هم‌سویی سخنان پاپ با سیاست‌های آمریکا

 

سایت شبهه: حدود سه ماه است که واتیکان و تشکیلات کلیسا (نهاد کاتولیک)، به بهانه‌ی افشا و طرح شدن موارد متعدد فساد، فحشا و حتی سوء استفاده و آزار جنسی کودکان بی‌سرپرست در صومعه‌ها و ...، مورد شدیدترین حملات رسانه‌ای قرار گرفته‌اند.

آغاز این حملات از کشور آلمان با طرح شکایت قربانیان حادثه‌ی تلخ شکنجه و تجاوز در یک صومعه که مربوط به حدود چهل سال پیش است پا گرفت و پیگیری پرونده‌ی قضایی با حضور خبرنگاران سبب فرافکنی آن شد. به گونه‌ای که در این مدت اخبار مربوطه در صدر خبرهای رسانه‌ای قرار گرفت.

طولی نکشید که پرونده‌های دیگری مبنی بر شکنجه‌های هولناک کودکان بی سرپرست در صومعه‌ی دیگری در آلمان و هم چنین سوء استفاده جنسی کشیش‌ها از گروه کُر (پسران و دختران جوان) که آنها نیز در دهه‌های گذشته اتفاق افتاده بود، با توجه به زنده بودن شاکیان، افشا شد و پرونده‌ی شاکیان با حضور وکلای قدر و رسانه‌ها به جریان افتاد و به دنبال آن موارد مشابهی در کلیساهای هلند گزارش شد و اخبار آنها نیز در صدر قرار گرفت.

پس از اوج‌گیری اخبار و تحت تأثیر قرار گرفتن اذهان عمومی، نیویورک تایمز با درج عکسی از گذشته‌ی پاپ فعلی در یکی از کلیساهای آمریکا، مدعی شد در زمانی که شکایات مربوط به تجاوز یک کشیش آمریکایی به بیش از دویست کودک ناشنوا و بی‌سرپرست یک صومعه تسلیم می‌‌شد و اخبار آن در رسانه‌ها درج می‌گردید، پاپ بندیک شانزدهم، رهبر فعلی کاتولیک‌های جهان، افسر ارشد کمیته عقیدتی نهاد کاتولیک بود و شکایات را دریافت می‌نمود، اما وقعی بر آنها نمی‌گذاشت. لذا او و معاونش نیز متهم هستند و باید در دادگاه حاضر شده و پاسخگو باشند! و البته سخنگوی وایتکان پاسخ داد که پاپ در هیچ دادگاهی حاضر نخواهد شد.

با توجه به این که وقوع چنین جنایاتی در نهادهای دینی کلیسا (اعم از کاتولیک یا پروتستان) تازگی ندارد و بارها اخبار مربوط به کشف اجساد جنین‌های بسیاری در بازسازی صحن کلیساهای آمریکایی، سوء استفاده‌های جنسی و تجاوزات کشیشان و راهبه‌ها و ... در رسانه‌ها درج شده بود، علل و اهداف زنده کردن پرونده‌های مربوط به ده‌های گذشته – طرح شکایت در دادگاه‌ها و حملات سراسری رسانه‌ای و سایبری به واتیکان، پاپ و کلیسای کاتولیک، سؤال برانگیز و قابل تأمل است! به ویژه با توجه به این که چنین حمله‌‌ای به کاتولیک و واتیکان در نیم اقرن اخیر سابقه ندارد و هیچ قدرتی نیز بدون حمایت و جهت‌دهی آمریکا (CIA) و نهاد صهیونیسم و امکانات رسانه‌ای آن جرأت و قدرت تهاجم به واتیکان و پاپ را ندارد.

اگر چه هنوز علل و اهداف اصلی این حملات مشخص نشده است، اما چنین به نظر می‌رسد که در راستای تفکر دیرینه‌ی مسیحیان اروپایی در ارتباط با ضرورت محدود نمودن گستره‌ و حاکمیت صهیونیسم بر سرزمین‌ها، سرمایه‌ها و ارکان اقتصادی و سیاسی اروپا و آمریکا، اقداماتی صورت پذیرفته که موجب نگرانی صهیونیسم بین‌الملل گردیده است.

از طرف دیگر، محققین و کارشناسانی که با جو افکار عمومی حاکم بر اروپا آشنا می‌باشند، به خوبی به ترس حاکم بر مردم مسیحی از اسم «یهود» واقفند. به گونه‌ای که معروف است: وقتی مقابل یک مسیحی اروپایی نامی از یهود و یهودی آورده می‌شود، تمامی بدن او به لرزه می‌افتد و لذا با توجه به برخوردهای شدید پلیسی، اطلاعاتی و قضایی در حمایت از صهیونیسم و یهود، جرأت هیچ مخالفت و حتی اظهار نظری ندارند.

اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و فرافکنی جسارت مقابله با صهیونیسم، پخش اخبار مربوط به فجایع رژیم غاصب اسرائیل در حملات دد منشانه‌ی اخیر، شکست و خرد شدن تابوی قدرت نظامی اسرائیل در جنگ 33 روزه ... و از همه مهم‌تر شکستن حصار «هلوکاست» توسط دکتر احمدی‌نژاد در نهاد‌های بین‌المللی و رسانه‌ها، جرأت اذهان عمومی مسیحیت در جهان غرب در ابراز وجود افزایش یافته و مخالفت‌هایی را در قالب تشکیل گروه‌ها یا احزاب از یک سو و یا اعلام تنفر مردم از صهیونیسم و اسرائیل از سوی دیگر آغاز شده است.

بدیهی است که بروز تنفر اذهان عمومی مسیحیان از صهیونیسم، یهودیان و اسرائیل می‌تواند سرنوشت سیاسی جهان را تغییر داده و به شکست لابی و قدرت صهیونیسم در تمامی محافل رسمی و در عرصه‌ها‌ی سیاسی و اقتصادی منجر گردد. از این رو استراتژی آمریکا، انگلیس و اسرائیل (صهیونیسم بین الملل) بر این قرار گرفته است که مسیحیت را به طور کلی در اذهان عمومی تحقیر و تخریب کنند تا جایگاهی برای جذب افکار عمومی‌ نداشته باشد. لذا با توجه به این که در میان تمامی مذاهب مسیحی، فقط مذهب کاتولیک است که از تشکیلات نهادینه شده، رهبری و ... برخوردار است و پروتستان تحت حمایت و کنترل آمریکا قرار دارد، واتیکان و تشکیلات کلیسای کاتولیک، هدف این حملات تخریبی قرار گرفتند. و البته باید دقت نمود که با توجه به سابقه‌ی پاپ فعلی که قبلاً یهودی بوده و سنوات بسیاری را در اسرائیل سپری کرده، چراغ سبز مخفیانه‌ی وی برای حمله به واتیکان و تشکیلات کاتولیک و هماهنگی‌های پشت پرده نیز بعید به نظر نمی‌رسد.

موضوع «محیط زیست»:

اگر چه جهانخواری آمریکا تحت عنوان «جهانی شدن» با زور و قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی و اطلاعاتی محقق می‌گردد، اما در عین حال دیکتاتوری نیز برای توجیه اذهان عمومی نیازمند به «فلسفه و شعایر عامه پسند» می‌باشد. لذا شاهدیم که به ویژه در نیم قرن اخیر، فلسفه‌های بسیاری در راستای اهداف جهانی سازی آمریکا، از قبیل: مدرنیسم، پست مدرنیسم، مدرنیته‌ی سیال، لائیکیسم، سکولاریسم، فمینیسم و ...، در سطوح علمی، دانشگاه‌ها و حتی عرصه‌ها‌ی برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌های سیاسی (به هنگام تعریف از دمکراسی – امنیت – قدرت – رفاه و ...) مطرح شده و به واسطه‌ی ابزار متفاوتی چون: رسانه‌ها، اساتید، روزنامه‌نگاران، سیاستمداران، فرهنگیان ... و در نهایت هنر هفتم، فیلم و سینما، مورد تبلیغ و فرافکنی قرار گرفته است. (البته ممالک در حال توسعه و نیز مخالف سیاست‌های آمریکا و از جمله جمهوری اسلامی ایران، بیش از سایر کشورها در این زمینه هدف این حملات و فرافکنی‌های ناتوی فرهنگی قرار گرفتند).

اما، مبرهن است که هیچ یک از این فلسفه‌ها یا شعایر و چگونگی تعریف از آنها نمی‌توانست و نمی‌تواند فراگیر باشد وتوجیهی برای اقدامات نظامی، سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی (مثل تروریسم دولتی) آمریکا و صهیونیسم بین‌الملل قرار گیرد. لذا پس از تشکیل احزاب و جریان‌هایی به نام «سبز»ها و شایع نمودن ضرورت دفاع از محیط زیست طی دو دهه‌ی اخیر، سعی کردند مبحث «محیط زیست» را به صورت مستقل علم نموده و اولویت اهمیت بخشیدن به آن را بر اذهان عمومی جهانیان القا نمایند.

