چگونه دستور امام درباره قائم مقام نشدن منتظری نادیده گرفته شد؟

 

شبکه ایران: در قسمت اول، به جایگاه آقای منتظری پیش از انقلاب و در ابتدای انقلاب اشاره کردیم و به شرایطی که مجموعاً منجر به تصمیم خبرگان در تعیین آقای منتظری به عنوان مصداق ولی فقیهِ پس از امام شد اشاره نمودیم.

در قسمت دوم این مقاله، ادامه جریانات را پی می گیریم:

سعی دلسوزان نظام برای اندیشیدن تمهیدی برای رهبری پس از امام نهایتاً منجر به این شد که خبرگان در سال 64 جهت این امر وارد عمل شوند.

تناقض آقای منتظری در تحلیل مسائل

آقای منتظری در خاطراتش سعی در تخریب بسیاری از مسئولان وقت نظام داشته و در این میان لبه تیز حملات او متوجه حضرت آیت الله خامنه ای، آیت الله محمدی ری شهری، مرحوم سید احمد خمینی و آقای هاشمی رفسنجانی است. البته ما در اینجا قصد نقد خاطرات آقای منتظری را نداریم و نمی خواهیم موارد متعدد خلاف گویی ها و تناقض گویی های وی را نقل و نقد کنیم، فقط در همین حد اشاره می کنیم که وی در کتاب خاطراتش در جواب این سؤال که «احساس می کنید کسی روی این قضیه [انتخاب آقای منتظری به قائم مقامی رهبری] عنایتی داشته است؟» جواب داده است: «من نمی دانم، می گویند آقای هاشمی رفسنجانی و آقای خامنه ای خیلی دنبال قضیه و مُصِر بوده اند. ظاهراً آقایان، حسن نیت داشته اند و نظرشان احتیاط برای آینده بوده است.» (خاطرات آقای منتظری، صفحه 474)

همین شخص دقیقاً در همان صفحه آورده است: «من اگر بدبینانه تحلیل کنم، می گویم اصلاً شاید آن قضیه، مقدمه جریانات بعد بوده که مسئله را سر زبان ها بیندازند و بعد، زمینه را از بین ببرند .... از قدیم می گفتند اگر می خواهید کسی را خراب کنید، به طور غیر طبیعی او را بالا ببرید و بعد، مقدمات سقوط او را فراهم کنید.» (خاطرات آقای منتظری، صفحه 474)

این هم در نوع خود جالب است که طبق منابع موثقِ آقای منتطری (چون اگر آنان را موثق نمی دانست حرفشان را نقل نمی کرد که بعد تحلیل کند) آقایان حسن نیت داشته اند، ولی در عین حال، طبق تحلیل آقای منتظری، توطئه گر هم بوده اند!

نتیجه آنکه طبق مشی آقای منتظری اگر مطالبی که می شنویم، علیه نظام بود باید آن ها را مطلقاً پذیرفت و در بوق کرد ولی اگر این مطالب اندکی به نفع نظام بود باید آنها را تأویل و تحلیل کرد، آن هم از نوع بدبینانه!

در هر حال غرض از این صحبت آن بود که بگوییم دلسوزان نطام حقیقتاً در پی این مطلب بودند و حتی خود آقای منتظری هم به این امر اشاره کرده است.

نظر امام در باب انتخاب آقای منتطری

اما نظر امام چه بود؟ به هر حال اگر امام با این مطلب مخالف بودند نباید آن را ابراز می نمودند؟ آیا واقعاً آن طور که اطرافیان آقای منتظری معتقدند امام از این تصمیم خوشحال شده بودند؟

حضرت امام در نامه 6/1/68 خطاب به آقای منتظری نوشته اند: «والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم.» همچنین امام در نامه 8/1/68 آورده اند:«هم شما و هم من، از ابتدا، با انتخاب شما مخالف بودیم.»

پس مخالفت امام با انتخاب آقای منتظری مسجّل است، ولی در اینجا دو سؤال مطرح می شود: اول اینکه آیا امام از این مخالفت خود کسی را آگاه نموده بودند؟ دوم اینکه اگر امام کسی را از این مطلب آگاه کرده بودند، آیا آن شخص این مطلب را به بقیه مؤثرین در قضیه (خصوصاً اعضای مجلس خبرگان» اطلاع داده بود یا خیر؟

اهمیت مطلب دوم در آن است که پیروان خط امام در همه مسائل می خواستند طابق النعل بالنعل پیرو امام باشند ولی گاهی اوقات چون نص و مُرّ نظر امام را نمی دانستند، تصور دیگری از نظر امام پیدا می کردند و گرچه میل داشتند مطابق نظر امام عمل نمایند، عملشان مطابق خواست امام نمی شد.

