2غارتگر اقتصادی و فرهنگی پهلوی اسیر پنجه مرگ شدند (خبر ویژه)

دو تن از سرکردگان اقتصادی و فرهنگی رژیم پهلوی پس از سال ها خیانت به ملت و کشور اسیر پنجه مرگ شدند.
شجاع الدین شفا معاون دربار پهلوی و نویسنده کتاب های دینی با گرایشات یهودی و بهایی در سن 92 سالگی در پاریس و در حالی جان سپرد که به مدت چند هفته با وضعیتی وخیم بستری بود. مقارن با این خبر، خبر مرگ هژبر یزدانی در کاستاریکا و در سن 76 سالگی منتشر شد. وی از کلان سرمایه دار فاسد بهایی بود که در رژیم پهلوی رشد کرد و از غارتگران بزرگ اقتصادی به شمار می رفت. شجاع الدین شفا (متولد 1297) به واسطه رابطه نزدیک با حسین علا وزیر دربار پهلوی، در سال 1338 به معاونت علا منصوب شد و مسئولیت پذیرایی و راهنمایی خبرنگاران در مراسم عروسی شاه با فرح پهلوی را به عهده داشت و پول های کلانی از خبرنگاران به این خاطر دریافت کرد. وی از مشوقان و بانیان جشن 2هزار و پانصدساله و دبیرکمیته مرکزی این جشن بود. سخنرانی شاه در پاسارگاد با عبارت آغازین «کوروش آسوده بخواب ما بیداریم» را شجاع الدین شفا نوشت. وی در راستای دین زدایی، علاقه وافری به افسانه سازی و باستان گرایی شونیستی داشت و به همین دلیل پیشنهاد تغییر تقویم هجری به شاهنشاهی را ارائه کرد. وی پس از انقلاب به آمریکا گریخت و به مخالفان جمهوری اسلامی پیوست. ساواک در گزارش های خود شجاع الدین شفا را فردی بی قید و بند و عیاش معرفی می کند.
نامبرده چند کتاب ضداسلامی و ضدشیعی منتشر کرد که مورد اعتراض شدید مسلمانان قرار گرفت. این سلطنت طلب به عنوان سلمان رشدی دوم معرفی شد. این عنصر هتاک سرانجام پریروز در پاریس جان سپرد.
همزمان خبرها حاکی از مرگ هژبر یزدانی کلان سرمایه دار بهایی در کاستاریکاست.
او از جمله عناصر مهم و کلیدی در صحنه اقتصادی رژیم پهلوی بود که با حمایت بهائیان و دربار پهلوی به ثروت هنگفت رسید. مادر فرح پهلوی وی را چنین توصیف نموده است. «هژبر یزدانی در حلقه دوستان و نزدیکان شمس پهلوی قرار داشت. من بارها، هژبر را دیده بودم به انگشتان دستش انگشتری های گرانبها داشت که یک فقره آن انگشتری الماس به ارزش پنج میلیون دلار بود... او بهایی بود. تخطی و خلافکاری و قانون شکنی وی به اندازه ای بود که وقتی تصمیم به احداث یک مجتمع دامداری در سنگسر گرفت، همه روستائیان و زمین داران مسلمان را با زور از آن منطقه اخراج و زمین هایشان را تصاحب کرد. هژبر علاوه بر دامداری، بانکداری و سرپرستی صنایع و کشاورزی، قاچاق جواهر و طلای ایران را عهده دار بود. بر هیچ کس پوشیده نبود که هژبر نمی تواند بدون داشتن پشتوانه قوی به راحتی محموله های گرانبهای خود را از مبادی ورود و خروج کشور عبور دهد. محمدرضا برای آن که متهم به حمایت از بهائیان نشود، هژبر را به میهمانی ها و محافل و مجالس خود راه نمی داد. زمانی هم که به مناسبت سالروز تولد فرح، یک رشته جواهر عتیقه متعلق به کاترین دوم (امپراتریس روسیه) را به عنوان هدیه فرستاد، فرح از قبول آن امتناع کرد. چند هفته بعد، این رشته جواهر را بر گردن و لباس شمس دیدیم و متوجه شدیم، هژبر برای آن که به دخترم دهن کجی کرده باشد، جواهرات را به شمس بخشیده است.»
هژبر یزدانی با استفاده از حمایت بهائیان و طرفداری دربار (به ویژه عبدالرضا، محمودرضا و شمس پهلوی) و کریم ایادی پزشک مخصوص شاه به ثروتی هنگفت دست پیدا کرد. بهائیان قصد داشتند نبض اقتصاد کشور را به دست بگیرند لذا و با در اختیار قرار دادن سرمایه موسسه مالی بهائیان به هژبر یزدانی یک باره او را از گله داری جزء، به تاجری بزرگ مبدل کردند. زهرا محمد حسین زاده عراقی همسر جهانبخش انهاری، دوست و همکار هژبر، می گوید: «هژبر یزدانی کسی نبود، چیزی نداشت، گله داری در سنگسر بیش نبود. او با حمایت بهائیان و عبدالکریم ایادی صاحب این همه ثروت شد.»
حسین فردوست هم حمایت ایادی از هژبر را از عوامل مهم و موثر در رسیدن به قدرت اقتصادی برمی شمارد و در خاطرات خود می نویسد: «یزدانی با حمایت ایادی به قدرتی تبدیل شد و اراضی وسیعی را در باختران و مازندران و اصفهان و غیره در اختیار گرفت و برای من معلوم شد که تمام این وجوه متعلق به بهائیان است و این معاملات را یزدانی برای آنها ولی به نام خود انجام می دهد.»
وی در ماه های پایانی عمر رژیم پهلوی به صورت فرمالیته بازداشت شد و مقارن با انقلاب از کشور گریخت.