دفاع شرم آور کاتب خاتمی و حامی موسوی از سلمان رشدی دوم! (خبر ویژه)

کاتب ویژه خاتمی در دوران ریاست جمهوری وی به ستایش از شجاع الدین شفا معاون ضددین دربار رژیم پهلوی پرداخت. بابک داد با استناد به سخنان اخیر میرحسین موسوی تصریح کرد «سبزها نباید شخصیت سکولار محترمی چون شجاع الدین شفا را نویسنده هتاک به باورهای اسلامی بدانند. این زبان کیهان است.»
« بابک داد» پس از آشوب های خیابانی از کشور گریخت اما تا مدت ها تظاهر به حضور در ایران و زندگی چریکی مخفی! می کرد.وی با اشاره به مرگ شجاع الدین شفا در پاریس و خبر سایت «جرس» (وابسته به مهاجرانی) در این باره نوشت«خبر سایت جنبش راه سبز (جرس) شباهت هایی به روزنامه کیهان و خبرگزاری فارس پیدا کرده است.جرس درگذشت یک شخصیت باسابقه و سکولار را با ادبیاتی شبیه روزنامه کیهان تهیه کرده و از ایشان (استاد شجاع الدین شفا) این گونه نام برد «شجاع الدین شفا مترجم قدیمی و نویسنده متهتک که سه دهه پایانی عمرش را به هتک باورهای دینی و اسلامی گذراند، در پاریس درگذشت.»
کاتب ویژه خاتمی و از اعضای روزنامه زنجیره ای سلام اضافه می کند: می خواستم درباره برخی رهنمودهای سبز در سخنان امروز مهندس موسوی ]در دیدار با اعضای سازمان مجاهدین[ چیزهایی بنویسم اما سایت جرس این امکان را داد تا به همین فراز از سخنان درست میرحسین بسنده کنم. مهندس موسوی گفته است «ما راه سبز را طوری باید تعریف و معرفی کنیم که همه هفتاد میلیون جمعیت کشور حتی مخالفان را دربر بگیرد.» من با این حرف موافقم اما با این قبیل ادبیات که از برخی دوستان سبز سر می زند، کمی در تردید افتاده ام که آیا می توانیم؟ آیا از ما برمی آید تکثرگرا باشیم؟ اگر آری، چرا با یک شخصیت منتقد ایرانی چنین برخوردی می کنیم؟ میرحسین موسوی می گوید «ما می خواهیم ایران مساوی یک پادگان و یا یک گروه اندک تلقی نشود. ایران یعنی بیش از 70میلیون شهروند آزاد، با فرهنگ و اعتقادات رنگارنگ. ما از این کثرت و تنوع نمی ترسیم.» جرس در همان راهی پا گذاشته که گردانندگان کیهان و فارس رهروی قدیمی آن هستند.
گفتنی است این منافق فراری و حامی دوآتشه موسوی، هم اکنون با صدای آمریکا همکاری می کند. دفاع بابک داد از معاون حسین علا (وزیر دربار پهلوی) با عناوینی نظیر «استاد»، «شخصیت محترم» و «شخصیت منتقد ایرانی» در حالی است که شجاع الدین شفا در نوشته های خود به شیوه کسانی چون کسروی، سخیف ترین اهانت ها را به ساحت پیامبر و ائمه معصومین (علیهم السلام) که مورد احترام نه تنها 70میلیون ایرانی بلکه یک میلیارد مسلمان قرار دارند، انجام داد و هرگز ابایی از این حرمت شکنی و هتاکی نداشت. وی از عناصر مورد اعتماد شخص محمدرضا پهلوی بود تا آنجا که جشن های 2500ساله شاهنشاهی را به راه انداخت و خود سخنرانی دیکتاتور مقبور را تهیه کرد. این رویه او باعث اعتراض روشنفکران آن روزگار شد.
سوابق این سلمان رشدی دوم آن قدر سیاه است که حتی سایت بی بی سی انگلیس هم با وجود تلاش برای دفاع از این عنصر متمایل به بهائیت، او را «دین ستیز» معرفی کرد و نوشت:«خدمات شجاع الدین شفا در دربار پهلوی از سالها پیش او را از چشم بخش بزرگی از روشنفکران ایرانی انداخته بود تا آنجا که پس از انقلاب هم با وجود اینکه تا واپسین ماههای عمرش از قلم زدن علیه حکومت جمهوری اسلامی در ایران بازنایستاد، منتقدان قدیم و جدید همچنان صداقتش را زیر سؤال می بردند و می نوشتند که چگونه خادم سلطنت پهلوی از دموکراسی دم می زند 3 دهه آخر عمرش هم که وقف ستیز با دین اسلام و دیگر ادیان توحیدی شد، بر شمار دشمنانش افزود... وی در روزگاری به دربار پهلوی راه یافت که جانبداری خاندان سلطنتی از دید روشنفکران نشانه ارتجاع بود. او رایزن فرهنگی شاه شد و نقش مهمی در سیاستگذاری های فرهنگی شاه ایفا کرد، بویژه در سیاستهای ملی گرایانه شاهنشاهی و نکوهش آثار فرهنگ اسلامی... وی پس از اقامت در فرانسه، فصل تازه زندگی اش را با قلم زدن علیه نظام جدید حاکم بر ایران آغاز کرد و بزودی دین اسلام و سپس همه ادیان ابراهیمی از جمله مسیحیت و یهودیت را هدف حمله قرار داد و علیه شان با خشمی متعصبانه ردیه نوشت.»
در این میان آنچه عبرت آموز است وضعیت اسفناک میرحسین موسوی است به نحوی که از سخنان گزافه و سردرگم وی، صرفا امثال بابک داد و دیگر طیف های ضدانقلاب سوگوار سلمان رشدی ها استفاده می کنند. هر دم از این باغ بری می رسد...