حضرت آیت الله خامنه ای در مصاحبه ای به تناسب بحثی فرموده اند: «گاهى اوقات است که مصلحت نیست رهبرى در امرى اقدام کند؛ لکن خوب است نظرش دانسته شود تا کسانى که مى‌خواهند مسائلى را رعایت کنند، حواسشان باشد که نظر رهبرى این است. ... موارد متعدّدى اتّفاق افتاد که انسان درباره‌ى انجام امرى تصوّر مى‌کرد کار خوبى است و نظر امام نیز همین است. بعد معلوم مى‌شد که نه؛ امام نظرشان این نیست. ... البته در خدمت امام، مکرّر مذاکره شده بود؛ اما انسان، تنها دیدگاههاى صریح و لبّ نظر امام را مى‌دانست. [اگر انسان، صریح تر در جریان نظر امام قرار می گرفت] شاید در بعضى از مسائل به شکل دیگرى عمل مى‌کرد.»

وقتی در سال 64 قرار بر این شد که مجلس خبرگان راجع به موضوع رهبر پس از امام تصمیم گیری نمایند، نام آقای منتظری بیش از دیگران مطرح می شد.

با مطرح شدن نام آقای منتظری حضرت امام هم مخالفت خود را با این مطلب اعلام کرده بودند و این مطلب را به اطلاع آقای هاشمی رفسنجانی هم رسانده بودند.

دو ادعا در باره دلیل مخالفت امام

آیت الله محمدی گیلانی در تاریخ 6/9/79 ضمن یک سخنرانی، خاطره ای راجع به همین مطلب نقل کرده اند : «یک روز قبل از مطرح شدن قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان، ... من ضمن تماس با دفتر امام(رضوان الله علیه) کتباً (از طریق آقای توسلی و آقای رسولی) از ایشان درخواست ملاقات کردم. در آن موقع اعلام شده بود که امام تا پانزده روز ملاقات ندارند.

من در تکه کاغذی نوشتم مطلبی واجب و ضروری است، احساس وجوب کردم به عرض مبارک برسانم، امام اجازه دادند خدمتشان رسیدم.

گفتم: فردا قرار است موضوع قائم مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان مطرح شود، خواستم به عرضتان برسانم به آقای هاشمی بگویید مطرح نشود. من به آقای منتظری ارادت دارم؛ خدمتشان درس خوانده ام؛ ایشان را عابد و زاهد می دانم؛ ولی این خصوصیات، کافی نیست. او از عهده این کار برنمی آید....

امام، گله های سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه...! و اضافه فرمود :احمد هم از او دفاع می کند! از منزل سید مهدی هاشمی، دست نویس های او را آورده اند. من دیدم نامه های آقای منتظری از نوشته های مهدی هاشمی الهام گرفته! این را من برای ایشان نوشتم "!

سخن امام که به این جا رسید، من گفتم: آقای منتظری عین نامه شما را آورد و در جلسه خواند و با خنده گفت: "امام خیال کرده که آنچه من برایش می نویسم، الهام از سید مهدی می گیرم!

" امام فرمود: نامه مرا آورد در جلسه خواند؟! گفتم: بله! آقای سید عباس خاتم و سید جعفر کریمی و چند نفر دیگر هم بودند ". امام فرمود: او این طور است "!

عرض کردم: بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائم مقام رهبری مطرح نشود ". امام قدری فکر کرد و فرمود: احمد نیست، می شود شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعدازظهر من ایشان را ببینم؟ " عرض کردم: بله، اما به آقای هاشمی نفرمایید که من آمدم [و این جریان را خدمت شما گفتم]. به هیچ کس نگویید. می ترسم مرا هم شمس آبادی کنند یا مثل شیخ قنبر در چاه بیندازند "! این را که گفتم، امام -اعلی الله مقامه- سه بار خندید و فرمود: خاطرت جمع باشد".

از دفتر امام، حرکت کردم و آمدم شورای نگهبان. [ایشان در آن وقت عضو شورای نگهبان بودند] جلسه تمام شده بود و بعد رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح، خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم...

