بحران توانایی (یادداشت روز)

مهم ترین بحران آمریکا در مقابل ایران اکنون «بحران توانایی» است و متقابلاً مهم ترین نقطه قوت جمهوری اسلامی آن است که دائماً گزینه های تواناکننده جدیدی به سبد خود اضافه می کند.
4ماه پیش، در ژانویه 2010، رابرت گیتس وزیر دفاع محتاط آمریکا نامه ای به تیم امنیت ملی اوباما نوشت که مهم ترین مضمون آن بحث درباره توانایی های آمریکا برای مهار ایران بود. مضمون اصلی نامه گیتس در میان انبوه بحث و جدل ها درباره آن گم شد اما بازیابی آن سخت نیست. کسانی که ادبیات رابرت گیتس در ماه های گذشته را تعقیب کرده باشند می دانند که او یکی از عالی رتبه ترین مقام های آمریکایی است که همواره با حمله نظامی به ایران مخالف بوده است. این استدلال معروف که حمله نظامی به ایران، در بهترین حالت، فقط برنامه هسته ای آن را چندسالی عقب می اندازد بی آنکه تاثیر درازمدت پایداری روی آن بگذارد اساساً متعلق به گیتس است. در مقابل پیشنهاد او همواره این بوده که برای مهار ایران باید محاسبات ایران را تغییر داد و از جمله شرایطی بوجود آورد که دریابد تداوم برنامه هسته ای، امنیت آن را کمتر می کند به جای اینکه به آن بیفزاید.
علاوه بر این گیتس یک تئوریسین بازدارندگی است. او همواره گفته است که عقیده دارد باید برای جلوگیری از شروع درگیری تلاش کرد و اگر نشد پیروزی در آن را در دستور کار قرار داد. این اتفاقی است که دقیقاً در مقابل ایران رخ داده با یک تفاوت مهم و آن هم اینکه آمریکایی ها هیچ اطمینانی نسبت به اینکه بتوانند در یک درگیری احتمالی بر ایران پیروز شوند ندارند و به همین دلیل ارزش استراتژیک گزینه جلوگیری از درگیری با ایران برای آنها بسیار بیشتر از هر گزینه دیگری است.
پنتاگون دقیقاً با هدف افزایش بازدارندگی در مقابل ایران مجموعه ای از اقدامات زنجیره ای را در دو سال گذشته به اجرا گذاشته است. ابتدا در اواخر دوره بوش- که البته باز هم گیتس رییس پنتاگون بود- سیستم های راداری متعدد از جمله سامانه گنبد آهنین به اسراییل داده شد، بعد آمریکایی ها بحث سپر دفاع موشکی در اروپا را برجسته کرده و تاکید کردند حاضرند شکل آن را تغییر دهند اما از اصل آن دست نخواهند کشید، بعد از آن، وزارت دفاع آمریکا قراردادهایی بزرگ به ارزش میلیاردها دلار برای فروش سلاح به برخی کشورهای عربی از جمله عربستان با آنها منعقد کرد، در قدم بعدی منابع آمریکایی در سال 2009 اعلام کردند سامانه های ضد موشکی پاتریوت به طور انبوه در حاشیه جنوبی خلیج فارس مستقر خواهد شد و نهایتاً هم هیلاری کلینتون سال گذشته خبر داد که چتر هسته ای آمریکا بر فراز آسمان متحدان این کشور گسترش می یابد.
پیام این اقدامات پی در پی از چشم کسانی که تحولات استراتژیک را رصد می کنند البته پنهان نماند و از جمله اسرائیلی ها اولین کسانی بودند که زبان به اعتراض گشودند. استدلال اصلی صهیونیست ها در اعتراض به آمریکا این بود که واشنگتن با این اقدامات خود درصدد رساندن این پیام است که ایران هسته ای را پذیرفته و حداکثر کاری که حاضر است بکند این است که هزینه استفاده از سلاح هسته ای برای ایران را بالا ببرد نه اینکه برنامه هسته ای ایران را در همین مرحله فعلی متوقف کند. صهیونیست ها می گفتند وقتی کسی خود را برای بازدارندگی آماده می کند یعنی توان حمله طرف مقابل و غیرممکن بودن توقف آن را مفروض گرفته است.
مسئله ای که رابرت گیتس در نامه ژانویه خود مطرح کرد دقیقاً بیرون آمده از این سابقه است. سوال اصلی که گیتس می پرسد این است که آمریکا در مقابل ایرانی که در «وضعیت آستانه ای قرار گرفته باشد» چه گزینه هایی دارد؟ پیش فرض این سوال این است که گزینه حمله نظامی منتفی است چون 1-آمریکا توانایی اطلاعاتی کافی برای اجرای آن را ندارد 2- این گزینه برنامه ایران را متوقف نمی کند و در بهترین حالت آن را اندکی عقب می اندازد 3- این گزینه سراسر خاورمیانه را به آتش می کشد و می تواند دومینووار کل دولت های دست نشانده آمریکا در منطقه را به دست مردم به خشم آمده شان ساقط کند 4- توانایی پاسخ دهی متعارف و غیر متعارف ایران غیرقابل محاسبه است و 5- گزینه حمله نظامی اهداف برنامه هسته ای ایران را در جهات خلاف میل آمریکا تغییر خواهد داد.