چنان چه بیان گردید هدف از این سیاست، نه دلسوزی برای محیط زیست، بلکه توجیه اذهان عمومی بر تعلق «محیط زیست» و منابع طبیعی به همه‌ی بشریت است و بدیهی است که در گام دوم ضرورت حفظ و نگهداری محیط زیست برای همه‌ی انسان‌ها مطرح خواهد شد و در گام سوم، انحصار توان حفظ و اداره توسط آمریکا مطرح می‌گردد. و بدین صورت اذهان عمومی برای پذیرش حاکمیت آمریکا بر جهان و اداره‌ی همه‌ی منابع طبیعی توسط آن توجیه و پذیرا می‌گردد. و آرام آرم و مصون از مقابله‌‌های مردمی، پایگاه‌های آمریکایی «حفظ محیط زیست»، در قالب دفاتر بین‌المللی، احزاب، ان جیوها و ...، جایگزین پایگاه‌های نظامی و سیاسی آمریکا و ناتو شده و انجام وظیفه خواهند نمو د.

هم‌سویی سخنان پاپ در عید پاک با سیاست‌های جهانی آمریکا:

تأمل اندکی در سخنان پاپ بندیک شانزدهم، رهبر کاتولیک‌های جهان، هم سویی وی با سیاست‌های آمریکا در جهانی سازی (جهانخواری) را به خوبی روشن می‌نماید.

وی در اولین جملات خود، بدون این که به مسائل اخیر کلیسا اشاره کرده و دفاع یا مقابله کند و یا توصیه‌ای برای بازسازی اخلاقی و عملی در نهاد کلیسا داشته باشد، به ضرورت «ارزش نهادن برای آفرینش» که البته در محیط زیست تجلی می‌کند اشاره نموده و سریعاً نتیجه‌ی سیاسی آن را مبنی بر «حفظ آن برای صلح و دوستی بشریت ضرورت داد» بیان داشته و به اهمیت «یکپارچگی» که واژه‌ی دیگری برای «جهانی سازی» است اشاره می‌کند و سریعاً جنگ‌های بین‌المللی و منطقه‌ای ـ که عمدتاً در کشورهای اسلامی در جریان است - را بزرگ‌ترین مانع برای تحقق این هدف بر می‌شمرد.

وی بلافاصله با صراحت بیشتر وارد مبحث «محیط زیست» شده و می‌گوید: «انسان و محیط زیست آیینه‌ی عشق خالقانه‌ی خداست» و منشأ تعهد الهی انسان را «رابطه‌ی او با طبیعت» بر می‌شمرد!

وی هم چنین برای تعمیم توجه به مسئله‌ی «محیط زیست»، جوانان را به حفاظت از میحط زیست دعوت و ترغیب نموده و نقش خانواده را در جهت‌گیری و آموزش آنان مؤثر قلمداد می‌نماید. تا بدین وسیله اذهان عمومی همگان را جذب نموده و اندیشه و قدرت جوانان را در تغییرات سیاسی ملل متفاوت به این سو سوق دهد.

وی در خاتمه نیز مسئله‌ی حفاظت از «محیط زیست» را تحت عنوان ضرورتی برای تحویل سرمایه‌های طبیعی به نسل‌های آینده مطرح می‌کند و سخن مهم دیگری ندارد.

اگر چه جملات وی در جمع‌بندی یک مطلب عمومی به نظر می‌رسد، اما پیام آن همان «عدم انحصار منابع طبیعی به یک ملت یا کشور و تعلق آن به همه انسانیت» است که ضرورت عدم مالکیت کشورها و جهانی‌سازی به این بهانه را توجیه می‌کند.

بدیهی است وقتی یک مقام دینی و مذهبی، تمامی بیانیه‌ی خود را به مسئله‌ی «محیط زیست» اختصاص می‌دهد، راه برای آمریکا در تحقق جهانخواری تحت عنوان «ضرورت محافظت از محیط زیست» هموارتر می‌گردد.

ملاحظه:

سیاستمداران، نخبگان سیاسی، اساتید، دانشجویان، روزنامه‌نگاران، شخصیت‌های مذهبی و همه‌ی مردم منتظر باشند که به زودی مبحث «محیط زیست به شکل سیاسی» نه فقط در جهان غرب، بلکه در جمهوری اسلامی ایران نیز (مانند: ماجرا‌های شعایر مبنی بر آزادی، قانونمندی، رفاه و امنیت عمومی، مطالبات مردم و ...)، مطرح شده و جریان‌های سیاسی منحرف، در راستای منافع آمریکا و صهیونیسم بین‌الملل بر موج آن سوار خواهند شد.