تحقیق دادگاه حریری شد و از آن تحقیقات میدانی به عمل آمد. برخی براین باورند که ممکن است کسی تغییر مسیر خودرو حریری را به تروریست ها خبر داده باشد، چرا که خودرو میتسوبیشی با تغییر جهت خود را به محل انفجار رساند.

الجدید ادامه داد: ماشین های همراه حریری بالاخره وارد خط قرمز انفجار شد؛ ماشین اول و دوم سالم عبور کردند اما با ورود ماشین سوم که حریری داخل آن بود به منطقه، ماشین میتسوبیشی به میزان 70 درجه تغییر جهت داد و جلوی آن متوقف و توسط گروه انفجار نزدیک هتل مونرو منفجر شد.

الجدید ادامه داد: گروه انفجار که متشکل از 3 نفر بود بلافاصله بعد از انفجار سوار بر ماشینی که نزدیک هتل مونرو منتظر آنها بود در حالی که دستگاه انفجار از راه دور را داخل کیفی در دست داشتند به سمت هتلی که از ذکر آن خودداری می کنیم رفتند و بعد از مکثی کوتاه ساعت 2:28 عصر به سمت فرودگاه حرکت کردند.

گفتنی است رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان در سال 2005 میلادی طی یک حادثه انتحاری کشته شد و تاکنون با تشکیل کمیته تحقیق و دادگاه ویژه هنوز عاملان این ترور مشخص نشدند.

نظرات ()



پیشنهاد ابلهانه واشنگتن‌پست به اوباما
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩
پیشنهاد ابلهانه واشنگتن‌پست به اوباما

 

روزنامه واشنگتن‌پست در پیشنهادی احمقانه به اوباما توصیه کرد که اگر می‌خواهد از مشکلات اقتصادی نجات پیدا کند حمله‌ای را به ایران ترتیب دهد.

به گزارش  شبکه ایران به نقل از پایگاه اینترنتی "راوستوری"، روزنامه آمریکایی – صهیونیستی واشنگتن‌پست در پیشنهادی احمقانه به اوباما توصیه کرد که اگر می‌خواهد از مشکلات اقتصادی نجات پیدا کند حمله‌ای را به ایران ترتیب دهد.

بر اساس این گزارش، "دیوید بوردر" خبرنگار سیاسی روزنامه واشنگتن‌پست مدعی شده است که اوباما مسئولیتی در مشکلات اقتصادی آمریکا ندارد و اگر می‌خواهد به این مشکلات پایان دهد، می‌تواند با حمله به ایران ماشین جنگی آمریکا را دوباره به راه بیندازد و اقتصاد ورشکسته آمریکا را به حرکت وادارد.

این روزنامه همچنین مدعی شده است که آنچه سرانجام توانست اقتصاد ورشکسته آمریکا در دهه 1930 و 1940 میلادی را نجات دهد آغاز جنگ دوم جهانی و مشارکت آمریکا در آن بود.

واشنگتن‌پست توضیح نداد که اگر جنگ واقعاً حلال مشکلات اقتصادی آمریکا بود چرا این کشور در بحبوحه دو جنگ بزرگ عراق و افغانستان دچار چنین بحران بزرگ اقتصادی شده است؟

آنچه جالب‌تر به نظر می‌رسد این است که اوباما طی دو سال فعالیت خود، تا چه حد چهره یک احمق را از خود به نمایش گذاشته که می‌تواند مورد خطاب چنین پیشنهاد احمقانه‌ای قرار گیرد؟!

 

نظرات ()



عیال وارترین مرد ایران کیست؟+عکس
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩
عیال وارترین مرد ایران کیست؟+عکس

 

همشهری سرنخ در شماره ۶۸ خود گزارشی خواندی از عیالوارترین مرد ایران را به همراه عکس‌های دیدنی از این خانواده منتشر کرده که بخش‌هایی از این گزارش در ادامه می‌آید:

با ۲۶ زن، ۱۹۵ فرزند و بیش از۲۰۰ نوه و نتیجه در خانه‌ای در شمال کشور زندگی می‌کرد. تعداد فرزندان او آن‌قدر زیاد بود که برای انتخاب نام آنها با مشکل روبه‌رو شده بود. دو گوسفند، ۵۰ کیلو برنج، ۲۰ کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، یک کیلو چای و ۱۰ کیلو قند و شکر مصرف روزانه خانه آنها بود. درباره حاجعلی حق‌پناه صحبت می‌کنیم؛ مردی که در دهه ۵۰ به خاطر خانواده پرجمعیتش تیتر یک روزنامه‌های کشور شد. حالا ۳۴ سال از مرگ حق‌پناه می‌گذرد و خانواده حق‌پناه‌ها جمعیتشان خیلی بیشتر از قبل شده. آن‌قدر که محاسبه تعداد خانواده برای خودشان هم سخت است. خبرنگار و عکاس سرنخ برای اینکه از اوضاع و احوال این خانواده پرجمعیت بعد از مرگ حاجعلی باخبر شوند؛ درست روزی که اعضای این خانواده برای ولیمه دور هم جمع شده بودند؛ شال و کلاه کردند و به روستای جوجاده رفتند.

اگر سری به جوجاده، روستایی بین قائمشهر و ساری بزنید؛ اولین موضوعی که توجه شما را به خود جلب می‌کند تعداد بی‌شمار افرادی است که نام خانوادگی‌شان حق‌پناه است. آنها همه از بازماندگان مردی به نام حاجعلی حق‌پناه هستند که به خاطر تعداد زیاد همسر و فرزندانش نامش به روزنامه‌ها راه یافت.

«من خودم هم حق‌پناه هستم. با کدامشان کار دارید؟!» اینها را راننده تاکسی‌ای می‌گوید که ما از او سراغ خانواده حق‌پناه را می‌گیریم. اکثر ساکنان روستای جوجاده از بچه‌ها، نوه‌ها، نتیجه‌ها و ندیده‌های حاجعلی حق‌پناه هستند که با جمعیت زیادشان روستا را به نام خود درآورده‌اند. راننده می‌گوید: «حتی مسجدی که در مرکز جوجاده قرار دارد زمینی بوده که حاجعلی حق‌پناه به اهالی اهدا کرده تا مراسم‌شان را آنجا برگزار کنند. نام حاجعلی را می‌توانید روی سر در این مسجد که بخش‌هایی از آن هنوز نیمه‌کاره مانده ببینید.»

اینجا همه حاجعلی را به خاطر تعداد همسرها و فرزندان بی‌شمارش به علاوه نفوذ و ثروتی که داشته می‌شناسند. حاجعلی در یک خانواده فقیر به دنیا آمد اما با سعی و تلاش در سن ۲۴ سالگی صاحب مال و املاک زیادی شد. حق‌پناه بزرگ سرانجام در سن ۹۵سالگی به خاطر کهولت سن و به مرگ طبیعی فوت کرد. آن زمان کوچکترین فرزند حاجعلی که از همسر بیست و ششمی‌اش بود؛ سه سال بیشتر نداشت. حالا اگرچه حاجعلی و زن‌هایش همه به رحمت خدا رفته‌اند اما هنوز که هنوز است چرخ روستای جوجاده به کمک پسران، دختران، نوه‌ها، نتیجه‌ها و ندیده‌های حق‌پناه می‌چرخد.

از آمل تا بابل
«خودمان هم آمار دقیقی از تعداد فرزندان پدرمان نداریم. تا به حال فرصتی هم پیدا نکرده‌ایم که شجره‌نامه‌ای از خاندانمان تهیه کنیم.» اینها را حسن، یکی از پسران زن ششم حاجعلی می‌گوید. او ۶۵ سال دارد و وقتی حرف به اینجا می‌رسد که خودش چند زن دارد با خنده ادامه می‌دهد؛ «من یک زن بیشتر ندارم در عوض خدا به من نه دختر و یک پسر داده، راستش خانمم تحمل هوو ندارد. خدا نکند از کار خانمی تعریف کنم آن شب را باید بیرون از خانه بخوابم.» در میان پسران حاجی تنها چند نفرشان هستند که مانند پدر چند همسر گرفته‌اند اما هیچ‌کدام نتوانسته‌اند رکورد پدرشان را در این زمینه بشکنند اما نکته جالب اینجاست که نه خود حاجی و نه پسرانش تا به حال کارشان به طلاق نکشیده است و همسرانشان به‌خوبی و خوشی با هم زندگی می‌کنند. حسن می‌گوید: «زن اول پدرم عاروس نام داشت. پدرم زمانی که ۲۴ سال داشت با این زن که آن زمان ۱۸ ساله بود؛ ازدواج کرد.»

hajali.jpg
عکسی از حاج علی

به گفته حسن، پدرش در اکثر شهرهای مازندران همسر داشته و تا آنجا که او می‌داند پدرش برای زن‌هایش شش خانه خریده بوده؛ «از آمل گرفته تا بابل، قائمشهر، نکا، ساری، زرین‌کلاه و… پدرم زن گرفته بود.» پسران حاجعلی درباره راه و روش زندگی پدرشان حرف‌های زیادی برای گفتن دارند؛ «پدر کارهای زیادی انجام می‌داد. او در حدود ۲۰ هکتار مزرعه گندم، جو، برنج و پنبه داشت و زن‌هایش پا به پایش در مزرعه کار می‌کردند.»

حق‌پناه بزرگ مرد کاری و پرتلاشی بود. او در کنار مزرعه‌داری دستی هم در خرید و فروش دام داشت. برای همین مجبور بود به شهرهای مختلف سفر کند و گاو وگوسفندهایش را بفروشد. شاید یکی از دلایلی که باعث شد حاجعلی ۲۶ زن را به عقدش دربیاورد؛ همین سفرهای زیاد بوده است؛ «به نظر ما یکی از دلایل اینکه پدرمان زیاد زن گرفته، می‌تواند سفرهای زیادی باشد که او می‌رفته. مثلا مادر حسن‌آقا که نامش محرم بود و مادر من و یک خانم دیگر از زن‌هایی بودند که پدرم آنها را در آمل دیده و با آنها ازدواج کرده بود.»

غلامرضا کوچکترین پسر حاج علی است. او ۳۵ سال دارد و نام دخترش که کوچک‌ترین نوه حاجعلی به حساب می‌آید را به احترام مادر خدا بیامرزش مهتاب گذاشته است؛ «مهتاب زن آخر حاجی بود. او ۱۴ ساله بود که به عقد حاجعلی ۷۰ساله درآمد. مردم روستا مدعی بودند که حاجعلی او را از بقیه همسرانش بیشتر دوست دارد.»

خانه‌ای برای ۱۲ هوو
خانه حاجعلی در جوجاده تا سال ۷۳ همچنان پابرجا بود اما در همان سال، وقتی زن‌های فامیل دور هم جمع شدند تا برای غلامرضا، پسر کوچک خانواده آش پشت پای سربازی درست کنند، به خاطر شیطنت بچه‌های فامیل، خانه آتش می‌گیرد و بیشتر یادگاری‌های به‌جا مانده از حاجعلی در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آخرین پسر حاجعلی در این‌باره می‌گوید: «زیر خانه پدر کاه زیادی جمع کرده بودیم. آن روز بچه‌های کوچک شیطنت کردند و با آتش زدن کاه‌ها خانه را به آتش کشیدند. خوشبختانه شخصی در این حادثه آسیب ندید اما خانه پدریم با همه یادگاری‌هایش سوخت.»

خانه اصلی حاجعلی در بالاترین نقطه روستا و روی تپه‌ای بلند قرار گرفته بود. جایی که به قول حسن، هم به ساری مشرف بود و هم قائمشهر. بعد از آن آتش‌سوزی، بعد از پاکسازی بقایای خانه سوخته، آنجا را به باغ تبدیل کردند و درختان نارنگی، پرتقال و انار زیادی آنجا کاشتند؛ «پدرم عاشق خانه‌اش بود و تا جایی که به خاطر دارم؛ او با ۱۲ زن خود و همه فرزندانش در آن خانه به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند.» این‌ها را علامرضا اضافه می‌کند در خانه حاجعلی ۱۲ هوو و فرزندانشان به خوبی و خوشی زندگی می‌کردند. همسران حق‌پناه بزرگ به خوبی کارها را بین خود تقسیم کرده و با هم کنار آمده بودند. حسن درباره زندگی در خانه پدری‌اش می‌گوید: «آن زمان مادرانمان در حیاط خانه یک گهواره سراسری با پارچه درست می‌کردند و بچه‌ها را در آن می‌خواباندند. کارهای خانه بین زن‌ها تقسیم شده بود. یکی از آنها فقط مسوول نگهداری از نوزادان بود.»

حاجعلی برای اینکه نظم و انضباط را در خانواده پرجمعیتش برقرار کند؛ گاهی مجبور می‌شد ابروهایش را درهم بکشد و با توپ و تشر اوضاع را آن‌طور که دلش می‌خواهد سر و سامان دهد. او مرد خانواده‌داری بود و تا آنجا که می‌توانست سعی می‌کرد خانواده‌اش را دور هم جمع کند. غلامرضا که یکی از پسران تحصیلکرده حاجعلی است؛ می‌گوید: «پدرم به اتحاد و همبستگی در خانواده خیلی اهمیت می‌داد. حتی در زمان ناهار و شام با اینکه تعداد خانواده زیاد بود اما او در چند نوبت غذا می‌خورد تا دل همه را به دست بیاورد و با همه اعضا خانواده‌اش دور هم بنشینند.»

جیره پادگانی
سال‌ها پیش وقتی حاجعلی به خاطر تعداد زیاد زنان و فرزندانش سوژه روزنامه‌ها و مجله‌ها شد؛ درباره زندگی‌اش به خبرنگارها گفت: «من در چند نوبت با خانواده‌ام شام و ناهار می‌خورم. اول با یکی از همسرانم و فرزندانمان و بعد هم به نوبت با بقیه غذا می‌خورم. به همین خاطر پرخور شده‌ام!»

حق‌پناه بزرگ مرد دست و دلبازی بود و به خاطر کار و تلاش زیادی که انجام می‌داد؛ وضع مالی خوبی به‌هم زده بود. او دوست نداشت به اهل و عیالش بد بگذرد. رشید یکی دیگر از فرزندان حاجعلی در این‌باره می‌گوید: «غذای ما خیلی زیاد بود. ما آن زمان که دور هم بودیم؛ روزی دو گوسفند، بیش از ۱۰ مرغ، ۵۰ کیلو برنج، ۲۰ کیلو آرد، هفت کیلو حبوبات، چهار کیلو روغن، دو کیلو کره، هشت کیلو پنیر، یک کیلو چای و ۱۰ کیلو قند و شکر مصرف می‌کردیم.»

غلامرضا در ادامه صحبت‌های برادرش با خنده می‌گوید: «ما در خانه قبلی‌مان جایی داشتیم به اسم بالاخانه. آنجا همیشه یک لاشه گوسفند آویزان بود و به محض اینکه نزدیک بود تمام شود؛ پدرم آن را برمی‌داشت و یک لاشه پرگوشت دیگر آویزان می‌کرد.»

به هر حال خرج خانه‌ای که در آن ۱۲ هوو، ۱۹۵ پسر و دختر و بیش از ۲۰۰ نوه و نتیجه زندگی می‌کردند، معلوم است که زیاد می‌شود اما حاجعلی به خاطر داشتن زمین‌های زیاد وکشاورزی مناسب می‌توانست هزینه خانواده‌اش را تامین کند. البته این برای زمانی بود که حاجعلی تنها ۱۲ زن داشت اما وقتی تعداد همسران او به عدد ۲۶ رسید؛ حق‌پناه بزرگ مجبور شد برای بقیه زن‌هایش در شهرها و روستاهای اطراف جوجاده خانه بگیرد و هرچند روز یک بار برای سرکشی به وضعیت آنها به شهرها و روستاهای دیگر مازندران رفت و آمد کند. او برای رفت و آمدش هم آدابی داشت که بچه‌ها باید آن را رعایت می‌کردند؛ «پدرمان اسبی داشت به اسم سهند.زمانی که او می‌خواست برای دیدن زن و فرزندانش به شهر دیگری برود با سهند تا لب جاده می‌رفت و از آنجا سوار بنز ۱۹۰اش می‌شد. وقتی هم که می‌خواست برگردد؛ یکی از دختران یا پسرانش باید با اسب لب جاده می‌رفت و آن‌قدر منتظر می‌ماند تا حاجی از راه برسد و سوار بر سهند به داخل روستا برگردد.»

خواستگاری برای هوو

پسران حاجعلی تا دلتان بخواهد از پدرشان و کارهایی که انجام داده، خاطره دارند اما حتما دختران حق‌پناه هم حرف‌های شنیدنی از پدرشان دارند. برای همین پای حرف‌های آنها می‌نشینیم. روزی که ما برای تهیه گزارش به روستای جوجاده رفتیم؛ بهترین فرصت ممکن برای دیدن بازمانده‌های حاجعلی بود؛ چراکه ولیمه خوران یکی از پسران حاجعلی بود که داشت خودش را برای زیارت خانه خدا آماده می‌کرد.

حاجی صنم سومین دختر حاجعلی از زن اولش یعنی عاروس است.  او که حالا ۸۵ ساله است، می‌گوید: «آن اوایل حاجی با ۱۲ همسرش در یک خانه زندگی می‌کرد. همه رابطه‌شان با هم خوب بود. وقتی حاجی می‌خواست دوباره ازدواج کند، مادرم خودش چادر به کمر می‌بست و به در خانه آن زن می‌رفت تا او را از خانواده‌اش برای حاجی خواستگاری کند.»

به گفته صنم زندگی در خانه حاجعلی خیلی جالب بود چرا که گاهی اوقات در یک هفته چند زن هم‌زمان با هم وضع حمل می‌کردند؛ «حاجعلی در میان ۲۶ زن خود سه تای آنها را از همه بیشتر دوست داشت. اولی مادرم عاروس بود که هم پای حاجی بود. دومی محرم خانم و سوم همسر آخر پدرم، ماتابه بود.» صنم در جواب این سوال که آیا حاجعلی دستِ بزن هم داشته، خنده‌اش می‌گیرد؛ طوری که دندان‌های طلایش به چشم می‌آیند؛ «حاجی سیاست داشت. اگر خشم نمی‌کرد و از زن‌هایش زهرچشم نمی‌گرفت که آنها به راحتی نمی‌توانستند در کنار هم زندگی کنند. او گاهی دستِ بزن هم داشت اما بعدا دلجویی می‌کرد. خلاصه اینکه حاجی خیلی خانواده‌دوست بود.»

گوش به آهنگ سطل مسی

«به پدربزرگم به این خاطر حاجعلی گدا می‌گفتند که او عاشق حضرت علی(ع) بود و ارادت خاصی به او داشت. به همین دلیل گدای علی لقب گرفت. حتی شعری که روی سنگ مزار او نوشته‌ایم هم بی‌مناسبت با اسم او نیست.» فرامرز حق‌پناه اینها را می‌گوید؛ او اولین نوه حاجعلی است که در سال ۵۱ توانسته دیپلم بگیرد.

فرامرز مدتی روی خانواده‌اش تحقیق کرد تا آمار دقیقی از تعدادشان جمع‌وجور کند اما از آنجا که تعداد آنها خیلی زیاد است، از این کار منصرف شد. «در آماری که سال ۵۱ گرفتم متوجه شدم حاجعلی حدود ۵۴۰ دختر و پسر و نوه و نتیجه دارد. شاید الان حدود ۲۳۰۰ نفر باشیم، شاید هم بیشتر.» فرامرز از حاجعلی خاطرات زیادی دارد.

او می‌گوید: «خوب به خاطر دارم که وقتی ما بچه بودیم حاجی برای اینکه دخترها، پسرها، نوه و نتیجه‌هایش را صدا کند، می‌گفت: «آهای. او تعداد زیادی از فرزندانش را به اسم نمی‌شناخت و به همه می‌گفت آهای.»

حاجعلی حتی برای صدا کردن بچه‌هایش از سر مزرعه هم رسم و رسوم خاصی داشت. آن زمان تلفن همراه نبود. برای همین حق‌پناه بزرگ به یکی از ستون‌های خانه‌اش سطلی مسی آویزان کرده بود و هر وقت می‌خواست پسرانش را از سر مزرعه به خانه صدا کند، با یک چکش به سطل مسی می‌کوبید تا اعضای خانواده را دور هم جمع کند؛ «یکی از نشانه‌های حاجعلی داسی بود که همیشه همراهش بود. او بدون آن داس هیچ‌جا نمی‌رفت و اعتقاد داشت که ابزار کارش باید همیشه همراهش باشد. پیرمرد جز قند و شکر هیچ چیز دیگری نمی‌خرید. همه محصولات مورد استفاده‌اش را خودش به کمک همسرانش درست می‌کرد. از پشم و پنبه گرفته تا شیر و کره و پنیر.»

سفره عقدی برای سه عروس

یکی دیگر از خاطرات بامزه‌ای که همه فرزندان و اطرافیان حاجعلی آن را به خوبی به یاد دارند، مربوط به روزی می‌شود که حاجعلی سه نفر از همسرانش را در یک شب عقد کرد. این اتفاق را حسن حق‌پناه به خوبی به خاطر دارد؛ «عاروس، حوا، مریم، ننه خانم، ننه‌جان، محرم خانم، فضه، فاطمه، صغری و ماتابه یا مهتاب تنها چند تن از زنان حاجی هستند.» مدتی که حاجعلی برای فروش دام‌هایش به آمل رفت‌وآمد می‌کرد، از دو دختر اهل روستای «گتاب» خواستگاری می‌کند. یکی از آنها ماتابه بود که آن زمان ۱۴ سال بیشتر نداشت؛ «وقتی پدرمان می‌خواست این دو زن را به عقد خودش دربیاورد، یکی دیگر از دختران روستا هم از او می‌خواهد او را هم به‌عنوان همسر قبول کند. پدرمان هم قبول می‌کند. به این ترتیب او در آن شب سه زن را با هم عقد می‌کند.»

با اینکه حاجعلی در طول زندگی‌اش زن‌های زیادی را به عقد خود درآورد اما فقط رضا یکی از پسران حاجعلی که حالا۷۰ ساله است مانند پدرش چند همسر دارد. او تا به حال پنج همسر اختیار کرده است؛ «پدرم قبل از مرگش قصد داشت دختر دیگری را هم به عقد خود درآورد اما دیگر اجل مهلتش نداد. او هر کاری کرد نتوانست از خانواده آن دختر رضایت بگیرد.» بعد از آن ماجرا حاجعلی گفته بود که دخترهای امروزی پرتوقع شده‌اند و به هیچ شرایطی راضی نمی‌شوند.

نظرات ()



رژیم اسرائیل جزو اولین های جهان
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩

رژیم اسرائیل جزو اولین های جهان

به گزارش العالم، براساس نظرسنجی مؤسسه آلمانی -یهودی «ماگرموشت» رژیم صهیونیستی در رأس منفورین جهان قراردارد.
به گزارش شبکه تلویزیونی العالم، موسسه آلمانی- یهودی ماگرموشت اعلام کرد: براساس یک نظرسنجی، رژیم صهیونیستی در زمینه نامطلوب ترین و منفورترین ها، نخستین جایگاه را درجهان دارد.
این درحالی است که رسانه های آمریکایی همواره رژیم صهیونیستی را مورد حمایت قرارداده اند.
براساس نتایج این نظرسنجی 81درصد از شرکت کنندگان اسرائیلی ساکن سرزمین های اشغالی معتقدند که وجهه این رژیم درجهان منفی، 15درصد از شرکت کنندگان نیز معتقدند چهره صهیونیست ها مثبت است و چهاردرصد هم نظری نداده اند.
این نظرسنجی به روش مصاحبه تلفنی با هزار و 200 بزرگسال اسرائیلی درماه سپتامبر 2010 (مهرماه 89) انجام و نتایج آن در 22 اکتبر 2010 ( 30مهرماه 89) منتشر شده است.
رژیم صهیونیستی علاوه بر اشغال سرزمین های ملت فلسطین همواره جنایات ضد بشری خود را علیه این ملت مظلوم ادامه می دهد و با استفاده از عملیات نظامی و محاصره درصدد مقابله با آرمان ملت فلسطین است. این اقدام صهیونیست ها در شرایطی صورت می گیرد که سران کاخ سفید و برخی کشورهای اروپایی از تل آویو حمایت می کنند.

نظرات ()



فارین پالیسی: آمریکا باید فکر حمله به ایران را برای همیشه از سر بیرون کند
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩

فارین پالیسی: آمریکا باید فکر حمله به ایران را برای همیشه از سر بیرون کند

یک مجله آمریکایی در گزارشی با اشاره به در پیش بودن مذاکرات میان ایران و گروه 1+5 به دولتمردان آمریکا توصیه کرد که دیگر صحبتی از گزینه نظامی علیه تهران نکنند.
مجله فارین پالیسی، در این باره نوشت: امید زیادی برای از سرگیری مذاکرات میان ایران و گروه 1+5 بوجود آمده است؛ مذاکراتی که پیش بینی می شود به پایه ای برای یک فرآیند دیپلماتیک در حال توسعه مبدل شود و می توان در آن، به بررسی گروهی از مسائل و گزینه های پیشنهادی پرداخت و بستر لازم برای اعتمادسازی را فراهم ساخت.
«فارین پالیسی» در ادامه می افزاید: اما گزارش «نیویورک تایمز» مبنی بر بحث در کاخ سفید پیرامون پیامدهای علنی کردن اقدام نظامی علیه ایران، نمی تواند نشانه خوبی باشد.
بر اساس این گزارش «دنیس راس» هم چندی پیش گفت: اگر تهران بر موضع خود پافشاری ورزد، علاوه بر انزوای بیشتر، به اقتصاد خود لطمه خواهد زد؛ بنابراین، او از رهبران ایران خواست، به دقت به این سخن «اوباما»- که بارها گفته است، آمریکا در جلوگیری از ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای مصمم است- گوش دهند، ولی علنی کردن گزینه نظامی، نه تنها نتیجه عکس خواهد داشت، بلکه پیامدهای خطرناکی هم می تواند به دنبال داشته باشد.
این مجله آمریکایی می افزاید: شاید مطرح ساختن حمله نظامی، موجب افزایش فشار بر ایران برای نشستن به پای میز مذاکره و دستیابی به یک توافقنامه شود، ولی موجب تحقق یافتن این امر نخواهد شد. ایران در شرایطی که تهدید به حمله نظامی می شود، کاملا منطقی، انجام گفت وگو را نخواهد پذیرفت و پیشنهاد آمریکا را یک ریاکاری آشکار خواهد خواند.
از سوی دیگر، آنها با توجه به واقعیت چالش ها و محدودیت های واشنگتن، تهدید جنگ را باور نخواهند کرد و این به اعتبار آمریکا لطمه خواهد زد؛ به میان آوردن موضوع جنگ، برابر خواهد بود با شکست گزینه های دیگر، به بن بست رسیدن مسیر اعتمادسازی ها و عمیق تر شدن شکاف ها و اختلاف نظرهای موجود، افزون بر این که اجماع بین المللی در اعمال تحریم ها را هم به خطر خواهد انداخت، چرا که برخی کشورهایی که در دفاع از منع گسترش سلاح هسته ای به صف تحریم کنندگان تهران پیوسته اند، تمایلی به وارد شدن به یک جنگ تازه در خاورمیانه ندارند.
«فارین پالیسی» در ادامه می نویسد: مطرح ساختن گزینه نظامی به صورت شفاف از سوی دولت، گام دیگری خواهد بود در هموار ساختن راه برای فرو رفتن در سناریو یک جنگ واقعی دیگر؛ بنابراین، اگر دولت آمریکا، واقعا درباره این که آیا موضوع گزینه نظامی را آشکارا مطرح سازد یا نه، به بحث و گفت وگو نشسته، امید می رود بسیار سریع و راسخ، آن را منتفی اعلام کند، چرا که نمی تواند به آن به عنوان یک اهرم فشار بنگرد و برای همین، هرگونه چشم انداز شکل گیری یک فرآیند دیپلماتیک معناداری را که در این مقطع نیاز به آن شدیدا حس می شود، از میان خواهد برد و به جای آن، واشنگتن را به باتلاق جنگی بی جهت و غیرضروری دیگر خواهد کشاند.
فارین پالیسی در پایان می نویسد: در واقع، هرچند ممکن است پیروزی دردناک دیگری رقم بخورد، ولی پیروزی که به جای در پیش گرفتن یک استراتژی منطقی نتیجه رویکردهای نادرست باشد، زودگذر و به قیمت منافع استراتژیکی آمریکا خواهد بود و کاخ سفید باید فکر حمله به ایران را برای همیشه از سر بیرون کند.

نظرات ()



فارین پالیسی: آمریکا باید فکر حمله به ایران را برای همیشه از سر بیرون کند
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩

فارین پالیسی: آمریکا باید فکر حمله به ایران را برای همیشه از سر بیرون کند

یک مجله آمریکایی در گزارشی با اشاره به در پیش بودن مذاکرات میان ایران و گروه 1+5 به دولتمردان آمریکا توصیه کرد که دیگر صحبتی از گزینه نظامی علیه تهران نکنند.
مجله فارین پالیسی، در این باره نوشت: امید زیادی برای از سرگیری مذاکرات میان ایران و گروه 1+5 بوجود آمده است؛ مذاکراتی که پیش بینی می شود به پایه ای برای یک فرآیند دیپلماتیک در حال توسعه مبدل شود و می توان در آن، به بررسی گروهی از مسائل و گزینه های پیشنهادی پرداخت و بستر لازم برای اعتمادسازی را فراهم ساخت.
«فارین پالیسی» در ادامه می افزاید: اما گزارش «نیویورک تایمز» مبنی بر بحث در کاخ سفید پیرامون پیامدهای علنی کردن اقدام نظامی علیه ایران، نمی تواند نشانه خوبی باشد.
بر اساس این گزارش «دنیس راس» هم چندی پیش گفت: اگر تهران بر موضع خود پافشاری ورزد، علاوه بر انزوای بیشتر، به اقتصاد خود لطمه خواهد زد؛ بنابراین، او از رهبران ایران خواست، به دقت به این سخن «اوباما»- که بارها گفته است، آمریکا در جلوگیری از ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای مصمم است- گوش دهند، ولی علنی کردن گزینه نظامی، نه تنها نتیجه عکس خواهد داشت، بلکه پیامدهای خطرناکی هم می تواند به دنبال داشته باشد.
این مجله آمریکایی می افزاید: شاید مطرح ساختن حمله نظامی، موجب افزایش فشار بر ایران برای نشستن به پای میز مذاکره و دستیابی به یک توافقنامه شود، ولی موجب تحقق یافتن این امر نخواهد شد. ایران در شرایطی که تهدید به حمله نظامی می شود، کاملا منطقی، انجام گفت وگو را نخواهد پذیرفت و پیشنهاد آمریکا را یک ریاکاری آشکار خواهد خواند.
از سوی دیگر، آنها با توجه به واقعیت چالش ها و محدودیت های واشنگتن، تهدید جنگ را باور نخواهند کرد و این به اعتبار آمریکا لطمه خواهد زد؛ به میان آوردن موضوع جنگ، برابر خواهد بود با شکست گزینه های دیگر، به بن بست رسیدن مسیر اعتمادسازی ها و عمیق تر شدن شکاف ها و اختلاف نظرهای موجود، افزون بر این که اجماع بین المللی در اعمال تحریم ها را هم به خطر خواهد انداخت، چرا که برخی کشورهایی که در دفاع از منع گسترش سلاح هسته ای به صف تحریم کنندگان تهران پیوسته اند، تمایلی به وارد شدن به یک جنگ تازه در خاورمیانه ندارند.
«فارین پالیسی» در ادامه می نویسد: مطرح ساختن گزینه نظامی به صورت شفاف از سوی دولت، گام دیگری خواهد بود در هموار ساختن راه برای فرو رفتن در سناریو یک جنگ واقعی دیگر؛ بنابراین، اگر دولت آمریکا، واقعا درباره این که آیا موضوع گزینه نظامی را آشکارا مطرح سازد یا نه، به بحث و گفت وگو نشسته، امید می رود بسیار سریع و راسخ، آن را منتفی اعلام کند، چرا که نمی تواند به آن به عنوان یک اهرم فشار بنگرد و برای همین، هرگونه چشم انداز شکل گیری یک فرآیند دیپلماتیک معناداری را که در این مقطع نیاز به آن شدیدا حس می شود، از میان خواهد برد و به جای آن، واشنگتن را به باتلاق جنگی بی جهت و غیرضروری دیگر خواهد کشاند.
فارین پالیسی در پایان می نویسد: در واقع، هرچند ممکن است پیروزی دردناک دیگری رقم بخورد، ولی پیروزی که به جای در پیش گرفتن یک استراتژی منطقی نتیجه رویکردهای نادرست باشد، زودگذر و به قیمت منافع استراتژیکی آمریکا خواهد بود و کاخ سفید باید فکر حمله به ایران را برای همیشه از سر بیرون کند.

نظرات ()



تایم: کاخ سفید با تحریم ایران در واقع شرکت های آمریکایی را تحریم کرد
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩

تایم: کاخ سفید با تحریم ایران در واقع شرکت های آمریکایی را تحریم کرد

سرویس سیاسی-
هفته نامه آمریکایی تایم، تحریم های اعمال شده علیه ایران را در واقع تحریم بسیاری از شرکت های آمریکایی ارزیابی کرد.
به نوشته هفته نامه تایم، تحریم های شدیدتر آمریکا و اروپا علیه ایران، ممکن است به اقتصاد این کشور آسیب اندکی زده باشد، اما این بدان معنا نیست که جمهوری اسلامی، دیگر دوستانی ندارد.
به گزارش این هفته نامه آمریکایی، حتی نزدیک ترین متحدان آمریکا در اروپا نیز روابط خود را با ایران کاملاً قطع نکرده اند و اجازه می دهند این کشور به تجارت نفت و گاز خود ادامه دهد.
بنابراین گزارش، از سوی دیگر ایران نیز سرگرم تحکیم روابط خود با کشورهای آسیایی است که تشنه برقرار کردن رابطه با یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نفت جهان هستند و برای پر کردن قراردادهایی رقابت می کنند که شرکت های غربی آنها را رها کرده اند.
فیلیپ واست، سردبیر بولتن خبری اطلاعات آنلاین که بر قراردادهای انرژی نظارت می کند، گفت: چینی ها و مالزیایی ها سرگرم خرید نفت ایران و فروش مجدد آن هستند در واقع بسیاری از تحریم های شدید علیه ایران، تحریم خود آمریکاست.
سخنگوی کاترین اشتون، رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم به وال استریت ژورنال گفت: تحریم های جدید اتحادیه اروپا ممکن است به بسته شدن طرح میدان گازی «رام بریتیش پترولیوم» در دریای شمالی اسکاتلند شود که این شرکت مشترکاً با شرکت نفت ایران آن را دنبال می کرد.
به گزارش تایم، با این حال به رغم تحریم های شدیدی که علیه ایران وضع شده است، اروپا همچنان روابط اقتصادی خود را با ایران حفظ کرده است، شرکت های اروپایی برخلاف شرکت های آمریکایی، آزادند که نفت خام و گاز طبیعی ایران را خریداری کنند و محصولات پالایش شده نفتی را به ایران بفروشند.
علاوه بر این برخی همکاری های اتحادیه اروپا با ایران در صورتی که برای نیازهای انرژی اروپا ضروری تشخیص داده شود، ممکن است از تحریم های موجود مستثنی شود، از جمله این نیازها، نیاز اروپا به گاز ایران است که از دریای خزر و خط لوله نابوکو در سراسر اروپا تغذیه می کند، این طرح برای کاهش اتکای اروپا به نفت روسیه، ضروری است.
به گزارش تایم، یکی از سخنگویان خزانه داری آمریکا که خواست نامش مطرح نشود، گفت: شرکت ها باید خود به این تصمیم برسند که بازرگانی با ایران نه تنها فایده ندارد بلکه مخاطراتی به همراه دارد.
برای بسیاری از شرکت های اروپایی، اقدامات آمریکا آنها را کاملاً تحت فشار قرار داده است، محروم شدن از تعامل بازرگانی با آمریکا خود فشاری عمده بر شرکت ها و بانک هایی ایجاد می کند که با شرکت های ایرانی تعامل دارند.
تایم نتیجه گرفت: اما همانطور که برخی کشورها و شرکت ها از تجارت با ایران کنار می روند شرکت ها و کشورهایی دیگر از تحریم ها سود می برند. چین که عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل است فقط در صورتی با رای دادن به تحریم ها موافقت کرد که اطمینان یابد سرمایه گذاری های کلان آن در ایران آسیب نمی بیند.

نظرات ()



ایندیپندنت: آمریکا و انگلیس نمی فهمند منطقه با نفوذ ایران ثبات پیدا می کند (خبر
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩

ایندیپندنت: آمریکا و انگلیس نمی فهمند منطقه با نفوذ ایران ثبات پیدا می کند (خبر ویژه)

روزنامه انگلیسی ایندیپندنت سرمایه گذاری ایران در منطقه برای ارتقای امنیت خود را امری عادی و منطقی توصیف کرد.
ایندیپندنت نوشت: کمک ایران به دولت افغانستان و رئیس جمهور آن اصلاً غافلگیرکننده نیست. چیزی که عجیب بود، نحوه واکنش آمریکا به این خبر بود. کرزای خندید و وزارت خارجه آمریکا به سختی این اقدام را محکوم کرد. بله نگران کننده است که به کشور صلح طلبی انگ حمایت از تروریسم زده شود و اجازه داده نشود که بر اوضاع افغانستان تأثیر بگذارد، درست مثل عراق. شما از یک کشور مخالف آمریکا، از ایران انتظار دارید که در مقابل آمریکایی که در کشورهای همسایه اش دائماً ایران را به بمباران تهدید می کند، چه رفتاری داشته باشد؟ ایران ]دولت خاتمی[ با سقوط صدام حسین و طالبان، باخوشحالی و عجله برای همکاری و تبادل نظر با آمریکا شتافت تا مشکلات بعد از حمله به دو کشور همسایه اش را حل کند. این پیشنهاد همکاری بیشتر برای محدود کردن مداخله آمریکا بود تا کمک به آن، اما می توانست منجر به کمک ایران برای بازسازی دو کشور جنگ زده بشود. این پیشنهاد رد شد. از آن پس آمریکا با حمایت انگلیس دائماً تکرار کرد که ایران مخرب است و هر کجا که دست ایران باشد ترور و تهدید بوجود می آورد.
روزنامه انگلیسی می افزاید: این یک دیدگاه مناسب برای ارتش آمریکا بود تا شکست شان در افغانستان و عراق را توجیه کنند. این نشانه سوء تفاهم کامل با ایران، نقش و تاریخ و مقصود این کشور است. مسلم است که ایران به کشورهای همسایه و آینده شان علاقه مند است. جنگ در افغانستان دو میلیون پناهنده در کنار مرزها باقی گذاشت. حمله به عراق بسیاری را به کمپ هایی که در آنسوی مرزها قرار داشت فرستاد. ایران بیشتر از هر کشوری خواستار ثبات درکشورهای همسایه اش است. بیشتر از هر کشوری می خواهد از نفوذش استفاده کند تا این کشورها به عنوان کشورهای دوست مطرح شوند اما این به معنای کنترل آنها از داخل ایران نیست.
ایندیپندنت می افزاید: درست به همین دلیل است که ایرانیان مثل سایر کشورهای منطقه نیستند که دوست داشته باشند یا احتیاج داشته باشند به اینکه پول و سلاح بیشتری را وارد بازی کنند. دولت ایران، خوب نیست. اما هر تلاش دیپلماتیک باید از طریق نفوذ و منافع ایران اعمال شود تا به ثبات منجر گردد. این آن چیزی است که امیر قطر که برای دیدار به انگلستان آمده، بارها تلاش کرده که بگوید «انزواکردن ایران بدترین سیاست است». جای تأسف است که انگلستان این نکته را درک نمی کند در حالی که بیشتر از هر کشور دیگری باید این نکته را بفهمد. برخلاف آمریکا و ارتش اش و چین با پول نقداش، که گمان می کنند می توانند بدون داشتن دانش محلی، موفق شوند، انگلستان می داند که این کار تنها با کار کردن بر روی ساختار قدرت های محلی ممکن است. با این وجود ما همچنان سیاست های آمریکارا در مقابل ایران دنبال می کنیم که نه هوشمندانه و نه مؤثر است.