در مرحله بعد خود آمریکایی ها نیز اذعان دارند که وضع گزینه تحریم چندان بهتر از حمله نظامی نیست. تحریم ها به فرض تصویب 1- بسیار ضعیف خواهد بود 2- همین تحریم های ضعیف هم اجرا نخواهد شد چرا که کشورهای مختلف جهان تهدید ژئوپلتیک ایران برای خود را تبلیغات سیاسی آمریکا می دانند نه واقعیتی که باید به آن واکنش نشان داد و به همین دلیل حاضر نیستند منافع تجاری خود را فدای این تهدید ساختگی کنند.
گیتس در نامه خود از تیم امنیت ملی کاخ سفید سوال می کند در شرایطی که نه تحریم و نه حمله نظامی، «گزینه های معتبر و واقعی» نیستند و ایران هم از حیث مواد، تجهیزات و نیروی انسانی در «وضعیت آستانه ای»! قرار دارد- موضوعی که در برآورد اطلاعات ملی 2010 اعلام خواهد شد و قابل بحث است که تا چه حد واقعیت دارد- گزینه های پیش روی دولت آمریکا چیست؟ به عبارت دیگر، پرسشی که رئیس پنتاگون پیش روی کاخ سفید گذاشته این است که با توجه به صفر شدن سبد گزینه های فعلی، آیا نمی خواهند یک سبد جدید تدارک کنند؟
مقام های آمریکایی البته پس از درز خبر نامه گیتس، تاکید کردند که گزینه ها در مقابل ایران مورد ارزیابی مجدد قرار نخواهد گرفت. این حرف تنها در یک صورت می تواند منطقی باشد و آن هم این است که گزینه های مربوط به وضعیتی که در بالا به آن اشاره کردیم- یعنی موقعیتی که در آن ایران مسیر را تا انتها پیموده و گزینه های حمله و تحریم هم ناکارآمد از آب درآمده باشد- از قبل تدوین شده باشد. آمریکایی ها مدت هاست می دانند که تحت این شرایط فقط یک گزینه دارند و آن هم این است که ایران هسته ای را بپذیرند و فقط تلاش کنند تا این پذیرش با «حفظ آبرو» همراه باشد. این گزینه هرگز رسماً اعلام نشده اما واقعیت هایی مانند دادن حق السکوت پی در پی به متحدان ناراضی، حرکت سریع به سمت ایجاد بازدارندگی استراتژیک در مقابل ایران و مهم تر از همه اینها روی میز گذاشتن گزینه ای مانند پیشنهاد وین که در آن غنی سازی ایران مفروض گرفته شده و بر مکانیسم تازه متولد شده ای به نام «مبادله» تأکید می شود، نشان می دهد که آمریکایی ها عملاً در حال حرکت به سمت پذیرش ایران هسته ای هستند. آمریکایی ها لابد می دانند که ایران نه حرف های تکراری و بی محتوا بلکه عمل آنها را مبنای قضاوت خود قرار داده است. آمریکایی ها حرف زیاد می زنند اما در عمل فهمیدن این که به کدام راه می روند حقیقتاً دشوار نیست. مسئله فقط این است که گزینه «معامله آبرومندانه» رسماً کی روی میز قرار خواهد گرفت؟ ممکن است آمریکا همچنان بخواهد وقت تلف کند به این امید که در این میانه گزینه های جدیدی مثلاً از داخل ایران متولد شود. بعضی آمریکایی ها همین حالا هم می گویند که تحریم اگر فقط یک خاصیت داشته باشد این است که برای اپوزیسیون داخل ایران زمان بخرد! اگر اینطور باشد- که نشانه هایی در تایید آن هست- باید گفت آمریکایی ها همچنان توان «گزینه سوزی» ایران را دست کم گرفته اند. آمریکا بالاخره مجبور خواهد بود ایران هسته ای را بپذیرد، نکته این است که هرچه این کار دیرتر انجام شود در شرایط بدتری- برای آمریکا- انجام خواهد شد.
شنیدن مکرر این جمله از جانب مقام های آمریکایی که «باید محاسبات ایران را تغییر داد» در محافل تحلیلی ایران به سوژه تفریح تبدیل شده است. چرا باید محاسبات ایران تغییر کند در حالی که از دستگاه محاسباتی خود غربی ها استفاده کرده و نتیجه گرفته است که هیچ گزینه ای روی میز نیست؟! ظاهراً قضیه برعکس است و این ایران است که موفق شده محاسبات آمریکا را تغییر دهد. نامه گیتس سند مکتوب این تغییرات محاسباتی است.
مهدی محمدی