شب، بعد از نماز مغرب و عشاء، خانم حاج احمدآقا زنگ زد که "حاج آقا! امام فرمودند: آنچه امروز ما صحبت کردیم، مبادا از شما تجاوز کند ". گفتم: همین طور است ". فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائم مقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد. ... پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: من بعدازظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: موضوع قائم مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن ". گفتم: چرا؟ ما در اجلاسیه قبل، به آقایان گفته ایم که ایشان را به عنوان قائم مقام، مطرح کنیم. فرمود: نه، یکی از دوستان آمده و چنین گفته... . گفتم: ما اعلام کرده ایم. نمی شود... .» (به نقل از کتاب سنجه انصاف، صفحات 16 تا 18)

البته آقای هاشمی در کتاب «امید و دلواپسی»، در روزنوشت تاریخ 14 آبان 1364 نوشته اند:

«آقای محمدی گیلانی به دفترم آمد و پیام امام را درباره برنامه مجلس خبرگان آورد ... و گفت که امام با انتخاب آقای منتظری [برای جانشینی رهبر] موافق نیستند. ... شب خدمت امام رفتم و راجع به پیام ایشان در مورد مجلس خبرگان مذاکره کردیم. نگرانند که تعیین آیت الله منتظری به عنوان رهبر آینده، باعث عداوت و کارشکنی رقبای دیگر شود.»

البته آقای هاشمی مدعی است که امام بعداً به آقای محمدی گیلانی پیغام داده اند که موضوع را پی گیری نکنند ولی چون از آقای محمدی گیلانی در این باره مطلبی نقل نشده است، فعلاً نمی توان در این باره داوری کرد و فقط می توان به آنچه از متون بر می آید پرداخت:

آقای هاشمی دلیل مخالفت امام را این می داند که «دیگر رقبا»(!) تحریک نشوند، ولی اولاً در خاطره آقای محمدی گیلانی آمده است که دلیل مخالفت امام همان دلیل آقای محمدی گیلانی (یعنی اینکه آقای منتظری از عهده این کار بر نمی آید) بوده است و ثانیاً و از آن مهم تر اینکه خود حضرت امام در جاهای دیگری، به دلیل مخالفت خود تصریح نموده اند.

ایشان در همان نامه 6/1 نوشته اند: «والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم؛ ولی در آن وقت، شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبّر نبودید.»

امام در اینجا دلیل مخالفت خود را ساده لوح بودن و مدیر و مدبّر نبودن آقای منتطری دانسته اند.

ایشان همچنین در نامه 8/1 خطاب به آقای منتطری نوشته اند: «رهبری جمهوری اسلامی، کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما می خواهد و به همین جهت، هم شما و هم من، از ابتدا، با انتخاب شما مخالف بودیم.»

در اینجا هم امام دلیل مخالفت خود را همان دلیل قبلی (البته بنا به مصالحی، ملایم تر) اعلام کرده اند.

بنا بر این نمی توان نظر دیگران (که چیزهایی دیگر را دلیل مخالفت امام دانسته اند) پذیرفت چون اجتهاد در مقابل نص است.

پس حضرت امام، هم با انتخاب منتظری مخالف بودند و هم این نظر را به برخی افراد اعلام کرده بودند ولی بعید به نظر می رسد این مطلب به گوش دیگر افراد مؤثر رسیده باشد؛ چون مشی آنان چنین نبوده است که با اطلاع از مُرّ نظر حضرت امام دست به کار دیگری بزنند.

سه دلیل مدارای امام در برابر تصمیم خبرگان

اما این که چرا امام اقدام جدی تری در برخورد با این تصمیم خبرگان ننمودند موضوع مهم دیگری است که باید بررسی شود.

امام در نامه 6/1 خطاب به آقای منتطری این مطلب را روشن کرده اند: «والله قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم؛ ولی در آن وقت، شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبّر نبودید؛ ولی شخصی بودید تحصیل کرده که مفید برای حوزه های علمیه بودید و اگر این گونه کارهاتان را ادامه دهید، مسلماً تکلیف دیگری دارم و می دانید که از تکلیف خود، سرپیچی نمی کنم.

والله قسم، من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم؛ ولی او را هم آدم خوبی می دانستم. والله قسم، من رأی به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد، نظر دوستان را پذیرفتم.»

برای جواب دادن به سؤالی که مطرح کردیم می توان سه نکته را متذکر شد که دو تای آنها از همین فراز فرمایش حضرت امام به دست می آید:

اول آنکه حضرت امام ماجرای منتظری را مانند ماجرای انتصاب دولت موقت و انتخاب اولین رئیس جمهور می دانستند. حضرت امام به دلیل آنکه روحیه استبدادی نداشتند (و اساساً ولایت فقیه با استبداد جمع ناشدنی است) نمی خواستند نظر شخصی خود را به دیگران تحمیل کنند.