نظرات ()



منوشه امیر: مرد و مردانه بگویید که نمی توانید با جمهوری اسلامی درگیر شوید! (خبر
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩

منوشه امیر: مرد و مردانه بگویید که نمی توانید با جمهوری اسلامی درگیر شوید! (خبر ویژه)

رادیو رژیم صهیونیستی ضمن پرخاشگری به آمریکا و کشورهای غربی، تحریم های اعمال شده علیه ملت ایران را «آبکی» و «بی اثر» خواند و از آنها خواست مرد باشند و اعلام کنند که توان درگیری با جمهوری اسلامی را ندارند!
منوشه امیر همکار از کار افتاده رادیو اسرائیل پس از 30 سال یاوه گویی اکنون می گوید: تحریم های جدید علیه ایران کاری از پیش نبرده است. او می گوید «درست است که 4 قطعنامه تاکنون تنظیم شده و 4 سری مجازات به اجرا درآمده ولی کدام تحلیلگر و سیاستمدار ورزیده ای می تواند ادعا کند که این تحریم ها واقعا کارساز خواهد بود چندان که فردا رژیم اسلامی به زانو درآید و برنامه هسته ای را کنار بگذارد؟
او با بیان این که «تحریم های آمریکا و غرب علیه لیبی بسیار قویتر از تحریم های اعمال شده علیه ایران بود اما 10 سال زمان برد» اضافه کرد: آیا با تحریم های آبکی کنونی می توان انتظار عقب نشینی ایران از برنامه های هسته ای را داشت؟ سران غرب مرد باشند و بلند شوند و با صدای بلند بگویند که نه اراده درگیری با حکومت ایران را دارند و نه توان آن را. دست بردارند و استعفا دهند و به سراغ کار خودشان بروند. احساس می شود که اروپا خسته شده است.
همزمان با این تحلیل رادیو اسرائیل، روزنامه اتریشی وینوسایتونگ در تحلیلی نوشت: سیاست تحریم ایران به بن بست رسیده است. ایران با مهارت غرب را نادیده می گیرد.
این روزنامه اضافه کرد: دو عضو دایمی شورای امنیت(چین و روسیه) آماده نیستند بر مجازات ایران بیفزایند. چین که بیشترین بخش سیاست خارجی اش را با توجه به منافع اقتصادی خود تعیین می کند کارد به استخوانش رسیده است. این کشور مایل نیست بیش از این به اقتصاد خود با تحریم آسیب بزند. این مطلب به نوبه خود غرب را مطمئن می کند که این تحریم های آخر واقعا آخرین تحریم هایی خواهند ماند که از شورای امنیت گذرانده اند. اکنون حتی اسرائیل می داند که تحریم های اقتصادی کارایی خود را از دست داده اند.

نظرات ()



گویانیوز: در اخاذی و گدایی از خارجی ها اصلاح طلبان روی دست همه اپوزیسیون زده اند
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩

گویانیوز: در اخاذی و گدایی از خارجی ها اصلاح طلبان روی دست همه اپوزیسیون زده اند (خبر ویژه)

اصلاح طلبان ضمن هجوم ملخ وار به خارج کشور، بیشترین امکانات مالی را از کشورهای خارجی در مقایسه با سایر گروه های اپوزیسیون دریافت می کنند اما در عین حال دیگر گروه ها را در رسانه ها حذف می کنند.
این خبر را سایت گویانیوز به نقل از «الهه-ب» از عناصر سلطنت طلب جدید دموکرات شده خارج نشین عنوان کرد. این همکار گویانیوز که پیش از این در توصیف هم قطاران شبه روشنفکرش کتاب «ما احشام الاهی!» را منتشر کرده، می نویسد: هجوم ملخ وار اصلاح طلبان به خارج کشور که از سال های آخر دومین دوره ریاست جمهوری حجت الاسلام محمدخاتمی شدت یافت، صحنه سیاسی را در میان ایرانیان اپوزیسیون خارج کشور دگرگون ساخت. این هجوم که پس از رویدادهای سال گذشته رو به اوج گذاشت، نمی توانست خارج نشینان را دچار تلاطم نکند. نکته سزاوار تأمل این است که اصلاح طلبان با پشتوانه همین ایرانیان تبعیدی به جامعه خارج کشور پیوستند. آنها در عین حال با پیشینه و تجربه ای که در زمان همکاری با جمهوری اسلامی اندوخته بودند، از جمله ارتباط با افراد و محافل خارجی، این امکان را دارند تا از هرگونه امکانات مادی که جهت به اصطلاح پیشرفت دموکراسی در ایران از سوی کشورهای خارجی در اختیار «ایرانیان» قرار می گیرد، بلافاصله زودتر از دیگران برخوردار شوند. این به عدم شناخت کشورهای غربی برمی گردد. این کشورها گاهی ساده لوحانه هر چیزی را که به آنها گفته شود، می پذیرند.
وی می افزاید: در تمام این سالها، نخست کسانی که از عهد بوق کنفدراسیون در کشورهای غربی ساکن بودند، نقش پل ارتباطی مخالفان با دولت های غربی را بازی کردند، ابتدا به عنوان دانشجو و چپ ناراضی و سپس به عنوان نویسنده و روزنامه نگار و محقق. از آنجا که غربی ها هر نوع همکاری را از نظر مادی جبران می کنند، طبیعتاً این نوع افراد هنوز به دلیل سابقه شان بیش از هر کسی شناخته شده اند و دستشان همیشه دراز است (همکاری های امنیتی موضوع دیگری است). از 7 ، 8 سال پیش به این سو، مدافعان «اصلاحات» که اتفاقاً در بخش قدیمی نیز به فراوانی دیده می شوند و خود «اصلاح طلبان»- از جمله کسانی که به زندان افتادند و بعد راهی خارج شدند- این نقش را برعهده گرفتند.
گویانیوز می نویسد: با هجوم اصلاح طلبان به خارج از کشور، فضای اپوزیسیون رنگارنگ شد لیکن الزاماً پر بارتر نشد! بسیاری از امکانات آنها علیه ایرانیان تبعیدی به کار گرفته شد. آنها در بسیاری از رسانه های فارسی زبان خارج کشور لانه کردند و هر جا که توانستند دست به حذف زدند. فرد را حذف کردند. نظر را حذف کردند. تنها اینترنت در امان مانده تا وقتی که یک قدرت دولتی پشت حذف نباشد.



نظرات ()



ابهامات موضع غرب در آستانه مذاکرات ژنو 3 (یادداشت روز کیهان)
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩

ابهامات موضع غرب در آستانه مذاکرات ژنو 3 (یادداشت روز)

بیش از چند هفته تا مذاکرات ژنو 3 باقی نمانده است. در دو دور قبلی این مذاکرات ایران موفق شد یک ادبیات راهبردی برای تشریح موضع خود در مقابل گروه 1+5 ایجاد کند که چارچوبی برای بحث درباره انبوهی از مسائل کلیدی منطقه ای و فرامنطقه ای بوجود آورده است. این ادبیات در نامه 15 تیر (6 ژوئیه) دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران به کاترین اشتون رئیس گروه مذاکره کننده 6 کشور، به روشنی و ایجاز تشریح شده و قلب آن هم بر این گزاره استوار است که اگر غرب به حقوق ایران احترام بگذارد و ظرفیت های آن را به رسمیت بشناسد، از موهبت «گفت وگو برای همکاری» با ایران برخوردار خواهد شد.
مذاکرات ژنو 1 در تیر 1387 به این دلیل نافرجام ماند که غربی ها نتوانستند از میان دو گزینه طمع به نتیجه انتخابات ایران و تلاش برای رسیدن به یک راه حل با ایران، گزینه درست را انتخاب کنند.مذاکرات ژنو 2 در مهر88 هم تداوم نیافت به این علت که آمریکا درباره وضعیت داخلی ایران دچار یک اشتباه محاسباتی جدی بود و احساس می کرد حیف است گزینه ای مانند تحریم را که فکر می کردند می تواند فضای داخلی ایران را کاملا به هم بریزد، از دست بدهد. در آن مقطع، در داخل ایران روشن بود که آمریکایی ها به هیچ قیمتی از امتحان کردن گزینه تحریم صرف نظر نخواهند کرد، در نتیجه بیانیه تهران نه به عنوان راه چاره ای اضطراری برای گریز از تحریم، بلکه به عنوان ابتکاری برای نشان دادن دورنمای یک راه حل و آشکار کردن بی صداقتی و دروغ گویی غربی ها در مورد تامین سوخت راکتور تهران، مورد توافق قرار گرفت.
اکنون گویی دوباره در خانه اول ایستاده ایم. درست مثل ژوئن 2008، آمریکایی ها همه برگ های خود را سوزانده اند و دوباره راهی پیش پای خود نمی بینند الا اینکه کنار در خانه ایران بایستند و در بزنند، به این امید که این در بالاخره باز شود.
اظهارات مقام ها و رسانه های غربی از روز جمعه به این طرف که اشتون پاسخ نامه خود را دریافت کرده، حاوی نکات مهمی است که هم برای سر درآوردن از آنچه در فکر غربی ها می گذرد و مایلند آن را به عنوان دستور کار مذاکرات آینده جا بیندازند و هم از باب آشکار شدن حجم انبوه بدفهمی هایی که همچنان 1+5 نمی تواند خود را از شر آنها خلاص کند، ارزش بررسی دارد. در اینجا فقط به چند نکته می پردازیم.
1- کاترین اشتون و دیگر مقام های غربی -البته بی نام و نشان- که درباره محتوای مذاکرات آینده اظهارنظر کرده اند، اصرار دارند که موضوع اصلی مذاکرات آتی مسئله هسته ای خواهد بود و موضوعات دیگر فقط «پس از آن» می تواند مطرح شود. به این نکته خواهیم پرداخت که چرا مذاکرات آینده نمی تواند هسته ای باشد، اما عجالتا مسئله این است که غربی ها طوری حرف می زنند که گویی فی المثل این ایران است که متقاضی مذاکرات منطقه ای با آمریکا در مورد افغانستان است! وقتی از مذاکرات راهبردی با 1+5 سخن گفته می شود، یعنی مجموعه ای از دستورکارها در ارتباط و پیوند با یکدیگر، در مذاکرات مطرح خواهد شد. ایران دستور کارهای مدنظر خود را در بسته ژوئن 2008 و نامه ژوئیه 2010 تشریح کرده است. از آن طرف، آمریکایی ها در ماه های اخیر چندین مرتبه گفته اند که مایلند باب مذاکراتی منطقه ای با ایران بویژه درباره افغانستان را باز کنند. به هیچ وجه معلوم نیست که ایران کوچکترین علاقه ای به مذاکره درباره افغانستان با آمریکا داشته باشد (خصوصا که استراتژی آمریکا در افغانستان اکنون تعامل با طالبان است) اما وقتی آمریکا خود متقاضی مذاکره منطقه ای است، دیگر بی معناست که شرط بگذارد: اول موضوع هسته ای و بعد...! چرا که این، معنایی جز آن ندارد که آمریکایی ها برای خودشان شرط گذاشته باشند!
2- مذاکره با 1+5 علی الاصول نمی تواند هسته ای باشد چرا که این گروه مرجعی صالح برای رسیدگی به این مسئله نیست. ایران تا امروز بارها گفته به شرط اینکه غرب به تعهد خود طبق مدالیته اوت 2007 مبنی بر روتین کردن رسیدگی به پرونده در آژانس عمل کند، آماده خواهد بود به هر پرسشی که از جانب آژانس مطرح شود در چارچوب تعهدات قانونی خود جواب بدهد.کشورهای دیگر هم می توانند همه ابهام ها و شبهات خود درباره برنامه هسته ای ایران را از کانال آژانس طرح کنند همچنان که بر اساس برخی شنیده ها ایران بنا دارد به زودی برخی از پرسش های جدی در مورد نقض ان پی تی توسط آمریکا را از همان کانال مطرح نماید. اصرار 1+5 برای ورود به مذاکره هسته ای با ایران، بیشتر به این دلیل است که آنها می خواهند هر طور شده ایران بپذیرد که مرجع نهایی برای حل و فصل موضوع هسته ای اش، چارچوب سیاسی گروه 1+5 است و این البته اتفاقی است که هرگز رخ نخواهد داد به این دلیل که ایران در سال های گذشته به خوبی تجربه کرده در چارچوب گروه 1+5 مفاهیمی مانند منطق و راه حل بی معناست و فقط زبان زور است که به رسمیت شناخته می شود.
3- یک نکته خوشمزه این است که غربی ها مدتی است نفس آغاز مذاکرات با ایران را به عنوان یک پیروزی برای خود تبلیغ می کنند و تاکید غربی ها بر اینکه آغاز مذاکرات با ایران موفقیتی برای آنهاست، نشان می دهد که استراتژی مقاومت و ایستادگی ایران تا چه حد خطوط قرمز غرب و سقف خواسته های آن را تعدیل کرده است. زمانی بود که غربی ها به کمتر از تعلیق غنی سازی و بعد از آن نابود شدن کل تاسیسات هسته ای ایران راضی نمی شدند، اما حالا با خوشحالی سر و صدا راه انداخته اند که ایران پذیرفته با آنها حرف بزند و می گویند که این یک دستاورد بزرگ برای آنهاست! از درخواست تعلیق تا درخواست مذاکره، راهی طولانی است که ایران غرب را وادار به پیمودن آن کرده و حالا روشن است که این طی طریق بی حاصل هم نبوده است.
4- موضوع بعدی این است که اظهارات مقام های غربی بوضوح نشان می دهد قصد دارند دو مسیر ژنو و وین را در مذاکرات آینده ترکیب کنند و یکی (وین) را در چارچوب دیگری (ژنو) قرار بدهند. از نظر ایران این دو مسیر کاملا مجزاست.مذاکرات وین، مذاکراتی تجاری است که در آن ایران قصد دارد با حضور و مشارکت آژانس بر اساس یک سند معتبر یعنی بیانیه تهران، برای یک راکتور تحقیقاتی خود سوخت تهیه کند اما مذاکرات ژنو با 1+5 چارچوبی برای پرداختن به مسائل بسیار کلان منطقه ای و فرامنطقه ای است و اختصاصی به بحث هسته ای ندارد. این چیزی نیست که غربی ها ندانند اما سوال این است که با وجود علم به تفاوت های این دو مسیر، چرا دائما اصرار می کنند که مذاکرات مبادله بخشی از مذاکرات با 1+5 است؟ در اینجا چند نکته مهم هست.
نخست- غرب درباره مقصودش از ارائه پیشنهاد مبادله به ایران شفاف و صریح نیست.آنچه ظاهرا می گوید این است که می خواهد بین ایران و سلاح هسته ای فاصله بیندازد اما وقتی بنا نیست کسی در ایران سلاح بسازد و کل فعالیت نطنز 24 ساعته زیر نظر آژانس است، این توجیه پیش پا افتاده نمی تواند بیان کننده حقیقت مسئله باشد.واقعا چه فرقی می کند که مواد هسته ای از ایران خارج شود یا اینکه در داخل ایران کاملا زیر نظر آژانس باشد؟ آیا ضمانت های عدم اشاعه در هر دو حال یکسان نیست؟ حقیقتی که غربی ها از گفتن آن ابا دارند این است که می خواهند مبادله را به مکانیسم حفظ آبرو برای خود تبدیل کنند بویژه در شرایطی که می دانند باید ایران هسته ای را بپذیرند و درخواست هایی مانند تعلیق یا عمل به قطعنامه ها هم تا ابد دست نیافتنی است.غرب می داند که چاره ای جز پذیرش ایران هسته ای ندارد و صرفا در پی آن است که بتواند ادعا کند در ازای امتیاز بزرگی که داده چیزی هم از ایران گرفته است.تنها با نگاه از این منظر به موضوع است که می توان فهمید 1+5 چرا اصرار به ترکیب دو مسیر وین و ژنو دارد.در واقع آمریکایی ها یقین کرده اند برای امکانپذیر شدن توافق در ژنو، به مسیر وین و مبادله نیاز دارند تا آبروی خود را پاک نباخته باشند، حال چه اسم مبادله را face saving بگذارند و چه «اعتمادسازی»!
دوم- پیشنهاد مبادله تا وقتی برای ایران جذابیت داشت که خود قادر به تولید و تامین سوخت راکتور تهران نبود.ایران اما از فوریه گذشته غنی سازی 20 درصد را آغاز و به اندازه کافی در آن مهارت پیدا کرده است و مطابق برنامه اعلام شده تا شهریور ماه آینده قادر به تولید اولین مجتمع های سوخت راکتور تهران خواهد بود.در این صورت غربی ها باید به این سوال جواب بدهند که وقتی ایران خود می تواند نیازهایش را تامین کند، مبادله سوخت آن هم در شرایطی که غرب برخلاف حرف های گذشته خود میزان مواد درخواستی را هم افزایش داده، چه جذابیتی برای ایران می تواند داشته باشد؟!
سوم- و نکته آخر این است که تازه امروز است که با دقیق شدن در اظهارنظرهای غربی ها می توان فهمید ایران چقدر هوشمند بود که پیشنهاد وین را به آن شکلی که در اکتبر 2009 ارائه شد نپذیرفت.اگر به سخنان و تحلیل های مقام ها و منابع غربی مراجعه کنید تنها چیزی که صبح تا شام از آن حرف می زنند «گرفتن مواد هسته ای از دست ایران» است و حتی یک بار از باب ظاهرسازی هم که شده از تامین سوخت راکتور تهران یادی نمی کنند.از این ادبیات تنها نتیجه ای که می توان گرفت این است که غرب سال گذشته هم هدفی جز سرقت مواد هسته ای ایران و بعد، گروگان گرفتن سوخت راکتور تهران نداشته است.اکنون و با آشکار شدن نیت حقیقی غرب، تضمین های عینی که ایران برای ورود به مسیر مبادله درخواست می کند قاعدتا باید بسیار محکم تر از گذشته باشد.
مهدی محمدی

نظرات ()



BBC به رئیس MI6 هم رحم نکرد!
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩
BBC به رئیس MI6 هم رحم نکرد!

 

درحالی که رسانه‌های خبری مختلف دنیا در روزهای اخیر، اظهارات بی‌سابقه "جان ساورز" رئیس سرویس امنیت خارجی انگلیس ( ام آی 6) را به صورت گسترده پوشش داده‌اند تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در هیچ یک از رسانه‌های تصویری، شنیداری و مبتنی بر مطلب خود اشاره‌ای به این مساله نکرده است.

به گزارش شبکه ایران، رسانه وابسته به دولت بریتانیا از پوشش اخبار مرتبط با رئیس عالی‌ترین سازمان اطلاعاتی این کشور خودداری می‌کند.

درحالی که رسانه‌های خبری مختلف دنیا در روزهای اخیر، اظهارات بی‌سابقه "جان ساورز" رئیس سرویس امنیت خارجی انگلیس ( ام آی 6) را به صورت گسترده پوشش داده‌اند تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی در هیچ یک از رسانه‌های تصویری، شنیداری و مبتنی بر مطلب خود اشاره‌ای به این مساله نکرده است.

این موضوع از آنجایی مورد توجه فعالان رسانه قرار گرفته که رئیس سرویس امنیت خارجی انگلیس موسوم به "MI6" ضمن اعتراف به عملیات جاسوسی متعدد علیه ایران، در توجیه فعالیت‌های جاسوسی سازمان متبوع خود مدعی شده است که دیپلماسی برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران کافی نیست و باید به فعالیت‌های جاسوسی و اطلاعاتی برای مقابله با ایران ادامه داد.

ساورز همچنین با پرده‌برداری از اقدامات گسترده اطلاعاتی و جاسوسی علیه جمهوری اسلامی ایران، گفته است که "توقف تکثیر تسلیحات هسته‌ای تنها از طریق دیپلماسی متعارف امکانپذیر نیست. ما به عملیات‌ اطلاعاتی نیاز داریم تا ساخت تسلیحات را برای کشورهایی چون ایران دشوار کنیم."

با این حال، حذف و سانسور این خبر بسیار مهم که در طول صد سال اخیر بی‌سابقه بوده است، برخی کارشناسان رسانه را مجددا به این نتیجه رسانده است که تلویزیون دولتی انگلیس به ویژه در بخش فارسی زبان خود، به شدت از ابتدایی‌ترین ویژگی‌های یک رسانه معتبر و بین‌المللی فاصله گرفته است؛ موضوعی که سبب ریزش شدید مخاطب بی‌بی‌سی شده است.

البته این ریزش شدید مخاطب به اذعان سایت رسمی BBC صورت گرفته است.

این سایت چندی پیش در بخش معرفی خود نوشت: "در حال حاضر بخش عربی بی‌بی‌سی به عنوان بزرگ‌ترین بخش سرویس جهانی به حدود ۲۲ میلیون نفر دسترسی دارد و برآورد می شود که بینندگان تلویزیون بخش فارسی بی‌بی‌سی در سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان حدود سه میلیون نفر هستند. این دو بخش، همچنین برنامه‌های خود را به صورت آنلاین و رادیویی نیز پخش می‌کنند."

نظرات ()



تأیید نظر احمدی‌نژاد در تایم؛ تحریم ایران بلای جان شرکت‌های امریکایی
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩
تأیید نظر احمدی‌نژاد در تایم؛ تحریم ایران بلای جان شرکت‌های امریکایی

 

دور جدید تحریم‌های غیرقانونی علیه ایران که از خرداد ماه سال جاری با قطعنامه 1929 شورای امنیت و در ادامه آن قطعنامه اتحادیه اروپایی و کنگره امریکا کلید خورد، همان‌طور که رئیس‌جمهور کشورمان تأکید کرده بود به تحریم شرکت‌های امریکایی تبدیل شده، به‌طوری که نشریه تایم در گزارشی تأکید کرد که "تحریم ایران در واقع تحریم بسیاری از شرکت های امریکایی است"

به گزارش رجانیوز، تایم در این زمینه می‌نویسد:تحریم های شدیدتر امریکا و اروپا علیه ایران ممکن است به اقتصاد آن اسیب زده باشد به این معنی نیست که جمهوری اسلامی دیگر دوستانی ندارد. حتی نزدیک ترین متحدان امریکا در اروپا نیز روابط خود را با ایران کاملا قطع نکرده اند و اجازه می دهند این کشور به تجارت نفت و گاز خود ادامه دهد. از سوی دیگر ایران نیز سرگرم تحکیم روابط خود با کشورهای آسیایی است که تشنه برقرار کردن رابطه با یکی از بزرگ‌ترین تولید کنندگان نفت جهان هستند و برای پر کردن قراردادهایی رقابت می کنند که شرکت های غربی آن‌ها را رها کرده اند.

فیلیپ واست، سردبیر بولتن خبری اطلاعات آنلاین که قراردادهای انرژی را نظارت می کند، گفت چینی ها و مالزیایی ها سرگرم خرید نفت ایران و فروش مجدد آن هستند. در واقع، بسیاری از تحریم های شدید علیه ایران تحریم خود امریکا است.

تحریم های اتحادیه اروپا به نوعی موجب تغییری عمده در اروپا می شود. شرکت های انرژی فرانسوی، ایتالیایی، نروژی و اسپانیایی همگی قراردادهای طولانی با ایران داشته اند. این قراردادها در سال های گذشته به تدریج کاهش یافته است. سخنگوی کاترین اشتون رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا روز سه شنبه به وال استریت ژورنال گفت تحریم های جدید اتحادیه اروپا ممکن است به بسته شدن طرح میدان گازی رام بریتیش پترولیوم در دریای شمالی اسکاتلند منجر شود که این شرکت مشترکا با شرکت نفت ایران، آن را دنبال می کرد.

با این حال، به رغم تحریم های شدیدی که علیه ایران وضع شده است، اروپا همچنان روابط اقتصادی خود را با ایران حفظ کرده است. شرکت های اروپایی بر خلاف شرکت های امریکایی آزاد هستند که نفت خام و گاز طبیعی ایران را خریداری کنند و محصولات پالایش شده نفتی را به ایران بفروشند. علاوه بر این، برخی همکاری های اتحادیه اروپا با ایران در صورتی که برای نیازهای انرژی اروپا ضروری تشخیص داده شود، ممکن است از تحریم های موجود مستثنی شود، از جمله این نیازها، نیاز اروپا به گاز ایران است که از دریای خزر است و خط لوله نابوکو در سراسر اروپا را تغذیه می کند. این طرح برای کاهش اتکای اروپا به نفت روسیه ضروری است.

به رغم انعطاف پذیری که در تحریم ها وجود داشته است، بسیاری از سیاستمداران اروپایی بر این باور هستند که امریکا آن‌ها را برای اجرا کردن خواسته های واشنگتن در مورد ایران تحت فشار گذاشته است. شرکت پرتغالی گالپ روز سه شنبه گفت تحت فشارهای سیاسی روابط بازرگانی خود را با ایران قطع می کند. ماری شاک از اعضای هلندی پارلمان اروپا به تایم گفت امریکا شرکت ها را تحت فشار گذاشته است تا زمانی که بحث منابع انرژی مطرح می شود، از تحریم ها تبعیت کنند. مقامات امریکایی، اعمال فشار بر اروپا را انکار می کنند. مسئولان خزانه داری امریکا در ژوئیه به بروکسل برلین و پاریس سفر کردند تا به شرکت ها و دولت ها در مورد پیامدهای تحریم های تازه امریکا علیه ایران گزارش دهند.

یکی از سخنگویان خزانه داری امریکا که خواست نامش مطرح نشود، گفت شرکت ها باید خود به این تصمیم برسند که بازرگانی با ایران نه تنها فایده ندارد بلکه مخاطراتی به همراه دارد. استوارت لوی معاون خزانه داری امریکا در امور اطلاعات مالی و تروریسم ماه گذشته گفت خطر از دست رفتن شهرت و اعتبار برای شرکت هایی که با ایران ارتباط دارند رو به افزایش است.

اما همانطور که برخی کشورها و شرکت ها از تجارت با ایران کنار می روند شرکت ها و کشورهایی دیگر از تحریم ها سود می برند. چین که عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل است فقط در صورتی با رای دادن به تحریم ها موافقت کرد که اطمینان یابد سرمایه گذاری های کلان آن در ایران اسیب نمی بیند.

نظرات ()



تأیید نظر احمدی‌نژاد در تایم؛ تحریم ایران بلای جان شرکت‌های امریکایی
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩
تأیید نظر احمدی‌نژاد در تایم؛ تحریم ایران بلای جان شرکت‌های امریکایی

 

دور جدید تحریم‌های غیرقانونی علیه ایران که از خرداد ماه سال جاری با قطعنامه 1929 شورای امنیت و در ادامه آن قطعنامه اتحادیه اروپایی و کنگره امریکا کلید خورد، همان‌طور که رئیس‌جمهور کشورمان تأکید کرده بود به تحریم شرکت‌های امریکایی تبدیل شده، به‌طوری که نشریه تایم در گزارشی تأکید کرد که "تحریم ایران در واقع تحریم بسیاری از شرکت های امریکایی است"

به گزارش رجانیوز، تایم در این زمینه می‌نویسد:تحریم های شدیدتر امریکا و اروپا علیه ایران ممکن است به اقتصاد آن اسیب زده باشد به این معنی نیست که جمهوری اسلامی دیگر دوستانی ندارد. حتی نزدیک ترین متحدان امریکا در اروپا نیز روابط خود را با ایران کاملا قطع نکرده اند و اجازه می دهند این کشور به تجارت نفت و گاز خود ادامه دهد. از سوی دیگر ایران نیز سرگرم تحکیم روابط خود با کشورهای آسیایی است که تشنه برقرار کردن رابطه با یکی از بزرگ‌ترین تولید کنندگان نفت جهان هستند و برای پر کردن قراردادهایی رقابت می کنند که شرکت های غربی آن‌ها را رها کرده اند.

فیلیپ واست، سردبیر بولتن خبری اطلاعات آنلاین که قراردادهای انرژی را نظارت می کند، گفت چینی ها و مالزیایی ها سرگرم خرید نفت ایران و فروش مجدد آن هستند. در واقع، بسیاری از تحریم های شدید علیه ایران تحریم خود امریکا است.

تحریم های اتحادیه اروپا به نوعی موجب تغییری عمده در اروپا می شود. شرکت های انرژی فرانسوی، ایتالیایی، نروژی و اسپانیایی همگی قراردادهای طولانی با ایران داشته اند. این قراردادها در سال های گذشته به تدریج کاهش یافته است. سخنگوی کاترین اشتون رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا روز سه شنبه به وال استریت ژورنال گفت تحریم های جدید اتحادیه اروپا ممکن است به بسته شدن طرح میدان گازی رام بریتیش پترولیوم در دریای شمالی اسکاتلند منجر شود که این شرکت مشترکا با شرکت نفت ایران، آن را دنبال می کرد.

با این حال، به رغم تحریم های شدیدی که علیه ایران وضع شده است، اروپا همچنان روابط اقتصادی خود را با ایران حفظ کرده است. شرکت های اروپایی بر خلاف شرکت های امریکایی آزاد هستند که نفت خام و گاز طبیعی ایران را خریداری کنند و محصولات پالایش شده نفتی را به ایران بفروشند. علاوه بر این، برخی همکاری های اتحادیه اروپا با ایران در صورتی که برای نیازهای انرژی اروپا ضروری تشخیص داده شود، ممکن است از تحریم های موجود مستثنی شود، از جمله این نیازها، نیاز اروپا به گاز ایران است که از دریای خزر است و خط لوله نابوکو در سراسر اروپا را تغذیه می کند. این طرح برای کاهش اتکای اروپا به نفت روسیه ضروری است.

به رغم انعطاف پذیری که در تحریم ها وجود داشته است، بسیاری از سیاستمداران اروپایی بر این باور هستند که امریکا آن‌ها را برای اجرا کردن خواسته های واشنگتن در مورد ایران تحت فشار گذاشته است. شرکت پرتغالی گالپ روز سه شنبه گفت تحت فشارهای سیاسی روابط بازرگانی خود را با ایران قطع می کند. ماری شاک از اعضای هلندی پارلمان اروپا به تایم گفت امریکا شرکت ها را تحت فشار گذاشته است تا زمانی که بحث منابع انرژی مطرح می شود، از تحریم ها تبعیت کنند. مقامات امریکایی، اعمال فشار بر اروپا را انکار می کنند. مسئولان خزانه داری امریکا در ژوئیه به بروکسل برلین و پاریس سفر کردند تا به شرکت ها و دولت ها در مورد پیامدهای تحریم های تازه امریکا علیه ایران گزارش دهند.

یکی از سخنگویان خزانه داری امریکا که خواست نامش مطرح نشود، گفت شرکت ها باید خود به این تصمیم برسند که بازرگانی با ایران نه تنها فایده ندارد بلکه مخاطراتی به همراه دارد. استوارت لوی معاون خزانه داری امریکا در امور اطلاعات مالی و تروریسم ماه گذشته گفت خطر از دست رفتن شهرت و اعتبار برای شرکت هایی که با ایران ارتباط دارند رو به افزایش است.

اما همانطور که برخی کشورها و شرکت ها از تجارت با ایران کنار می روند شرکت ها و کشورهایی دیگر از تحریم ها سود می برند. چین که عضو دایم شورای امنیت سازمان ملل است فقط در صورتی با رای دادن به تحریم ها موافقت کرد که اطمینان یابد سرمایه گذاری های کلان آن در ایران اسیب نمی بیند.

نظرات ()



دلایل شکست احتمالی دموکرات‌ها در انتخابات میاندوره‌ای کنگره آمریکا
نویسنده: امیر شکیبا - دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩
یادداشت نویسنده آمریکایی در فارس//
دلایل شکست احتمالی دموکرات‌ها در انتخابات میاندوره‌ای کنگره آمریکا

خبرگزاری فارس: یک نویسنده آمریکایی در تحلیل کاملی با تأکید بر یأس و ناامیدی و بحران شدید اقتصادی و ضعف دولت کنونی آمریکا، تاکید کرد که حزب دموکرات آمریکا در انتخابات میان‌دوره‌ای با شکست سنگینی مواجه خواهد شد.


به گزارش فارس، "فیل ویلیتو " نویسنده برجسته آمریکایی و از فعالان ضدجنگ در آمریکا در یادداشتی درباره انتخابات میاندوره‌ای آمریکا که آن را در اختیار خبرگزاری فارس قرار داد، نوشت که بسیاری از تحلیلگران سیاسی با این مسئله موافق هستند که حزب دموکرات آمریکا در انتخابات کنگره‌ای 2 نوامبر (11 آبان‎ماه)، با شکست سنگینی مواجه خواهند شد. حزب "باراک اوباما " رئیس‌جمهوری آمریکا احتمالاً کنترل مجلس نمایندگان آمریکا و یا شاید سنا را از دست دهد.


** آمریکا از وسط به دو نیم تقسیم شده است

ویلیتو در ابتدای تحلیل خود با ذکر این مطلب که حزب دموکرات در انتخابات میاندوره‌ای شکست می‌خورد، ادامه داد که سؤالی که در اینجا مطرح است این است که دلیل این شکست چه خواهد بود؟
وی در پاسخ به این سؤال تصریح کرد: تنها دو سال پیش، اوباما در آنچه ظاهراً موجی از خوشبینی درباره آینده کشور آمریکا بود، به عنوان رئیس‌جمهوری آمریکا برگزیده شد. رهسپاران پیشین آمریکا در واقع دولت‌های "جرج بوش " و "چنی " بودند که اقتصاد آمریکا را بر لبه فروپاشی قرار داده بودند. 5 سال جنگ در عراق منجر شده بود که مردم آمریکا تشنه صلح شوند و انتخاب اولین رئیس‌جمهور سیاه‌پوست در آمریکا ظاهراً عصر جدید و روشنی را در روابط نژادی آمریکا تضمین می‌کرد.
امروز، جمعیت خشمگین سفیدپوست آمریکا در حال اعلام این مطلب هستند که می‌خواهند کشورشان را پس بگیرند. زمانی‌که امروز تلاش می‌کنیم تا سیاست‌های آمریکا را معین کنیم، نکته و مسئله مهمی که در ذهن خود می‌سپاریم این است که کشور آمریکا درست از وسط به دو نیم تقسیم شده است.

**اوباما هیچ اقدامی برای بهبود وضعیت آمریکا انجام نداد

اوباما در انتخابات سال 2008 تنها با 52.9 درصد از آرا توانست در مقابل "جان مک‌کین " رقیب جمهوری‌خواه خود که 45.7 درصد از آرا را کسب کرده بود، پیروز شود.
آنهایی که به اوباما رأی دادند خواستار ایجاد شغل، عقب‌نشینی از جنگ عراق و معکوس کردن سالهای حمله به حقوق زنان، مردم غیر از سفیدپوستان، کارگران و محیط زیست بودند.
از طرف دیگر، میلیون‌ها سفیدپوست بودند که اکثریت آنها از طبقه متوسط جامعه آمریکا بوده و همچنین از اقتصاد خشمگین و حتی از جنگ خسته شده بودند، اما افرادی بودند که مطمئن بودند که نمی‌خواهند یک فرد سیاه‌پوست کنترل کاخ سفید را به‎عهده گیرد.
دو سال پس از گذشت آن زمان، هیچ کس در آمریکا خوشحال نیست، آمار رسمی نشان می‌دهد که بیکاری هنوز نزدیک به 10 درصد شده است و بانک‌های این کشور هنوز در حال بازپس‌گیری میلیون‌ها خانه‌ افرادی‏اند که قادر به پرداخت اجاره‌های ماهیانه خود نیستند.
آمریکا هنوز در عراق است و شمار نیروهای خود در افغانستان را دو برابر کرده است اما با این وجود آمریکایی‌ها امروزه نسبت به دوره بوش و چنی چندان از خطرات تروریسم ایمن‌تر نیستند.
در خصوص موضوع نژادی، دولت اوباما که از پس‌ زده شدن توسط نژادپرستان سفیدپوست واهمه دارد، تلاش می‌کند تا اقدامی انجام ندهد که به نظر برسد از جامعه سیاه‌پوستان حمایت می‌کند بنابراین هیچ برنامه عمومی برای ایجاد شغل، هیچ سخت‌گیری در مقابل وحشیگری نیروهای پلیس، هیچ اصلاحی برای نظام زندان و حتی هیچ قطعنامه‌ و راه‌حلی برای پرداختی‌های معوقه کشاورزان سیاه‌پوست که به دلیل نژاد از وام‌های دولتی محروم مانده‎اند نیز تعبیه نشده است.

