گزارش یک پایگاه آمریکایی از بهانه‌های دموکراسی در غرب
غرب، نه متمدن است نه اهل گفتگو

 

سایت مدیا مانیتور در مقاله ای که در سایت خود منتشر کرد نوشت: بهانه دموکراسی امروزه یکی از مهمترین دست اویزهایی است که دولت های غربی برای توجیه اشغالگری ها و حملات و دخالت های خود در دیگر کشورها و مردم دنیا در اختیار دارند و "ناو دیپلماسی" سال های قبل امروزه تبدیل به "موشک های کروز دموکراسی" امروز شده است.

به گزارش رجانیوز، مدیا مانیتور در ادامه نوشت: قبل از اینکه در مورد ماهیت دموکراسی بحث شود ،اجازه بدهید که بحثی در مورد پروژه ای که پیاده شده است مروری داشته باشیم.از تلاش بی نتیجه انگلیس تا سرنوشت ملی آمریکایی ها ،بقیه جهان توقع مطالبه از غرب را دارند.در گذشته این" منافع انگلیس " بود که باید از آن حفاظت می شد و اکنون "منافع آمریکا " است که از سرنوشت هزاران نفر از مردم دنیا مهمتر و برتر است و اولویت با آن است حتی اگر جان میلیون ها نفر از مردم جهان به خطر بیافتد.شواهد این امر را به خوبی می توان در افغانستان ،عراق ،پاکستان،یمن و حتی ایران که موی دماغ ناوهای و موشک های کروز و ناوگان آمریکایی شده است به خوبی مشاهده کرد.حتی یک وجب از یک سرزمین چه در خشکی وچه در دریا نباید از هجوم آمریکا در امان باشد و برای منافع آمریکا خطری محسوب شود.

این سایت اینترنتی در ادامه آورده است: بعد از فروپاشی شوروی سابق آمریکا خود را یگانه رهبر جهان قلمداد می کند و بر این باور است که تمامی جهانیان باید برتری آمریکا و نظم نوین جهانی را بپذیرند .آمریکا حتی از قبول تفکر مسلمانان نیز سر باز زد و تلاش کرد که با حمله به عراق و افغانستان ، پاکستان وایران را مورد تهدید قرار دهد.

مدیا مانیتور نوشت: مسلئه دیگر تئوری "فرانسیس فوکویاما" در مورد "پایان تاریخ " و تئوری" ساموئل هانتیگتون " باطرح" برخورد تمدن ها " بر سر زبان ها افتاد. با از بین رفتن کمونیسم،فوکو پیش بینی می کند که کاپیتالیسم یکه تاز میدان است و دیگر هیچ عقیده جدیدی در جهان وجود ندارد و کاپیتالیسم تنها تئوری است که می تواند پاسخ گوی تمامی مسائل شود.بشرتحت تسلط کاپیتال لیبرالیسم غربی به نیروانا(خشنودی مطلق) خود رسیده است..هانتینگتون بعد از مدتی بعد تئوری دیگری را اعلام کرد که غرب با بزرگترین چالش خود یعنی اسلام و کنفسیوس کمونیستی(چین) روبرو خواهد شد .بعضی از مسلمانان از روی سادگی خود در پاسخ به این تئوری نظریه متضادی راابرازکردند که همان ،گفتگوی تمدن ها " بود .این تئوری دارای دو مشکل عمده بود : اول اینکه غرب تمدن نیست که بتوانیم از طریق آن به تمدن غربی اشاره کرد .گاندی سخن معروفی دارد که می گوید :"این عقیده خوبی است." دوم اینکه غرب هرگز تمایلی به گفتگو ندارد.در همین حالی که مسلمانان صحبت از گفتگوی تمدن ها می کردند غرب در حال کشت و کشتار دیگر مردم جهان بویژه مسلمانان جهان می کرد و کشتار مسلمانان را در اولویت کار خود قرار داد. آمریکا رهبری گفتگو از طریق موشک های کروز را در افغانستان و عراق ادامه می داد.

پیش از هجوم آمریکا به افغانستان در اکتبر سال 2001 میلادی ، در زمان جورج بوش رئیس جمهور وقت آن موقع آمریکا ،پیغامی را از ملا عمر رهبر طالبان دریافت کرد که " ما در کابل منتظر گفتگو با شما هستیم." ولی دولت آمریکا دیالوگ خود را با ریختن بمب های 1000 پوندی نشان دارد.

این سایت اینترنتی در ادامهبه ماهیت اصلی دموکراسیپرداخت و نوشت:لغت نامه های انگلیسی واژه دموکراسی را اینچین تعریف می کنند :"حکومتی برآمده از رای مردم چه مستقیم یا به نمایندگی ازمردم با توجه به اختلاف طبقاتی جامعه در عین اینکه به نگاه های اقلیت نیز با مسامحه رفتار میکند. کشورهای غربی ادعا میکنند که دولتهایشان برخواسته از اراده تمام یا اکثریت مردم آن جامعه است ." حتی از این تعریف نیز تناقضات عمده ای بچشم می خورد زیرا تفکرات مردم بر اساس منافع شخصی است تا هر گونه ارزش های والاتر.بدین معنا که اگر کسانی از حامیان تفکر آدمخواری باشند با این معنی ،می توان آدمخواری را به عنوان یک قانون مشروع در زندگی پذیرفته است این امر باعث سردرگمی خواهدشد که آیا دفاع از دموکراسی باعث قبول خورده شدن بدن یکی دیگر در ظرف غذا خواهد بود یا نه.مثال های فراوان دیگری نیز در این مورد می تواند زد مانند مثال مصرف کنند گان الکل.زیرا علی رغم ضرر و زیان های فراوانی دارد اکثریت مردم در غرب پافشاری می کنند که حق استفاده از آن را دارند و به حوادث ایجاد شده رانندگی و مضراتی که برای سلامتی دارد هیچ اهمیتی نمی دهند.این مثال د رمورد سیگار و تاثیرات آن بر سلامتی صدق می کند.