دوم آنکه حضرت امام در این ماجرا ها «نظر دوستان» را پذیرفته اند ولی اینکه این دوستان چه کسانی بوده اند و چرا چنین روحیه ای داشته اند بحثی دیگر است که قصد ورود به آن را نداریم که العاقل یکفیه الاشاره. (و البته لزوماً نمی خواهیم نیت سنجی بکنیم و بگوییم نیت آنان منفی بوده است ولی در هر حال عملشان نپذیرفتنی است.)

اما سوم آنکه ایشان به «محدوده قانونی» خبرگان اشاره کرده اند. در هر حال آقای منتطری برای منصب رهبری پس از امام تعیین شده بود و خبر آن هم (گرچه نا خواسته) پخش شده بود. اشاره هم کردیم که آقای منتطری آن روز با آقای منتطری بعد از آن بسیار تفاوت داشت (نه در مشی بلکه در کارنامه) ولذا مخالفت حضرت امام تنها یک نتیجه داشت: تضعیف نظام؛ تضعیف نظام در زمان حضرت امام از آن جهت که جنگ قدرت به نظر می رسید و تضعیف نظام در زمان پس از امام از این جهت که منافقانِ مخالف نظام و فرصت طلبان دست به تضعیف ولی فقیه وقت (که قرار بود آقای منتظری باشد) میزدند که وی مورد قبول بنیانگذار نظام نبوده و امام او را قبول نداشته و ... . و با تضعیف این شخص، جایگاه ولایت فقیه (عمود خیمه نظام) و به تبع آن خود نظام را متزلزل می نمودند و این مطلبی نبود که از دید بزرگ مرد بصیری چون امام مخفی بماند.

دلیل محتمل چهارم برای مدارای امام و توهم اطرافیان منتظری

البته شاید بتوان به یک دلیل محتمل دیگر هم اشاره نمود و آن هم اینکه چنان که ذکر شد، طبق قانون اساسی وقت، مرجع تقلید بودن جزو شرایط رهبری بود و در بین مراجع وقت و کسانی که در مظانّ مرجعیت بودند، آقای منتطری سیاسی ترین و مبارزترین فرد بود (البته این به معنای جسارت به دیگر مراجع و نعوذ بالله توهین به آنها نیست) و در هر حال در آن دایره، مناسب ترین فرد به نطر می رسید( البته در آن روز). و اگر قرار بود او نباشد، سریعاً این سؤال مطرح می شد که «پس چه کسی؟»

این امر در ذهن دوستداران نظام هم بود و به همین دلیل بود که در بحث عزل منتطری، دائم با امام بحث می کردند که اگر منتظری کنار گذاشته شود، کسی را نداریم. که امام هم در همان زمان (که بحث بازنگری قانون اساسی و حذف شرط مرجعیت مطرح بود) به حضرت آیت الله خامنه ای اشاره کرده بودند.

از طرفی دیگر متأسفانه این امر (البته از جهت منفی) در ذهن برخی اطرافیان آقای منتطری هم بود که چون امام به وی احتیاج دارد (به زعم آنها) منتظری می تواند هر حرفی بزند و هر کاری بکند و دیّاری نخواهد بود که نَفَس بکشد!

مرحوم سید احمد آقا هم در رنجنامه به این مطلب اشاره کرده اند و خطاب به منتظری نوشته اند: «من مطمئنم که آقای هادی هاشمی [داماد و رئیس دفتر آقای منتطری] به این نتیجه رسیده بود که امام و نظام چاره ای ندارند جز این که دنبال آقای منتظری بدوند و چرا آقای منتظری آنچه را که مایل است نگوید؟ پس باید بگوید و امام هم باید قبول کند، که این حرف را از لابلای چند ساعت بحث با او درآوردم.

من برای این که حادثه پیش نیاید بارها فقط و فقط برای دیدن آقا هادی به قم آمدم و با او در تمام زمینه ها بخصوص این قضیه تلخ صبحت کردم و بازگشتم و به او گفتم که این کار من صرفاً برای دوستی و علاقه به آقا است یک مرتبه فکر نکنید از موضع ضعف است. او می گفت می دانم، ولی من می فهمیدم که این گونه فکر نمی کرد و معتقد بود ما از روی احتیاج این گونه برخورد می کنیم چرا که حضرتعالی را نمی شود کنار گذاشت پس چرا او و طیف آقا مهدی [هاشمی] از دهان حضرتعالی مسائلشان را حل نکنند؟»

به هر حال آقای منتظری با تصمیم مجلس خبرگان به عنوان مصداق ولی فقیه پس از امام تعیین شد و امام هم بنا به دلایلی با این امر مدارا کردند و از این زمان، دوره جدیدی در تاریخ جمهوری اسلامی آغاز شد و جریان آقای منتظری وارد فاز جدیدی شد که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

ادامه دارد...