** هزینه رقابت‌های انتخابات ریاست‌جمهوری در آمریکا معادل هزینه راه‌اندازی یک جنگ کوچک است

و در میان حامیان جمهوری‌خواه، خشم عمیقی در این خصوص وجود دارد که کشور آمریکا که در آن بزرگ شده‌اند، کشوری که به آنها به عنوان شهروندان عادی نگریسته می‌شد و به غیر از آنها به عنوان یک فرد پست نگریسته می‌شد، توسط مهاجران مسلمان و آمریکای لاتین اداره می‌شود. در چنین جوی قشر ثروتمند آمریکا روی یک جناح راستگرا که موسوم به "تی پارتی " یا همان حزب چای است سرمایه گذاری کرده‌اند تا تضمین کنند که این سفیدپوستان خشمگین از همه به غیر از این قشر ثروتمند خشمگین هستند.
بنابراین، در حالی‌که رأی‌دهندگان دموکرات ناامید هستند، جمهوری‌خواهان خشمگین هستند و مردم خشمگین رأی می‌دهند و مردم ناامید در خانه‌های خود باقی می‌مانند.
در واقع اوباما دقیقاً کاری را انجام داده است که برای انجام آن انتخاب شده بود، کاری‌ که افرادی که او را به قدرت رساندند از او خواسته بودند.
در آمریکا همه می‌توانند کاندید انتخابات ریاست‌جمهوری شوند (یعنی تقریباً همه می‌توانند در انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا کاندید شوند اما قانون، مهاجران و افرادی را که مرتکب جرم و جنایت‌‌های جدی شده‌اند از لیست کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری حذف می‌کند که این جرایم می‌تواند شامل دزدیدن چند جفت اسنیکرهای گرانقیمت شود اما در نهایت، پیروزی در انتخابات ریاست‌جمهوری یک موضوع کاملاً متفاوت است.
رقابت برای انتخابات ریاست‌جمهوری در آمریکا هم‌اکنون هزینه‌ای معادل راه‌اندازی یک جنگ کوچک دارد. یک مبارزه انتخاباتی موثر به مفهوم صرف میلیون‌ها دلار هزینه به ویژه در بخش تبلیغات تلویزیونی است. بنابراین اولین چیزی که یک کاندیدای بالقوه باید انجام دهد این است که حامیان بسیار ثروتمندی پیدا کند.
اوباما، حامیان ثروتمند خود را در شرکت "گلدمن ساکس " شرکت سرمایه‌گذاری پرنفوذ "وال استریت " پیدا کرد. آنچه بانکداران می‌خواستند این بود که واشنگتن وارد عمل شده و با ثبات دادن به اقتصاد و پیدا کردن راهی برای حفظ امپراطوری آمریکا بدون آنکه کشورهای دیگر کره زمین را منزوی کند، این بانک‌‌ها و همچنین شرکت‌های آمریکایی و سود آنها را نجات دهد و حفظ کند و اوباما بسیاری از این اقدامات را انجام داد.

**اوباما همان اهداف امپریالیستی رؤسای جمهور پیشین آمریکا را دنبال می‌کند

از نظر داخلی، دولت اوباما با تزریق صدها میلیارد دلار به بانک‌ها و شرکت‌های غول‌پیکر آمریکا، نظام سرمایه‌داری آمریکا را نجات داد. در امور خارجی، اوباما با برجسته کردن تصویر دیپلماسی و مذاکره به جای تقابل، اعصاب جهانی را کمی آرام کرد و در عین حال به طور اساسی همان اهداف امپریالیستی پیشینیان خود را پیگیری کرد. (آیا شما هیچ‌گونه تغییر کاربردی در سیاست آمریکا در قبال ایران مشاهده کرده‌اید؟).

**سیاست‌های دولت اوباما به‏نفع ثروتمندان آمریکا است

امروزه، ثروتمندترین مردم آمریکا با افزایش حقوق روبرو هستند در حالی‌که بقیه با کاهش حقوق و مزایا مواجه شده‌اند بنابراین اوباما برای افراد خیلی ثروتمند یک موفقیت محسوب می‌شود اما برای آن دسته از آمریکایی‌هایی که از طبقه متوسط جامعه محسوب می‌شوند، روزانه خشم افراد در خصوص از دست رفتن استانداردهای زندگی افزایش پیدا می‌کند و این افراد از آمارگیری جمعیت در حال تغییر آمریکا بسیار دلسرد شده‌اند ( تا سال 2040، سفیدپوستان آمریکا در اقلیت خواهند بود.) و اوباما نماینده شخصیت شیطانی را ایفا می‌کند.
و برای حامیان طبقه پایین جامعه آمریکا که اغلب آمریکایی-آفریقایی و آمریکای لاتینی هستند، اوباما اقدامات بسیار اندکی به منظور رفع بحران اقتصادی بسیار عمیق آنها را انجام داده است.
بنابراین زمانی‌که نتایج انتخابات 2 نوامبر اعلام شود و اکثر سیاستمداران مستبد سال برای اداره کشور انتخاب شوند، دلیل برای بقیه جهان وجود ندارد که نتیجه‌گیری کنند که مردم آمریکا عقل خود را از دست داده‌اند زیرا واقعیت این است که ما مردم آمریکا هرگز یک انتخاب واقعی نداشته‌ایم.


*** "فیل ویلیتو " یک فعال ضدجنگ و ارتباطات است که در "ریچموند " ایالت "ویرجینیا " آمریکا زندگی می‌کند. وی نویسنده کتاب "در دفاع از ایران: یادداشت‌هایی از سفر هیأت صلح آمریکا از جمهوری اسلامی ایران " است.

نظرات ()



نیویورک تایمز:اشتون چاره‌ای جز پذیرش مکان پیشنهادی ایران برای مذاکرات ندارد
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
نیویورک تایمز:اشتون چاره‌ای جز پذیرش مکان پیشنهادی ایران برای مذاکرات ندارد

 

روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در گزارشی اعلام کرد که کاترین اشتون رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا درخواست ایران مبنی بر اینکه ژنو محل مذاکرات باشد، خواهد پذیرفت.

به گزارش شبکه ایران به نقل از نیویورک تایمز، یک مقام اروپایی که نخواست نامش فاش شود، گفت: اروپایی‌ها پیشنهاد کرده‌اند که مذاکرات سه‌روزه از پانزدهم نوامبر در وین برگزار شود اما ایران ترجیح می‌دهد ژنو محل این گفتگوها باشد و احتمالاً کاترین اشتون این خواسته ایران را خواهد پذیرفت.

این روزنامه با اشاره به اینکه تحریم‌های اروپا علیه ایران به تازگی اجرایی شده افزود: این تحریم‌ها تاکنون به خوبی جواب نداده و اگر گفتگوها موفقیت‌آمیز باشد، لغو خواهد شد.

بنابر این گزارش، کشورهای اروپایی اعلام کرده‌اند که برنامه غنی‌سازی اورانیوم در ایران در جهت برنامه ساخت جنگ‌افزارهای هسته‌ای است ولی جمهوری اسلامی ایران نیز بارها تاکید کرده است که برنامه هسته‌ای‌اش منحصراً برای مقاصد صلح‌آمیز است.

به نوشته نیویورک تایمز، مقامات ایران همواره خواهان آن هستند که اتحادیه اروپا مواضع خود را درباره تسلیحات هسته‌ای اسراییل نیز مشخص کند.

 

نظرات ()



نیویورک تایمز:اشتون چاره‌ای جز پذیرش مکان پیشنهادی ایران برای مذاکرات ندارد
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
نیویورک تایمز:اشتون چاره‌ای جز پذیرش مکان پیشنهادی ایران برای مذاکرات ندارد

 

روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در گزارشی اعلام کرد که کاترین اشتون رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا درخواست ایران مبنی بر اینکه ژنو محل مذاکرات باشد، خواهد پذیرفت.

به گزارش شبکه ایران به نقل از نیویورک تایمز، یک مقام اروپایی که نخواست نامش فاش شود، گفت: اروپایی‌ها پیشنهاد کرده‌اند که مذاکرات سه‌روزه از پانزدهم نوامبر در وین برگزار شود اما ایران ترجیح می‌دهد ژنو محل این گفتگوها باشد و احتمالاً کاترین اشتون این خواسته ایران را خواهد پذیرفت.

این روزنامه با اشاره به اینکه تحریم‌های اروپا علیه ایران به تازگی اجرایی شده افزود: این تحریم‌ها تاکنون به خوبی جواب نداده و اگر گفتگوها موفقیت‌آمیز باشد، لغو خواهد شد.

بنابر این گزارش، کشورهای اروپایی اعلام کرده‌اند که برنامه غنی‌سازی اورانیوم در ایران در جهت برنامه ساخت جنگ‌افزارهای هسته‌ای است ولی جمهوری اسلامی ایران نیز بارها تاکید کرده است که برنامه هسته‌ای‌اش منحصراً برای مقاصد صلح‌آمیز است.

به نوشته نیویورک تایمز، مقامات ایران همواره خواهان آن هستند که اتحادیه اروپا مواضع خود را درباره تسلیحات هسته‌ای اسراییل نیز مشخص کند.

 

نظرات ()



نیویورک تایمز:اشتون چاره‌ای جز پذیرش مکان پیشنهادی ایران برای مذاکرات ندارد
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
نیویورک تایمز:اشتون چاره‌ای جز پذیرش مکان پیشنهادی ایران برای مذاکرات ندارد

 

روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز در گزارشی اعلام کرد که کاترین اشتون رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا درخواست ایران مبنی بر اینکه ژنو محل مذاکرات باشد، خواهد پذیرفت.

به گزارش شبکه ایران به نقل از نیویورک تایمز، یک مقام اروپایی که نخواست نامش فاش شود، گفت: اروپایی‌ها پیشنهاد کرده‌اند که مذاکرات سه‌روزه از پانزدهم نوامبر در وین برگزار شود اما ایران ترجیح می‌دهد ژنو محل این گفتگوها باشد و احتمالاً کاترین اشتون این خواسته ایران را خواهد پذیرفت.

این روزنامه با اشاره به اینکه تحریم‌های اروپا علیه ایران به تازگی اجرایی شده افزود: این تحریم‌ها تاکنون به خوبی جواب نداده و اگر گفتگوها موفقیت‌آمیز باشد، لغو خواهد شد.

بنابر این گزارش، کشورهای اروپایی اعلام کرده‌اند که برنامه غنی‌سازی اورانیوم در ایران در جهت برنامه ساخت جنگ‌افزارهای هسته‌ای است ولی جمهوری اسلامی ایران نیز بارها تاکید کرده است که برنامه هسته‌ای‌اش منحصراً برای مقاصد صلح‌آمیز است.

به نوشته نیویورک تایمز، مقامات ایران همواره خواهان آن هستند که اتحادیه اروپا مواضع خود را درباره تسلیحات هسته‌ای اسراییل نیز مشخص کند.

 

نظرات ()



رهبرانقلاب:من امشب بنا نبود قم بمونم. فقط به خاطر شما موندم
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
رهبرانقلاب:من امشب بنا نبود قم بمونم. فقط به خاطر شما موندم

 

گزارش دید و بازدید سرزده رهبر از خانواده شهید کارکوب‌زاده
 
هنوز خستگی هشت روز سفر از تنم بیرون نرفته بود که مهدی زنگ زد: «تقی! برگرد بیا قم. یه روز به سفر اضافه شده. فردا شب هم برنامه هست». چون روز آخر، برنامه عمومی دیگری نبود، یک روز زودتر برگشته بودم تهران. اما ظاهرا کار خاصی پیش آمده که برنامه 1 روز اضافه شده. همه برنامه‌هایم را تلفنی کنسل کردم تا برگردم قم.
http://farsi.khamenei.ir/image/home/rect-1-n.gif
از خانه اولین شهید که خارج می‌شویم، مینی‌بوس رفته. با بقیه خبرنگارها می‌رویم توی یک وانت دوکابینه «گشت راهداری». 7 نفر با کلی لوازم عکاسی و فیلم‌برداری. آخرین شب سفر است و همه برنامه ریخته‌اند که بلافاصله برگردند تهران. تمام‌شدن سختی 10 روز سفر، سختی تنگیِ‌جا در وانت را کم کرده. توی همان فشردگی، بازار شوخی داغ است، تا می‌رسیم به خانه شهیدان کارکوب‌زاده. 2 شهید؛ خلیل و عبدالجلیل. و 1 مفقودالاثر؛ منصور.

وارد خانه که می‌شویم، همان‌جا جلوی در اتاق خشکمان می‌زند؛ همه‌مان. یک تخت‌خواب توی اتاق و یک نفر روی آن. پدر خانواده که از 1 سال پیش بر اثر سکته مغزی به کما رفته و حالا فقط پوست و استخوانی است بر روی تخت؛ بدون ذره‌ای گوشت. این را حتی از روی پتویی که رویش انداخته‌اند هم می‌توان فهمید. صورت گودافتاده، دهان باز، چشمان فرورفته. زیاد شنیده بودم کسی مثل یک تکه گوشت روی تخت افتاده باشد، اما این پدر، حتی همان تکه گوشت را هم نداشت.

در و دیوار خانه محقر، پر است از عکس‌های جبهه و جنگ. برخلاف خانه‌های قبلی، عکس‌ها فقط مربوط به شهیدان نیست. هر عکس و کارت پستالی که به جنگ ربط داشته باشد، یا رنگ و بوی مذهبی داشته باشد، روی در و دیوار نصب شده. حتی جمله‌ای درمورد نسبت بی‌جحابی و تمدن. به قول یکی از بچه‌ها، شبیه پایگاه بسیج است این خانه. مادر به محافظ‌هایی که پرسیده‌اند امشب میهمان دارند یا نه، عکس‌های سربازان جنگ را روی دیوار نشان داده و گفته: «اینا همه مهمان مایند.»

به اعضای خانه، تازه خبر داده‌اند که میهمان‌شان رهبر است. مادر و دختر تا حالا فکر می‌کردند قرار است از بنیاد شهید بیایند. پدر هم که روی تخت است و تقریبا از همه‌جا بی‌خبر. دیروز به‌شان زنگ زده و گفته‌اند فرم دریافت یارانه‌تان با اطلاعات بنیاد شهید هم‌خوانی ندارد و فردا برای بررسی دقیق‌تر می‌آییم، خانه باشید. و حالا شنیده‌اند که مهمان‌شان رهبر است.

دو نفری به تکاپو افتاده‌اند که خانه را آماده میزبانی رهبر کنند؛ مثل خانه‌های قبلی. هرچه هم می‌گوییم نیازی به مرتب کردن خانه و پذیرایی و... نیست، قبول نمی‌کنند؛ مثل خانه‌های قبلی. به این خانواده هم گفته‌اند به کسی خبر ندهند که میزبان کی هستند؛ مثل خانه‌های قبلی. فقط فرقشان این است که اجازه دارند به برادرشان بگویند بیاید خانه. آن هم به این بهانه که استاندار آمده و هیچ مردی در خانه نیست. پدر که با آن وضع، نمی‌تواند میهمان‌داری کند.

خانه کوچک، با قرارگرفتن یک تخت‌خواب برای بیمار، کوچک‌تر شده و کار برای تصویربرداری سخت‌تر. خبرنگارها یک پاشنه در بین دو اتاق را درمی‌آورند تا امکان تصویر گرفتن از اتاق دیگر وجود داشته باشد. می‌دانند که تا چند دقیقه دیگر، این اتاق دیگر جای تکان‌خوردن ندارد. می‌روند سراغ پاشنه دیگر در که جلویشان را می‌گیرم. حسابی دارند خانه را به هم می‌ریزند.

صدای زنگ در بلند می‌شود. پیرزنی پشت در است. ظاهرا کار هرشب‌اش است که می‌آید اینجا برای شب‌نشینی. خودش هم مادر شهید است، پس چه هم‌صحبتی بهتر از یک مادر شهید دیگر. چاره‌ای نیست. برای این که همسایه‌های دیگر نفهمند، راهش می‌دهند داخل. مادر دوم، بی‌خبر از همه‌جا، با چادر رنگی‌اش می‌نشیند توی اتاق دیگر. لابد کلی هم تعجب کرده که چرا امشب این خانواده این‌همه مهمان دارد.

تا رهبر بیاید، سعی می‌کنم اطلاعاتی از خانواده کسب کنم. اصالتا شوشتری هستند و خودشان ساکن آبادان بوده‌اند که جنگ شروع شده. لهجه غلیظ عربی دارند. مادر مرتب خاطره حصر آبادان را تعریف می‌کند که مدت‌ها توی محاصره بوده‌اند و وقتی قرار می‌شود از شهر خارج شوند، همین دخترشان، که آن موقع کلاس دوم ابتدایی بوده، از ترس نمی‌توانسته راه برود. حتی چشمش را هم باز نمی‌‌کرده. درک نمی‌کنم سختی این ماجرا را. اما از تکرار کردن مادر، معلوم است از بدترین خاطره‌های زمان جنگش است.

5 پسر دارد و 3 دختر. 2 پسرش که شهید شده‌اند. منصور هم که مفقودالاثر است. یعنی با برادرش اسیر شده بوده که چون برادرش مجروح بوده، می‌برندش درمانگاه و او زنده می‌ماند. اما از منصور خبری نمی‌شود. بنیاد شهید، او را شهید حساب می‌کند. اما خواهر شهید می‌گوید: «تا حالا هرکس خوابش رو دیده، شهید ندیده‌اش. گفته برمی‌‌گردم. حالا کی برمی‌گرده، نمی‌دونیم. با امام زمان برمی‌گرده یا... نمی‌دونیم. خدا می‌دونه.» تصویر منصور را که آرپیجی به دست گرفته، بزرگ نقاشی کرده و روی دیوار زده‌اند. می‌گویند صدایش را هم دارند روی سی‌دی. ظاهرا توی عراق مصاحبه‌ای کرده بوده که صدایش را گیر آورده‌اند. می‌خواهند سی‌دی را آماده کنند تا برای رهبر پخش کنند که می‌گوییم فرصت این کارها نیست.

دو برادری هم که زنده‌اند، مجروحند. یکی چهار بار مجروح شده. مادرش می‌گوید: «سال اولی که آقای خامنه‌ای رئیس‌جمهور شده بود، چندبار رفته بیمارستان فیروزگر عیادتش. امام رضا 2 بار شفاش داده. 8سال اسیر بوده. فلج شده بود. الآن هم عصب یه دستش قطعه. نمی‌تونه چیز سنگین بلند کنه.» عکسی از این برادر، همراه سه اسیر دیگر در اردوگاه عراق روی دیوار نصب شده. این همان برادری است که در راه آمدن به اینجاست.

برادر دیگر هم مجروح است. موجی شده، مثل مادرش. الآن در آبادان است. اما پرونده جانبازی ندارد. «هر کس بستری نشده، جزو آدم حساب نمی‌شه.» این را مادری می‌گوید که سه پسرش شهید، دو تایشان مجروح و خود و همسرش هم مجروح جنگ هستند. اما فقط یک پسرش پرونده جانبازی دارد؛ بقیه نه.

مادر هم که شیمیایی شده. توی درگیری جمعه خونین عربستان هم مجروح شده. اما او هم پرونده ندارد. توی جنگ هم، دکتر گفته بیماری‌اش خوب نمی‌شود، چون مدام می‌رفته به مناطق جنگی. تا کمی بهتر می‌شده، راه می‌افتاده به سمت اهواز و آبادان. و دوباره بیماری عود می‌کرده به خاطر سروصدای بمب و خمپاره.

سروصدای بی‌سیم و کدهای ردوبدل شده، نشان می‌دهد که رهبر آمده. مادر هم متوجه می‌شود. می‌خواهد برود دم در برای استقبال. اما راهروی خانه آنقدر باریک است که محافظ‌ها اجازه نمی‌دهند. ناچار می‌آید توی اتاق. رهبر را که می‌بیند، دیگر از آن مادر صبور و شوخ‌طبع خبری نیست. می‌زند زیر گریه: «اللهم صل علی محمد و آل محمد. آقا بذار دورت بگردم.» و می‌گردد دور رهبر. رهبر چشمش می‌افتد به تخت: «ایشون به هوش‌اند؟»  مادر جواب می‌دهد که فقط درک می‌کند، اما هیچ حسی ندارد. رهبر چند بار با صدای بلند سلام می‌کند و بعد: «خدا ان‌شاءالله شما رو حفظ کنه. شما رو نگه داره. اجرتان بده. شهدای شما رو با پیغمبر محشور کنه.» و مادر نیز به همسرش توضیح می‌دهد: «حاجی پاشو. آقا اومده.»  و به رهبر می‌گوید: «به خونه شهدا خوش اومدین»

مادر دوم تازه فهمیده میهمان کیست. جلو می‌آید و می‌زند زیر گریه: «حاج‌آقا. من پسرم قطع نخاع بود. چهار سال. بعد شهید شد.» همه میهمان‌ها اشک می‌ریزند.

رهبر می‌نشیند روی صندلی و می‌خواهد احوال‌پرسی کند. اما مادر فرصت نمی‌دهد و شروع می‌کند به گله‌گذاری: «آقا! انقدر غم خوردم. انقدر غصه خوردم. به خدا. حالم خیلی بد شده بود.» رهبر می‌گوید چرا؟ «دیروز صبح زنگ زدم دفترتون. گفتم مسوول این برنامه که من رو از دیدن آقا محروم کرده، خدا زجرش بده.» توی همان حال، همه می‌زنند زیر خنده، حتی رهبر. رهبر علت را می‌پرسد. «گفتم برای این که حق من این نبود. من با این وضع نمی‌تونم بیام دیدار آقا. 1ساله حتی آقا رو تو تلویزیون هم ندیدم.» و می‌گوید که مریض شده و همسایه‌ها دنبال ماجرا بوده‌اند که رهبر بیاید خانه‌شان.

قبل از آمدن رهبر برایم تعریف کرده بود. چهارشنبه هفته پیش یک نفر به آنها خبر داده که رهبر فردا می‌آید خانه‌تان. معلوم نیست از کجا این حرف را زده بوده. این خانواده اصلا توی برنامه هفته پیش نبود. به هرحال، همه خانواده آماده بوده‌اند، اما حجت‌الاسلام رحیمیان می‌آید. مادر خیلی ناراحت می‌شود. به رحیمیان می‌گوید من با شما کاری ندارم. من می‌خواهم رهبر را ببینم. و از همان موقع مریض می‌شود. هم شیمیایی‌اش و هم موجی بودنش عود می‌کند. نامه می‌نویسد برای رهبر. به قول دخترش: «مثل بچه‌ها دنبال آقا می‌گشت.»

رهبر می‌گوید نامه را دیده که شعری داشته. بعد می‌گوید: «این رو به شما بگم. من امشب بنا نبود قم بمونم. فقط به خاطر شما موندم. البته خونه 2شهید دیگه هم رفتیم. اما من به خاطر شما موندم. برای این که بتونم شما رو ببینم» شعرش را قبل از آمدن رهبر برایم خوانده‌بود. 2بیت شعر که روی یک کاغذ چندسانتی و با مدادرنگی نوشته بود و فرستاده بود دفتر رهبری؛ توی همان حالت موجی بودنش. و حال همان تکه کاغذ، سفر رهبر را یک روز طولانی‌تر کرده بود:

«آرزو داشتم که به دیدارم بیایی
هم به دیدار من و هم شوی بیمارم بیایی
بیش یک سال است که شویم هم‌نشین تخت‌خواب است
حق من این بود به دیدار دل زارم بیایی»

کار رهبر، من را یاد خاطره‌ای از امام خمینی می‌اندازد. فکر کنم همین حجت‌الاسلام رحیمیان تعریف می‌کند که نامه‌ای دادیم به امام. مادر شهیدی نوشته بوده که به تهران آمده برای دیدار امام. اما موفق به دیدار نشده. امام هم زیر نامه می‌نویسد: «تا این مادر شهید را به دیدار من نیاورید، هیچ‌کس را ملاقات نمی‌کنم.»

مادر ادامه می‌دهد: «به بی‌بی، حضرت معصومه گفتم بی‌بی‌جان! این عزیزت‌رو خودت بفرست خونه‌مون. قسمش دادم توروخدا آقا رو بفرست.» و رهبر می‌گوید: «همون‌ها فرستادن دیگه. همون‌ها زدن پس گردن‌مون»

فرصت می‌شود که رهبر حالی از پسرها بپرسد که مادر دوم به نفس‌نفس می‌افتد از زور گریه. مادر اول می‌گوید: «حالا نمیر تا آقا رو ببینی.» بازهم وسط گریه، همه می‌زنند زیر خنده.

مادر از فرزندانش می‌گوید که فرزند بزرگتر در خرداد همان سال جنگ دیپلم گرفته بوده و همان سال شهید شد. دیگری دوم دبیرستان بود که سال 60 شهید شد. فرزند دیگر، با آن یکی که 4 بار مجروح شده، اسیر شد. و این‌طور بقیه ماجرا را تعریف می‌کند: «اون که مجروح بود، قسمت شد که دیگه نمیره. بردن بیمارستان درمونش کردن. اما این یکی رفت... که هنوز داره میره. الحمدلله» و آن فرزندی که هنوز داره می‌ره، همان فرزند مفقودالاثر است که هنوز مادرش چشم‌به‌راه است، بلکه دیگر نرود و برگردد.

رهبر، خانواده را دعا می‌کند: «خداوند ان‌شاءالله که دل شما رو شاد کنه. چشم شما رو روشن کنه با خبرهای خوب؛ با حوادث خوب؛ با اجر بزرگ.»

مادر ادامه می‌دهد: «الحمدلله. شکر. ما همیشه دل‌مون قرصه که می‌تونیم دعا کنیم. خدا که زبون‌مون رو ازمون نگرفته. اگه کسی بدی کرد، دعای خوب می‌کنیم که خدایا کار بهتری گیرش بیاد که از این محل بره. اگه کسی کم‌کاری کرد، دعا می‌کنیم خدایا کار بهتری بهش بده که دل بکنه و از این کار بره...»

 مادر دارد از دعاهایش می‌گوید که پسرش با همسر و فرزندانش می‌رسند؛ یک دختر و پسر نوجوان. هنوز خبر ندارند میهمان کیست حتی محافظ‌ها که بازرسی‌شان کرده‌اند، ماجرا را نگفته‌اند. از در اتاق که وارد می‌شوند، خشک‌شان می‌زند. پدر همان‌جا می‌نشیند و زارزار می‌زند زیر گریه. وضع پدر که این باشد، وضع همسر و فرزندان معلوم است.

مادر حرفش را ادامه می‌دهد: «کسی هم که خوب کار می‌کنه، می‌گیم خدا کنه بمونه. مثل حاج‌آقا احمدی‌نژاد. می‌گیم خدا کنه این مدتی که مونده، انقدر طولانی بشه تا بتونه همه کارایی که لازمه انجام بده.»

و رهبر حرف مادر شهید را کامل می‌کند: «خدا ان‌شاءالله این دعاهای شما رو مستجاب کنه. دل شما ها رو شاد کنه. ما رو هم از فیوضات و برکات این خانواده نورانی شما بهره‌مند کنه.» و بعد از مادر می‌خواهد که حاضرین را معرفی کند.

خواهر شهید همه اعضای خانواده را معرفی می‌کند. اما یادش رفته که خودش را معرفی کند. رهبر می‌پرسد شما دختر خانواده هستین؟ مادر تایید می‌کند و باز خاطره محاصره آبادان را تعریف می‌کند و می‌گوید: «اعصابش به هم ریخت. گفتند درمانش اینه که دیگه منطقه جنگی نبینه. الآن 40 سالشه. عصای دست من و پدرشه.»

رهبر حالی از پسر جانباز و آزاده خانواده می‌پرسد و حالی هم از عصای دست پدر و مادر. بعد هم دعایشان می‌کند.

حالا نوبت می‌رسد به مادر دوم. حالش را می‌پرسد. مادر خاطره‌ای تعریف می‌کند که انگار ماندگارترین خاطره‌اش است: «بچه‌ام قطع نخاع بود. بردنش دیدن امام. نمی‌تونست بایسته. مردم بلند شدن، اون امام رو نمی‌دید. می‌گفت بشینید من امام رو ببینم. تا این که مردم می‌شینن و پسرم می‌تونه امام رو ببینه. بعد چند وقت هم شهید شد.» این مهم‌ترین خاطره مادر از فرزندی است که بدون پدر، بزرگش کرده. و حالا حرف مهم خودش: «من همیشه دعا می‌کنم خدا دشمنای شما رو نابود کنه.» مادر اول مدام دارد خدا را شکر می‌کند.

رهبر، قرآنی می‌گیرد برای هدیه دادن. از احوال خانواده مادر می‌پرسد و جواب می‌شنود که مادر و برادرانش در شوشتر هستند. یک برادرش مجروح است. پسربرادرش کوچک بوده که موج انفجار «پرت و پلایش کرده». و ادامه می‌دهد: «اما خدا رو شکر که شما هستین. خوبا هستن. خدا خوبا رو زیاد کنه. بدا رو هم خوب کنه. اگه نمی‌خوان خوب بشن هم، نیست‌شون کنه... که یه خورده مملکت خلوت شه» باز هم همه می‌زنند زیر خنده. پیرزن اجازه نمی‌دهد که فضای جلسه سنگین شود. هر از گاهی با حرفی، جمعیت را می‌خنداند.

دختر، دیگر دلش طاقت نمی‌آورد. حرفش را می‌زند: «مادرم هم، بنده‌خدا خودش هم جانباز شیمیاییه. حتی یه دفعه هم تو کتک‌کاری‌های مکه تو سال 66 هم مجروح شده. اما متاسفانه اینا هیچ‌کدومشون پرونده ندارن. وقتی بهشون می‌گیم، می‌گن افتخار کنید مادر شهیدید. حتما می‌خواید حقوق جانبازی بگیرید؟»

رهبر را این‌طور ندیده بودم تا حالا. سرخ می‌شود. نه از بغض کردن. انگار از شرمندگی است. چندبار لبش را می‌گزد تا برخودش مسلط شود. نگاهی به زریبافان می‌اندازد، با همان خشم. انگار دنبال راهی می‌گردد تا از زیر این بار سنگین خلاص شود، بدون آن که بی‌احترامی به کسی کرده باشد: «هرکس این حرف رو زده، آدم بی‌ادبی بوده.» و بعد راهی پیدا می‌کند برای آرام کردن خانواده: «اما الآن الحمدلله رئیس بنیاد شهید، یک مرد مومن صالح عاشق خانواده شهداست. و اون آقا ایشونه. این آقا که اینجا نشسته» و به زریبافان اشاره می‌کند. زریبافان که همین‌جوری سرخ است، سرخ‌تر می‌شود.

مادر دوم داغ دلش تازه می‌شود: «ببخشید! همین رئیس بنیاد که تازه اومده و خودش جانبازه، به من هم بدقولی کرده.» رهبر با خنده به زریبافان اشاره می‌کند: «ایناها. اینه» بقیه به داد زریبافان می‌رسند: «نه. منظورش مسوول قمه.» و مادر دوم ادامه می‌دهد: «یک ساله به من قول داده من رو با یه همراه، با هواپیما بفرسته مشهد. اما می‌گه با قطار برو. من پام درد می‌کنه. نمی‌تونم. مرد هم که ندارم.» و این بزرگترین خواسته یک مادر شهید است. رهبر به زریبافان می‌گوید: «بگید بدقولی نکنن.» و این یعنی که مادر می‌رود به مشهد؛ با هواپیما.

دختری وارد مجلس می‌شود. رهبر می‌پرسد: «این کوچولو کیه؟» و می‌شنود دختر همسایه است که رهبر را دیده و بی‌قراری کرده و محافظ‌ها مجبور شده‌اند بیاورندش داخل خانه. رهبر اسمش را می‌پرسد؛ حدیثه پروانه.

مادر اجازه می‌گیرد برای گِله‌گی. حدس می‌زنم صحبت از همسر بیمار و مخارج بیمارستانش است. مادر ادامه می‌دهد: «حاج‌آقا! این محله وسیله نقلیه نداره. خانواده‌ها موندن النگار. یه کارتن نامه هم دادیم. استانداری و فرمانداری و اتوبوسرانی. می‌گن مسافر نداره. ایستگاه نمی‌زنن. ماشین نمیاد ده دقیقه وایسته.»

یکی از مسوولین بیت، فوری برگه کاغذی می‌دهد به استاندار، یعنی که: «خودت بنویس، قبل از این که آقا بگه.»

مادر ادامه می‌دهد: «استاندار قبلی اومد اینجا. گفتم اگه وسیله نقلیه اینجا نیاد، شکایت‌تون رو می‌کنم به حضرت معصومه. انقدر حضرت معصومه مظلومه، هیچ‌کاری‌شون نکرد.» جمعیت می‌زند زیر خنده. استاندار حالا خودش می‌نویسد، بدون این که رهبر بگوید. و رهبر می‌گوید: «چرا. همین که از قم برش داشت و بُردش، خیلیه.» استاندار می‌گوید: «من می‌شنوم و حتما عمل می‌کنم ان‌شاءالله.» و رهبر معرفی‌اش می‌کند: «ایشون استاندار جدید هستن.» و مسوول‌ اجرایی بیت به استاندار می‌گوید: «بنویس و انجام بده. قبل از این که از قم بندازدت بیرون!»

ظاهرا این خانواده، کارهای زیادی برای محله انجام می‌دهند. قبل از آمدن رهبر وقتی خواستیم کارهایش را بگوید، قبول نکرد. یک نفر گفت همان‌ها را که به حاج‌آقا رحیمیان گفتید، به ما بگویید. اما مادر جواب داد: «اون موقع عصبانی بودم که آقا نیومده. می‌خواستم خالی بشم.»

رهبر قرآن و سکه‌ای را به هر دو مادر می‌دهد. بعد سکه‌ای به پسر و دختر خانواده. بعد هم نوه‌ها. بعد هم عروس: «نمی‌شه که به عروس خانواده هدیه ندیم.» و بعد هم اجازه مرخصی می‌خواهد از مادر: «من رو دعا کنید. ما به دعای شما احتیاج داریم.» بار دیگر کنار تخت می‌رود و پدر را می‌بوسد. چفیه را به نوه پسر می‌دهد که از پایگاه بسیج و با لباس بسیجی آمده و حالا چفیه رهبر را می‌خواهد تا سِت لباسش کامل شود. و میان گریه خانواده خداحافظی می‌کند و برنامه سفر قم تمام می‌شود با این خداحافظی.

ما که می‌خواهیم برویم، مادر شهید از ما تشکر می‌کند و می‌گوید: «اول گفتیم یا مرگ یا خمینی. حالا هم تا نفس می‌کشیم، می‌گیم جانم فدای رهبر.»
نظرات ()



درخواست سرباز آمریکایی از مادرش+عکس
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
درخواست سرباز آمریکایی از مادرش+عکس

 

یک سرباز آمریکایی در تصویری درخواستی را از مادر خود مطرح می‌کند که نشان‌دهنده ماهیت واقعی ارتش آمریکاست.    

به گزارش مشرق به نقل از فارس، اخیرا تصویری منتشر شده که در آن یک سرباز آمریکایی را نشان می‌دهد که با نوشتن متنی روی کلاهش درخواستی را از مادرش مطرح کرده است.

این سرباز روی کلاه خود نوشته است: "مامان، می‌تونم شب به بیرون برم و آدم بکشم؟ ".

این درخواست وحشیانه از سوی سرباز کشوری مطرح شده که خود را مدعی حقوق بشر و مبارزه با تروریسم می‌داند.

دولت آمریکا با شعار مقابله با تروریسم از آن سوی دنیا به افغانستان و عراق لشکرکشی کرد و نتیجه این کار کشتار مردم منطقه توسط سربازان آمریکایی بود و نشان داد اهداف واقعی آمریکا، غارت ثروت این کشورها و ایجاد پایگاه‌های نظامی در منطقه خاورمیانه بوده است.

11_890808_L600.jpg

نظرات ()



سومین ناکامی مهدی هاشمی، این‌بار در مواجهه با "رجانیوز"
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
سومین ناکامی مهدی هاشمی، این‌بار در مواجهه با "رجانیوز"

 

این سومین ناکامی مهدی هاشمی در شکایت از رسانه های ارزشی است. پسر آقای هاشمی پیش از این هم از روزنامه‌های ایران و جوان نیز شکایت کرده بود که دادگاه، رای به برائت مدیران مسئول این دو روزنامه داد.

به گزارش شبکه ایران، پسر دوم رئیس مجمع تشخیص مصلحت که به گزارش منابع خبری از اپوزیسیون داخلی خواسته است که از رسانه های ارزشی شکایت و آنان را به این شیوه مشغول کنند، اخیرا از سایت خبری "رجانیوز" شکایت کرده بود.

البته طبق آنچه وکیل مهدی هاشمی چند ماه پیش گفت، وی از خبرگزاری فارس و روزنامه ایران هم شکایت کرده است.

به گفته محمود علیزاده‌طباطبایی، علت این شکایت ها، طرح موضوع دریافت رشوه توسط مهدی هاشمی از شرکت هلندی استات اویل و پرداختن به دخالت وی در آشوب‌های بعد از انتخابات 88 اعلام شد.

از دیگر موضوعاتی که پسر آقای هاشمی به عنوان اتهام سایت رجانیوز مطرح کرده بود، انتشار خبر سفر دختران آقای هاشمی به لندن برای دیدار با مهدی هاشمی اعلام شد.

گرچه مهدی هاشمی، خود اتهامات زیادی از جمله هدایت فتنه 88 و عملکرد مشکوک اقتصادی را در کارنامه دارد و حتی حاضر به بازگشت به ایران و حضور در دادگاه نشده اما شکایت وی از رسانه های ارزشی از جمله رجانیوز در دستور کار قرار گرفت.

با این حال بر پایه پیش بینی ها و آنچنان که خبرگزاری ایسنا گزارش داده، جلسه‌ی رسیدگی به کیفرخواست‌های مطروحه علیه مدیر سایت رجانیوز در شعبه‌ی 76 دادگاه کیفری استان به ریاست قاضی مدیرخراسانی و با حضور اعضای هیات منصفه‌ی مطبوعات برگزار شد و هیات منصفه‌ی مطبوعات استان تهران با اکثریت قریب به اتفاق اتهام مدیر این سایت را مجرم ندانست.

این سومین ناکامی مهدی هاشمی در شکایت از رسانه های ارزشی است.

به گزارش شبکه ایران، پسر آقای هاشمی پیش از این هم از روزنامه‌های ایران و جوان نیز شکایت کرده بود که دادگاه، رای به برائت کاوه اشتهاردی و سید نظام موسوی، مدیران مسئول این دو روزنامه داد.

اما مهدی هاشمی که تاکید ویژه ای بر شکایت از رسانه های ارزشی دارد، چندی پیش هم از مدیر مسئول سابق روزنامه "وطن امروز" شکایت کرده است.

شکایت های پی در پی مهدی هاشمی از مطبوعات ارزشی در حالی است که وی بیش از یک سال پیش از کشور خارج شده و با وجود صدور حکم جلبش تاکنون حاضر نشده است به ایران برگردد. دستگاه قضا هم تاکنون اقدامی عملی برای بازگرداندن وی صورت نداده است.

بر این اساس درخواست های مختلفی از سوی فعالان دانشگاهی و سیاسی برای بازداشت پسر آقای هاشمی از طریق پلیس بین الملل و رسیدگی به اتهامات وی مطرح شده است.

نظرات ()



نشنال اینترست:غرب در مذاکره با ایران صادق نیست
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
نشنال اینترست:غرب در مذاکره با ایران صادق نیست

 

یک پایگاه اطلاع‌رسانی غربی در گزارشی تاکید کرد که راهبرد آمریکایی‌ها در مذاکره با ایران نشان از بی‌صداقتی دارد.

پایگاه آمریکایی "نشنال اینترست" در گزارشی تصریح کرد که راهبرد آمریکا و متحدان اروپایی این کشور در مذاکره با ایران نشان می‌دهد که این کشور در مذاکرات با ایران صداقت ندارد.

این پایگاه خبری افزود: غربی‌ها در حالی از آماده شدن پیشنهاداتی جدید برای مذاکره با ایران سخن می‌گویند که این پیشنهادات به‌مراتب ضعیف‌تر از بسته پیشنهادی است که ایران سال گذشته آن را رد کرده بود.