حال این سوال پیش می آید که واقعیت دموکراسی در عمل چیست؟سیستم های سیاسی در جوامع غربی کاملاً توسط نخبگان کنترل می شود .عده ای با استفاده از پول و ثروت تمامی سیستم را به نفع خود اداره می کنند.در این سیستم از توده مردم بعنوان یک رای برای ادامه منویات این نخبگان و صاحبان ثروت از آن طبقه استفاده می کنند.در گذشته نخبگان فئودال کنترل سیستم را در اختیار خود داشتند و تمامی املاک و زمین ها را برای منافع خود سوق می دادند.با گسترش روند صنعتی شدن و گسترش بخش بانکداری ،طبقه جدیدی از مردم بوجود آمد. در حال حاضر شرکت های چند ملیتی کنترل اصلی سیستم های حاکم غربی را در کنترل خود دارند.و مردم مجبور هستند که نمایندگان همان نخبگانی را که منافعشان باید تامین شود را انتخاب کنند و نه توده مردم. این حالت به مانند این است که از یک موش خواسته شود که بین رنگ های گوناگون گربه های برای حکومت بر آنها انتخاب داده شود مثلا :سیاه ،سفید ،قهوه ای یا رنگ های دیگر در اصل مطلب چیزی عوض نمی شود و گربه همان گربه است و فقط رنگ آنها عوض شده است.

لازم است که به سیستم های سیاسی نگاهی دقیقتر کرد .هنگامی که این سیستم ها ادعا می کنند که مردم آزادند که انتخاب کنند ، در واقعیت تنها یک اقلیت کوچک از مردم این حق انتخاب را دارند.برای مثال ،حزب ها ی سیاسی ورود دیگر کسان را برای دیگران مسدود کرده اند و تنها باید از میان احزاب حق انتخاب وجود داشته باشد.از دید نظری ،احزاب سیاسی برای همه بازاست اما بعد از اینکه عملکردشان وابسته به ثروت و پول باشد ،آنها باید به نوعی واسطه گری تمایلات ثروت را مدافع باشند.سیاست مداران ورزشکاران گران و پرخرجی هستند .طبقه اشراف و ثروت با قدرتی که دارند قادرند که سیاست های احزاب را تحت الشعاع قرارداده و ان را طبق منافع خود منطبق کنند.متفکران سیاسی غربی کاملات نسبت به آنجه که اتفاق می افتد صاف و ساده عمل می کنند."والتر لیپمن "یکی از هدایت خبرنگاران آمریکایی و فیلسوف سیاسی قرن بیستم می نویسد:"عموم مردم باید جایگاه اصلی خود را پیدا کنند."

حاکمان ،متملقان طبقه اشراف جامعه هستند ولی رسانه به گونه ای القاء می کنند که منافع مردم در حال پیگیری است .سیاست مداران مانند بازیکنان یک تیم ورزشی تنها به گرد کلوپ الیت در چرخش هستند و پادوی سیاست های آنها هستند. در کشورهای غربی ،مردم را به گونه تربیت کرده اند که باور کنند که آنها حق" انتخاب" دارند و آنها هستند که انتخاب اصلی را انجام میدهند ولی واقعیت امر این است که سیستم توسط طبقه البت کنترل می شود. و مردم تنها بین نمایندگان الیت ها حق انتخاب دارند.حتی هنگامی که توده مردم مخالف بعضی از سیاست هایی مانند جنگ عراق و افغانستان هستند به خواسته آنها اهمیتی داده نشده و نادیده گرفته می شود.اکثریت مردم آمریکا ،انگلیس و کانادا مخالف جنگی هستند که در عراق و افغانستان ادامه دارد .انتخابات کوچکترین تاثیر و یا اصلاً تاثیری ایجاد نمی کند زیراهیچ حزب یا رهبر سیاسی جرات اینکه مقابل صداقت شود را ندارد.و آنها باید که آنچه طبقه الیت دیکته می کنند را انجام دهند.

لابی صهیونیست ها تمامی صنعت را نیز در اختیاردارد .لابی گری مسولیت پردرآمدی است .گروه کوچکی از مردم که با استفاده از پول و ثروت خود قادرند منافع سیستم سیاسی را به نفع خود قبضه کنند.در آمریکا ،لابی صهیونیست ، شرکت های جنگ افزار نظامی و بانک های صنعتی را در اختیار دارند و کنترل تمامی سیستم را دردست دارند.هیچ رهبر آمریکا یی جرات ندارد که مقابل لابی صهیونیست ها بایستد.در زمانی ک میلیون ها نفراز مردم آمریکا از معضل بیکاری،مسکن وخدمات درمانی در رنج هستند، سالانه میلیاردها دلاربرای به جیب صهیونیست ها سرازیر می شود.تمامی هزینه های جنگ های آمریکا بر شانه پسران و دختران آمریکایی استوار است که سود آن به جیب صاحبان کارخانجا ت ساخت تسلیحا ت نظامی سرازیر می شود.