نشنال اینترست تصریح کرد: چنین رویکردی در مذاکرات یا نشانگر آن است که غرب واقعاً نمی‌خواهد با ایران مذاکره کند و تنها ژست آن را می‌گیرد و یا نشانه آن است که آمریکا و متحدین غربی آن واقعاً بر این باورند که تحریم‌های اعمال شده علیه تهران سرانجام باعث کوتاه آمدن ایران از موضع خود خواهد شد.

این پایگاه خبری آمریکایی اضافه کرد: اگر آمریکایی‌ها واقعاً در این خیال هستند که تحریم‌های اقتصادی سرانجام باعث کوتاه آمدن ایران از مواضع خود می‌شود؛ اولاً در حال به شکست کشانیدن مسیر دیپلماسی در مواجهه با ایران هستند و ثانیاً تاثیر تحریم‌های خود علیه ایران را بیش از حد ارزیابی کرده‌اند.

به نوشته نشنال اینترست، تاریخ نشان می‌دهد که اگرچه تحریم مشکلات اقتصادی ایجاد می‌کند اما قادر نیست که کشورها را از مواضع خود منصرف کند، آن هم وقتی که آن کشور ایران و آن موضع بر سر موضوع هسته‌ای این کشور باشد که از اهمیت فوق‌العاده‌ای برای تهران برخوردار است.

نشنال اینترست تاکید کرد: اگر آمریکا می‌خواهد در مذاکره با ایران به جایی برسد باید آمادگی امتیازدهی بیشتری داشته باشد.

نظرات ()



کرشمه متوهمانه امریکا در مقابل تولید 30 کیلوگرم سوخت 20درصد و دستیابی ایران به غ
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
کرشمه متوهمانه امریکا در مقابل تولید 30 کیلوگرم سوخت 20درصد و دستیابی ایران به غنی‌سازی سطح بالا

 

کرشمه متوهمانه سخنگوی کاخ سفید در مورد شرایط جدید امریکا برای مذاکرات سوخت و انتشار خبری مبنی بر درخواست امریکا برای خروج 2200 کیلوگرم اورانیوم 3،5 درصد از ایران در حالی است که ذخیره سوخت 20 درصد کشورمان به بیش از 30 کیلوگرم رسیده است.

به گزارش رجانیوز،در حالی که پیش از این اعلام کرده بود، امریکا تا پایان انتخابات میان‌دوره‌ای مجلسین پای میز مذاکره نمی‌نشیند، از حدود سه هفته قبل و با نزدیک شدن به این زمان، فضاسازی غرب برای دور جدید مذاکرات بعد از این تاریخ با محوریت کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا کلید خورد.

اما در واقع، این 1+5 بود که از میز مذاکره به امید کارآیی ناآرامی‌های سال گذشته در تهران، تهدید نظامی و تحریم‌ها فرار کرده بود و اکنون پس از اطمینان از ناکارآمدی همه این گزینه‌ها، تنها گزینه پیش روی خود را گفت‌وگو می‌بیند.

علاوه بر مذاکرات 1+5، اکتبر 2009 (مهر ماه 88) مذاکراتی در وین به محوریت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و با حضور نمایندگان ایران، روسیه، امریکا و فرانسه در وین با عنوان مذاکرات تبادل سوخت شکل گرفت.

این مذاکرات البته به‌دلیل تبلیغات غرب مبنی بر اینکه نتیجه این گفت‌وگوها خروج ذخیره اورانیوم از ایران است، شکست خورد و همین بن‌بست نیز موجب شد مقامات کشورمان به فکر تولید سوخت 20 درصد در داخل کشور بیفتند.

به این ترتیب، در شرایطی که غرب به امید خرید زمان و کاهش سوخت باقیمانده راکتور تحقیقاتی تهران، میز مذاکره تبادل سوخت را ترک کرد تا در آینده و پس از آنکه اورانیوم 20 درصد مورد نیاز ایران که حدود 15 سال قبل از آرژانتین تأمین کرده بود، پایان یافت، بتواند شرایط سخت‌تری را تحمیل کند، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران دستور آغاز غنی‌سازی 20 درسد را به دکتر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی صادر کرد.

خبر آغاز تولید غنی‌سازی 20 درصد در دهه فجر به‌عنوان یک خبر خوش هسته‌ای اعلام شد و در حالی که غرب تصور می‌کرد ایران در این زمینه جدی نیست و این کار بیشتر یک بولوف سیاسی است تا یک عملیات فنی و اجرایی مستمر، حدود 8 ماه بعد یعنی ماه گذشته، یوکیا آمانو مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خیال همه را راحت کرد و گفت که ذخیره سوخت 20 درصد ایران تا اواخر مرداد ماه به 22 کیلوگرم رسیده است. وی همچنین ذخیره سوخت 3،5 درصد ایران را تا همین تاریخ، 2800 کیلوگرم اعلام کرد.

اما در حالی که دستگاه‌های سانتریفیوژ ایران در نطنز شبانه‌روز در حال چرخش هستند و ایران همانگونه که طی سال‌های اخیر سایه تهدیدهای غرب را به فرصت پیشرفت تبدیل کرده، در این مورد نیز به لطف فرار آن‌ها از میز مذاکره به تکنولوژی غنی‌سازی سطح بالا دست یافته است، کرشمه‌های مقامات امریکایی برای برگزاری مذاکرات جدید سوخت جالب به‌نظر می‌رسد.

سخنگوی کاخ سفید در این زمینه اعلام کرده است که امریکا شرایط جدیدی را برای مذاکرات سوخت آماده کرده که در مذاکرات آتی 1+5، این شرایط به اطلاع ایران می‌رسد. این در حالی است که نمایندگان کشورمان در مذاکرات 1+5، اساساً با این دستور کار وارد مذاکره نخواهند شد.

فیلیپ کراولی گفت که امریکا و شرکای اروپایی ان به حصول به توافقی بسیار نزدیک شده‌اند که در مورد پیشنهاد تبادل اورانیوم با ایران در مقابل دریافت سوخت مورد استفاده برای راکتور تولید رادیوایزوتوپ‌های پزشکی در تهران است.

به نوشته منابع امریکایی، در طرح جدید از ایران خواسته خواهد شد که بیش از 4400 پوند معادل 2200 کیلوگرم از اورانیوم غنی شده با خلوص پایین را به خارج از کشور بفرستد. با این اوصاف در پیشنهاد جدید در مقایسه با پیشنهاد سال گذشته 66 درصد اورانیوم غنی شده بیشتری از ایران مطالبه خواهد شد که این مساله به‌خاطر تداوم غنی سازی اورانیوم در ایران در سال گذشته است. در عین حال در این پیشنهاد جدید از ایران خواسته خواهد شد غنی سازی اورانیوم به میزان 20 درصد را متوقف کند.

گزارش خبرنگار ما حاکی است که هدف از طرح این پیشنهاد جدید، تست زدن میزان اثرگذاری فشارها و تحریم‌های جدید بر مقامات کشورمان است.

به گفته ایوانکا بارزاشکا کارشناس فدراسیون دانشمندان امریکا در واشنگتن توافق درباره تبادل سوخت هسته ای پیش شرط لازم برای پیشرفتهای دیگر در تعاملات ایران و قدرتهای غربی است و هنوز هم این امکان وجود دارد که چنین توافقی حاصل شود. به نظر این کارشناس امریکایی افزایش میزان اورانیوم درخواستی برای مبادله بی تردید با واکنش ایران مواجه خواهد شد و ایران این اقدام را به معنای تغییر خواسته های غرب تلقی خواهد کرد که این مساله سبب به تاخیر افتادن بیشتر مذاکرات می شود.

در عین حال، وال‌استریت ژورنال نیز نوشت که مقامات ارشد امریکایی اعلام کردند دولت اوباما توافق ناموفق ارسال بخشی از اورانیوم غنی سازی شده ایران به خارج را در برابر ارائه کمک هایی به بخش فناوری صلح امیز هسته ای این کشور بررسی می کند. هدف از این اقدام دولت امریکا کاهش توانایی ایران برای دستیابی سریع به تسلیحات اتمی است.

اما بی‌صداقتی امریکا در طرح تبادل سوخت آن‌قدر روشن است که رئیس‌جمهور برزیل و نخست‌وزیر ترکیه نیز کاملاً از آن اطلاع دارند. باراک اوباما قبل از برگزاری نشست تهران در اردیبهشت ماه سال جاری، در نامه‌ای به رئیس‌جمهور برزیل حمایت خود را از این اقدام که در واقع تهیه نقشه راهی برای مذاکرات سوخت بود، اعلام کرد اما پس از انتشار بیانیه تهران و توافق سازنده‌ای که نظر امریکا را تأمین نمی‌کرد، بلافاصله به سمت صدور قطعنامه 1929 و برهم زدن این روند حرکت کرد.

این در حالی است که اکنون کشورمان با دستیابی به فناوری غنی‌سازی سطح بالا و تولید سوخت 20 درصد اساساً نیازی به مذاکرات سوخت ندارد و اگر قرار باشد، شرایطی هم تغییر کند، این تغییر شرایط قطعاً به نفع ایران خواهد بود.

نظرات ()



محبوبیت 81 درصدی ایران در قلمرو دولت خودگردان فلسطین (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

محبوبیت 81 درصدی ایران در قلمرو دولت خودگردان فلسطین (خبر ویژه)

7/81 درصد مردم فلسطین در کرانه باختری رود اردن (مقر تشکیلات خودگردان)، جمهوری اسلامی را بهترین متحد و حامی سیاسی فلسطین می دانند و تنها 2/3 درصد آنها از آمریکا به عنوان متحد یاد می کنند.
این آمار، نتیجه نظرسنجی «تحقیقات و گفتگوی تمدن های فلسطین» وابسته به تشکیلات خودگردان است که توسط بنگاه خبری آمریکایی- صهیونیستی زیپر فاش شده است.
به گزارش خبرگزاری قدس، 73 درصد نظرسنجی شدگان در کرانه باختری رود اردن خواستار آنند که قوانین شریعت اسلام بر حکومت فلسطین حاکم شود. تنها 9/22 درصد هم مایلند جامعه ای به سبک غربی در فلسطین ایجاد شود. 62 درصد شهروندان هم معتقد به رشوه و فساد در تشکیلات خودگردان بوده اند. 3/54 درصد مشخصاً خواستار دگرگونی حکومت سکولار بر حکومت اسلامی شده اند.
طراحان این نظرسنجی در اقدامی موذیانه پرسشی را نیز درباره مسأله هسته ای ایران در این پیمایش گنجانده اند و از این جوانان پرسیده اند نظرشان راجع به «تجهیز ایران به بمب اتمی چیست» که 59 درصد جوانان فلسطینی گفته اند که خواستار تجهیز ایران به سلاح هسته ای هستند.
بنگاه خبری آمریکایی- صهیونیستی زیپر (weaselzippers) که نتایج این نظرسنجی را فاش کرده در تحلیلی ناامیدانه می نویسد: این نتایج نشان دهنده آن است حکومت خودگردان محمود عباس «به وعده های خود برای تربیت جامعه فلسطینی برای همزیستی مسالمت آمیز با اسرائیل عمل نکرده است» و اینکه «قرارداد صلح ناپخته اسلو در واقع موجب افزایش تعداد مسلمانان تندرو در میان جوانان عرب فلسطینی شده است.
در همین حال روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال گزارش داد اسرائیل از بابت کاهش شمار مهاجران یهودی به فلسطین اشغالی به شدت نگران است و آن را چیزی شبیه کابوس می داند. روزنامه وال استریت ژورنال به نقل از «ناتان شارانسکی» رئیس آژانس بین المللی یهودی نوشت: با وجود تمامی تلاش های صورت گرفته 94 درصد از یهودیان که قادر به تعیین آزادانه سرنوشت خود هستند، قصدی برای مهاجرت به فلسطین اشغالی ندارند و تنها 6 درصد مایل به این کار هستند.
به گفته رئیس این آژانس که خود از تبار جمهوری های استقلال یافته شوروی سابق است، بزرگترین کابوس برای یهودیان کاهش روزافزون شمار مهاجران است، این در حالی است که در نقطه مقابل شاهد افزایش چشمگیر جمعیت فلسطینیان (در مناطق اشغالی سال 1948) هستیم و این مسئله به معنای آن است که شمارش معکوس پیشی گرفتن جمعیت فلسطینیان از صهیونیستها آغاز شده است.

نظرات ()



منتظری در مذاکرات منافقین با رئیس استخبارات صدام چه می کرد؟! (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

منتظری در مذاکرات منافقین با رئیس استخبارات صدام چه می کرد؟! (خبر ویژه)

سرکرده گروهک تروریستی منافقین، جریان منتظری در ایران را نزدیک ترین جریان سیاسی به گروه متبوع خود می دانست.
رجوی در آخرین ماه های سال 2000 میلادی (3 سال قبل از سقوط صدام) دیداری با سران حزب بعث و از جمله طاهر جلیل حبوش رئیس استخبارات عراق داشت. به گزارش بولتن نیوز به نقل از کتاب «منافقین خلق»، حبوش در این ملاقات از رجوی می پرسد غیر از دو جناح درگیر در ایران، کدام یک از جریان ها به گروه شما نزدیک است.
سرکرده منافقین در پاسخ می گوید: منتظری! اگر الان وقت بود برایتان شرح می دادم. وقتی ما روحیه و فضای اجتماعی را عوض کردیم ]!![ منتظری وارد شد و جنایت هایی که در حق ما در 12 سال پیش شده بود را فاش کرد.
براساس این گزارش، رجوی 17 خرداد سال 65 به ملاقات برخی مقامات بعثی نظیر عدنان خیرالله (وزیر دفاع) رفت و هفته بعد با صدام دیدار کرد. او به صدام تعبیر «سیدالرئیس» را به کار می برد. در بیانیه وزارت خارجه وقت عراق آمده است؛ «مجاهدین در برابر وسوسه به رسمیت شناخته شدن و استقبال رسمی نتوانستند مقاومت کنند و با آغوشی باز به خدمت صدام رسیدند.»
بدین ترتیب منافقین رسماً به ستون پنجم حزب بعثی عراق بدل شدند، کار عمده این ستون عبارت بود از: جمع آوری اخبار و اطلاعات از محورهای مرزی درون کشور، شرح و بسط نقشه های جغرافیایی، ایجاد بمب گذاری در داخل کشور، همکاری مجدانه جاسوسی با استخبارات عراق، کشف کلمات رمز و شنود بی سیم رزمندگان ایران و ترور. منافقین در سال 67 با عملیات رسوای فروغ جاویدان (مرصاد) گور دسته جمعی بسیاری از اعضای خود را کندند همچنان که سقوط صدام در سال 1382 به منزله تشدید آشفتگی و آوارگی منافقین بود.
آنچه در این میان عبرت آموز است جانبداری منتظری از گروهکی به تمام معنا «مزدور»، «جنایتکار» و «خائن» بود. وابستگان گروهک منافقین در جریان آشوب سال گذشته نیز نقش آفرینی کرده و با طیف های رادیکال اصلاح طلبان هماهنگ شدند. برخی از عناصر گروهکی در بحبوحه آشوب ها و همزمان با روزه خواری در روز قدس، شعار می دادند «مجتهد واقعی، منتظری، صانعی»!

نظرات ()



این زبان بسته چه گناهی دارد که اصلاح طلبان عقده ها را سر او خالی می کنند؟! (خبر
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

این زبان بسته چه گناهی دارد که اصلاح طلبان عقده ها را سر او خالی می کنند؟! (خبر ویژه)

محافل ضد انقلاب اظهارات اخیر اکبر گنجی در رد «تقلب انتخاباتی» و «پیروزی موسوی» را نشانه ضعیف تر شدن موقعیت اصلاح طلبان می دانند و متقابلاً حمله به گنجی را نشانه هراس در این طیف ارزیابی کرده اند.
سایت ایران گلوبال با اشاره به اظهارات گنجی در رد تقلب نوشت: نه حملات برنامه ریزی شده تعدادی دارای دفتر و دستک و صاحب تریبون اصلاح طلب مقیم خارج کشور و نه سکوت منتقدین به دلیل ترس از متهم شدن به ایجاد تفرقه از سوی اصلاح طلبان هیچکدام به معنای آن نیست که نظرات آقای گنجی مورد کنکاش بی طرفانه قرار نگیرد. آنچه که روشن است اصلاح طلبان مهاجم به گنجی از صراحت لهجه او سخت برآشفته اند و واکنش های تهاجمی غیرمنطقی آنها و اخیراً نوشته غیراخلاقی آقای ابراهیم نبوی به بهانه طنز(!) نشانگر این واقعیت است که اصلاح طلبان نگران خارج شدن کنترل جنبش سبز از دست خود هستند. غافل از این نکته که این اتفاق یعنی خارج شدن کنترل جنبش از دست اصلاح طلبان مدت هاست که افتاده است و آنها نمی خواهند به آن اعتراف کنند. جنبش سبز زمانی از دست اصلاح طلبان خارج شد که آقای کدیور آن شعار دروغین «هم غزه هم لبنان و هم ایران» را از قول سبزها مطرح کرد.
سایت یاد شده می نویسد: اصلاح طلبان در وضعیتی که کنترل جنبش از دستشان خارج شده، به روش تخریب و توهین به منتقدین واقع بین- روشی که طی یک سال و نیم گذشته بارها علیه منتقدین استفاده کرده و با عوام فریبی محض، منتقدین را دشمنان جنبش سبز معرفی کرده اند- متوسل می شوند و این بار هم همان روش را علیه اکبر گنجی به کار گرفته اند. آنها با وارونه جلوه دادن حقایقی که خود نیز از آن آگاهند سعی در تخریب دارند. اما حقیقت چیست؟ گنجی چه می گوید که کسانی این چنین برآشفته اند؟ آنچه که از متن گفتارهای آقای گنجی می توان استنباط کرد این است که تمام تلاش او بر این نکته تمرکز یافته که جنبش سبز را به جنبشی فارغ از وابستگی های حزبی و سازمانی تبدیل نماید. او نه تنها دشمن جنبش سبز نیست بلکه در تلاش است جنبش سبز را از این بن بست تاکتیکی که اصلاح طلبان گرفتارش کرده اند نجات دهد. گنجی می گوید که آقایان موسوی و کروبی! اگر 27میلیون نفر طبق ادعایتان به شما رای داده بودند و تقلب شده، این لشکر 27میلیون نفری کجا هستند؟ و چرا کسی پای شما نایستاد.
از سوی دیگر سایت ضد انقلابی خودنویس با اعتراض به طنز تمسخرآمیز «ا.ن» در سایت روزنت که گنجی را به عنوان فردی «پرت» و «سم دار» توصیف کرده و کوشیده بود همه شکست های افراطیون مدعی اصلاح طلبی را پای وی بنویسد، نوشت: این نامه را به آقای ]ن[ نوشتیم ولی پاسخی نداد. آقای]ن[ شاید یادتان نباشد، ولی در کشاکش بستن مطبوعات، عضو کانون فیلم یکی از دانشگاه های تهران بودم و برای جلسه نقد و بررسی یک فیلم با شما تماس گرفتم، صدای تان پر از استرس بود و با تشکر و نگرانی دعوتمان را رد کردید و گفتید. «اینها بماند برای بعد، فعلاً وقت این کارها نیست». آن روزها و روزها و ماه های قبلش چند درصد از نگرانی تان از حرف های آقای گنجی بود؟ شاید آقایان گنجی و عبدی و ... آن روزها علمدار مبارزه با هاشمی بودند، ولی بقیه اصلاح طلبان چه کردند؟ انتقاد کردند یا در گوشه ای نظاره گر بودند یا هورا می کشیدند؟ شما آن روزها چه می کردید؟ آن روزها که همه نگران بودند مبادا هاشمی به مجلس بیاید و رئیس مجلس شود و اصلاحات منحرف شود! مگر نه اینکه وقتی در زمان انتخابات مجلس ششم زیبا کلام از کوبیدن آقای هاشمی انتقاد کرد همه او را محکوم کردند؟ مگر نه اینکه اینقدر اصلاح طلبان (که آن روزها به اصلاح طلبان دولتی و غیردولتی تقسیم شده بودند) آنقدر بد عمل کردند که شورای شهر دوم را در آزادترین انتخابات کل دوران جمهوری اسلامی (شوراهای شهر سال 1381) به راحتی به اصول گرایان تقدیم کردند.
نویسنده همچنین به طنزنویس فراری که سناریوی اسب تروا را برای 22 بهمن مطرح کرده بود، یادآور شده است: «پارسال که یادتان هست، 22بهمن را می گویم و طرح اسب تروا، می دانستید که من آن روز در میدان آزادی بودم و گریه کردم، آن روز در پایان سخنرانی آهنگران آمد و از همه خواست که در نوحه اش فریاد بزنند یا حسین! بازهم گریه کردم که چه کردیم که شعارمان اینقدر آسان مصادره شد. حتماً به یاد دارید که بعد از آن موضوع شما از همه معذرت خواهی کردید، بعداً چه شد؟ چقدر خودتان را نقد کردید؟ «جرس» را چقدر نقد کردید؟ اثر حرف های آن روزهای شما و جرس (و طرح اجتماع در فلکه صادقیه آقای کروبی) بر عملکرد جنبش چقدر بود و اثر حرف های امروز آقای گنجی چقدر است؟ شخصاً خیلی از حرفهای آقای گنجی را قبول ندارم ولی معتقدم قبل از جوالدوز زدن به دیگران، سوزن زدن به خودتان را فراموش نکنید. اتفاقاً بد هم نیست بخشی از حرف های آقای گنجی را جدی بگیریم، اینکه ماهیت جنبش سبز چیست؟
گنجی در نوشته های اخیر خود ضمن رد ادعای تقلب- به استناد اظهارات فعالان جبهه اصلاحات نظیر بهزاد نبوی، تاج زاده، عبدی و رمضان زاده- تصریح کرده بود این ادعا نمی تواند مبنای تعریف جنبش سبز باشد ضمن اینکه در تعریف کلاسیک، جنبش دارای رهبری و هویت و تشکیلات است که جنبش سبز فاقد آن است.

نظرات ()



من خودم آخر بی دینی ام اما نباید احساسات مذهبی مردم را برانگیخت (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

من خودم آخر بی دینی ام اما نباید احساسات مذهبی مردم را برانگیخت (خبر ویژه)

یکی از کارگزاران صهیونیست و ضددین رژیم پهلوی ضمن حمایت چند باره از منافقین جدید در ایران اعلام کرد فعلا وقت شعار سکولاریسم و مخالفت با مذهب نیست.
داریوش همایون وزیر اطلاعات و جهانگردی (سانسورچی ارشد) رژیم پهلوی، درباره این که چرا با شعار سکولاریسم برای جنبش سبز مخالف است، می گوید: من مخالف سکولاریسم نیستم. 18 سال پیش در منشور حزب مشروطه از جدایی دین و سیاست دفاع کردم، اما امروز برای نخستین بار بر همگرایی بر سر دموکراسی و حقوق بشر رسیده ایم که سکولاریسم را هم در بر می گیرد. سران جنبش سبز در ایران کمتر از بیرونی ها به اهمیت کوتاه کردن دست مذهب از حکومت آگاه نیستند ولی مبارزه برای آنان تفنن نیست و هزینه هایش به برپایی نشست ها محدود نمی شود. آنها در جامعه ای عمیقا مذهبی برای دموکراسی لیبرال کار می کنند و از برانگیختن بیهوده احساسات مذهبی می پرهیزند. سکولاریسم آنان، هوشمندانه، بخشی از یک برنامه سیاسی پردامنه است نه موتور یا پرچم آن.
داماد سرلشکر زاهدی (عامل کودتای 28 مرداد 32) که با نشریه ضدانقلابی تلاش می کرد، با این سؤال مواجه شد که «آیا به هم رسیدن نیروهای ظاهراً متفاوت اپوزیسیون، از چپ و راست، پادشاهی و جمهوری تا قومگرا و ناسیونالیست را نباید یک موفقیت تلقی کرد؟». همایون در پاسخ گفت: من به نتایج آن تاکنون می نگرم و چیز قابلی نمی بینم. هر به هم رسیدنی موفقیت نیست. اگر گروهی از چپ و راست و جمهوری خواه و سلطنت طلب و ناسیونالیست به هم برسند و در سکولاریسم متوقف شوند یا دعوای رهبری جنبش داشته باشند چه جای شادی است.
سؤال دیگر از همایون این بود، «گذاشتن همه تخم مرغ ها در یک سبد شرط عقل نیست، آیا عاقلانه نیست با احتمال تسلیم یا نابودی چهره هایی چون موسوی و کروبی و..، چیزی برای روز مبادا داشته باشیم؟ اگر مخالفان تعهد نداده اند که تا ابد پای این چهره ها بنشینند، آیا تدارک بدیل دیگری، به یاری آنها در مبارزه نیست؟».
این سلطنت طلب فراری در پاسخ گفت: «این کلمه «بدیل» هم هر بار مانند کلمات «تعمیق جنبش» و «هجمه» مثل صدایی ناخوش در گوش می پیچد. درست است که اگر موسوی و کروبی را بگیرند سخنگویان دیگری لازم است اما جایگزین ها اگر در ایران نباشند بیش از آنچه که هستند می توانند بکنند؟ جایگزین سازی در این مرحله به فرض اگر به جایی هم برسد به انحراف و تکه تکه شدن جنبش کمک خواهد کرد. من اصلا بختی برای مدعیان نمی بینم.
یادآور می شود داریوش همایون سردبیر نشریه صهیونیستی آیندگان بود و بارها اعلام کرده که وقوع انقلاب اسلامی بزرگترین کابوس زندگی 85 ساله اش بوده است.

نظرات ()



گزارش ویژه یونایتدپرس از واشنگتن ایران توهم ابرقدرتی آمریکا را در هم شکست
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

گزارش ویژه یونایتدپرس از واشنگتن ایران توهم ابرقدرتی آمریکا را در هم شکست

سرویس سیاسی-
یک خبرگزاری آمریکایی در گزارشی تحلیلی با اشاره به ناکامی های آمریکا در حوزه سیاست خارجی و اوضاع نابسامان اقتصادی و معیشتی این کشور و در مقابل برتری و قدرت یافتن جمهوری اسلامی ایران در منطقه، اعلام کرد که ایران به توهم قدرت جهانی آمریکا پایان داده است.
خبرگزاری یونایتدپرس در ابتدای این گزارش به بخش هایی از مقاله مشترک «راجرالتمن» معاون وزیر خزانه داری سابق آمریکا و «ریچارد هاس» رئیس شورای روابط خارجی این کشور که در نشریه فارین افرز- نشریه تخصصی وزارت خارجه آمریکا- اشاره می کند و می نویسد: مقامات آمریکایی باید اعتیاد فعلی به قرض گرفتن را مهار کنند در غیر اینصورت بازارهای جهانی سرمایه این کار را خواهند کرد.
آنها معتقدند که ما به دوران اقدامات سختگیرانه ریاضتی و افول ناگهانی قدرت آمریکا نزدیک شده ایم ولی این پرسش مطرح است که آمریکا چه زمانی عقب خواهد نشست و مسئولیت سنگین ژئوپلتیک را بر دوش قدرت های منطقه ای خواهد گذاشت؟
در ادامه این گزارش به هزینه های نظامی آمریکا اشاره شده و آمده است: هزینه های حضور نظامی آمریکا در سراسر جهان به غیر از عراق و افغانستان بیش از دویست و پنجاه میلیارد دلار در سال است.
شصت و پنج سال پس از پایان جنگ جهانی دوم همچنان دویست تاسیسات نظامی آمریکا در آلمان وجود دارد.
وجود بیمارستان های نظامی آمریکا برای مراقبت از نظامیان زخمی شده در جنگ در عراق و افغانستان پیش از انتقال به کشور خود ضروری است.
یونایتدپرس در بخش دیگری از این گزارش تحلیلی به روند فروپاشی امپراتوری های انگلیس و فرانسه اشاره کرده و در پایان چنین ارزیابی می کند که امپراتوری آمریکا هم رو به زوال و فروپاشی است.
براساس این گزارش: جنگ جهانی دوم به پایان امپراتوری انگلیس سرعت بخشید ولی چندین دهه طول کشید تا این امپراتوری فرو بپاشد.
تجزیه هند و تشکیل پاکستان در سال 1947حمام خونی راه انداخت که جان یک میلیون نفر را گرفت.
زمانی که دولت انگلیس در ماه اکتبر تصمیم گرفت بودجه دفاعی خود را آنقدر کاهش دهد تا دیگر نتواند همچون در سال 1982 از جزایر فالکلند در برابر یک تهاجم دیگر آرژانتین دفاع کند امپراتوری انگلیس آخرین نفس های خود را کشید.
در اواسط دهه پنجاه میلادی عدن تحت کنترل انگلیس بزرگترین بندر برای سوخت گیری کشتی ها در جهان بود و به کشتی ها در دریای سرخ و کانال سوئز خدمات می داد ولی در سال 1967 انگلیس با خروج از بندر عدن متحمل ضربه دیگری شد و یک سال بعد این کشور در دوره مسئولیت دولت «هارولد ویلسون» همه تعهدات و مسئولیت های خود را از شرق کانال سوئز به سمت خلیج فارس تا سنگاپور واگذار کرد.
ده سال بعد انگلیس کنترل هنگ کنگ را به مالک اصلی اش بازگرداند.
از عمان در مدخل خلیج فارس تا کویت، انگلیس تا سال 1972 و با صرف هزینه سالانه چهل میلیون دلار نیروهای صلحبان مستقر کرده بود.
دکترین «نیکسون» جای اصل موسوم به «پکس بریتانیکا» برقراری صلح توسط انگلیس را در خلیج فارس گرفت و شاه ایران ژاندرام آمریکا در منطقه شد.
با این حال شاه ایران سال 1979 سرنگون شد.
یونایتدپرس افزود: امپراتوری فرانسه پس از شانزده سال جنگ و گریز 1946تا 1954 و از این تاریخ تا 1962، هشت سال جنگ در هندوچین همراه با توقفی شش ماهه پیش از آغاز جنگی هشت ساله دیگر در الجزایر از هم گسست.
«شارل دوگل» قهرمان فرانسه در جنگ جهانی دوم به نجات این کشور آمد و افول فرانسه را با قرار دادن این کشور در مسیر مدرنیته دستیابی به تسلیحات هسته ای و ترسیم افقی پیشرفته در خصوص آینده کنترل کرد.
در ادامه این تحلیل آمده است: آیا زمان آن رسیده است که رهبر جدیدی افول امپراتوری مدرن آمریکا را کنترل کند؟
عراق آشکارا یک توهم ژئوپلتیک پرهزینه بود که نومحافظه کاران فکر می کردند با حمله به آن اسرائیل را امن تر خواهند کرد. دقیقاً برعکس این قضیه اتفاق افتاد.
پس از هفت سال جنگ و صرف یک تریلیون دلار، ایران هم اکنون نفوذ بیشتری در عراق در مقایسه با آمریکا دارد.
از لحاظ روانی نوری مالکی نخست وزیر عراق این روزها بیشتر مدیون تهران است تا واشنگتن.
براساس این گزارش، نظریه پردازان مدرن غرب که فکر می کردند منافع اسرائیل را بهتر از دیگران درک می کنند نفهمیدند چرا که به رغم اینکه صدام دیکتاتوری بی رحم بود ولی بهترین دفاع ما در برابر قدرت یافتن ایران بود.
یونایتدپرس در ادامه با اشاره به تهدیدات آمریکا و اسرائیل علیه ایران تصریح کرده است که وقوع جنگی دیگر در خلیج فارس، به افول امپراتوری آمریکا سرعت خواهد بخشید.
دربخش پایانی این گزارش به اوضاع نابسامان داخلی آمریکا اشاره شده و آمده است: طرح های زیرساختی که اجرای آن ها مدتهاست به تعویق افتاده و هم اکنون به شدت مورد نیاز هستند بلاتکلیف مانده اند.
وضعیت پل ها، جاده ها، خطوط راه آهن، فرودگاه ها، مدارس و بیمارستان ها همگی به عنوان کتاب جدید «اریانا هافینگتون» با نام آمریکای جهان سوم شبیه شده اند.
طرح های فوری زیرساختی در آمریکا به ارزش حدود یک تریلیون دلار بلاتکلیف هستند.
در همین حال آمریکا درگیر بیکاری است که گریبانگیر هجده میلیون نفر شده است.
این مسئله بطور حتم مستلزم یک طرح جامع داخلی برای تجدید حیاتی پیشرفته است ولی درگیری های سیاسی فعلی در آمریکا امید چندانی باقی نگذاشته است.
از سوی دیگر چین همچنان نفوذ جهانی خود را گسترش می دهد بطوری که ابررایانه جدید این کشور با سرعت پردازش یک ممیز چهار کوادریلیون در ثانیه از ابر رایانه های آمریکایی پیشی گرفته است.

نظرات ()



کریستین ساینس مانیتور: ایرانی ها راه دور زدن تحریم ها را می دانند
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

کریستین ساینس مانیتور: ایرانی ها راه دور زدن تحریم ها را می دانند

سرویس سیاسی-
یک روزنامه آمریکایی با اشاره به بی تاثیر بودن تحریم ها بر ایران تاکید کرد که تجار ایرانی راه دور زدن این تحریم ها را به خوبی می دانند.
روزنامه کریستین ساینس مانیتور در گزارشی آورده است که تحریم های آمریکا علیه ایران، تجار این کشور را به سمت راه های دور زدن این تحریم ها سوق داده است و آنها را به این باور رسانده که صنایع آمریکا از این تحریم ها، بیشتر از ایرانیان زیان می بیند.
این روزنامه آمریکایی نوشت: یکی از مسیرهای عمده تجارت ایران از دبی است به طوری که حجم مبادلات تجاری با تهران در 5 سال گذشته از این مسیر سه برابر شده است.
بنابراین گزارش، در طول سال های اخیر، ایرانیان راههایی را برای به دست آوردن مایحتاج خود یافته اند. با این حال دور جدید تحریم ها باعث شد اقداماتی که پیشتر علیه ایران صورت می گرفت تشدید شود. کریستین ساینس مانیتور اضافه کرد: در این شرایط، امارات متحده عربی که همراه با آمریکا و اروپا، با ایران نیز روابط خوبی دارد، در راضی نگهداشتن هر دو طرف کار دشواری را پیش روی دارد.
بر اساس این گزارش، روزانه بین 50 تا 60 کشتی در اسکله های مختلف دیر الکریک در امارات مشغول بارگیری هستند و چند خدمه ایرانی نیز در این میان بارگیری محموله ها را بررسی و تایید می کنند. پس از بارگیری نیز این کشتی ها برای عزیمت به بندرعباس در ایران، باید تاییدیه گمرک امارات را بگیرند، به همین منظور آمریکا بارها به مسئولان گمرک دولتی امارات درخواست گفت وگو داده که آنها این درخواست ها را رد کرده اند. این روزنامه آمریکایی تاکید کرد:ایرانیان راهی برای تامین نیازهای عمده خود می یابند و اگر آمریکایی ها فکر می کنند که این تحریم ها مشکل ساز است، باید ارتش خود را به امارات اعزام کنند تا به اشتباه خود پی ببرند. مرتضی معصوم زاده، عضو ایرانی شورای تجاری ایرانیان در دبی می گوید: این مردم آمریکا هستند که زیان می کنند زیرا آمریکایی ها هستند که تجارت در بازار بزرگ ایران را از دست می دهند. در واقع تحریم های آمریکا هیچ تاثیری بر ایرانیان نخواهد گذاشت.

نظرات ()



کریستین ساینس مانیتور: ایرانی ها راه دور زدن تحریم ها را می دانند
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

کریستین ساینس مانیتور: ایرانی ها راه دور زدن تحریم ها را می دانند

سرویس سیاسی-
یک روزنامه آمریکایی با اشاره به بی تاثیر بودن تحریم ها بر ایران تاکید کرد که تجار ایرانی راه دور زدن این تحریم ها را به خوبی می دانند.
روزنامه کریستین ساینس مانیتور در گزارشی آورده است که تحریم های آمریکا علیه ایران، تجار این کشور را به سمت راه های دور زدن این تحریم ها سوق داده است و آنها را به این باور رسانده که صنایع آمریکا از این تحریم ها، بیشتر از ایرانیان زیان می بیند.
این روزنامه آمریکایی نوشت: یکی از مسیرهای عمده تجارت ایران از دبی است به طوری که حجم مبادلات تجاری با تهران در 5 سال گذشته از این مسیر سه برابر شده است.
بنابراین گزارش، در طول سال های اخیر، ایرانیان راههایی را برای به دست آوردن مایحتاج خود یافته اند. با این حال دور جدید تحریم ها باعث شد اقداماتی که پیشتر علیه ایران صورت می گرفت تشدید شود. کریستین ساینس مانیتور اضافه کرد: در این شرایط، امارات متحده عربی که همراه با آمریکا و اروپا، با ایران نیز روابط خوبی دارد، در راضی نگهداشتن هر دو طرف کار دشواری را پیش روی دارد.
بر اساس این گزارش، روزانه بین 50 تا 60 کشتی در اسکله های مختلف دیر الکریک در امارات مشغول بارگیری هستند و چند خدمه ایرانی نیز در این میان بارگیری محموله ها را بررسی و تایید می کنند. پس از بارگیری نیز این کشتی ها برای عزیمت به بندرعباس در ایران، باید تاییدیه گمرک امارات را بگیرند، به همین منظور آمریکا بارها به مسئولان گمرک دولتی امارات درخواست گفت وگو داده که آنها این درخواست ها را رد کرده اند. این روزنامه آمریکایی تاکید کرد:ایرانیان راهی برای تامین نیازهای عمده خود می یابند و اگر آمریکایی ها فکر می کنند که این تحریم ها مشکل ساز است، باید ارتش خود را به امارات اعزام کنند تا به اشتباه خود پی ببرند. مرتضی معصوم زاده، عضو ایرانی شورای تجاری ایرانیان در دبی می گوید: این مردم آمریکا هستند که زیان می کنند زیرا آمریکایی ها هستند که تجارت در بازار بزرگ ایران را از دست می دهند. در واقع تحریم های آمریکا هیچ تاثیری بر ایرانیان نخواهد گذاشت.

نظرات ()



انتقاد کارشناس روس از اظهارات تحریک آمیز مقامات روسیه علیه ایران
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

انتقاد کارشناس روس از اظهارات تحریک آمیز مقامات روسیه علیه ایران

رئیس مرکز مطالعات ایران معاصر در روسیه از اقدامات تحریک آمیز علیه ایران در روسیه انتقاد کرد.
به گزارش واحد مرکزی خبر از مسکو، رجب صفراف با اشاره به ورود سوخت به قلب راکتور نیروگاه بوشهر در هفته گذشته افزود: سفیر ایران در روسیه همزمان با این رویداد در مصاحبه ای با خبرگزاری های ایران دیدگاه های خود را درباره روابط ایران و روسیه بیان کرد که این اظهارات سونامی عصبی در رسانه های گروهی روسیه را به دنبال داشت.
این کارشناس خاطرنشان کرد برخی شخصیت ها در روسیه این اظهارات سفیر ایران را دخالت در امور روسیه برشمردند و سجادی را متهم کردند.
وی با انتقاد از واکنش وزارت امور خارجه روسیه در خصوص اظهارات سفیر ایران گفت: وزارت امور خارجه روسیه در 20 سال گذشته وقتی فرستادگان اروپایی و آمریکایی بدون مجال دادن به یکدیگر به مسکو درس زندگی و دموکراسی درست را می دادند آب در دهان گرفته بودند.
وی افزود: چرا وقتی سفیر کشور دوست مثل ایران در مورد مسائل روسیه که امروز کشور با آنها دست به گریبان است مانند رشد ناسیونالیسم و اعتیاد به مواد مخدر فروپاشی اقتصاد و روندهای گریز از مرکز اظهارنظر می کند ناگهان چنین جنجال تبلیغاتی بزرگی بلند می شود.
صفراف گفت: کارشناسان وزارت امور خارجه که همیشه در برابر ناتو سرتعظیم فرود آورده اند ناگهان جان گرفته و تصمیم گرفتند جسورانه به سفیر ایران پاسخ بدهند.
گفتنی است سیدمحمود رضا سجادی سفیر جمهوری اسلامی ایران در روسیه هفته گذشته گفته بود به صلاح روسیه نیست که از ایران فاصله بگیرد. وی با بیان این که در موضوع هسته ای ما اختلاف اساسی با روس ها داریم خاطرنشان کرد رویکرد ما و روسیه به این موضوع دو رویکرد کاملا متفاوت است.
دیپلمات ارشد ایران در روسیه گفت: متاسفانه روسیه در موضوع هسته ای کاملا اشتباه کرد که تحت تاثیر جوسازی های غرب قرار گرفت.
وی گفته بود روسیه و ایران وجوه مشترک بسیار زیادی دارند این وجوه مشترک باعث می شود به صلاح روسیه نباشد که بخواهند از ایران فاصله بگیرند امروز ما سد مقاومی برای توسعه تروریسم در قفقاز هستیم و مانع ورود مواد مخدر به روسیه هستیم.

نظرات ()



منطقه ممنوعه غربیها!
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩

منطقه ممنوعه !

بابک اسماعیلی
«امروز غربی ها یک منطقه ممنوعه در زمینه علوم انسانی به وجود آورده اند؛ در همه بخش های مختلف از اقتصاد و سیاست و جامعه شناسی و روان شناسی بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتی فلسفه و حتی فلسفه دین، یک عده آدم ضعیف النفس هم دلباخته اینها شده اند و نگاه می کنند به دهن اینها که ببینند چه می گویند. هرچه آنها گفته اند، برایشان می شود وحی منزل...»
یکی از مهمترین دغدغه های رهبر معظم انقلاب در چند سال اخیر که در سخنرانی های مختلف همواره بر آن تاکید ورزیده اند، مسئله علوم انسانی و ضرورت های ورود به این منطقه ممنوعه و بومی سازی آن است.
معظم له بارها گلایه خود را در خصوص وضع موجود این علوم ابراز داشته و تحول اساسی در محتوای درسی رشته های مختلف این علوم را لازم دانسته اند و اظهار داشته اند: «مبنای علوم انسانی غرب که در دانشگاههای کشور بصورت ترجمه ای تدریس می شود، جهان بینی مادی و متعارض با مبانی قرآنی و دینی است، در حالیکه پایه و اساس علوم انسانی را باید در قرآن جستجو کرد.»
علوم انسانی، علومی جهت دهنده و فکرساز است و مسیر حرکت جامعه و مهم تر از آن، مقصد را مشخص می کند. یکی از دلایل مهم تاکیدات پی در پی رهبر معظم انقلاب بر تحول علوم انسانی این است که نزدیک به 32 سال از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی می گذرد و جهانیان به افق و چشم اندازی رهایی بخش از جنس عدالت، کرامت، عزت، تعالی و اخلاق الهی چشم دوخته اند. جمهوری اسلامی ایران، کشوری در حال توسعه است و برای پیشرفت و توسعه آن، الگوی کامل و در عین حال بومی لازم است که مسیر و مقصد براساس آن روشن شود. تعیین این الگو و معیارها و شاخص های توسعه برعهده علوم انسانی است.
از سوی دیگر، چگونگی تفسیر هستی شناسانه از انسان و اینکه انسان را موجودی تک ساحتی و یا دو بعدی بدانیم، تاثیر عمیقی بر نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دارد و بر همین اساس الگوی توسعه تعیین می شود. به همین دلیل است که رهبر معظم انقلاب می فرمایند: «اسلام، انسان را موجودی دو ساحتی می داند؛ دارای دنیا و آخرت؛ این پایه همه مطالبی است که در باب پیشرفت باید در نظر گرفته شود.
شاخص عمده این است، فارق عمده این است. اگر یک تمدنی، یک فرهنگ و آئینی، انسان را تک ساحتی دانست و خوشبختی او را فقط در زندگی مادی دنیایی به حساب آورد، طبعا پیشرفت در منطق او، با پیشرفت در منطق اسلام- که انسان را دوساحتی می داند- به کلی متفاوت خواهد بود. کشور ما و جامعه اسلامی، آن وقتی پیشرفته است که نه فقط دنیای مردم را آباد کند، بلکه آخرت مردم را هم آباد کند.»
در این میان، اقتصاد به عنوان یکی از رشته های مادر در شاخه علوم انسانی و به عنوان اصلی ترین رشته ای که مسیر توسعه اقتصادی و حتی سیاسی- اجتماعی کشور را مشخص می کند، از وضعیت نامناسب تری نسبت به سایر علوم این حوزه برخوردار است. بومی نشدن نظریه های اقتصادی و توسعه ای ، محل نفوذ اقتصاددانان و اقتصادخوانانی در دانشگاه ها و مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری کشور شده است که روش ها، آموزه ها و پارادایم اقتصاد لیبرال سرمایه داری را از دامان مکتب غرب آموخته و با اندیشه و روش های آن خو گرفته و رشد کرده اند. شیفتگی و تبعیت تام این افراد نسبت به اندیشه های غربی به اندازه ای است که رهبر فرزانه انقلاب از آن با تعبیر «بت پرستی» یاد می کنند: «اساتیدی هستند که فرآورده های اندیشه های غربی در علوم انسانی، بت آنهاست. در مقابل خدا می گویند سجده نکنید، اما در مقابل بت ها به راحتی سجده می کنند. دانشجوی جوان را دست او بدهی، بافت و ساخت فکری او را همان طوری که متناسب با آن بت خود او است، می سازد. این ارزشی ندارد و درست نیست. بنده به این طور افراد، هیچ اعتقادی ندارم. این استاد هرچه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نیست، مضر است.»
این افراد با تاسی به تندیس های خودساخته اقتصاد غرب نظیر «فریدمن» و «کینز» که نزدشان چون بتی مقام ستایش گری یافته اند، چون طوطیان سخنگویی خوش آوا، چه در دانشگاه ها و چه در مراکز تصمیم سازی و تصمیم گیری به تکرار آموخته های خویشتن از دامان مکتب غرب مشغولند و به دلیل نفوذی که در سیستم های یاد شده دارند، با هر تغییری در اقتصاد و بومی شدن نظریه های اقتصادی و توسعه ای مخالفت می ورزند.
این در حالی است که تئوری توسعه اقتصادی مبتنی بر آموزه های لیبرال سرمایه داری، تکیه بر نوعی حیوان انگاری مفرط و توهین آمیز درباره انسان دارد. انسان اقتصادی در این مکتب، محکوم محض در چنبره قوانین طبیعی است و تبعیت رفتار انسان از نفع شخصی و حسابگر بودن خودمحورانه او در تعقیب منافع شخصی به هر قیمتی و همچنین جدا بودن اخلاق از اقتصاد، جزء اصول موضوعه توسعه غربی و باعث تقدم رتبی و ارزشی آن!! بر عدالت به حساب می آید. عدالتی که باید به عنوان جوهره و آرمان حکومت دینی جایگاهی مشخص در آموزه ها و سیاستگذاری های اقتصادی کشور داشته باشد.
واقعیت آن است که پس از تحول صنعتی در اروپا و به اثبات رسیدن نارسایی تعالیم کلیسا و ظهور مکتب دئیسم(خداشناسی طبیعی) در فلسفه، فیزیوکراتها جامعه انسانی را یک ماشین بزرگ تصور می کردند که با مجموعه ای از قوانین طبیعی اداره می شود و قانون طبیعت، بهترین قانون برای تنظیم روابط اجتماعی است. به همین دلیل به یکباره از حاکمیت بلامنازع قوانین طبیعی بر رفتار آدمی دفاع کردند و اراده و اختیار انسانی نفی شد.
پس از این دوره، تلاش های فراوانی برای تشریح نظام طبیعی حاکم بر رفتار انسان به عمل آمد. حاصل این تلاشها، انتشار کتاب «تحقیق در ماهیت و علل ثروت ملل» در سال 1776 میلادی توسط «آدام اسمیت» که از وی به عنوان پدر علم اقتصاد یاد می شود بود. وی قانون طبیعی را که فیزیوکرات ها درصدد بکار بستن آن بودند، ساده نویسی و با ارائه شواهد زنده از وقایع عصر و مهمتر از همه با هنر نویسندگی خود ارائه کرد. «آدام اسمیت»، انگیزه خودخواهی و نفع شخصی را قاعده عام و جهانشمولی دانست که بر تمام رفتارهای اقتصادی انسان حاکم است!
به اعتقاد وی، فرد همواره در جستجوی نفع شخصی خویش است و این تمایل به بهزیستی مادی، انگیزه نیرومندیست که از گهواره تا گور، همراه با انسان است. اسمیت با تأکید مبالغه آمیز بر انگیزه خویشتن پرستی و تعقیب نفع شخصی، درصدد برآمد تا انگیزه های نوعدوستی و همدردی با دیگران و حتی مسئله «نجات غریق» را نیز ناشی از حس خود خواهی انسان معرفی کند. «جرمی بنتام» پدر مکتب سودخواهی که نظریاتش در فلسفه اخلاقی، تأثیر فراوانی در مبانی اخلاقی مکتب سرمایه داری و توسعه لیبرالی داشته است، در این مسئله با اسمیت، هم عقیده است. بنتام در نوشته خود تحت عنوان «مقدمه ای بر اصل اخلاقیات و قانون گذاری» می گوید طبیعت، نوع بشر را تحت حاکمیت دو سلطه اصلی قرار داده است: رنج و لذت. تنها به خاطر آنهاست که می توانیم بگوئیم چه باید انجام دهیم! همچنانکه می توانیم تعیین کنیم که چه انجام خواهیم داد! آنها در تمام اعمالی که انجام می دهیم، تمام چیزهایی که می گوئیم و تمام آنچه به آن می اندیشیم، ما را در برگرفته اند.
بدین ترتیب، به جای تمامی آرمانها و اصول اخلاقی، تنها یک اصل و آن هم اصل فایده گرایی مادی، مورد پذیرش «توسعه» به سبک سرمایه داری قرار گرفت و همین اصل، ماهیت هر مسئله اقتصادی رادر علم اقتصاد تدوین شده توسط این مکتب تعیین کرد. فرمولهائی که با این روش توسط آدام اسمیت و متفکران مکاتب الحادی پایه گذاری شد، خشت های اولیه اقتصاد جدید مبتنی بر گزاره های لیبرال سرمایه داری در جهان را بنا گذاشت. هم اکنون با گذشت نزدیک به 250 سال از آن زمان و علیرغم تجدید نظرهائی که به تدریج پیرامون این عقائد به عمل آمد، غالب آن ها همچنان شالوده اصلی اقتصاد سرمایه داری را تشکیل می دهند و اساسی ترین مفروضات اقتصاد سرمایه داری به شمار می روند. نکته تأسف برانگیزتر در این بین، رونویسی، دفاع و ترویج برخی از نویسندگان ایرانی از اندیشه های اقتصاددانان لیبرال قرن نوزدهم و تدریس این مفروضات در دانشگاههای کشورهای اسلامی چون جمهوری اسلامی ایران است.
بنابراین روشن است که در معرکه ای بس خطرناک و شرایطی حساس قرار گرفته ایم که برای برون رفت از آن، دو وظیفه مهم و خطیر پیش رو داریم. نخستین وظیفه که برای نخستین بار رهبر فرزانه انقلاب ایده آن را مطرح و در واقع پرچمش را برافراشته اند، ابداع، تولید و درافکندن ایده های بدیع اقتصادی و توسعه ای بومی شده از پایه هاو اصول حکمت، فلسفه و اندیشه اصیل اسلامی است. رهبر معظم انقلاب در موارد متعددی به این وضعیت اشاره کرده اند و گفته اند: «بسیاری از مباحث علوم انسانی، مبتنی بر فلسفه هایی هستند که مبنایش مادی گری است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است. نداشتن نگاه معنوی به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانی را ترجمه کنیم، آنچه را که غربی ها گفتند و نوشتند، عینا ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم. در واقع شکاکیت و تردید و بی اعتقادی به مبانی الهی و اسلامی و ارزشهای خودمان را در قالبهای درسی به جوانها منتقل کنیم، این چیز خیلی مطلوبی نیست.»
از آنجایی که بنابر آمار موجود، بیشترین فعالیت دانشگاهها از جهت جذب دانشجو و تعداد هیات علمی و امکانات آموزشی مربوط به همین رشته های علوم انسانی نظیر اقتصاد است، دومین وظیفه خطیر، سیاست گذاری ناظر بر تعریف و تنظیم و تدبیر نوع و نحوه مواجهه با اندیشه اقتصادی لیبرالی است که از مغرب زمین وارد و هم اکنون در مراکز آکادمیک کشورمان تدریس می شود.
پس از شکست مکاتب کمونیستی و اومانیستی حاکم بر بخش عمده ای از جهان و آشکار شدن نقایص فراوان و دستاوردهای سلطه آفرین اقتصاد سرمایه داری، اقتصاد اسلامی بیش از هر زمان دیگری مورد توجه جوامع علمی و آکادمیک جهان قرار گرفته است. همچنین حرکت به سمت حکومت و تمدن اسلامی، نظام اقتصادی خاص خود را که همانا اقتصاد اسلامی با رویکردی مبتنی بر عدالت خواهی با عقلانیت و تفکر است، می طلبد.
آگاهی همگانی بر ناکارآمدی اقتصاد سرمایه داری و تبدیل شدن اقتصاد اسلامی به یک جریان فکری غالب و یک دغدغه عمومی در جامعه علمی کشور با توجه به توصیه های پی درپی رهبر معظم انقلاب، از رسالت هایی است که باید در قالبهای خاص خود اجرایی شود. بنابراین انتظار است همانطور که بارها رهبر معظم انقلاب بر آن تاکید فرموده اند، گسترش جریان سازی نهضت نرم افزاری در علوم اقتصادی، سبب شود ضمن استفاده بیشتر از ظرفیت های اقتصاددانان وطنی عدالت گرا، دوره حکومت اقتصاددانان متمایل به لیبرال سرمایه داری غرب و توسعه صرفا رشد محور بر منطقه های ممنوعه مراکز سیاست گذاری و تصمیم سازی اقتصاد ایران و مهم تر از آن در دانشگاههای کشور پایان پذیرد. فراموش نکنیم که بومی شدن علم اقتصاد و تدوین مدل اقتصاد اسلامی مبتنی بر عدالت خواهی با عقلانیت و تفکر می تواند به عنوان تنها نسخه قابل اعتماد و شفابخش وضع موجود به حساب آید.

نظرات ()



لاهوتی؛ سقوط از نور چشم امام تا عامل منافقین
نویسنده: امیر شکیبا - یکشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٩
لاهوتی؛ سقوط از نور چشم امام تا عامل منافقین

 

شبکه ایران - هفتم آبان سالروز فوت شیخ حسن لاهوتی است. در این نوشتار قصد نوشتن گزارشی از زندگی و مواضع او را نداریم، بلکه تنها می خواهیم با بررسی اجمالی نوع برخورد منافقین با وی، نمونه ای عینی از «شکار شخصیت ها» توسط منافقین (که البته توسط دیگر گروه های منحرف هم اجرا می شده و می شود) ارائه کنیم؛ شاید راز آنکه امام خمینی روزی او را «نور چشم» خود می خواندند (صحیفه امام، جلد 10، صفحه 113) ولی در حدود دو سال پس از آن، زمانی که او از دنیا رفت نه تنها هیچ پیامی صادر نفرمودند بلکه حتی در سخنرانی های متعدد خود در آن ایام هم هیچ اشاره ای (ولو بسیار کوچک) به او نکردند، در همین نهفته باشد.

مراحل شکار موجهین بی بصیرت توسط منافقین
منافقین جهت تقابل با انقلاب و نظام، راه های متعددی داشتند که یکی از آنها سوء استفاده از موجهین بی بصیرت بود که مراحل مختلفی داشت. مرحله اول رصد افراد مستعد برای سوءاستفاده بود. مرحله بعدی، دوره کردن آن فرد بود، به نحوی که بتوانند به مرور تصویر مطلوب خود را در ذهن آن شخص القا کنند و در مرحله سوم، بزرگ کردن هرچه بیشتر آن فرد در تبلیغات بود تا وقتی که سخنان منافقین از دهان او بیرون می آمد، مردم آن حرف را نه از دهان یک منافق بلکه از دهان مثلاً یک «مبارز زجر کشیده» بشنوند. از اینجا بود که آن فرد تبدیل می شد به تریبون منافقین و احیاناً اگر مسئولیتی داشت، در عمل هم منافقین از او کمک می گرفتند.

وصل شدن شیخ حسن لاهوتی به منافقین و نشان شدن او
یکی از این شخصیت ها شیخ حسن لاهوتی بود. نشان شدن او توسط منافقین به پیش از انقلاب بازمی گشت، زمانیکه تب مبارزه مسلحانه، بسیاری را فراگرفته بود و بی توجه به اصول و بدون بصیرت، منافقین را بازوان ستبر اسلام فرض می کردند و در حمایت از آنها از هیچ کوششی فروگذار نمی نمودند. در همین فضا بود که شیخ حسن لاهوتی هم به اصرار و الحاح از اسدالله تجریشی خواست که او را به سازمان مجاهدین خلق وصل کند و نهایاتاً هم چنین شد (هفته نامه شهروند امروز، شماره 70، صفحه 65)
از این زمان بود که به گواهی بسیاری از مبارزین، شیخ حسن لاهوتی مقدار بسیاری از پول هایی را که از مردم به عنوان وجوهات شرعی دریافت می کرد، به سازمان منافقین می داد (هفته نامه شهروند امروز، صفحه 67 و خاطرات محمد حسن خاکساران، انتشارات مرکزاسناد انقلاب اسلامی، صفحه 279)
او حتی در این راه، نامه (و شاید نامه هایی) هم به امام خمینی در نجف نوشت و از ایشان خواست که منافقین راتأیید نمایند (خاطرات سید حسین موسوی تبریزی، نشر عروج، صفحه 180 و صفحه 283)
حتی در خاطرات مبارزانی نقل شده است که شیخ حسن لاهوتی همکاری با سازمان منافقین را حتی پس از سال 54 واعلام رسمی تغییر مواضع ایدئولوژیک و ارتداد سازمان هم (به عنوان اینکه قصد دارد آنها را برگرداند) ادامه داده بود(خاطرات آیت الله مهدوی کنی، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه 146)
از همینجا بود که منافقین به درستی شیخ حسن لاهوتی را شخصی مناسب برای پیش برد اهداف خود تشخیص دادند. لذا تلاش بیشتر خود را برای جذب و هدایت ذهنی او آغاز نمودند و در این راه، پسر او (وحید) نقشی اساسی یافت.
 

نقش پسر لاهوتی در جدا شدن او از خط امام
تقریباً تمام مطلعین و آشنایان بی غرض شیخ حسن لاهوتی متفق القولند که وحید لاهوتی (که عضو سازمان منافقین بود) عامل اصلی القائات سازمان بر ذهن شیخ حسن لاهوتی بوده است، حتی دیگر اعضا یا هواداران منافقین هم که شیخ حسن لاهوتی را دوره کرده و ذهن او را جهت می دادند، از کانال همان پسرش وارد می شدند. آقای تجریشی در این باب گفته است: «وحید، پسر آقا [شیخ حسن لاهوتی] ارتباط با مجاهدین داشت و آنها از طریق وحید، القائات خود به آقا را می کردند.» (هفته نامه شهروند امروز، شماره 70، صفحه 67)

[وحیدلاهوتی، پسر شیخ حسن لاهوتی]

آقای دعاگو هم به درستی اذعان نموده است: «وحید لاهوتی، پسر آقای لاهوتی، از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران بود. او زمانی که ما در زندان اوین بودیم، در طبقه پایین آن به سر می برد. در زندان، وحید گاهی با پدرش رفت و آمد و معاشرت داشت. در حقیقت عامل اصلی گرایش آقای لاهوتی به سمت بنی صدر و موضع گیری ایشان در مقابل شهید دکتر بهشتی و آیت الله خامنه ای و حزب جمهوری اسلامی، پسرش وحید بود. وحید مرتب اعضای مختلف سازمان مجاهدین خلق را نزد آقای لاهوتی می آورد و آنها القائاتی به ایشان می کردند. مرحوم آقای لاهوتی سادگی هایی هم داشت. این القائات، ذهن آقای لاهوتی را پُر و او را تبدیل به مهره ای از مهره های بنی صدر و مجاهدین خلق کرد.» (خاطرات حجت الاسلام محسن دعاگو، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صفحه189)
(البته در خاطرات آیت الله مهدوی کنی، صفحات 229 و 230 هم در همین موضوع سوءاستفاده منافقین از آقای لاهوتی و دوره کردن او، مطالب جالبی ذکر شده است.)

تلاش برای مسئول شدن لاهوتی بر کمیته ها و مقاومت شهید مطهری
پس از انقلاب هم منافقین که قصد نداشتند چنین گوهر گرانبهایی برای خود را از دست بدهند، با واسطه هایی (که پی گرفتن ردّ آنها مجالی دیگر می طلبد) پیشنهاد مسئولیت یافتن آقای لاهوتی بر کمیته های انقلاب (که در آن زمان تنها نیروی مسلح انقلاب محسوب می شدند) را دادند و اگر بصیرت و صلابت شهید مطهری نبود، شاید فاجعه ای برای انقلاب رخ می داد.
آیت الله مهدوی کنی آن ماجرا را چنین به خاطر می آورد: «مرحوم آقای لاهوتی ... بیشتر می توانست با آقایان نهضتی ها و با مجاهدین و بنی صدر بسازد؛ چون سوابقی داشت و یکی از فرزندانش هم جزو مجاهدین خلق بود. آنها با واسطه هایی پیشنهاد داده بودند که آقای لاهوتی مسئول کمیته ها بشود. ... امام در آن وقت در مدرسه علوی تشریف داشتند. ما با دوستان در روز دهم یا یازدهم اسفند نشسته بودیم. ... ساعت حدود یازده و نیم شب بود که ناگهان مرحوم شهید مطهری سراسیمه از اتاق دیگر وارد شدند و گفتند: چه نشسته اید که امکان دارد فاجعه ای رخ دهد. گفتیم چه شده؟ گفتند: الآن این نهضتی ها [نهضت آزادی] ... اینها با آقای لاهوتی در محضر امام هستند و امام، حکم فرماندهی نیروهای انقلابی را برای آقای لاهوتی نوشته اند و بناست ساعت 12 از رادیو پخش شود و این فاجعه است. نه از جهت خود آقای لاهوتی که خود آقای لاهوتی آدم بدی نیست، ولی ایشان فردی عاطفی و به یک معنا احساسی و ساده است. اینها دورش را گرفته اند و ممکن است رگ حیاتی انقلاب؛ یعنی نیروهای مسلح انقلاب را در اختیار اینها قرار دهد و این خیلی خطرناک است. ... آقای مطهری از همان جا به خدمت امام رفتند و عرض کردند شما دو سه دقیقه ای به این اطاق [اطاق پهلویی] تشریف بیاورید. ... آقای مطهری گوشزد کردند که این جریان، جریان خطرناکی است. ... ناگفته نماند که حضرت امام نسبت به آقای مطهری بیش از همه علاقه و ایمان داشتند. ضمناً ایشان مسئله تفکیک  کمیته و سپاه را هم طرح کردند؛ به خصوص برای اینکه کار، شدنی باشد، گفتند که آقای لاهوتی را برای سپاه بگذاریم-آن وقت هنوز سپاه شکل نگرفته بود- امام گفتند: پس چه کسی کمیته را قبول می کند؟ گفتند: آقای مهدوی اعلام آمادگی کرده؛ امام گفتند که اشکالی ندارد و حکم سرپرستی کمیته ها به طور موقت به نام حقیر صادر گردید.» (خاطرات آیت الله مهدوی کنی، صفحات 226 تا 228)
گرچه این ماجرا با بصیرت و درایت شهید مطهری به خیر گذشت ولی وقتی چند ماه بعد سپاه پاسداران تأسیس شد و امام در 25 شهریور 58 حکم نمایندگی خود در سپاه را برای شیخ حسن لاهوتی نوشتند، شهید مطهری در جوار رحمت حق آرمیده بود و برخی انقلابیون مطرح هم چندان نظر بدی نسبت به وی نداشتند.

مسئولیت لاهوتی در سپاه؛ کانال تغذیه منافقین
با رسیدن لاهوتی به نمایندگی امام در سپاه (و به نوعی سرپرستی سپاه) منافقین و برخی همفکران آنها با تمام توان به دوره کردن او پرداختند و علاوه بر تریبون کردن او در مجامع عمومی برای فحاشی به بزرگان انقلاب و عملکرد نظام، سطح سوء استفاده خود را به مسائل حاد تری هم کشاندند. یکی از موارد بسیار حیاتی در این قضیه (که اثرات فاجعه آمیز آن در زمان ورود منافقین به فاز جنگ مسلحانه آشکار شد) رسیدن انبوهی از اسلحه به دست منافقین از همین کانال بود.
آقای علی محمد بشارتی(مسئول اطلاعات وقت سپاه) به یک نمونه از این موارد چنین اشاره کرده است: «سفر دیگر ما به کرمانشاه بود که در معیت مرحوم آقای لاهوتی، نماینده وقت امام خمینی در سپاه، صورت گرفت. ... در این سفر که سه روز به طول انجامید سلاح های زیادی جمع آوری کردیم که بیشتر آنها ژ-3 و کلت، از نوع روولور، بودند. تصمیم داشتیم که همه این ها را به تهران منتقل کنیم که به علت نفوذ منافقین ورق به گونه دیگری برگشت. در سفر کرمانشاه، پسر آقای لاهوتی -وحید- هم همراه ما بود، اما هیچ مسئولیتی نداشت. او با منافقین در ارتباط بود و با تحت تأثیر قرار دادن پدرش، تعداد زیادی از سلاح های جمع آوری شده، خصوصاً کلت ها را از او گرفته و برده بود. من خیلی دیر از این قضیه مطلع شدم. آقای فرزین به من گفت که آقا وحید سلاح ها را جعبه کرده و برده است. با شنیدن این خبر خیلی عصبانی شدم، اما رعایت حال آقای لاهوتی را کردم و به ایشان چیزی نگفتم. با این حال تصمیم گرفتم که قضیه را با امام خمینی در میان بگذارم، چون این مسئله چیزی نبود که بتوان آن را جدی نگرفت و از کنار آن به سادگی گذشت. ... فردای آن روزی به قم رفتیم تا گزارش ها را خدمت امام خمینی عرض کنیم. امام خمینی احوال آقای لاهوتی را پرسید. من فرصت ندادم و گفتم آقای لاهوتی همین است. آدم بسیار عاطفی است و خیلی از صحبت هایی که می کنند دلپذیر و دلنشین است اما به لحاظ سیاسی آسیب پذیر است و همه و از جمله منافقین او را می خواهند جذب کنند. امام خمینی که معمولاً خیلی کم سؤال می کردند، یک سؤال دیگر هم راجع به روابط آقای لاهوتی و مجاهدین پرسیدند و من پاسخ دادم که ایشان مانند ما در زندان بوده و در آنجا با اکثر آنها آشنا شده است؛ اما آشنایی و رفاقت یک چیز است و هواداری از آنها چیز دیگر و موضوعی ثانوی است؛ ایشان هواداری هم می کنند.» (عبور از شط شب، انتشارات مرکز اسنادانقلاب اسلامی، صفحات 235 تا 237)
البته همین رفتارهای آقای لاهوتی که گزارش های مکررش توسط فرماندهان انقلابی سپاه (مثل آقایان جواد منصوری و علی محمد بشارتی) به امام می رسید به علاوه عملکرد مخرب شیخ حسن لاهوتی در سخنرانی هایش به نفع منافقین و علیه نظام، نهایاتاً باعث شد که حضرت امام پس از مدتی او را از سمتش کنار گذاشته و حضرت آیت الله خامنه ای را جایگزین او کنند. (همان، صفحه 237)

آیت الله شدن شیخ حسن لاهوتی توسط منافقین
منافقین به موازات این اقدامات و برای هرچه بیشتر اثر کردن نقشه هایشان، طرح برجسته کردن شیخ حسن لاهوتی در جامعه را هم پیش گرفته و با جدیت دنبال می کردند. آقای دعاگو در همین باره نکته جالبی را متذکر شده است: «آقای لاهوتی روحانی خوش بیان، شجاع و مبارزی بود، ولی خیلی آدم باسواد، با ثبات و از نظر فکری ریشه داری نبود. ... به نظر من عنوان حجت الاسلام هم برای آقای لاهوتی زیاد بود و هیچ شرطی از شرایط آیت اللهی در وجود ایشان نبود. آیت الله یعنی کسی که قدرت استنباط احکام فرعی دین را از کتاب و سنت و عقل و اجماع داشته باشد و بتواند احکام اسلام را از منابع چهارگانه استخراج کند. آقای لاهوتی چنین تخصصی را نداشت، ولی مجاهدین خلق و جریان بنی صدر به او آیت الله می گفتند.» (خاطرات حجت الاسلام محسن دعاگو، صفحه189)
در هر حال این روند نزدیکی جدی منافقین و ضد انقلابیون با شیخ حسن لاهوتی ادامه یافت و جلوه های متعددی به خود گرفت تا آنکه نهایتاً او به صورت کامل از خط امام کناره گرفت و به دلیل عاطفی بودن، ساده بودن و متأثر از دیگران (خصوصاً فرزند) بودن در مسیری کاملاً معارض با انقلاب افتاد و دست آخر در جریان بازداشت همان فرزند منافقش، به دادستانی احضار شد و در آنجا به دلیل عارضه قلبی (که عده ای آن را خودکشی به دلیل فشارهای عصبی و عاطفی می دانند) درگذشت.
آقای هاشمی رفسنجانی به هنگام اعلام خبر فوت او از تریبون ریاست مجلس، نتوانست خود را کنترل کند و گریست. درحالیکه آقای دعاگو (در صفحات 189 و 190 خاطراتش) درباره او گفته است: «عملکرد آقای لاهوتی بسیار بد بود، اگر می خواستند او را محاکمه کنند، قطعاً به اعدام محکوم می شد.»

[گریستن آقای هاشمی به هنگام اعلام خبر فوت شیخ حسن لاهوتی]

نظرات ()



روزنامه آلمانی یونگه ولت: بنزین دیگر پاشنه آشیل اقتصاد ایران نیست
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

روزنامه آلمانی یونگه ولت: بنزین دیگر پاشنه آشیل اقتصاد ایران نیست

روزنامه آلمانی یونگه ولت نوشت: دیگر نمی توان از بنزین به عنوان «پاشنه آشیل» اقتصاد ایران استفاده کرد.
این روزنامه گزارش داد: تاکنون به علت کمبود پالایشگاه های تولید فرآورده های نفتی، مستقل شدن ایران از واردات بنزین به نقطه ضعف و عیبی عمده در اقتصاد این کشور بدل شده بود.
اما وزیر نفت ایران ششم مهر اعلام کرد که در مقابله با تحریم های آمریکا و اتحادیه اروپا علیه کشورش نخستین بار یک محموله بنزین (تولید داخل) را به خارج از کشور نیز صادر کرده است.
این روزنامه نوشت: انتشار این خبر زمانی غیرمنتظره شد که ایران در ژوئن گذشته اعلام کرد قصد دارد سال آینده میلادی را با صادرات بنزین شروع کند.
این موضع گیری بدان سبب غافل گیرانه بود که مسعود میرکاظمی، وزیر نفت ایران در هفتم سپتامبر گذشته از تولید بنزین کافی برای تامین نیاز کشور خبر داده بود.وی پیش تر اظهار داشته بود: 44میلیون لیتر از بنزین لازم برای کشور در داخل و 20میلیون لیتر دیگر باید از خارج وارد شود.این روزنامه چاپ آلمان با اعلام اینکه در این میان به نظر می رسد اظهارات مقامات ایرانی راجع به کاهش قابل توجه واردات بنزین قابل اثبات باشد به نقل از وزیر نفت ایران اضافه کرد: از ماه مه گذشته تاکنون، میزان واردات این فرآورده نفتی به کشور، پیوسته رو به کاهش بوده است.
یونگه ولت ادامه داد: تاکنون این طور مطرح می شد که کلید واژه «تحریم های فلج کننده» و به بیانی بهتر «کوتاه کردن دست ایران از واردات بنزین»، هسته راهبردی تحریم ایران باشد.
با این حال به نظر می رسد دیگر استفاده از کمبود ظرفیت تولید بنزین را نمی توان به عنوان «پاشنه آشیل» اقتصاد ایران در نظر گرفت و ایران حداکثر ظرف دو سال آینده، دست کم در زمینه تامین بنزین از تحریم ها هراسی نخواهد داشت.
یونگه ولت در ادامه گزارش خود نوشت: علاوه بر این، دولت ایران مدتی است که تلاش های زیادی برای کاهش ملموس مصرف بنزین در کشور آغاز کرده است.
این روزنامه آلمانی افزود: در حال حاضر فروش بنزین یارانه ای رو به کاهش، تشویق مردم به گازسوز کردن خودروها و نیز اقداماتی در خصوص جلوگیری از قاچاق بنزین در برنامه و دستور کار مقامات ایرانی است.

نظرات ()



نگرانی مشترک بی بی سی، موسوی و سروش از وقوع انقلاب فرهنگی دوم
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

نگرانی مشترک بی بی سی، موسوی و سروش از وقوع انقلاب فرهنگی دوم

درحالی که بعداز وقایع انتخابات دهم، توجه اندیشمندان بیش از پیش به مقوله علوم انسانی و جایگاه آن جلب شده و رهبرانقلاب نیز بارها با اشاره به مبانی برخی علوم، ترویج آنها بدون درنظرگرفتن خاستگاه و مبادی را موجب شکاکیت خوانده بودند، برخی رسانه های بیگانه و سایت هایی نظیر بی بی سی نسبت به شکل گیری انقلاب فرهنگی دوم در ایران ابراز نگرانی کردند.
به گزارش رجانیوز اگرچه دکتر احمدی نژاد همان آغاز ریاست جمهوری خود درسال85 تصریح کرده بود: «دانشجو باید امروز در دانشگاه بر سر رئیس جمهوری فریاد بزند که چرا استاد لیبرال و سکولار در دانشگاه ها حضور دارد.» اما موضوع وضعیت دانشگاهها و وضعیت علوم عملا تا انتخابات دهم و وقایع پس از آن مسکوت باقی ماند.
البته روند گذشته که توسط دولت آقای خاتمی پی گرفته شده بود و به نوعی رسوخ همان اندیشه ها درمناسبات حکومتی را به دنبال داشت، بعدازسوم تیر متوقف شد تا آنجا که رهبر انقلاب نیز در دیدار با اعضای هیئت دولت در تاریخ 2/6/87 تصریح کردند: «روند غرب باوری و غرب زدگی را که متاسفانه داشت در بدنه مجموعه های دولتی نفوذ می کرد، متوقف گردید این چیز مهمی است.»
بعداز فتنه 88 و اعترافات برخی متهمان انتخاباتی بود که بار دیگر حرف از علوم انسانی به گونه ای جدی تر به میان آمد. رهبرانقلاب در دیدار هشت شهریور88 با اساتید دانشگاهها در مورد حجم قابل توجه دانشجویان علوم انسانی فرمودند: «طبق آنچه که به ما گزارش دادند، در بین این مجموعه عظیم دانشجویی کشور که حدود سه میلیون و نیم مثلا دانشجوی دولتی و آزاد و پیام نور و بقیه دانشگاههای کشور داریم، حدود دومیلیون اینها دانشجویان علوم انسانی اند! این به یک صورت، انسان را نگران می کند. ما در زمینه علوم انسانی، کار بومی، تحقیقات اسلامی چقدر داریم؟ کتاب آماده در زمینه های علوم انسانی مگر چقدر داریم؟ استاد مبرزی که معتقد به جهان بینی اسلامی باشد و بخواهد جامعه شناسی یا روانشناسی یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم، که این همه دانشجو برای این رشته ها میگیریم؟ این نگران کننده است.»
ایشان تصریح کردند: «بسیاری از مباحث علوم انسانی، مبتنی بر فلسفه هایی هستند که مبنایش مادیگری است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوی به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانی را ترجمه کنیم، آنچه را که غربی ها گفتند و نوشتند عینا ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شکاکیت و تردید و بی اعتقادی به مبانی الهی و اسلامی و ارزشهای خودمان را در قالبهای درسی به جوانها منتقل کنیم؛ این چیز خیلی مطلوبی نیست. این از جمله چیزهایی است که بایستی مورد توجه قراربگیرد؛ هم درمجموعه های دولتی مثل وزارت علوم، هم در شورای عالی انقلاب فرهنگی، هم در هر مرکز تصمیم گیری که در اینجا وجود دارد؛ اعم از خود دانشگاه ها و بیرون دانشگاه ها. به هرحال نکته بسیار مهمی است.»
پس از این بود که دکتر حسن رحیم پور ازغدی نیز گفت: «اکثر منابع درسی علوم انسانی در دانشگاه های ما ترجمه غربی ها است و این یعنی اینکه با هزینه جمهوری اسلامی فارغ التحصیلان سکولار تحویل جامعه می دهیم.»
این درحالی بود که چهره هایی چون سعید حجاریان، سعید شریعتی، محمد عطریانفر و محمد رضا تاجیک نیز در اعترافات خود هریک به نوعی از مشکلاتی که در حوزه علوم انسانی در کشور وجود دارد، سخن به میان آورده بودند. در متن دفاعیه سعید حجاریان آمده بود:
«متأسفانه در ایران با ضعف علوم انسانی، به خصوص در رشته های جامعه شناسی و علوم سیاسی مواجهیم و علی رغم گسترش مراکز آموزش عالی و کثرت دانشجو در رشته های علوم انسانی، متون آن از عمق چندانی برخوردار نیست و مطالب با ترجمه های اغلب ناقص و بدون نقد در اختیار دانشجویان گذاشته می شود.»
این موارد، البته انتقادات زیادی را در فراسوی مرزها برانگیخت تا جایی که سروش در مصاحبه مفصلی علوم انسانی را «خونین ترین شهید پس از انقلاب» لقب داد.
در نهایت شورای تخصصی تحول و ارتقای علوم انسانی در شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست حدادعادل تشکیل شد و دکتر آیت اللهی نیز در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی مأمور تدوین سرفصل های جدید درسی در رشته های انسانی شد.
دیدار اساتید دانشگاه با رهبر انقلاب در شهریورماه امسال فرصتی بود تا بار دیگر ایشان از این مقوله سخن به میان آورند و با نگاهی راهبردی به موضوع علوم انسانی بنگرند. ایشان در این دیدار ابتدا درخصوص برخی واکنش ها به سخنان سال گذشته خود فرمودند: «بنده که سال گذشته راجع به علوم انسانی مطلبی گفتیم، ملاحظه کردم این حرف از سوی بعضی از افراد بازخوردهایی داشت که این بازخوردها علمی نبود، منطقی نبود. برداشت هایی از این حرف کردند که مطلقا موردنظر ما نبود.»
ایشان ادامه دادند: «حرف ما درباره علوم انسانی همین حرفهایی است که این دوستان گفتند و کاملا هم درست است: علوم انسانی اهمیت دارد، علوم انسانی کنونی در کشور بومی نیست، متعلق به ما نیست، ناظر به نیازهای ما نیست، متکی به فلسفه ما نیست، متکی به معارف ما نیست، اصلا ناظر به مسائل دیگری است، مسائل ما را حل نمی کنید. دیگرانی طرح مسئله کردند، برای خودشان حل کردند- به درست و غلطش هم کار نداریم- اصلا از ما بیگانه است.»
رهبر انقلاب ضمن تاکید بر اینکه درباب علوم انسانی حرف های زیادی برای گفتن دارند که نیازمند فرصتی جداگانه است، با اشاره به موضوع سرفصل ها فرمودند: «این عدم تغییر سرفصل های علوم انسانی که گفتند و زمانهایش را هم مطرح کردند، من اطلاع دارم؛ کاملا درست است. واقعا این عیب است که ما بیست سال، بیست و پنج سال سر فصل فلان دانش را اصلا تغییر نداده باشیم؛ این نشان دهنده عدم جرأت ورود در مناقشه است؛ این همین چیزی است که ما از آن بیمناکیم. جرأت ندارند که مناقشه کنند؛ همان را که هست، درس دادند، بازهم درس می دهند؛ ده سال دیگر هم ممکن است همان را درس بدهند؛ درحالی که به تعبیر این برادر محترم، هر پنج سال در علوم انسانی گاهی تغییرات عمده ای به وجود می آید؛ لااقل در بعضی از علوم انسانی حتما اینجور است.»
رهبر انقلاب همچنین از زاویه نگاه راهبردی به مسئله نیز سخن گفتند: «یکی از آقایان اشاره کردند که ما در برخورد با علوم انسانی کنونی، به جای برخورد سلبی با رویکردهای غربی، برخورد ایجابی بکنیم؛ به معنای اینکه رویکردهای اسلامی را مطرح کنیم. بله، اساس قضیه همین است؛ شکی نیست. در خلأ که نمی شود زندگی کرد. وقتی مسئله مطرح شد، پاسخ می خواهد؛ یا پاسخ اوست، یا پاسخ ماست.»
ایشان اما در ادامه به دو نکته راهبردی مهم اشاره داشتند: «مهم دو چیز است: یکی اینکه همین پاسخی که ما داریم، باید تدوین شود - این کار را شما باید بکنید، این را اساتید حوزه و دانشگاه باید بکنند؛ کی این کار را بکند؟ این که دیگر کار دولتی نیست - دوم اینکه جرات مناقشه در رویکرد کنونی غربی ناشی از لیبرال دموکراسی به وجود بیاید؛ این دو چیز لازم است. این هر دو چیز دست شماست؛ دست اساتید متخصص در علوم انسانی است. البته اینکه گفته شود یک مدیریتی لازم است، یک ساختار ویژه ای لازم است، اینها قابل تأمل است، قابل توجه است؛ باید رویش مطالعه کرد، حرف درستی هم هست - لااقل کلی اش درست است - لیکن به هر حال کار، کار اساتید علوم انسانی است.»
این سخنان رهبری نیز واکنش هایی را در پی داشت. به نظر می رسد علوم انسانی آخرین سنگر فتنه است که اکنون مورد توجه نظام قرار گرفته و ابراز نگرانی های پی در پی نیز دقیقا به همین علت صورت می پذیرد. در واقع اگر وقایع بعد از انتخابات روبنای فتنه بود، اندیشه های دانشگاهی و محافل به ظاهر علمی خاستگاه اصلی فتنه بودند و از همین منظر آخرین سنگر فتنه به شمار می آیند.
بعد از سخنان رهبری، موسوی، حمله به علوم انسانی در کشور را «سازمان یافته» خواند و تاکید کرد: «این حملات یاد تجربه بسیار تلخ و هشداردهنده حکومت شوروی سابق و دیگر حکومت های توتالیتر اروپای شرقی است. آنها از زمان استالین به بعد، علوم اجتماعی را علومی بر آمده از جوامع سرمایه داری و بورژوازی می دانستند و به همین دلیل، تدریس آن را جز در مواردی اندک ممنوع کرده بودند.»
این در واقع به این معنی بود که نه موسوی و نه سروش و برخی از افراد دیگر، درکی از عمق سخنان رهبر انقلاب و مفهومی که انقلابیون از آن سخن می گفتند، نداشتند و شاید به واسطه همین درک ناقص بود که انقلاب فرهنگی اول نیز در رسیدن به اهداف خود ناتمام ماند. چه آنکه موسوی و سروش در سال های 57 تا 62 دو چهره مدافع انقلاب فرهنگی به شمار می آمدند.
سخنان رهبر انقلاب در قم و نیز سخنرانی رئیس جمهور در همایش جنگ نرم را شاید بتوان به عنوان آخرین اظهار نظرها در این حوزه قلمداد کرد. رهبر انقلاب بار دیگر در قم از اهمیت علوم انسانی سخن گفتند و حوزه را مسئول تدوین متون جدید دانستند.
رهبر انقلاب این بار در اظهاراتی هشدارگونه فرمودند: «آن کسانی می توانند در باب نظام اقتصادی، درباب مدیریت، درباب مسائل جنگ و صلح، درباب مسائل تربیتی و مسائل فراوان دیگر نظر اسلام را ارائه بدهند که متخصص دینی باشند و دین را بشناسند. اگر جای این نظریه پردازی پر نشد، اگر علمای دین این کار را نکردند، نظریه های غربی، نظریه های غیردینی، نظریه های مادی جای آنها را پرخواهد کرد. هیچ نظامی، هیچ مجموعه ای در خلا نمیتواند مدیریت کند؛ یک نظام مدیریتی دیگری، یک نظام اقتصادی دیگری، یک نظام سیاسی دیگری که ساخته و پرداخته اذهان مادی است، می آید جایگزین می شود؛ همچنان که در آن مواردی که این خلاها محسوس شد و وجود داشت، این اتفاق افتاد.»
ایشان ادامه دادند: «اینکه بنده درباره علوم انسانی در دانشگاه ها و خطر این دانشهای ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه ها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانی ای که امروز رائج است، محتواهائی دارد که ماهیتاً معارض و مخالف با حرکت اسلامی و نظام اسلامی است؛ متکی بر جهان بینی دیگری است؛ حرف دیگری دارد، هدف دیگری دارد. وقتی اینها رائج شد، مدیران براساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران می آیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد کشور، در رأس مسایل سیاسی داخلی، خارجی، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند. حوزه های علمیه و علمای دین پشتوانه هائی هستند که موظفند نظریات اسلامی را در این زمینه از متون الهی بیرون بکشند، مشخص کنند، آنها را در اختیار بگذارند. برای برنامه ریزی، برای زمینه سازی های گوناگون. پس نظام اسلامی پشتوانه اش علمای دین و علمای صاحب نظر و نظریات اسلامی است؛ لذا نظام موظف به حمایت از حوزه های علمیه است، چون تکیه گاه اوست.»
این همه بود که نگرانی های بی بی سی، گویانیوز و برخی رسانه های بیگانه را به دنبال داشت. بی بی سی در گزارشی نسبت به وقوع انقلاب فرهنگی دوم در ایران هشدار داد و گویا نیوز طی یادداشتی تصریح کرد: «اگر امروز استاد و دانشجو را به اعتراض و اعتصاب در برابر اعدام علوم انسانی فرا نخوانند، پـس کی؟ چه کمپینی مهم تر و بالاتر از نجات اندیشه؟ همه آنان که خود را مدعیان سیاست می شمارند اگر امروز دست در دست یکدیگر ننهند، پس کی؟»
بی بی سی هم در گزارش خود تاکید کرد: «دولت ایران می گوید دوازده رشته علوم انسانی نیاز به بازنگری دارد؛ از حقوق و مطالعات زنان و مدیریت گرفته تا جامعه شناسی و فلسفه و روانشناسی. مشکل آنها چیست؟ مدیرکل دفتر گسترش وزارت علوم می گوید این رشته ها نه بروز هستند، نه بومی اند و نه اسلامی. آیت الله خامنه ای هم بارها از محتوای رشته های علوم انسانی انتقاد کرده است. آخرین بار همین هفته گذشته در قم بود که خواهان دخالت بیشتر حوزه های علمیه و علمای دین در این رشته ها شد. اسلامی کردن علوم انسانی تا چه حد عملی است. آیا بازنگری در این علوم به معنای یک انقلاب فرهنگی دوم در دانشگاه ها خواهد بود؟»
به نظر می رسد اکنون با توجه به نگاه راهبردی رهبر انقلاب دو مقوله مهم در پیش روی جریان ارزشگرا قرار دارد. نخست به چالش کشیدن مبادی و مبانی علوم انسانی غربی و تردید کردن در گفته های دیکته شده قبلی است. به عبارت دیگر باید مطلق بودن مفاهیم غربی در دانشگاه ها شکسته شود و در قالب کرسی های نظریه پردازی این علوم مورد نقد قرار گیرد.
مسئله دیگر استفاده از تلاش ها و پـژوهش های انجام شده طی این سال ها در باب علوم اسلامی و نیز جمع بندی و تداوم تنظیم علوم برپایه اسلام و در نهایت اصلاح سرفصل های درسی است. البته اصلاح سطحی سرفصل ها گره ای از کار نخواهد گشود و البته در این میان حذف تمام متون درسی نیز مد نظرنیست. این گونه نیست که دانشجو نیازی به دانستن اندیشه های دانشمندان غرب نداشته باشد، بلکه بحث بر سر اتکای کامل به این نظریات و مطلق و غیرقابل تردید دانستن آن است که این فضا راباید شکست.

نظرات ()



بازنگری در رشته های علوم انسانی به مذاق سکولارها خوش نیامد
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

بازنگری در رشته های علوم انسانی به مذاق سکولارها خوش نیامد

اخیراً ابوالفضل حسنی، مدیرکل دفتر گسترش آموزش عالی با اعلام اسامی 12 رشته علوم انسانی شامل حقوق، مطالعات زنان، حقوق بشر، مدیریت، مدیریت فرهنگی و هنری، جامعه شناسی، علوم اجتماعی، فلسفه، روانشناسی، علوم تربیتی و علوم سیاسی که پیش از این توسعه و پذیرش دانشجو در آنها «منوط به بازنگری» عنوان شده بود، تاکید کرد که70 درصد محتوای این رشته ها با محوریت بومی و دینی بازنگری می شود و این بازنگری تا تابستان سال آینده نهایی می شود. به گفته ابوالفضل حسنی، این رشته ها باید با اولویت های بومی و دین محوری بازنگری شوند به طوریکه محتوای آنها که بیشتر غربی است با محورهای دینی و اسلامی هماهنگ شود. اما این خبر با واکنش تند جریان های سکولار مواجه شد، به طوری که سایت جرس (ارگان جریان فتنه پس از انتخابات) با بازتاب این خبر، در واکنش به آن، اظهارات چندی پیش دانشجو را بازخوانی کرده و نوشت: «کامران دانشجو از سال گذشته و بعد از انتقال از وزارت کشور به وزارت علوم، که ریاست وقت ستاد انتخابات را برعهده داشت، مدعی شد در جهت «اسلامی تر کردن دانشگاهها» و «در مسیر ولایت قرار دادن دانشگاهیان»، از هیچ همتی فروگذار نخواهد کرد.» این سایت متعلق به جریان سکولار، همچنین تأکید مقام معظم رهبری در بومی سازی علوم انسانی را هم یادآوری نموده و از ولایت پذیری مسئولان نظام برآشفته و نوشت: «پس از آنکه رهبر جمهوری اسلامی، در شهریورماه سال 1388 و در پیوند با رویدادهای پس از انتخابات، از تحصیل دو میلیون دانشجو در رشته های علوم انسانی انتقاد کرد و این علوم را مروج شکاکیت و تردید در مبانی اعتقادی و دینی دانست، بسیاری از مسئولان و مقام های جمهوری اسلامی نسبت به رواج علوم انسانی در کشور اعلام خطر کردند.» خشم سایت جرس زمانی بیشتر اوج گرفت که این اعلام هم زمان با حضور رهبر انقلاب در قم و به دنبال تأکید مجدد ایشان بر توجه به علوم انسانی صورت گرفته است. چنان چه این سایت نوشت: «رهبر جمهوری اسلامی که هم اکنون در قم به سر می برد، روز پنجشنبه و در دیدار طلاب حوزه علمیه قم، بار دیگر از علوم انسانی ابراز نگرانی کرد و با بیان اینکه «خلأ نظریه پردازی دینی در عرصه های مختلف اداره کشور و جامعه موجب نفوذ و جایگزینی نظریه های غربی و غیردینی» می شود، گفت: «تاکید مکرر اینجانب بر ضرورت توجه به علوم انسانی در دانشگاه ها، ناشی از همین واقعیت است... علوم انسانی رایج، متکی بر جهان بینی دیگری غیر از جهان بینی الهی است و مدیران آینده کشور را براساس اهداف جهان بینی غربی و مادی تربیت می کند که لازم است حوزه های علمیه و علمای دین برای جلوگیری از این انحراف، نظریه های اسلامی را در زمینه های مختلف مشخص و برای برنامه ریزی در اختیار مسئولان بگذارند.»
از سوی دیگر، سایت دانشجو نیوز، از سایت های حامی جریان های برانداز هم در مطلبی با عنوان «شمارش معکوس تا فروپاشی رشته علوم انسانی» به این تصمیم واکنش نشان داد و این خبر را شوک آور خواند. این سایت هم روی تأکیدات مقام معظم رهبری در این زمینه متمرکز شد. البته دانشجو نیوز به این بهانه، آیت الله مصباح یزدی را وارد دایره تخریب خود کرد و نوشت: پس از سخنان حجاریان در دادگاه و حضور وی به همراه سعید شریعتی و عطریانفر در تلویزیون ایران و واکنش سریع آیت الله خامنه ای به مباحث علوم انسانی در دانشگاه ها، یک عنصر دیگر نظام نیز که ردپای وی در بیشتر جاها دیده می شود و بیشتر نقش پدرخوانده را در تغییرات موردنظر نظام ایفا می کند نیز وارد صحنه شد و انتقاداتی سخت و گزنده را از تدریس علوم انسانی فعلی در دانشگاه ها مطرح ساخت.» منظور این سایت اظهارات آیت الله مصباح یزدی بود که فرموده بودند: «حوادث بعد از انتخابات ضعف علوم انسانی در دانشگاه ها را برملا کرد. چرا که تفکر براندازی نظام اسلامی محصول اندیشه اساتیدی است که از سالیان گذشته چنین تئوریسین هایی را تربیت کرده اند.» ایشان هم چنین بر لزوم تغییر و تدوین کتب درسی دانشگاه ها در همه رشته های علوم انسانی نیز تأکید کرده و آن را تنها شرط لازم - و نه کافی- دانسته و گفته بودند: «تربیت اساتید معتقد و متعهد در رشته های مختلف علوم انسانی از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ زیرا بدون آن، تغییر کتب درسی به تنهایی هیچگونه سودی ندارد.»

نظرات ()



کارتر: ماجرای طبس عامل شکست من بود
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

کارتر: ماجرای طبس عامل شکست من بود

رئیس جمهور اسبق آمریکا ماجرای طبس را عامل شکست خود در انتخابات 1980 دانست.
به گزارش شبکه تلویزیونی «فاکس نیوز»، «جیمی کارتر» رئیس جمهور اسبق آمریکا در بخش هایی از خاطراتش که در کتاب جدیدی تحت عنوان «خاطرات کاخ سفید» منتشر شده، اعلام کرد: تلاش هایم برای نجات دیپلمات های آمریکایی به گروگان گرفته شده توسط ایران باید کارساز می شد اما متاسفانه تمام آن تلاش ها خنثی شدند و شکست این ماموریت نقش مهمی در عدم انتخاب مجدد من به عنوان رئیس جمهور آمریکا درسال 1980 داشت.
وی همچنین در مصاحبه ای به ماجرای طبس اشاره کرد و گفت: نمی دانم چطور شد که هلی کوپترهای ما مدام در آن بیابان به هم می خوردند و آتش می گرفتند و چه عاملی باعث شد تا هواپیماهای ما سقوط کنند.
گفتنی است در سال 1359 چندین هلی کوپتر و هواپیمای نظامی آمریکا که به طور مخفیانه وارد صحرای طبس شده بودند ناگهان گرفتار طوفان شده و با برخورد به یکدیگر آتش گرفتند و نابود شدند.

نظرات ()



اعتراف سیاستمداران آمریکایی به شکست فتنه در ایران
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

اعتراف سیاستمداران آمریکایی به شکست فتنه در ایران

در مقاله ای به قلم دو عضو اسبق شورای امنیت ملی آمریکا، سیاستمداران آمریکایی به شکست فتنه در ایران اعتراف کردند.
به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از پایگاه خبری ایندی نیوز، «فلنیت لیورت» و «هیلاری من لیورت» در این مقاله آورده اند: سیاستگذاران و تحلیل گران غربی باید در دیدگاه خود در خصوص براندازی رژیم ایران تجدید نظر کنند.
به گفته این دو کارشناس که یکی از آنها کارشناس اسبق سیا بوده است، این بازنگری باید از آنجا آغاز شود که ما به این نکته برسیم که جریان فتنه در ایران، آینده سیاسی مطلوب و مورد نظر آمریکا در این کشور نبوده است.
براساس این مقاله، آمریکا به دنبال گروهی بود تا به این کشور در دخالت های گسترده تر در امور ایران یاری رساند، ولی با شکست فتنه اکنون مدعی شده که این گروه مورد نظرش نبوده است.
به گفته «لیورت» آمریکا در مورد فتنه از دو جهت اشتباه کرده است، یکی اینکه فتنه بدون هدف پایه ریزی شد و هدف اصلی اش مشخص نبود و دیگری اینکه برنامه های مورد نظر آمریکا در برنامه کار فتنه درست دیکته نشده بود.
براساس این گزارش، نیویورک تایمز نیز در این خصوص نوشت: ما نمی دانیم سران فتنه چه خواسته هایی دارند و تاکید کرد: «موسوی» دیگر قهرمان ما نیست.

نظرات ()



جزئیاتی از توطئه‌های ضدایرانی میزبان مهدی هاشمی و دیگر فتنه‌گران فراری
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩
رجانیوز در پی اعتراف رئیس MI6 به فعالیت‌های جاسوسی منتشر کرد؛
جزئیاتی از توطئه‌های ضدایرانی میزبان مهدی هاشمی و دیگر فتنه‌گران فراری

 

گروه سیاسی- محمد مهدی تهرانی: اگرچه تا پیش از این اسناد روشنی دال بر خیانت دویست ساله انگلیس به ایران وجود داشت و امام(ره) و رهبر انقلاب نیز بارها در مورد این توطئه‌ها هشدار داده بودند، اما انتخابات دهم و وقایع پس از آن فرصتی بود تا جدال با انگلیس و نقش آفرینی های این کشور در مورد ایران، حتی از امریکا هم پیشی گیرد و هر روز که می گذارد این نقش آفرینی ها شفاف تر و شفاف تر می شود.

طرح ریزی برای جاسوسی در ایران اگر تا پیش از این حتی در ایام بعد از انتخابات و در زمان محاکمه رسام انکار می شد، این بار رسما از سوی رییس سرویس اطلاعات انگلیس موسوم به "MI6" تئوریزه شد. چندی پیش "جان ساور" رئیس سرویس امنیت خارجی انگلیس در توجیه فعالیت‌های جاسوسی خود، مدعی شد که دیپلماسی برای متوقف کردن برنامه هسته‌ای ایران کافی نیست و باید به فعالیت‌های جاسوسی و اطلاعاتی برای مقابله با ایران ادامه داد.

او در یکی از بی‌سابقه‌ترین سخنرانی‌های خود تأکید کرد که فعالیت‌های اطلاعاتی و جاسوسی می‌تواند ایران را از ادامه فعالیت‌های هسته‌ای باز دارد و توضیح داد: «توقف تکثیر تسلیحات هسته‌ای تنها از طریق دیپلماسی متعارف امکانپذیر نیست. ما به عملیات‌ اطلاعاتی نیاز داریم تا ساخت تسلیحات را برای کشورهایی چون ایران دشوار کنیم.»

ماجرای دخالت ها و خباثت های انگلیس به سال ها پیش بازمی گردد. ماجرای بست نشینی مشروطه خواهان ایرانی در سفارت انگلیس جلوه ای از نقش آفرینی های این کشور برای مقابله با نهضت مشروطیت بود. آن روزها جمعی که خود را مصلح می نامیدند و به خیال‌شان برای اصلاح امور و برپا کردن مشروطه فعالیت می کردند، در سفارت انگلیس متحصن شدند تا مشروطه از دیگ پلوی انگلیس بیرون بیاید! کاری که اصلاح طلبان در وقایع بعد از انتخابات دهم نیز به گونه ای دیگر انجام دادند.

انگلیس کشوری استعماری است که روزگاری نفت ایران را به غارت می برد. سازمان اطلاعات و امنیت بریتانیا در براندازی دولت منتخب  محمد مصدق در سال 1332 نقش ویژه ای داشت و در وقایع پس از انتخابات دهم نیز گمان می کرد می توان با طرح ریزی جنگ نرم و پشتیبانی از آنچه جنبش سبز نامیده می شد، کاری از پیش ببرد.

امام خمینی به کسانی که زیر بیرق انگلیس قرار می گیرند و جیره خوار او می شوند، می تاخت:«ما سالهاى طولانى است که گرفتار این چیزها هستیم که دولت انگلیس به حکومت جائر ما همراهى مى‏کند. از اول دولت انگلیس پدر این شاه را بر ما تحمیل کرد، و بعد هم که او خیانت به آنها کرد او را اخراج کردند. متفقین- که یکى‏شان انگلستان بود- محمدرضاشاه را بر ما تحمیل کردند و تحمیلات دولت انگلستان و ظلمهایى که به ملتهاى ضعیف- که یکى از آنها ملت ماست- کرده‏اند، سابقه زیادى دارد.»(صحیفه امام جلد 5 صفحه 405)

مواضع امام در مورد انگلیس و کسانی که همپیاله او می شوند یا در مقابل حرکت های استعماری او سکوت می کنند، کاملا صریح و روشن و شفاف بود:«بالاخره مسلمین باید فکر بکنند. این مسلمان‏ها و این اعراب که تقریباً اکثر بسیارى از مسلمین را آنها تشکیل مى‏دهند و گرفتار دست اینها هستند، اینها فکر بکنند که نباید اینطور خودشان را دست آنها بدهند که هر جا الآن لبنان را آن‏طور کرده‏اند، لبنانى دیگر براى کسى نمانده است. خوب، چرا این اختلافات را شما دست بر نمى‏دارید تا اینکه اینها نتوانند بیایند سراغ شما؟»

امام می افزود:«چرا باید آنها بیایند و مردم را آن‏طور اذیت بدهند به اسم اینکه ما مى‏خواهیم اصلاح بکنیم؟ این اصلاح که نیست. شما اگر مصلح بودید، اگر صلح طلب بودید که اینطور وضع‏تان نبود.»

با این همه مدعیان خط امام در پازل جنگ نرم انگلیس وارد شدند و چون عروسکی خیمه شب بازی، ایفای نقش کردند. حال آنکه دولتمردان انگلیس خود تا کنون نتوانسته اند کشورشان را از زیر بار اتهامات سنگینشان در خصوص دخالت در ایران برهانند. میلی بند وزیر امور خارجه انگلیس می گوید:« در برخورد با ایران ما اسیر تاریخ هستیم. در طول دهه های گذشته خطاهایی از طرف غرب من جمله بریتانیا و همینطور اشتباهاتی از طرف ایران صورت گرفته است، این امر به ایجاد یک فضای بدگمانی و عدم اطمینان شده است.» 

مقامات انگلیس رسما درخصوص ایران و وضعیت داخلی آن اظهار نظر می کنند و این اظهارنظرها در مقاطع مختلف تاریخی اتفاق می افتد. بعد از انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی، "جک استرا" وزیر امور خارجه انگلیس، تصریح کرد:«انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی ایران یک انتخابات ناقص بود. همه می توانند به راحتی قضاوت کنند که این انتخابات از ابتدا مشکل داشت،چرا که از همان ابتدا دست کم نیمی از نامزدهای اصلاح طلب به صحنه رقابتی انتخابات دعوت نشدند.»

تئوریسین های انگلیسی در خصوص سیر و چگونگی رسیدن به دموکراسی و اصول جنگ نرم با چهره های اصلاح طلب ایرانی مدت‌ها قبل از انتخابات بحث و گفتگو داشتند و در دیدارهای رسمی که خودشان نیز مورد تایید قرار دادند، درخصوص چگونگی رسیدن ایران به دموکراسی به بحث و مشورت پرداختند. "جان کین" از جمله چهره هایی بود که مشارکتی ها با او ارتباط می گرفتند. حتی مقالات او هم در سایت نوروز منعکس می شد. کین به ایران می آمد و با دوستان مشارکتی خود به گفتگو می پرداخت تا بلکه راهی به سوی جامعه مدنی ایده آل باز شود. نهم دی ماه سال 1384 بعد از شکست اصلاح طلبان در انتخابات، "جان کین" در تهران میهمان اصلاح طلبان بود تا در سرمای زمستان آن سال و رخوت قابل انتظار اصلاحات، چاره ای برای آلامی مشترک پیدا کند. او را "موثرترین متفکر بر تئوری سیاسی انگلیس" می نامیدند و آمده بود تا در باب موجهه نرم در شرایط آن روز اصلاحات آخرین تئوری های خود را رو در رو تشریح کند.

کین تنها یک تئوریسین دانشگاهی نبود که فقط بر روی کاغذ فلسفه ببافد. او در عملیات فروپاشی حکومت های اروپای شرقی توانسته بود نقش موثری ایفا کند. در عصر جنگ سرد، سازمان های جاسوسی CIA و MI6 در ائتلافی راهبردی، یک "سیستم امنیتی واحد" را برای سرنگونی رژیم های "ضد سرمایه داری" ساختند که مرکز رهبری آن، "شورای برنامه ریزی روانی" (PSB) در آمریکا بود. از سال 1980، این شورا برای براندازی حکومت های کمونیستی چکسلواکی، لهستان و...، استراتژی و شعار "تقویت جامعه مدنی" را برگزید و نخستین بار، تاثیر آن را در تبلیغات "جنبش همبستگی لهستان" آزمایش کرد.

سال 1994 بود که او در مرکز مطالعات دموکراسی لندن، پروژه "جامعه مدنی ایران" را بنیان نهاد. او حتی پس از آشوب های 18 تیر یعنی در 27 مهر 78 هم به ایران آمد. ارتباط تنگاتنگ او با برخی اصلاح طلبان و رفت و آمدهای این چنین، متاثر بودن برخی تئوری های داخلی از فراسوی مرزها را تشدید می کرد. مطمئنا در این رفت و آمدها برای طرف خارجی سودی بود و این سود می توانست همسو با منافع اصلاح طلبان جلوه پیدا کند. به هر حال مشارکت از تئوری هایی بهره گرفت که آگاهانه به درون ایران تزریق می شد.

کین ملاقات هایی با چهره های مختلف داشت. روز 27 مهر 78 هم برای ملاقات با آقای موسوی اردبیلی به قم رفت. در پاییز 1383 هم "جان کین" با مأموریت ایجاد یک "هسته مادر" برای کودتای مخملی به ایران آمد و یک کارگاه آموزشی را نیز برگزار کرد. در بانک اطلاعاتی "مرکز تحقیقات سیاست های علمی کشور" این کارگاه با نام "دوره آموزشی گذار به مردم سالاری" ثبت شده است.

حجاریان شاید تحت تاثیر ملاقات با او بود که در جلسه جبهه مشارکت با حیرت لب به سخن گشود و گفت: «ما در تئوری دموکراسی هم عقب مانده هستیم!» براندازی ها در تئوری های کین باید در چارچوب قانون شکل می گرفت و از راه انتخابات دنبال می شد. شکل دادن NGOها در این راه می توانست موثر باشد. کین اعتقاد داشت که در کنار این نیرو، اصلاح طلبان باید یک شبکه چند قطبی از رسانه های اینترنتی و... را بسازند تا از طریق مصادره افکار عمومی، انتخابات را مهار کنند.

حجاریان دو بار با کین توانست رو در رو سخن بگوید. در این دیدارها جان کین درباره فاز اول پروژه با او صحبت کرد و بحث را حول محور جامعه مدنی و تقویت نهادهای آن پیش برد. حجاریان با یورگن هابر مارس مشهورترین نظریه پرداز نافرمانی مدنی و پروژه مبارزه مدنی در ایران نیز ملاقات کرد و راهکارهای خود را با او در میان گذاشت. برآیند این رفت و آمدها و دیدارها در واقع نوعی کپی برداری از غرب بود. سعید حجاریان در این زمینه می گوید: «قطعاً پروژه دموکراتیزه کردن ایران به سبک غربی است. اینطور فکر می کنند که تکنیک های انقلاب رنگی که در بعضی جاها کارگر افتاده در ایران نیز قابل پیاده شدن است.» به این ترتیب و با این دست زمینه های فکری و سیاسی سند به اصطلاح راهبردی جبهه مشارکت تدوین و تصویب شد تا در آینده ای نزدیک در دستور کار قرار گیرد.

اعترافات رسام در دادگاه توانست تصویر روشن تری از دخالت های انگلیس در ایران و تلاش های او برای شناخت دقیق و طراحی مسائل ایران ارائه کند. در کیفرخواست "میرمحمد حسین رسام" تحلیلگر ارشد سفارت انگلیس در تهران با اشاره به اتهام جاسوسی او آمده بود: «متهم مزبور به اتفاق آرش مومنیان وظیفه ملاقات با فعالین قومی و سیاسی نمایندگان احزاب و تشکل‌های سیاسی، اقلیت‌های مذهبی، تشکل‌های غیردولتی، ارتباط گیری با برخی افراد در رده های مدیریتی و مهم کشور،حوزه های علمیه و دانشگاه‌ها را برعهده داشته و با جمع آوری اخبار و گزارش از نشست های خود اقدام به ارسال آن به لندن می نموده است... نامبرده به همراه توماس برن دبیر دوم سیاسی سفارت انگلیس(عنصر مظنون به فعالیت اطلاعاتی) و خانم شئون مورفی دپیلمات سفارت استرالیا در دفاتر تبلیغاتی آقای موسوی تردد کرده، به علاوه در شهر مقدس قم به اتفاق آلکس پینفیلید دبیر اول سیاسی سفارت انگلیس با علی ماهر از اعضای ستاد مرکزی میرحسین موسوی ارتباط برقرارنموده و اخبار مربوط به تجمعات و ناآرامی‌ها و تصمیمات آقای موسوی در قبال تحولات را جمع آوری و به خارج از کشور منتقل کرده‌اند.»

در جنگ نرم از یک سو رسانه از مهمترین ابزار است و از سوی دیگر اطلاع دقیق از میدان مبارزه برای طرح ریزی اهمیت دارد. از آنجا که امریکا سفارتی در ایران نداشت، به اعتراف رسام سفارت انگلیس وظیفه جاسوسی بریا او را نیز عهده دار بود و اطلاعات دقیق از شرایط کشور را در اختیار امریکا نیز قرار می داد. در واقع سفارت انگلیس سرپل امریکا و لانه جاسوسی دوم امریکا نیز بود.

در عین حال، سفارت انگلیس ضمن ارتباط گیری نزدیک با ستاد موسوی و اعضای احزاب اصلاح طلب از جمله اعتماد ملی می کوشید تا دقیق ترین اخبار را از شریان های رسانه ای خود منعکس کند. تلویزیون فارسی بی بی سی چند ماه قبل از انتخابات به راه افتاده بود و بی بی سی رسالت پشتیبانی تمام عیار جنگ نرم در ایران را به دوش می کشید.

رسام خود توضیح می دهد که بیشترین ارتباط را با اصلاح طلبان روشنفکر از جمله عطریانفر، شمس الواعظین و سعید لیلاز داشته است. مسئولین سفارت انگلیس حتی در کوچک‌ترین تجمعات برای تهیه عکس و ارسال آن به انگلیس و امریکا حاضر می شدند.

رسام در مورد ارتباط میان انگلیس و امریکا در ماجرای ایران می گوید: «رابطه دولت انگلیس و امریکا یک رابطه تنگاتنگ است، لذا گزارش های سفارت انگلیس در تهران به امریکا هم ارسال می شد و از آنجا که دولت امریکا فاقد هر گونه امکاناتی برای دسترسی به اخبار داخل ایران است این گزارش ها به عنوان یک منبع غنی مورد استفاده آنان قرار می گرفت.»

او همچنین با یادآوری دستورالعمل هایی که از انگلیس می رسید و نیز با اشاره به جهت گیری های کشور مطبوعش در قبال مسائل ایران تصریح می کند:«در مدتی که برای سفارت انگلیس کار می کردم به این نتیجه رسیدم که دولت انگلیس در صدد بود تا به مرتبطان خود القاء کند که این انتخابات نقطه عطفی برای افرادی که با نظام زاویه دارند به شمار می رود و آنها با اقدامات مؤثر در این دوره از انتخابات کشور را دچار تغییر در ساختار یا تغییر در رفتار میکنند و به آنها این امید را می دهند که در صورت بروز مشکل از حمایت اروپاییها و اتحادیه اروپا برخوردار خواهند بود.»

به دنبال این نقش آفرینی ها بود که رسام به همراه 8 کارمند محلی سفارت انگلیس در ایران دستگیر شد و دو دیپلمات سفارت به نام تام برلی و پل برونی نیز از کشور اخراج شدند.

چنانکه گفته شد اظهارنظرهای مقامات مسئول در انگلیس درخصوص ایران کاملا رسمی، علنی و مداخله جویانه بود. شاید از همین برو بود که مقام معظم رهبری در نمازجمعه بعد از انتخابات تصریح کردند: «امروز - حالا عرض خواهم کرد - دیپلماتهاى برجسته‌ى چند کشور غربى که تا حالا با تعارفات دیپلماتیک با ما حرف می زدند، نقاب از چهره برداشتند؛ چهره‌ى واقعى خودشان را دارند نشان میدهند؛ «قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفى صدورهم اکبر». دشمنى‌هاى خودشان با نظام اسلامى را دارند نشان میدهند؛ از همه هم خبیث‌تر دولت انگلیس.»


جک استرا وزیر امور خارجه انگلیس در سال 2006 یعنی اسفند 1385 پیروزی احمدی نژاد را عقب گرد به روزهای اول انقلاب می خواند و تصریح می کند که تمام دستاوردهای دولت خاتمی و تلاش هایی که طی این سال ها انجام دادیم در معرض نابودی قرار گرفته است و اکنون باید کار یکرد. او می گوید:«باید به مبارزات شجاعانه روزنامه نگاران کمک کرد تا دامنه کامل حاکمیت ترور و وحشتی که وزارت اطلاعات و امنیت ایران بر ضد مردم خود به کار می برد روشن شود‍.»

براون نخست وزیر وقت انگلیس در اولین واکنش خود در قبال نتایج انتخابات دهم در مباحث مجلس عوام گفت:«نحوه برخورد دولت ایران با مردم در خیابانها بر نحوه روابط دنیای خارج با ایران تأثیر می گذارد.» او همچنین در مصاحبه با شبکه اسکای نیوز تصریح کرد:‌« انتخابات موضوعی است که به مردم ایران مربوط می شود، اما سئوالات جدی درباره چگونگی اداره انتخابات اخیر ایران وجود دارد که بایستی به آنها پاسخ داده شود. نیاید هیچگونه خشونتی در پاسخ به اعتراض های مسالمت آمیز وجود داشته باشد.ما معتقدیم ایران می بایستی به این مسئله با دقت بسیار توجه نماید که روابط ایران با بقیه کشورهای جهان و احترام کشورهای دیگر به ایران، بستگی به نحوه پاسخ دولت ایران به اعتراض های مشروعی که ابراز شده اند، دارد و باید ایران به آنها جواب بدهد.» 

رسانه های انگلیس که در به راه انداختن ماجرای ندا آقاسلطان نقش ویژه ای ایفا کرده بودند، کمی بعد نوبت را به کالج کوئینز دانشگاه آکسفورد بریتانیا سپردند تا بورسیه یا به نام ندا آقاسطلن راه اندازی کند. بی بی سی حتی نسبت به اعدام اعضای گروهک ریگی در ایران نگران بود و واکنش نشان می داد.


به واسطه این نقش آفرینی ها بود که مقامات ایرانی رسما به اظهارنظر در خصوص انگلیس و نقش آفرین یهای انگلیس پرداختند. حسن قشقاوی طی سخنانی گفت:«بی بی سی و صدای امریکا سخنگو و عامل دیپلماسی عمومی دولتهایشان هستند. آنها دو خط مشی در قبال ایران اول تشدید گسست و شکاف نژادی و قومی، و دوم  تجزیه قلمرو کشور ایران، دارند. هر گونه تماس با این شبکه ها تحت هر عنوان و به هر بهانه ای یعنی ارتباط با دشمن ملت ایران،محسوب می شود.آنها چطور می توانند ادعا کنند که بی طرف هستند، در حالیکه شبکه تلویزیونی آنها در نقش یک آتش بیار معرکه  و حامی خشونت اقدام میکند. در حقیقت آنها با جار و جنجال  فرمان آشوبها را صادر می کنند. دولتهای متبوع این رسانه ها به نحوی تصمیم گیری کرده اند و آنها این تصمیم را عمل و اجرا می کنند.»

با این همه چهره هایی چون عطاء الله مهاجرانی در نسبت نزدیک با انگلیس و رسانه های او قرار گرفتند. مهاجرانی پس از هماهنگی با سرویس امنیت عربستان سعودی به لندن مهاجرت کرد و امکانات لازم جهت استقرار وی در لندن فراهم شد و کمی بعد به یکی از مقاله نویسان الشرق الوسط و چهره های مرتبط با بی بی سی بدل شد. 

مهدی هاشمی نیز در وقایع پس از انتخابات به انگلیس رفت. او مورد حمایت بی بی سی و دلسوزی رسانه های انگلیس نیز قرار داشت:«در پی انتخابات جنجال بر انگیز ریاست جمهوری خرداد سال گذشته ، حامیان دولت، فرزندان آقای هاشمی رفسنجانی و به ویژه مهدی و فائزه را به دست داشتن در اقدامات ضد دولتی متهم کرده و خواستار محاکمه آنها شدند.در پاسخ به این اتهامات، مهدی هاشمی از رادیو و تلویزیون دولتی خواست تا فرصتی برای پاسخگویی در اختیار او قرار گیرد که ظاهرا برآورده نشد و بعد از آن نیز، همراه با سایر فرزندان اکبر هاشمی رفسنجانی، از رئیس قوه قضائیه درخواست کرد تا هیات ویژه ای را مامور رسیدگی به اتهامات علیه آنان کند...»

مقام معظم رهبری در سخنان خود طی ماههای اخیر چندین باز از خیانت های دویست ساله انگلیس سخن به میان آوردند و اکنون نیز که جاسوسی در یاران از سوی مقامات اطلاعاتی انگلیس رسما تئوریزه شده است، شاید بتوان از سفارت انگلیس در ایران با عنوان لانه جاسوسی دوم امریکا یاد کرد. در این میان البته همراهی و همکاری کسانی که خود را انقلابی می نامیدند و در خط امام تلقی می کردند درخور تامل بود. به نظر می رسد اکنو نباید درخصوص نسبت انگلیس و ایران تامل جدی تری داشت تا فارغ از مصوبه هیا شعاری در قبال انگلیس فکری جدید صورت پذیرد و چاره ای جدی تر اندیشیده شود.

رهبر انقلاب دشمنی دشمن را دور از انتظار ندانستند؛ اما بازی کردن در پازل او از سوی برخی چهره های داخلی را مورد انتقاد قرار دادند. ایشان فرمودند:«دشمنى او خلاف انتظار نیست، غفلت ما خلاف انتظار است. دولت انگلیس که کارنامه‌‌ى دویست ساله‌‌ى حضور آنها و ارتباط آنها با کشور ما، کارنامه‌‌ى سر تا پا سیاه است - واقعاً یک نقطه و یک جا نداریم که بشود نشان داد که دولت انگلیس به نفع ملت ایران یک قدم کوچکى برداشته باشد؛ هر چه بوده ضرر؛ هر چه بوده صدمه‌‌هاى بزرگ - اینها اعلان میکنند که ما طرفدار ملت ایرانیم! دولت آمریکا اعلام میکند که ما طرفدار مردم ایرانیم! یعنى: با نظام جمهورى اسلامى بدیم، اما مردم را دوست داریم! خوب، مردم جزو این نظامند؛ این نظام که منفک از مردم نیست. این ترفندهاى دشمن است. اینها را باید شناخت، فهمید. او البته دشمنى‌‌اش را میکند؛ امر طبیعى است، اما اینکه ما نفهمیم دشمنى او را و از این معنا غفلت کنیم، این قابل قبول نیست. یک وقت مى‌‌بینید ما در داخل جدول و پازلهاى دشمن قرار میگیریم - در پازل، مجموعه‌‌اى را کنار هم میچینند، تا یک شکلى از تویش در بیاید - تا یکى از این اجزاء را ما تأمین بکنیم. خوب، این خیلى چیز بدى است؛ ما باید سعى کنیم که تأمین‌‌کننده‌‌ى اجزاء او نباشیم. مثل این جدول حروف متقاطع که وقتى کنار هم گذاشته میشود، یک کلمه‌‌اى از تویش در مى‌‌آید. دشمن یک جدولى این جورى درست کرده، براى اینکه یک حرفى از تویش در بیاورد؛ چند تا از این حروف را هم ما بگذاریم! این را باید مراقبت کرد؛ بحث سر این است؛ باید جدول دشمن را کامل نکنیم؛ پازل دشمن را کامل نکنیم؛ ببینیم دشمن چه کار دارد میکند و چه کار میخواهد بکند؛ اهداف و حضور واضح او را ببینیم.»

نظرات ()



این «معتدل»های بی مسما در آن 8 ماه فتنه و آشوب کجا بودند؟! (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

این «معتدل»های بی مسما در آن 8 ماه فتنه و آشوب کجا بودند؟! (خبر ویژه)

روزنامه ملت ما وابسته به تیم محسن رضایی برای تعامل با «اصلاح طلبان معتدل» اعلام آمادگی کرد.
این روزنامه روز پنجشنبه تیتر اول خود را به تشکیل گروهی موسوم به بنیاد امید ایرانیان و تیتر «تحرک در میان اصلاح طلبان معتدل» اختصاص داد و نتیجه گرفت: «تشکیل چنین گروه هایی شاید موجب شکل گیری فضای تعامل میان نخبگان و اعتدالیون دو طیف اصولگرا و اصلاح طلب شود». این گزارش توسط «علیرضا- خ» از همکاران نشریات و سایت های زنجیره ای همسو با فتنه گران تهیه شده است.
محسن رضایی در انتخابات سال گذشته به دنبال ایده هایی نظیر دولت ائتلافی بود و در حوادث پس از انتخابات تا چند ماه، با بانیان آن حوادث همراهی کرد اما اخیرا در پی سفر رهبر انقلاب به قم، طی مطلبی در روزنامه ملت ما تاکید کرده بود: ملت ایران در حوادث سال گذشته بهتر از برخی نخبگان عمل کرد. شعور ملت در 9 دی ماه به ظهور رسید و حماسه ای بزرگ را رقم زد و به اغتشاشات پایان داد... حرکت برای انسجام ملی باید صادقانه و با اعتراف به اشتباهات و همراهی با مردم و نظام باشد».
اکنون باید دید طرح موضوع غیرواقعی تحت عنوان «اصلاح طلبان معتدل» و تعامل «اصولگرایان معتدل» با آنها در حالی که طیف یاد شده هرگز نسبت به فتنه گران برائت نجسته بلکه اغلب با فتنه گران هم هماهنگی و همراهی نشان داده اند، چگونه میسر است؟ آیا می شود هم به بصیرت و شعور ملت نازید و هم از عنوان واهی «اصلاح طلبان معتدل» دم زد که در آن 8 ماهه فتنه و آشوب اساسا یا در کنار فتنه گران بودند و یا از صحنه مفقود . با چنین صورت مسئله ای، آن «اعتدال» چه معنا و مفهوم و محتوایی می تواند داشته باشد؟

نظرات ()



درازگوش تروا، اسب درشکه را گاز گرفت! (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

درازگوش تروا، اسب درشکه را گاز گرفت! (خبر ویژه)

مقالات متعدد اکبر گنجی-مستند به گفته های سران و فعالان جبهه اصلاحات- در نفی ادعای تقلب در انتخابات و پیروزی موسوی، رسانه های ضد انقلاب را کلافه کرده است.
این کلافگی کار را به جایی رساند که هدایت کنندگان سایت های جرس و روزنت، «ا.ن» طنزنویس فراری نشریات زنجیره ای را مأمور تحقیر و تمسخر گنجی کردند تا شاید از تبعات افشاگری وی بکاهند.
«ا.ن» در طنزی تمسخرآمیز، گنجی را بر باد رفته توصیف کرد و نوشت: آقایان احمدی نژاد را ول کنید، یکی اکبر گنجی را بگیرد که همیشه در سال دیر متوجه می شود که کجاست و باید چه بگوید. او زمانی گیر سه پیچ داد به هاشمی تا هاشمی کنار کشید ]گنجی به واسطه سفارش سران حزب مشارکت به ترور شخصیت هاشمی رفسنجانی پرداخت[ و نظام، نشریات اصلاح طلب را لت و پار کرد. تازه رسید به زندان یادش افتاد که باید از جنبش اصلاحات دفاع کند. برای چی زدی نابودش کردی که حالا از توی زندان می خواهی دفاع کنی. پنج سال و نیم زندان کشید، تازه یادش افتاد که باید اعتصاب غذا کند. خوب، مرد حسابی! اگر می خواستی اعتصاب غذا کنی که آزادت کنند، باید اولش اعتصاب غذا می کردی، نه بعد از پنج سال و نیم. آخرش به او می گفتند بیا برو بیرون، هنوز دست از اعتصاب غذا نمی خواست بردارد. در زندان هم یک هفته آزادش کردند و از قضای اتفاق همان هفته ای بود که همه اصلاح طلبان به هم نزدیک شده بودند و می خواستند در انتخابات پیروز بشوند. زرتی آمد بیرون و انتخابات را تحریم کرد و رفت دوباره توی زندان. همان موقع که برای یک هفته حساس از زندان بیرونش کرده بودند یادم هست یک مناظره کرد با مسعود بهنود در رادیو بی بی سی، هی این بهنود جزّ زد که بابا تحریم انتخابات در این موقعیت خطرناک است، اکبر آقای ما سم زمین کوبید که نخیر ما قله ها داریم که فتح کنیم. دیگه مانده بود بهنود با همان ادبش گریه کند. گنجی شنیده بود که در این سالها تحریم انتخابات کار خوبی است، گفته بود ما هم بکنیم، باباجان، آن کار مال پارسال بود، نه امسال. بعد هم که از ایران بیرون آمد، وسط لندن و پاریس و نیویورک مگر کسی از دست اکبر می توانست غذا بخورد؟ فرمان اعتصاب غذای جهانی صادر کرد. آن هم توی لندن. برای چی؟ برای اینکه اگر زندانی ها را آزاد نکنید ما غذا نمی خوریم تا بمیریم. حکومت هم اعلام کرد، خوب بمیرید.
گفتنی است اقدام احترام آمیز طنزنویس اجاره ای روزنت و جرس در چهارپا و سم دار توصیف کردن گنجی در حالی است که سایت بالاترین نیز به کمک تحقیر گنجی آمده و همین مطلب تحقیرآمیز را منتشر کرد. در ذیل طنز یاد شده در بالاترین هم کامنت های قابل تأملی جلب توجه می کند: «بعضی ها دوزاریشون از همون اول کجه... این اکبر گنجی ابله، عامل رژیمه... جناب ]ن[ شما برو به «اسب تروا» برس. ما هم می دونیم که فرصت خوبیه برای عوام فریبی و کوبیدن گنجی. از شما و مهاجرانی بیشتر از این نمیشه انتظار داشت، به هر حال همین گنجی بود که «اتاق کنترل»تون رو تعطیلش کرد و حالا مثلا وقت انتقامه. مشکل گنجی اینه که مثل شما مخاطب رو خر حساب نمیکنه که از هر وسیله ای برای رسیدن به هدفش استفاده کنه... جالبه وقتی که پای موضوع دست آوردهای دوران خاتمی پیش می یاد، همه اصلاح طلبها بدون استثنا، ماجرای افشای قتلهای «زنجیره ای رو یکی از بزرگترین دست آوردهای دولت می دونند، ماجرایی که قسمت عمده ای از افشاگریش پای همین اکبر سم دار (به قول آقای نبوی) بود. ولی کافیه که کسی یک قدم بر خلاف میل برداره، همه شروع می کنند به حمله که آی تو از روز اول الاغی بیش نبودی، که هر کاری هم کردی مثل الاغ بوده، و اگر احمدی نژاد دور اول انتخاب شد تقصیر تو بود که گفتی تحریم کنید... این خارج رفته ها فکر می کنن مردم نشسته اند ببینن اینها چی می گن. برو بابا کشکتوبساب. همون شماها بودین که یابوی تروا را مطرح کردید... متأسفم که آدم لوده و دلقک خودشو طنزپرداز می دونه! تا اونجا که ما تو کتابا خوندیم و دیدیم، اسبها سم داران، خصوصاً اسب های تروا... خب به سلامتی بعد از «عوضی»ها ]طنز ا.ن در پاسخ به کسانی که از پروژه اسب تروا به عنوان درازگوش تروا یاد کرده بودند[. نسخه گنجی را هم پیچیدن».
یادآور می شود ابراهیم نبوی مطرح کننده پروژه اسب تروا برای 22 بهمن سال 88 بود که موجب افتضاح بزرگی برای فتنه گران شد. دعوای سم و اسب و درازگوش میان تندروهای ورشکسته در حالی است که چند سال پیش حجاریان تصریح کرده بود: اصلاح طلبان مانند اسب های درشکه به سر بالایی رسیده اند و مجبورند همدیگر را گاز بگیرند.

نظرات ()



سنگ اندازی آمریکا برای شکست مذاکرات 1+5 با ایران (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

سنگ اندازی آمریکا برای شکست مذاکرات 1+5 با ایران (خبر ویژه)

رسانه های غربی، مواضع اخیر آمریکا را نوعی سنگ اندازی می دانند و پیش بینی می کنند که با چنین رویکردی مذاکرات 10 نوامبر (19آبان) گروه 1+5 با ایران شکست بخورد.
روزنامه نیویورک تایمز روز گذشته از قول مقامات آمریکایی اعلام کرد که ایران باید به جای 1200 کیلوگرم اورانیوم 5/3 درصد غنی شده که در مذاکرات اکتبر سال گذشته برای مبادله با سوخت 20درصدی در نظر گرفته شده بود، باید 2000کیلوگرم اورانیوم را واگذار کند. و ضمناً غنی سازی 20 درصدی را متوقف سازد.
فیلیپ کراولی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا می گوید این پیشنهاد برای مذاکرات آتی، شرط هایی سنگین تر از شرط های سال گذشته است که ایران مخالفت کرد. رابرت گیبس سخنگوی کاخ سفید هم گفت مسئولیت ایران سنگین تر می شود.
در حالی که طی سال گذشته محافل غربی ادعا می کردند روند غنی سازی در ایران به خاطر نقص و عیب سانتریفیوژها کند شده، نیویورک تایمز می نویسد: پیشنهاد جدید آمریکا حاکی از رشد سریع غنی سازی اورانیوم از سوی ایران است. تحلیل گران غربی معتقدند ایران با پیشنهاد سال گذشته موافق نبود و بعید نیست که پیشنهاد جدید با مخالفت ایران مواجه شود.

نظرات ()



کاهش مخاطبان صدای آمریکا با وجود افزایش بودجه (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

کاهش مخاطبان صدای آمریکا با وجود افزایش بودجه (خبر ویژه)

با وجود افزایش بودجه اختصاص یافته از سوی سنا، مخاطبان شبکه فارسی صدای آمریکا در سراسر دنیا کاهش یافته است.
فارین سرویس جورنال ماهنامه ویژه بخش برون مرزی رادیو و تلویزیون آمریکا در گزارشی نوشت: براساس آخرین ارزیابی ها مخاطبان بخش فارسی صدای آمریکا از 5/2 میلیون نفر به 8/1 میلیون نفر کاهش یافته است.
«foreign service journal» می نویسد: با توجه به خلأ حضور آمریکا در ایران و عدم روابط با این کشور، رسانه های اجتماعی نقش بسیار مهمی را ایفا می کنند. اخیراً کاخ سفید تصمیم گرفته تا با تمرکز بر موضوع تحریم ها به نبرد با دولت ایران بپردازد. با توجه به اینکه اقدام نظامی بر علیه ایران نیز غیر ممکن شده است، گزینه نبرد نرم در اهداف عالیه پخش برنامه های برون مرزی ویژه ایران قرار دارد.
براساس آخرین آمار ارائه شده، بخش فارسی صدای آمریکا بودجه ای معادل 10 میلیون دلار را برای راه اندازی شبکه پی ان ان (فارسی) به خود اختصاص داده است. این شبکه دارای 63 کارمند تمام وقت می باشد. رادیو فردا نیز با بودجه ای معادل 3/6 میلیون دلار دارای 63 کارمند ثابت می باشد.
در این بین شبکه «پی ان ان» بنا بر ادعای مسئولان آمریکایی تا این اواخر سکوی سلطنت طلبان مخالف نظام ایران بوده است. در این رابطه مدیر رادیو اروپای آزاد، فردا می گوید: هدف ویژه برنامه ها رسیدن به مخالفان نظام ایران می باشند.

نظرات ()



نیویورک تایمز: اسلامگرایان خاورمیانه را با انتخابات قبضه کرده اند (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

نیویورک تایمز: اسلامگرایان خاورمیانه را با انتخابات قبضه کرده اند (خبر ویژه)

«قدرت اسلامگرایان در کشورهای خاورمیانه، نسل های قبلی چپگرا و سکولار را تحت الشعاع خود قرار داده است.»
روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز این تحلیل را با اشاره به سفر تاریخی رئیس جمهور اسلامی ایران به بیروت و قدرت نمایی حزب الله لبنان منتشر کرد و نوشت: سیدحسن نصرالله رهبر حزب الله در میان ده ها هزار نفری که برای خوشامدگویی به احمدی نژاد جمع شده بودند اعلام کرد جمهوری اسلامی از یک «نه» حمایت و پشتیبانی می کند، همان «نه» که خیلی از عرب ها قبل از ترک خارطوم در زمان رئیس جمهور فقید- جمال عبدالناصر- گفته بودند. ایران این «نه» را همراه با ملتهای عرب تکرار و تجدید می کند. این «نه» اشاره دارد به گردهمایی تأثیرگذار اعراب در سال 1967در کشور سودان، بعد از این که اسرائیل، همسایه هایش را در جنگی تحقیرآمیز شکست داد؛ کشورهای عربی به صلح با اسرائیل «نه» گفتند، به مذاکرات با اسرائیل «نه» گفتند و «نه» گفتند برای به رسمیت شناختن این کشور. منطقه خاورمیانه سابقاً بوسیله مجموعه ایدئولوژی هایی- از مائوئیست های همچنان تغییر نیافته تا سلفیست های هزار ساله- به تشنج کشیده شده است، اما هیچ کدامشان جز جنبش های اسلامی همیشگی نبوده اند؛ از انجمن برادری مسلمان مصر تا حماس در قلمرو فلسطین تا حزب الله که شاید قوی ترین و ترسناک ترین آنها باشد.
قدرت اسلامگراها، چیز جدیدی نیست؛ آنها یک نسل، پیشینیان سکولار و چپگرایشان- یعنی افرادی را که اغلب اینگونه عمل می کنند (و یا گاهی حرف می زنند)- را تحت الشعاع قرار داده اند.
نیویورک تایمز درباره جنبش های اسلامگرایی اضافه می کند: این جنبش ها اغلب دارای حجم وسیعی از پراگماتیسم هوشمند و دقیق هستند. اسلامگرایان در ترکیه، مصر، لبنان و سرزمین فلسطین، همه موفقیت های انتخاباتی را به دست آورده اند. در سفر احمدی نژاد به بیروت پر بود از پوسترهایی چون «شهادت، زندگی است» و «جهاد تا پیروزی یا شهادت». یک مغازه دار می گوید باید به خدا تکیه کنید وقتی بعضی دولت های عرب از شما حمایت نمی کنند.
نیویورک تایمز مقاله مذکور را با عنوان «در خاورمیانه، سیاست تنها برای خداست» به چاپ رسانده است.

نظرات ()



دفاع ویژه BBC از موسوی و اصلاح طلبان با حمله به اپوزیسیون منتقد (خبر ویژه)
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

دفاع ویژه BBC از موسوی و اصلاح طلبان با حمله به اپوزیسیون منتقد (خبر ویژه)

شبکه بی بی سی انگلیس به شکل «سازمان یافته» جریان های اپوزیسیون منتقد «اصلاح طلبان و موسوی» را مورد هجمه و سرکوب قرار می دهد.
این خبر را سایت ضدانقلابی خودنویس منتشر کرد و با اشاره به حملات موجود از جانب رسانه هایی نظیر بی بی سی علیه نیروهای اپوزیسیون منتقد اصلاح طلبان نوشت: مدتی است بدنه احساسی و متعصب جنبش سبز، برخی منتقدان نظیر نیک آهنگ کوثر را سخت مورد حمله قرار می دهند که بی مایه و کودکانه است اما بی بی سی هم وارد صف آرایی شده تا اگر زورش می رسد منتقدان اصلاح طلبان را وادار به سکوت کند، حملاتی که اکنون با کمک رسانه های بزرگتر شکل سازمان یافته به خود می گیرد و دیگر نمی توان گفت تصادفی است.
این سایت ضدانقلابی رادیکال افزوده است: در برنامه بی بی سی ادعا شده که انتقاد از اصلاح طلبان باعث ریزش نیروهای سبز می شود. جنبشی که با یک سؤال روشنگرانه از رهبرانش متلاشی شود، آیا آنقدر تعقل و تحمل دارد که بتواند به مبارزه خود ادامه دهد و اگر بنا باشد ریزش نیروها را به انتقادها ربط داد، پس نقش آن کسان چه می شود که با شنیدن شعار «جمهوری ایرانی»، آن را نشانه انحراف خواندند؟ آیا نسبت دادن ریزش نیروها به سؤالات انتقادی نادیده گرفتن اشتباهات رهبران جنبش نیست؟ دروغ «هم غزه هم لبنان» بیشتر موجب ریزش می شود یا سؤالات انتقادی؟
خودنویس درباره این توجیه که «چون کروبی و موسوی، رسانه داخلی ندارند، پس برای برقراری توازن هم شده باید از نقد آنها پرهیز کرد،» استدلال می کند: سؤال از دوستان- ناشکیب- این است که آیا فقط رسانه در داخل کشور و آن هم رسانه ملی، رسانه محسوب می شود- که البته منکر تأثیر بسیار آن نیستم- ولی داشتن تلویزیون «رسا» و پوشش خبری اخبار جنبش از سوی رسانه های صدای آمریکا و بی بی سی و رادیو فردا و دهها سایت و رسانه اینترنتی رسانه محسوب نمی شود؟ نه؟ پس با همین منطق شما، باید گفت مجاهدین خلق و حتی شخص رضا پهلوی و تک تک چهره های شاخص اپوزیسیون هم در داخل کشور تلویزیون ندارند و اگر هم آنان مرتکب اشتباهی شدند نباید به آن پرداخت، چرا که برای ایجاد «تعادل» نباید از آنان انتقاد کرد و اگر ظریفی این میان پیدا شود و بگوید در صورتی که آنان نیز در ایران رسانه داشته باشند چه بسا کسی دیگر به موسوی و کروبی گرایشی نداشته باشد، پاسخ چه خواهید داد و اساساً آیا این درخواست شما، به مبارزه می ماند یا جرزنی در بازی های کودکانه؟
نویسنده سپس به ادعای «دوستان ما زیر شکنجه هستند، ما نمی توانیم به عنوان خبرنگار بیطرف بمانیم» اشاره می کند و می نویسد: آیا این نگرش موجب می شود کار خبرنگار به جایی برسد که قلب واقعیت کند و مخاطب را نسبت به اخبار بی اعتماد سازد آیا همین وابستگی به اصلاح طلبان موجب نشده که به تدریج برخی به اخبار سایتهای جنبش هم بی اعتنا شده اند و اخبار چنین سایت هایی را در جهت ایجاد جنگ روانی با حکومت ارزیابی کنند؟ آیا شایعه «نامه لاریجانی به رهبر» با منشأ اتاق فکر لندن، ناشی از وجود بسترهای مناسب شایعه و همین وابستگی خبرنگار به جریان های حزبی نیست؟
«خودنویس» درباره این بهانه که «کسانی که با روزنامه های اصلاح طلب به شهرت رسیده اند نباید انتقاد کنند» نوشت: گمان می کنید از برخی اتفاقات در دوران اصلاحات خبر نداریم، از بودجه هایی که در شمال شهر تهران، ساختمانی برای روزنامه خریده شد و پس از بسته شدن روزنامه، ساختمان با اجاره ماهیانه چند ده میلیونی به فلان اداره دولتی واگذار شد، گمان نکنم خبر داشته باشید یا چیزی نصیبتان شده باشد اما دریغ که پس از بستن روزنامه، دیگر صدایی از دوست اصلاح طلبمان شنیده نشد و داستان اصلاح طلبی هم به کنج فراموشی رفت. گویی باز کردن روزنامه برای خرید ساختمانی در شمال شهر و تندروی در نگاشتن مقاله ها، فقط به منظور تعطیلی روزنامه و اجاره دادن ساختمان بود.
یادآور می شود اخیراً یکی از سایت های سلطنت طلب هم با حمله به بی بی سی انگلیس، تصریح کرده بود که بی بی سی روابط دیرینه اش را با سلطنت طلبان به هم زده و سرویس های ویژه ای به اصلاح طلبان و همکاران خارج نشین آنها می دهد.


نظرات ()



10 روز بی نظیر (یادداشت روز کیهان)
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩

10 روز بی نظیر (یادداشت روز)

سفر ده روزه رهبرمعظم انقلاب اسلامی به قم توجه فراوانی را به خود معطوف کرد در واقع در جریان این سفر بسیاری از نگاهها روی این سوال تمرکز داشت «جایگاه مذهبی رهبری در حوزه های علمیه کجاست؟ در حد یکی از مراجع است؟ کمتر از یکی یا بیش از آن است» این سوال از آنجا «اهمیت ویژه» داشت که از یک سو یک ارزیابی عینی از میزان تاثیرگذاری مخالفان بر حوزه ها به حساب می آمد و از سوی دیگر چنانچه پاسخ این سوال با گزینه های «متوسط» و یا «کم» توام می شد، مبنای برنامه ریزی های بعدی قرار می گرفت.
جدای از توده های مردم که صحنه هایی تاریخی و بدیع را در استقبال از «نائب حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف» به ثبت رساندند، حضور علما در برنامه های مختلف و از جمله در برنامه مراجعه به دفتر قم حضرت آیت الله العظمی خامنه ای- دامت برکاته- به گونه ای بود که بسیاری از برجستگان آشنا به مسایل حوزه علمیه قم گفتند به جز چند استثنا، همه مدرسان حوزه اعم از مدرسان دروس خارج و مدرسان سطح و همه طلاب حوزه به محضر شریف رهبری رسیده اند. البته اکثر این دیدارها انعکاس رسانه ای پیدا نکرده ولی همه خبرها بیانگر آن است که تجدید بیعت علمای قم با حضرت آیت الله خامنه ای، «کامل»، «جامع» و «پرشور» بوده است.
استقبال این شمار از علما و روحانیت شیعه از یک نفر از شجره طیبه روحانیت در یکصد سال اخیر کاملاً بی سابقه بوده است و براساس شواهد می توان دایره این استقبال و همراهی را از استقبال علما از مرجعیت عام مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و پیش از آن از مرجعیت عام مرحوم آیت الله العظمی میرزا محمدحسن شیرازی- قدس سرهماالشریف- گسترده تر دانست و حال آنکه استقبال روحانیت شیعه از این دو مرجع بزرگوار بعنوان دو اتفاق بسیار مهم در تاریخ شیعه به ثبت رسیده است. این در حالی است که استقبال روحانیت شیعه از «مراجع عام» صرفاً به منظور تصدی امور حوزه ها و حل مسایل شرعی- بمعنی اخص- بوده و جنبه سیاسی و «ولایت امری» نداشته است.
نکته مهم دیگر آن بود که استقبال کنندگان همه نحله های فکری و مشرب های فقهی و کلامی حوزه را شامل شده اند یعنی گرایشات اصولی، فلسفی، حدیثی، عرفانی و... همه در این «استقبال جامع» بوده اند. این موضوع به خوبی نشان می دهد که از نظر همه این ها حضرت آیت الله خامنه ای، شاخص های محوری رهبری دینی را داراست و تبعیت از او واجب شرعی است. برای اینکه اهمیت این مسئله روشن شود کافی است سری به تاریخ بزنیم تا در مواردی جدال فراوان این نحله ها با هم را ببینیم. اجتماع این نحله ها حول یک شخصیت خود یک اتفاق بزرگ تاریخی به حساب می آید. این در جای خود نشاندهنده شخصیت جامع مراد و مقتدای مسلمین است کما اینکه چند هفته از اظهارنظر علمای برجسته مذاهب 4گانه اهل سنت راجع به شخصیت ممتاز حضرت آیت الله العظمی خامنه ای نمی گذرد.
استقبال ویژه علمای مختلف حوزه علمیه به خوبی نشان داد که نظام جمهوری اسلامی در حلقه «جریان بنیانگذار»- یعنی روحانیت و حوزه- تا چه اندازه محل توجه و علاقه است. اگر اندکی انصاف داشته باشیم تصدیق می کنیم که روحانیت بیش از سال های 41، 42، 56 و 57 از انقلاب اسلامی حمایت می کند و این ضمن آنکه با تصویرسازی های مخدوش معاندان تضاد آشکار دارد، نشان می دهد که حوادث مختلف توجهات روحانیت را به «مهمترین کانون شیعه»- یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی- تمرکز داده است. فراموش نکنیم که از آغاز انقلاب تا همین امروز دشمنان بیرونی و عوامل داخلی آنها تلاش وسیعی کرده اند تا روحانیت و حوزه را از نظام جدا کنند و برای تحقق این هدف چه «حزب »ها، «مجمع» ها و «دفتر»ها تاسیس شدند و چه کینه توزانی در بعضی از مراکز قم خزیده بودند که فریاد امام از آنها بلند بود و این همه کار علیه یک جریان اصیل در طول تاریخ شیعه بی سابقه است. در چنین شرایطی، این استقبال عظیم و «مراجعه متراکم» معنایی جز «پذیرش صمیمانه» ندارد. آیا تصویری صادق تر از این برای نشان دادن آینده درخشان نظام اسلامی وجود دارد؟
سفر حضرت آقا به قم با «ایجاب کامل» علمای قم سپری شد یعنی همه تکریم شدند و عزت یافتند و این نشان داد که عزت رهبری، عزت همه جامعه است. البته در این بین معدود کسانی هم - به تلویح- مذمت شدند.
حضرت آقا در این سفر نمی خواستند با «گروهی» یا «شخصی» دیداری خصوصی داشته باشند تا از آن تعبیرهایی خاص بیرون نیاید و عده ای با تعبیر و تفسیرهای خاص اهداف سفر را تحت الشعاع قرار ندهند و فروعات را بر اصول مقدم ندارند اما در عین حال این سفر یک استثنای معنادار هم داشت و آن جلسه ای بود که حضرت آقا با دست اندرکاران «موسسه آموزشی-پژوهشی امام خمینی» داشتند. همه می دانند که در قم مراکز مختلف پژوهشی تحقیقی وجود دارند و اکثریت نزدیک به همه آنان نیز با نظام مقدس جمهوری اسلامی و رهبر معظم آن ارتباط مثبت دارند و در رأس هر کدام هم چند شخصیت محترم روحانی که مورد تکریم رهبرمعظم انقلاب هستند، قرار دارند، اما حضرت آقا یکی را از میان «جمع» برگزیدند و در تعبیر بلندی فرمودند: «این مرکز باید الگوی مراکز دیگر قرار بگیرد» در واقع با غور در آن بخش از بیانات رهبرمعظم انقلاب که ناظر به «تحول در حوزه ها» بود و با نگاه به شاخص های مطرح شده درمی یابیم که اکثریت آن شاخص ها و آن نکات در موسسه امام خمینی دیده می شود. مهمترین هنر این موسسه بازشناسی نیاز علمی جامعه و ارائه طریق دینی در حوزه های مختلف علوم انسانی است. در این مرکز سالانه صدها مدرس آشنا به مبانی دقیق فقهی، فلسفی، کلامی و عرفانی تربیت می شوند که زبان روز دنیا را هم می فهمند و با تسلط بر متدهای علمی به نیازهای مراکز علمی جهان اسلام پاسخ می گویند. از این مرکز سالانه صدها اندیشمند اسلامی به کشورهای مختلف اعزام می شوند و فکر اسلام ناب را با خود منتقل می کنند و صد البته این تکافوی اندکی از بسیار نیاز جهان اسلام و حتی ایران است.
البته در این میانه نباید عنایت خاص حضرت آقا به شخصیت ممتاز حضرت آیت الله مصباح یزدی را هم ناگفته گذاشت که متاسفانه صداوسیما و سایر رسانه ها به این بخش توجه چندانی نکردند و اظهارات بسیار خاص رهبرمعظم انقلاب در مورد این شخصیت- در جریان دیدار چند روز پیش دست اندرکاران آن موسسه با ولی امر مسلمین- را انعکاس ندادند. آیت الله مصباح یک فقیه، متکلم، فیلسوف، مفسر و زمان شناس بصیر است. از همه این ها مهمتر جزء شخصیت های برجسته ای است که هیچگاه در تقدم نظام بر خود تردید نداشته و در این راه بدون لحاظ داشتن موقعیت علمی خود به دل خطر رفته و گاهی یک تنه با «خناسان مسلط» مصاف داده است. چنین شخصیتی مصداق کامل عالمی است که تشخیص دقیق خود را در روزی که لازم باشد، بی درنگ به میدان می آورد و در این راه سرزنش و زخم زبان دیگران را به چیزی نمی گیرد. در واقع تکریم حضرت آقای مصباح تکریم «راه حق» و نشان دادن «مصداق» و «الگوی شایسته» است. مصداقی که به تعبیر حضرت آقا- در این دیدار- از دهه 1330 تاکنون که او را می شناخته، همواره بر مدار حق بوده است.
یک نکته دیگر در این سفر تاریخی، تقدیر از دولت در خدمت رسانی به مردم استان قم است. حضرت آقا در چند جا به زحمات خاص نظام به قم در دوره این دولت اشاره داشتند خود دولت در جریان گزارش این اقدامات- در محضر رهبری- از اختصاص بیش از 1800 میلیارد تومان به قم طی 4-5 سال اخیر خبر داد. نگاهی به مبالغ اختصاص یافته نشان از جهشی بودن آن دارد. نظام اسلامی بر مبنای خدمت به خلق خدا و پیاده کردن قوانین، احکام و... الهی به وجود آمده است. وقتی خدمت به درستی انجام شود، گرایش اجتماعی به سمت دین فزونی می گیرد و صد البته هر مقدار دین باوری خالص تر باشد، خدمات فزونی گرفته و اثرگذاری آن چند برابر می شود.
سفر رهبرانقلاب به قم، سفر ولی امر مسلمین به قم بود نه سفر یک کارگزار نظام اسلامی. این سفر - از منظر رهبری- ادای دین به قم و از منظر قم ادای دین به رهبری بود. آنچه از دو سو چشم ها را مسخر کرد هزاران بار بیش از آن چیزی بود که به «گمان» آمده بود و اینک وقت آن است که «بعضی» ها که از جمع جدا شده اند، به تصویر بی غبار آنچه در این ده روز گذشت نگاه بیاندازند.
سعدالله زارعی

نظرات ()



ارایه عکس همسر تاج‌زاده در کنار عوامل منافقین خشم او را برانگیخت
نویسنده: امیر شکیبا - شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٩
ارایه عکس همسر تاج‌زاده در کنار عوامل منافقین خشم او را برانگیخت

خبرگزاری فارس: همسر مصطفی تاجزاده با حضور در غرفه کانون هابیلیان با دیدن عکس حضور خود و همسرش در منزل یکی از عوامل منافقین و خلاف شعار دانستن حق مردم است،خشمگین و عصبانی شد.


به گزارش خبرنگار باشگاه خبری فارس "توانا " شب گذشته، فخر‌السادات محتشمی‌پور، همسر مصطفی تاج‌زاده از عوامل دستگیر شده در اغتشاشات و فتنه پس از انتخابات سال 88 با حضور در غرفه کانون هابیلیان (خانواده 16 هزار شهید ترور) در هفدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها با اعتراض به محتوای تصاویر و مطالب در هفدهمین نمایشگاه مطبوعات و خبرگزاری‌ها با اعتراض به محتوای تصاویر و مطالب عنوان شده در این غرفه، این اقدام کانون‌ هابیلیان را محکوم کرد.

وی که پس از دیدن تصویر خود در یکی از پوسترها که بیانگر حضور وی و همسرش در منزل شیوا نظرآ‌هاری عامل کددار و سرپل منافقین بسیار برآشفت و خطاب به مسئولان غرفه گفت: "شما چگونه می خواهید پاسخ خدا را بدهید، فرشتگان خدا شما را لعنت می کنند؟ "

مسئول غرفه کانون هابیلیان در این خصوص در گفت‌وگو با خبرنگار باشگاه خبری فارس "توانا " اظهار داشت: خانم محتشمی پور به همراه یک عکاس و فیلمبردار و خانمی که از مسئولان سایت‌های مدافع فرقه سبز بود، در ابتدا غرفه روزنامه ایران را جویا شد که پس از دیدن عکس خود در تصویری با عنوان "حضور سران فتنه در منزل عامل منافقین "‌به تصویر خود اشاره کرد و با عصبانیت گفت: "شما می‌دانید این فرد چه کسی است؟ " و ما گفتیم "بله شما هستید! " سپس خانم محتشمی پور افزود: "آیا شما شیوا نظرآهاری را می‌شناسید و این اعترافاتی را که کرده است، شنیده‌اید و مطمئن هستید که درست است؟ " ما نیز پاسخ دادیم "نیازی نیست خودمان بشنویم، همین که مسئولان قضایی و مقامات امنیتی کشور اعلام کرده‌اند که ارتباطات این شخص با سران نفاق و گروهک منافقین شناخته شده است کافی است و باید از امثال شما سوال کرد که چرا با قاتلین پدر ما دیدار کرده‌اید؟ "
مسئول غرفه کانون هابیلیان ادامه داد: خانم محتشمی پور که از پاسخ‌های ما اقناع نشد گفت: "شما باید پاسخ خدا را بدهید و فرشتگان خدا شما را لعنت می‌کنند؛ ما از مظلوم دفاع کردیم. "
وی با بیان اینکه این سخنان و رفتار خانم محتشمی پور یک حرکت سازمان‌یافته بوده است، گفت: با توجه به اینکه روزنامه ایران در ویژه‌نامه روز چهارشنبه گذشته مطلبی در خصوص معرفی شیوا نظر‌آهاری و فعالیت‌های وی طی سال‌های گذشته و ارتباطاتش با گروهک منافقین و حضور سران فتنه در منزل او عنوان کرده بود به نظر می‌رسد هدف اصلی محتشمی پور روزنامه ایران بوده است.
به گزارش توانا شیوا نظرآهاری از سال 82 با همکاری گروهک منافقین در پوشش گزارشگر حقوق بشر اقدام به سیاه‌نمایی علیه جمهوری اسلامی پرداخت و در همین راستا انجمن زنان "تارا " را تاسیس کرد.
وی سپس با هدایت این گروهک جبهه به اصطلاح "متحد دانشجویی " را با هدف اقدام علیه منافع ملی ایران آغاز کرد.
نظرآهاری همکاری و ارتباط خود را با گروهک منافقین تا سال 88 و در جریان فتنه پس از انتخابات ادامه داد وبه تحریم دانشجویان برای حضور در اغتشاشات اعلام کرد.
وی چندین بار دستگیر شد که مورد رفعت نظام جمهور اسلامی قرار گرفت و از زندان آزاد شد. وضعیت فعالیت‌ها و اسناد انکار‌ناپذیر همکاری شیوا نظرآهاری با گروهک منافقین در رسانه‌‌های جمعی اعلام شده و با این حال موسوی،‌ رهنورد، تاج‌زاده و کروبی در منزل این عامل کد‌دار منافقین حضور یافته‌اند.
به گفته مسئول کانون هابیلیان مسئول غرفه کانون هابیلیان سران فتنه باید پاسخ مناسبی در رابطه با اینگونه فعالیت‌های خود و همنشینی با قاتلین 12 هزار شهید ترور را به خانواده‌های آنها بدهند.
با توجه به اینکه فیلمبردار و عکاس محتشمی پور را همراهی می‌کردند و وی قصد اغتشاش داشته است مسئولان غرفه کانون هابیلیان با آگاهی از سابقه گذشته این فرد با آرامش پاسخ او را دادند.

نظرات ()



67 درصد مردم آمریکا دیگر امیدی به اوباما ندارند
نویسنده: امیر شکیبا - پنجشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٩

67 درصد مردم آمریکا دیگر امیدی به اوباما ندارند

آخرین نظرسنجی ها نشان می دهد 67 درصد از مردم آمریکا از رئیس جمهور این کشور کاملا قطع امید کرده اند.
به گزارش مهر، براساس یک نظرسنجی که از سوی موسسه «هریس» صورت گرفته است، تنها 33 درصد از آمریکایی ها اعتقاد دارند که عملکرد «باراک اوباما» رئیس جمهور آمریکا در برنامه های اقتصادی به خصوص ایجاد شغل موفق بوده است. براساس این نظرسنجی دو سوم از مجموع رای دهندگان معتقدند اوباما هیچ گونه موفقیتی در انجام برنامه های وعده داده شده خود نداشته است. گفتنی است، از زمان به قدرت رسیدن اوباما تاکنون این میزان نارضایتی از عملکرد وی سابقه نداشته است.خبر دیگر اینکه، «بیل کلینتون» رئیس جمهور پیشین آمریکا در گفت وگو با شبکه تلویزیونی «ای بی سی ورلد نیوز» از پیروزی غافلگیرکننده دموکرات ها در انتخابات میان دوره ای کنگره در هفته آینده خبر داد.

نظرات ()



پلیس پاریس خبر داد :دستگیری 2254 دانش آموز در ناآرامی های فرانسه
نویسنده: امیر شکیبا - پنجشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٩

پلیس پاریس خبر داد
دستگیری 2254 دانش آموز در ناآرامی های فرانسه

وزارت کشور فرانسه با انتشار بیانیه ای از دستگیری 2254 دانش آموز در ناآرامی های اخیر خبر داد.
به گزارش خبرگزاری ها، به نقل از بیانیه وزارت کشور فرانسه در طول ناآرامی های گسترده فرانسه (از 12 اکتبر) تاکنون 2254 دانش آموز دستگیر شده اند که 1759 نفر از آنها همچنان در بازداشت به سر می برند.بر اساس این گزارش 360 نفر از دانش آموزان نیز در دادگاه های این کشور در حال محاکمه هستند.به گفته وزیر کشور فرانسه در ناآرامی های دو هفته گذشته فرانسه 72 پلیس نیز مجروح شده اند. وزیر کشور فرانسه همچنین اعلام کرد، شدیدترین درگیری ها بین دانش آموزان و نیروهای ضد شورش صورت گرفته است. این گزارش به شمار بازداشتی های سایر گروه های معترض به طرح ریاضت اقتصادی فرانسه از جمله معلمان، کارگران، کارمندان، دانشجویان و... اشاره ای نکرد. روز سه شنبه برخی از شهرهای فرانسه شاهد تظاهرات اعتراض آمیز دانش آموزان و دانشجویان فرانسوی به تصویب مفاد لایحه ریاضت اقتصادی فرانسه بود. مجلس سنا سه شنبه درحالی مفاد این لایحه را به تصویب رساند که مخالفان در اطراف ساختمان مجلس تجمع کرده بودند. به نوشته خبرگزاری «آسوشیتدپرس» احتمالا اواسط ماه نوامبر و با امضای «نیکولا سارکوزی»، این لایحه تبدیل به قانون خواهد شد. با وجود این اما، رئیس اتحادیه بزرگ کارگری و کارمندی فرانسه (ث ژ ت) از ادامه اعتصاب ها حتی با تصویب نهایی این لایحه خبر داد. «برنار تیبوه» گفت: اعتراضات هنوز پایان نیافته و تنها شکل آن تغییر کرده است. وی با اشاره به انتشار خبر بازگشت گروهی از اعتصابیون بر سر کار خود در حداقل سه پالایشگاه فرانسه افزود: آغاز به کار سه پالایشگاه با هماهنگی و مسئولیت خود اتحادیه ها صورت گرفته، و این به معنای پایان اعتراضات نیست چرا که مشکلات اصلی همچنان وجود دارد. وی همچنین از برگزاری یک اعتصاب سراسری دیگر در روز پنجشنبه (امروز) خبر داد و افزود: اعتصابات نامحدود خواهد بود.برخی گزارش ها نیز از نفوذ پلیس فرانسه با لباس شخصی در میان تجمع کنندگان و تخریب اموال عمومی خبر می دهند. شهروندان فرانسوی در گفت وگو با برخی رسانه ها اعلام می کنند، پلیس فرانسه با این اقدام خواستار تخریب چهره دانش آموزان و دانشجویان و به طور کلی اعتصابیون است.
رئیس اتحادیه دانشجویی فرانسه نیز با تکذیب خبر رسانه های فرانسوی مبنی بر بازگشت نسبی آرامش به این کشور گفت: اعتراضات تعطیلی نمی شناسد و اعتصابیون به خاطر آینده خود هم که شده به اعتصاب ها ادامه خواهند داد. وی همچنین از برگزاری یک تجمع هزاران نفری مقابل دفتر حزب حاکم فرانسه خبر داد و افزود: تجمع کنندگان به شدت بر ناکارآمدی دولت ساکوزی اعتراض کردند.
گفتنی است، کشور فرانسه بیش از دو هفته است در آتش بحران سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ناشی از لایحه ریاضت اقتصادی دولت می سوزد. این لایحه که گوشه ای از آن مربوط به افزایش سن بازنشستگی از 60 سال به 62 سال است، در مجالس سنا و ملی این کشور به تصویب رسیده و انتظار می رود در نهایت نیز به قانون تبدیل شود. وزیر اقتصاد فرانسه چندی پیش اعلام کرد اعتصاب ها روزانه مبلغی بالغ بر 560 میلیون دلار به اقتصاد فرانسه خسارت وارد کرده است.در حال حاضر بحران سوخت، زباله، حمل و نقل هوایی و ریلی در این کشور بیداد می کند و جیره بندی سوخت نیز کاری از پیش نبرده است. مشکل دیگری که مقامات فرانسوی را از هم اکنون به شدت نگران کرده، در پیش بودن تعطیلات چند روزه است که طی آن مردم برای مسافرت به شدت نیازمند سوخت هستند.

نظرات ()



ولخرجی های انتخاباتی!
نویسنده: امیر شکیبا - پنجشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٩

ولخرجی های انتخاباتی!

می گویند، هر انتخابات آمریکا برای خودش رکورد جدیدی به لحاظ ولخرجی های کاندیداها به جا می گذارد، و تنها فرقی که انتخابات امسال با سال های قبل دارد، این است که ولخرجی ها سر به فلک کشیده اند و حامیان مالی هم معلوم نیست چه کسانی هستند!
مثلا، خانم «مگ ویتمن» که رئیس سابق سایت حراجی «یی بی» و دنبال پست فرمانداری کالیفرنیا است، به غیر از پول حامیان مالی اقلا 142 میلیون دلار از ثروت شخصی اش را صرف مبارزات تبلیغاتی اش کرده، در حالی که رقیب دموکراتش، «جری براون»، فقط 10میلیون دلار برای این کار مایه گذاشته است! در واقع، «مگ ویتمن» با این پول در «حمله ای گسترده» به رقیبانش، 90 مرکز دائمی تبلیغات در سراسر کالیفرنیا برای خودش باز کرده، تبلیغات متعددی هم به زبان های چینی و اسپانیایی به راه انداخته، و تازه روزی 1300 فیلم تبلیغاتی هم در تلویزیون از خودش پخش می کند! خلاصه اینکه رکورد ولخرجی را در هر انتخابات شکستن دیگر برای آمریکایی ها یک «سنت» شده است. به هر حال، دیوان عالی آمریکا در ماه ژانویه حکم کرده که از این به بعد شرکت ها، سندیکاها و همه گروه های منفعتی می توانند بدون اینکه شناخته شوند هرچقدر که دلشان می خواهد به سیاستمداران کمک کنند. نتیجه اینکه ، حالا همه جور میلیاردر، غول نفتی، صاحب صنعت و... کار تامین مالی انواع و اقسام گروه منفعتی را شروع کرده است! می گویند، این سازمان های «خارج حزبی» تا به حال بیشتر از 150 میلیون دلار خرج کاندیداهای مورد نظرشان- که اساسا جمهوریخواه هستند- کرده اند! از جمله بانفوذترین این گروه ها هم، اتاق بازرگانی آمریکاست که خیلی «ضد اوباما» است و تصمیم دارد به میزان 75 میلیون دلار سرکیسه را شل کند! اما، این طور هم نیست که دموکرات ها از این خوان «خارج حزبی» هیچ بهره ای نبرند. مثلا، سندیکای «سیو» تا به حال 14 میلیون دلار خرج آنها کرده است. با این حال، میزان، این کمک ها هرچه که باشد، فقط یک دهم مخارج کل را پوشش می دهد و باقی پول باید از جیب خود کاندیدا تامین شود. حالا، اینجاست که وضع دموکرات ها بهتر است، چرا که تا به حال 47 درصد بیشتر از آنها پول جور کرده و 66 درصد بیشتر خرج کرده اند! اما، همان طور که «دیوید بروکز» سرمقاله نویس «نیویورک تایمز» می گوید، به هر حال با همه پول دنیا هم نمی شود پیروزی را تضمین کرد.
سرویس خارجی کیهان

نظرات ()



انتخابات آمریکا و نارضایتی مردم -چشم انداز
نویسنده: امیر شکیبا - پنجشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٩

انتخابات آمریکا و نارضایتی مردم -چشم انداز

پروفسور حمید مولانا
دو سال قبل در آستانه شروع بحران و رکود اقتصادی در آمریکا اکثر مردم ایالات متحده به حزب دموکرات و نامزد آن باراک اوباما رأی دادند و او را روانه کاخ سفید کردند به امید اینکه او بتواند نابسامانی های چند سال اخیر آمریکا را بهبود بخشد. انتخاب اوباما به ریاست جمهوری در حقیقت نشانه نارضایتی مردم آمریکا از سیاست های حزب جمهوریخواه و جناح نومحافظه کاران و به ویژه دولت جرج دبلیو بوش بود.
در انتخابات عمومی کنگره آمریکا (مجلس نمایندگان و مجلس سنا) که سه شنبه آینده 2 نوامبر (11 آبان) صورت می گیرد، این سناریو ممکن است تا حدودی به نفع جمهوریخواهان و علیه دموکرات ها تکرار شود. علتی که ممکن است نمایندگان حزب جمهوریخواه در هر دو مجلس کنگره، که اکنون در کنترل حزب دموکرات است، کرسی های بیشتری به دست آورده و به ویژه در مجلس نمایندگان خود را به اکثریت نزدیک کنند، نارضایتی مردم از وضع موجود اقتصادی و ادامه جنگ افغانستان و عراق است.
به طور کلی اعتماد مردم آمریکا به دستگاه های دولتی و غیردولتی، به احزاب سیاسی به رسانه ها و به آینده کشور تنزل پیدا کرده است. امروز هم بخش خصوصی، به علت ریخت و پاش های فراوانی که در سال های اخیر به وجود آورده، و هم بخش عمومی به علت سیاست های نادرست مورد خشم مردم قرار گرفته اند.
در یک نظرسنجی ملی که هفته گذشته منتشر شد (واشنگتن پست، 10 اکتبر 2010) 59 درصد آمریکائی ها اظهار داشته اند که «آمریکا روی خط غلط حرکت می کند» و 56 درصد گفته اند که «بهتر است در مسائل مهم مملکتی از طریق رفراندوم تصمیم گیری شود.» نزدیک به نصف شرکت کنندگان در این نظرسنجی عقیده دارند که «دولت فدرال (مرکزی) آزادی های مدنی آنها را تهدید می کند.» ناراحتی و نارضایتی مردم آمریکا در این نظرسنجی ها بسیار آشکار است: بطور کلی، و طبق این نظرسنجی، مردم آمریکا به احزاب دموکرات و جمهوریخواه، به دولت مرکزی، «نمره» بد داده به «اوباما، نظام قضائی، و نمایندگان کنگره، نمره متوسط» و تنها به «ارتش و نظامیان نمره خوب» داده اند. یک بررسی دقیق از این گونه نظرسنجی ها نشان می دهد که آن توافق ملی سال های بعد از جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد اکنون از بین رفته است. امنیت فکری و فردی، امنیت اجتماعی و ملی چیزی است که آمریکائی ها در سال های اخیر توجه بیشتری به آن کرده اند. علاقه به شرکت در انتخابات بین آمریکائی ها تنزل پیدا کرده است. انتظار می رود که فقط بین 45 تا 47 درصد واجدان شرایط، در انتخابات هفته آینده کنگره شرکت کنند.
در سال های اخیر بزرگترین تحولی که در جامعه آمریکا به وجود آمده است این است که آمریکائی ها به تناقضات درونی و بیرونی سیستم خود در دنیای امروز پی برده اند، تناقضات درباره نوع دموکراسی و مردم سالاری خود، تناقضات در مورد اقتصاد ملی، تناقضات در روش انتخابات، تناقضات در سیستم آموزش و پرورش، در تبلیغات و فعالیت های بازرگانی و مدنی، و تناقضات در قضاوت خود و دیگران. این تناقضات، در این فصل انتخاباتی، روزانه جلو چشم میلیون ها آمریکائی ظاهر می شود.
یکی از این تناقضات این است که در انتخابات آمریکا پول حرف اول را می زند. با وضع نامناسب مالی و اقتصادی که هم اکنون میلیون ها نفر در آمریکا با آن مواجه هستند، طبق گزارش وزارت کشور ایالت کالیفرنیا، خانم مگ ویتمن کاندیدای حزب جمهوریخواه برای پست فرمانداری که یکی از میلیاردرهای ثروتمند آمریکا است، مبلغ 139 میلیون دلار از دارائی خود را برای مبارزات انتخاباتی خود هزینه می کند (انتخاب فرمانداران و شهردارها همزمان با انتخابات عمومی برای کنگره صورت می گیرد) که این رقم در تاریخ معاصر انتخابات آمریکا بی سابقه است (واشنگتن پست، 19 اکتبر 2010).
جری برون که پدر او در دهه 1950 فرماندار کالیفرنیا بود و 40 سال قبل نیز خود به این سمت انتخاب شده بود، مجددا نامزد حزب دموکرات است. آرنولد شواردزنیگر فرماندار فعلی کالیفرنیا هنرپیشه قدیمی هالیوود از حزب جمهوریخواه است که محبوبیت او به علت مشکلات اقتصادی در این ایالت به 20 درصد تنزل کرده است.
نفوذ شرکت های بین المللی و خارجی در انتخابات آمریکا بسیار مشهود است. کمپانی ها و مؤسسات بزرگ جهانی میلیون ها دلار به نفع سازمان ها، احزاب و افرادی که نامزد انتخاباتی هستند پول خرج می کنند (واشنگتن پست، 18 اکتبر 2010).
دقیقا در این محیط اقتصادی، سیاسی، به اصطلاح ارتباطاتی است، که بی اخلاقی، شخصیت کشی و مذهب ستیزی محیط عمومی و رسانه ها را آلوده کرده است. یکی از روش های نامناسب ولی متداول در انتخابات عمومی آمریکا تحقیر کردن رقیب انتخاباتی، حمله به حیثیت و اعتبار دیگران، نشر و توزیع عکس های نامناسب و ساختگی در اینترنت است که خود موضوع گزارش خبری رسانه های آمریکا شده است، و خود به نارضایتی مردم افزوده است (نیویورک تایمز، 24 سپتامبر 2010، واشنگتن پست، 24، 28 سپتامبر و 19 اکتبر 2010)

نظرات ()



رهبرمعظم انقلاب :مسئولان مواظب باشند دود اختلاف نظرها به چشم مردم نرود
نویسنده: امیر شکیبا - پنجشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٩

رهبرمعظم انقلاب در دیدار هیئت دولت و مسئولان استان قم:
مسئولان مواظب باشند دود اختلاف نظرها به چشم مردم نرود

رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح دیروز در دیدار مسئولان بخش های مختلف استان قم تأکید کردند: مصوبات دولت در سفرهای استانی و همچنین تصمیمات هیئت دولت در قم باید بادقت و اهتمام پیگیری و اجرا شود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای خدمت به مردم را یک توفیق و ارزش خواندند و تأکید کردند: اگر این خدمت برای مردمی مؤمن، مجاهد، با انگیزه های عالی در حرکتهای اجتماعی و امتحان داده همچون مردم قم باشد قطعاً ارزشی مضاعف است و به همین دلیل مسئولان باید برای خدمت حداکثری به مردم قم و حل مشکلات این استان، تمام تلاش خود را به کار گیرند.
در این دیدار که معاون اول رئیس جمهور، اعضای هیئت دولت و نمایندگان مردم قم در مجلس شورای اسلامی نیز حضور داشتند، رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به مبغوض بودن قم در دوران ستمشاهی به دلیل تدین مردم قم، ارتباط با روحانیت، وجود حوزه علمیه و سابقه مبارزاتی علما و مردم، افزودند: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی توجه خاصی به شهر قم شد اما حرکت عمران و آبادانی قم در پنج سال اخیر، حقاً و انصافاً شتاب بیشتری گرفته است.
حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر لزوم ادامه این حرکت پرشتاب، خاطرنشان کردند: اگر عمران و آبادانی قم با همین سرعت ادامه یابد، امید می رود که عقب ماندگی های متراکم این استان جبران شوند.
ایشان خدمت به قم را خدمت به کشور دانستند و تأکید کردند: شهر مقدس قم آبروی جمهوری اسلامی ایران است زیرا این شهر پایگاه انقلاب و روحانیت و محل بزرگترین حوزه علمیه و شخصیت های برجسته علمی و دینی است
رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به حجم گسترده تبلیغات رسانه های بیگانه در مورد قم در روزهای اخیر، آن را نشان دهنده اهمیت شهر قم خواندند و افزودند: یکی از برنامه های تبلیغاتی مخالفان نظام در سی سال گذشته، تضعیف و تحقیر نمادهای انقلاب و اسلام بویژه شهر قم بوده است.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: جبهه دشمن همواره برای قم به عنوان پایگاه عظمت اسلام و بر افراشته شدن پرچم انقلاب، برنامه ریزی خاص داشته است که از آن جمله طراحی برای بوجود آوردن پایگاه ضدیت با انقلاب اسلامی در قم بود.
ایشان افزودند: در این طراحی و برنامه ریزی، تأثیرگذاری بر فکر و احساسات مردم قم در دستور کار است و تنها راه مقابله با آن، تلاش بیش از پیش برای خدمت به مردم قم و گشودن گره ها از زندگی این مردم است.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: البته مردم قم با حضور باشکوه و پرشور خود در روزهای اخیر، پاسخی قاطعانه به طراحی ها و تبلیغات دشمن دادند و بیداری و عمق نفوذ ایمان در دلهای خود را به نمایش گذاشتند.
حضرت آیت الله خامنه ای با یادآوری محدود بودن امکانات دستگاههای دولتی افزودند: برای حل مشکلات قم، باید این مشکلات اولویت بندی و پیگیری جدی شوند.
ایشان با اشاره به جلسه دیروز هیئت دولت در قم تأکید کردند: همه مصوبات دولت در سفرهای استانی و همچنین تصمیمات جلسه هیئت دولت در قم باید با دقت و اهتمام پیگیری و اجرا شوند.
رهبر انقلاب اسلامی، آب آشامیدنی، مناطق محروم، امکانات بهداشتی و درمانی بویژه در بخش زنان، صنایع دستی، آب کشاورزی و صنعت را از جمله مسائل اساسی شهر قم برشمردند و خاطرنشان کردند: در سالهای اخیر و در دولتهای نهم و دهم چندین برابر دوره های قبل کار انجام شده است اما جبران عقب ماندگی های تاریخی ملت ایران نیازمند حرکتی پرشتاب و بی وقفه در همه بخشها است.
حضرت آیت الله خامنه ای همه مسئولان و خدمتگزاران را به گشاده رویی در برخورد با مردم توصیه کردند و افزودند: برخورد صمیمانه و با آغوشی باز، با مردم از مهمترین وظایف مسئولان است.
ایشان با تأکید بر اینکه اجر معنوی خدمت به مردم بسیار بالاتر و ارزشمندتر از اجرهای دنیوی است، از زحمات و تلاشهای مسئولان استان قم بویژه در روزهای اخیر قدردانی کردند.
در ابتدای این دیدار آقای رحیمی معاون اول رئیس جمهور گزارشی از جلسه دیروز هیئت دولت در قم ارائه کرد و گفت: در این جلسه، علاوه بر مصوبات سفرهای استانی، تصمیمات جدیدی برای قم گرفته شد.
سرعت بخشی به احداث خط آهن قطار پرسرعت تهران- قم با اختصاص 150 میلیارد تومان اعتبار جدید، تخصیص 120 میلیارد تومان برای محرومیت زدایی از مناطق محروم شهر قم در مدت 5/2 سال، تکمیل بیش از 31 هزار واحد مسکونی مسکن مهر تا شهریور سال آینده، و اختصاص یکصد و ده میلیارد تومان برای انتقال آب شیرین به قم از جمله تصمیمات هیئت دولت برای مردم قم بود که معاون اول رئیس جمهور به آنها اشاره کرد.
آقای موسی پور استاندار قم نیز در سخنانی به برخی خدمات انجام گرفته در طول سالهای گذشته بویژه پنج سال اخیر اشاره کرد و گفت: وجود بیش از 13 هزار مدرسه در مقاطع مختلف 53 هزار دانشجو در 29 مرکز آموزش عالی و دانشگاه، ایجاد دانشگاه های دخترانه حضرت معصومه، دانشگاه علوم پزشکی و دانشگاه صنعتی قم، بیش از 2 هزار تخت فعال بیمارستانی، 213 مرکز بهداشتی و درمانی، 360 مجموعه ورزشی، 40 هزار خط تلفن ثابت و 625 هزار خط تلفن همراه از جمله اقدامات انجام گرفته برای شهر قم است.
وی، مراکز صنعتی، کشاورزی و دامداری را از مزایای شهر قم برشمرد و گفت: با وجود خدمات انجام شده، استان قم همچنان دارای مشکلات متعددی است که از جمله آنها، بافت فرسوده متراکم در شهر قم است.
پس از این دیدار اعضای هیئت دولت، و مسئولان استان قم، نماز ظهر و عصر را به امامت حضرت آیت الله خامنه ای در دفتر رهبر معظم انقلاب در قم اقامه کردند.
ضرورت تهیه نظام جامع آموزش، پژوهش و تبلیغ حوزه
حضرت آیت الله خامنه ای همچنین سه شنبه شب در دیدار اعضای شورایعالی مدیریت حوزه علمیه قم، تهیه نظام جامع آموزش، پژوهش و تبلیغ حوزه را ضروری خواندند و تأکید کردند: یکی از نیازهای جدی حوزه، تدوین چشم انداز و برنامه راهبردی است.
رهبر انقلاب اسلامی برنامه ریزی، هدف گذاری و تعیین اولویتهای علوم حوزوی را در پرتو ترسیم چشم انداز آینده امکان پذیر دانستند و افزودند: مدیریت تشکیلات حوزه نیز باید از لحاظ اداری، چابک و سبک باشد.
ایشان، ارتباط مستمر شورایعالی حوزه علمیه قم با مراجع محترم را ضروری خواندند و بر لزوم استفاده از دیدگاهها و نظرات فضلای جوان حوزه تأکید کردند.
حضرت آیت الله خامنه ای خاطرنشان کردند: رهبری در مصوبات شورایعالی حوزه علمیه قم و تصمیمهای مدیریتی آن مطلقاً دخالت نمی کند.
رهبر انقلاب اسلامی با تأکید بر محدود نکردن سبک و روش تدریس و درس خواندن در حوزه های علمیه، عرفان عملی را یکی از موارد ضروری برای طلاب و روحانیون خواندند و خاطرنشان کردند: بیان شرح حال بزرگان اهل تهذیب و اخلاق برای طلاب و انتشار نامه ها و نصیحت های اخلاقی آنان، بسیار تأثیرگذارتر از عرفان نظری است.
ایشان با یادآوری مباحث مربوط به ایجاد تحول در حوزه علمیه در سالهای اخیر و همچنین در دیدار روز پنجشنبه طلاب، تأکید کردند: موضوع تحول در حوزه علمیه باید بصورت جدی پیگیری و اجرایی شود.
رهبر انقلاب اسلامی همچنین از زحمات و تلاشهای شورایعالی مدیریت حوزه علمیه قم و مدیریت حوزه تشکر و قدردانی کردند. در ابتدای این دیدار آیت الله یزدی رئیس شورایعالی حوزه علمیه قم، گزارشی از ساختار جدید شورا و کمیته های تخصصی جانبی آن و همچنین مصوبات شورایعالی حوزه علمیه قم ارائه کرد و گفت: بررسی سطح علمی حوزه های علمیه سراسر کشور و رتبه بندی آنها، تشکیل دفتر نخبگان و استعدادهای برتر حوزه، ایجاد نظام هماهنگ اداری و مالی در مجموعه حوزه ها و تهیه اساسنامه صندوق حمایت از پژوهشگران حوزوی از جمله مصوبات شورایعالی حوزه علمیه قم است.
آیت الله مقتدایی مدیر حوزه های علمیه نیز در گزارشی گفت: تحول و تغییر ساختار حوزه متناسب با رسالت آن، تدوین سند چشم انداز 20 ساله، تأسیس شورای سیاستگذاری تبلیغ و ستاد ساماندهی آن، روان سازی امور آموزشی با استفاده از فن آوری اطلاعات و ایجاد نظام یکپارچه اطلاعات آموزشی، بخشی از اقدامات انجام گرفته، است.
در این دیدار همچنین برخی از اعضای شورا مطالبی را در خصوص ضرورت ایجاد سازوکار مناسب برای حفظ و تربیت استعدادهای حوزه های علمیه، استفاده از دیدگاه مراجع محترم، لزوم حضور دوره ای برخی اساتید مبرز در حوزه های علمیه شهرستانها، و برنامه ریزی کوتاه مدت و بلندمدت برای ایجاد تحول در حوزه، بیان کردند.
¤ دومین جلسه دیدار اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با رهبر معظم انقلاب امروز در قم برگزار می شود.
به گزارش خبرگزاری فارس از قم، در بخشی از برنامه های سفر رهبر معظم انقلاب به استان قم، در پنجمین روز از حضور مقام معظم رهبری در این استان، اعضای جامعه مدرسین و شورای عالی حوزه علمیه قم با حضرت آیت الله خامنه ای دیدار و گفت وگو کردند.
این جلسه به پیشنهاد مقام معظم رهبری بیشتر اختصاص به اظهارنظرها و پیشنهادهای اعضای جامعه مدرسین داشت که محور اصلی سخنان اعضای جامعه مدرسین در مورد مسایل مربوط به صدا و سیما، دانشگاه ها، نظام آموزشی و طلاب جوان بوده است.
براساس این گزارش، رهبر معظم انقلاب نیز در جمع اعضای جامعه مدرسین درخصوص مسائل فرهنگی، صدا و سیما، دانشگاه ها، اوضاع آموزشی کشور، تحول در حوزه ها و اظهارنظر در مورد تحولات و تعاملات علمی و فرهنگی حوزه علمیه قم در جهان اسلام صحبت کردند.
ایشان پس از شنیدن نظرات و پیشنهادهای اعضای جامعه مدرسین، پیشنهاد دادند تا جلسه دیگری برگزار شود تا سایر اعضای جامعه مدرسین نیز نظرات خود را مطرح کنند.
دیدار دوم اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با حضرت آیت الله خامنه ای در محل دفتر ایشان در قم تشکیل می شود.

نظرات ()



نمی پرسید کجا بودیم؟! (یادداشت روز کیهان)
نویسنده: امیر شکیبا - پنجشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٩

نمی پرسید کجا بودیم؟! (یادداشت روز)

غرق شدن در خود نهایت ندارد. کسانی هستند که همیشه حواسشان جمع است و مدام محیط پیرامون و جایی را که ایستاده اند رصد می کنند. از این دایم الذکرهای همیشه هوشیار که بگذریم، بسیاری از مردم- کم یا بیش- گاه گداری در خود غرق می شوند آن قدر که از اطراف و موقعیتی که قرار گرفته اند- مثلا وسط خیابان و بی خیال همه چیز- یا بیراهه هایی که به جای راه رفته اند غافل می مانند. بعضی ها در این حیص و بیص به خود می آیند و از خود می پرسند من اینجا چه می کنم؟ من که نباید اینجا می بودم. من کجا و اینجا کجا؟ یکی ممکن است زودتر به خود بیاید و محیط و موقعیت را یادآور شود و دیگری دیرتر. اما طایفه چهارمی هم هستند که حافظه شان کمابیش پاک می شود به نحوی که اگر بپرسند «اینجا کجاست»، پیش یا پس از آن می پرسند «من کی هستم؟ تو کی هستی؟» (چیزی شبیه دیالوگ طنز آقای پورمخبر)! کسانی هم هستند که نوزاد- بخوانید خود- را پرت می کنند آسمان و... یادشان می رود که دوباره بگیرندش! اگر روزگاری در خود غرق شوند، چنان غوطه می خورند و غواصی می کنند که... فاتحه! ناگهان بانگ برآمد که خواجه مرد!
سخن از «یاد» است و «مروّت». سخن از آنهاست که خود را جزو رجال می شمارند. فراموشی، نامردی می آورد. گاه انسان روحیه نامردی ندارد اما فراموشی، او را بی چشم و رو می کند. درمان درد چنین کسی یادآوری است. و گاه یادآوری برای کسانی، مانند «بارشک» ابری است که وسط گرما در میانه تابستان بگیرد و بگریزد، نباریده. به سرابی می ماند که برای لحظه ای چشم را بنوازد و دیگر هیچ! هیجانی است که بیاید و بگذرد و باز جای خود را به عادات جاگیر شده در روح و جان انسان بدهد. مال دوستی، جاه طلبی، نخوت و تعصب کور، لجاجت یا شهوت بارگی از همه انواع آن؛ اینها آتش های افروخته ای در جان آدمی نیست که مجال جولان به یاد حق و انصاف و مروت بدهد.
رسم جوانمردان اهل فتوت است که مدام از خود بپرسند کجا ایستاده ام؟ اینجا که ایستاده ام سزاوار است؟ کلام شریف صادق آل محمد (علیهم السلام) است آن هنگام که از حضرتش پرسیدند مروت چیست؟ «لایراک الله حیث نهاک ولا یفقدک من حیث امرک. مروت این است که خداوند تو را آنجا که نهی فرموده نبیند و از آنجا که امر فرموده مفقود نیابد». گاه انسان می داند و خلاف مروت، آنجا که نباید هست یا آنجا که باید نیست. و گاه نمی داند و به یادی تغییر موضع می دهد. و سومی هم هست که به یادش می آورند، هیجانی در او پدید می آید اما باز در همان موضع و موقف «ناحق» و «ناسزا» و «اتهام» می ایستد! امیرمؤمنان(ع) به دو سرکرده -بازی خورده- معرکه جمل فرمود «فارجعا ایها الشیخان عن رأیکما. برگردید- شما دو پیرمرد!- از تصمیم تان»، و کلام پیامبر(ص) را به زبیر یادآور شد که «علی را دوست داری؟! اما تو روزی با او می جنگی درحالی که شورشی و ستمگری». و این کلام آن قدر بحق و تکان دهنده و یادآورنده بود که جناب زبیر فریاد زد «انالله و اناالیه راجعون». یعنی که من مصیبت زده ام! اما تذکر حیات بخش علی بن ابیطالب(ع)، گویا پتک بر آهن سرد بود. اگر آن هشدارها شنیده و به جان خریده می شد امام مجبور نبود بر سر جنازه برخی شورشیان جمل گریه کند و درباره ماهیت ماجرا بگوید «ناشنوا باد گوشی که نصیحت رسا را نشنود! و چگونه از صدای آهسته متأثر شود کسی که فریاد بلند، گوش او را کر ساخته است؟! بر جای و استوار باد دلی که هرگز از ترس و یاد خدا جدا نشد. هیچ زمانی سپری نشد جز اینکه ]همواره[ منتظر عواقب خیانت شما بودم و آثار فریب خوردگی را در سیمای شما بافراست دریافته بودم. لباس دین شما را بر من می پوشاند و صدق نیت و باطنم، مرا بر حقیقت شما بصیر و بینا می کرد» (خطبه 4 نهج البلاغه).
فتنه هایی که در سال های 60-58، 65-64، 74-73، 79-78 و سرانجام 88 امکان حلول و بازتولید یافتند، اگر به دقت نگریسته شود خللی بود که در «بصیرت» یا «مروت» برخی دوستان انقلاب افتاده بود، دوست نمایان که بماند. اگر مروت باشد، اشتباه کرده ها و راه به خطا برده ها، پس از آن که متذکر شدند، باز می گردند و جبران می کنند. اما اگر مروت غارت شده بود، یادآوری ها هم راه به جایی نمی برد و می شود قصه جمل و «ما زلت انتظر بکم عواقب الغدر»؛ زخم خیانت است که بالاخره سر باز می کند و «خوب نما»ها و ظاهرالصلاح ها هیزم فتنه می شوند تا تشخیص جبهه حق و باطل دشوار گردد. یعنی عبرت های سیدکاظم شریعتمداری و بنی صدر و منتظری کافی نبود برای ترس از «غرق شدن در خویش» که جماعتی پس از رحلت حضرت امام و به ویژه در دهه هفتاد پای در راه غفلت و غرقه گذاشتند؟ چرا باید فتنه 78 دوباره در سال 88 بازسازی می شد؟
اگر رهبر فرزانه انقلاب از سال 69 بحث رخنه جویی و شبیخون فرهنگی دشمن را پیش کشیدند و سال های 79-78 هشدار دادند که دشمن پایگاه مطبوعاتی در کشور زده و دنبال اجرای مدل فروپاشی شوروی است، یکی با مختصات آقای خاتمی سال 83 بود که علنا هشدار داد «صدای دشمن از اردوگاه اصلاحات به گوش می رسد». نه، سخت نمی گیریم. قرار نبوده و نیست که همه بینش نافذ ولایت و رهبری را داشته باشند. اما آیا نباید از خاتمی سال 88 و 89 پرسید که چگونه پشت پا به باور با صدای بلند گفته خود زدی و وسط همان اردوگاه ماندی بی آن که ذره ای اصلاح و پالایش در این اردوگاه شده باشد؟ آن روز که کسانی ضمن شعار «عبور از خاتمی» گفتند باید از قانون اساسی هم عبور کرد، همین آقای خاتمی بود که گفت عبور از قانون اساسی خیانت است. یعنی اگر کسانی از خاتمی عبور کردند، عبور آنان از قانون اساسی خیانت می شود اما اگر جماعتی با بلوا و آشوب، از امام و اسلام و ولایت فقیه و استقلال و جمهوریت- تمام مبانی قانون اساسی- عبور کردند، همان خیانت تبدیل به خدمت و خیرخواهی و اصلاح طلبی می شود؟!
مگر نه اینکه تیرماه سال 78 در بحبوحه آشوب های خیابانی، نخست وزیر رژیم اشغالگر صهیونیست گفت «من جزء به جزء بحران در ایران را توسط موساد دنبال می کنم، این قضیه معادلات صلح خاورمیانه را به نفع ما تغییر می دهد» و مگر در حوادث سال گذشته شیمون پرز تصریح نکرد «اپوزیسیون سبز به نیابت از ما با رژیم اسلامی می جنگند» یا به قول نتانیاهو «جنبش سبز بزرگ ترین سرمایه اسرائیل است»؟! دو حال بیشتر ندارد؛ یا مدعیان خط امام در اردوگاه اصلاحات اعم از مجمع روحانیون و مشارکت و مجاهدین و کارگزاران و اعتماد ملی و...، از این مواضع علنی فراوان باخبرند- بعضاً باخبر و هماهنگند- که قطعاً خائنند و یا آن قدر در خود غرق و مشغولند که از شنیدن حقایق و دیدن جایی که ایستاده اند، غافلند. خب! نهایت این غرق شدن کجاست و این راه را نهایت صورت کجا توان بست؟
زمانی- اواخر اسفند 1379- آقای مجید انصاری به خبرنگاران گفته بود «رئیس جمهور (خاتمی) هم از خواندن خاطرات آیت الله منتظری خشمگین شد. این بی انصافی ها و تهمت های ادعا شده نشانه شجاعت نیست». 9 سال بعد آیا می شد خاتمی را جایی جز حول و حوش رویکرد منتظری و باند مهدی هاشمی جست؟ راستی امروز آقای انصاری کجاست که فرزند آقای منتظری با گستاخی، مرحوم حاج سید احمد خمینی(ره) را به جعل نامه به جای امام خمینی(ره) متهم می کند اما بسیاری از همین مدعیان خط امام- از موسوی و کروبی تا مجمعی ها و مجاهدینی ها- لام تا کام زبان باز نمی کنند؟ و چه بگویند حال آن که اغلب آنها خود در جبهه معارضه با مبانی خط امام ایستاده اند؟ چاقو چگونه دسته خود را ببرد؟
اگر روزگاری گری سیک می گفت «عملکرد رهبری ایران نشان داده که بسیار زیرک و رقیب خطرناکی برای آمریکاست که نباید دست کم گرفته شود»، باز همو بود که چند سال بعد (4 تیر 1379) در مصاحبه با خبرنگاران آمریکایی اعلام کرد «من در ایران روشنفکرانی را دیدم که اشارات ما را دنبال می کنند. آنها شش لولی بالا برده اند تا هر کس و هرچه را با ما ناسازگار است هدف قرار دهند، مثلا ولایت فقیه را که تکنولوژی برتر ما را در اراده خود دفن کرد». اگر کنت تیمرمن در طرح 19 صفحه ای خود که سال 80 منتشر شد تصریح کرده بود «اصل جمهوری اسلامی، منافع آمریکا را تهدید می کند. پس باید در تغییر ماهیت و جوهره آن کوشید که نتیجه این تغییر ماهیت با سرنگونی یکی است»، روایت دیگری از گزارش یک سال پیشتر شورای روابط خارجی آمریکا بود که تصریح کرده بود «باید روی جریان سکولار متظاهر به دین در ایران برای فروپاشی اقتدار جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه سرمایه گذاری کنیم». و اگر در سی ام دی 78 نامه نوری زاده- جاسوس بدنام لانه جاسوسی و مرتبط با حزب خلق مسلمان و سیدکاظم شریعتمداری- به احمد من