کیهان نوشت: مهدی محمدی
مصاحبه میرحسین موسوی با سایت کلمه حقیقتا ترحم برانگیز است. اکنون بسیاری عقیده دارند دیگر نباید به موسوی اعتنا کرد همچنان که بسیاری از کسانی که در داخل و خارج ایران، روزهای اول، او را رهبر جنبش خواندند و بر ذهن و زبان متوهم او مسلط شدند، حالا به این نتیجه رسیده اند که تاریخ مصرف موسوی به پایان رسیده است. در خارج از ایران اکنون بحث بر سر این است که فتنه نیاز به سر یا سرهای جدید دارد و موسوی حتی اگر بخواهد دیگر ظرفیت های لازم برای لیدر بودن را از دست داده است. در داخل هم اصلاح طلبانی که به خوبی دریافته اند راه افتادن پشت سر موسوی خیر و خاصیتی جز این نداشته که جناح سیاسی آنها چه از حیث افراد و سازمان ها، و چه از نظر گفتمانی و مقبولیت عمومی نیست و نابود شود، حالا حیران و سرگردان او را نگاه می کنند و می پرسند که آیا قصد ندارد دست از سر لاشه بی جان این جریان بردارد؟! با این حال در بیاینه جدید موسوی - که به شکل مصاحبه با خود تنظیم شده- نکاتی هست که نباید از کنار آن آسان گذشت. موسوی به زبان بی زبانی به خیلی چیزها اعتراف کرده است.
آنچه موسوی در این مصاحبه گفته البته جدید نیست. همه سخنان موسوی تقریبا همان هایی است که در یکی دو هفته گذشته توسط رسانه های امریکایی و صهیونیستی با کیفیتی بسیار بهتر، به زبانی بسیار رساتر و با استدلال هایی دارای سر و صورت و ظاهری فریبنده تر ، گفته شده است. تنها کاری که موسوی کرده این است که با زبانی عصبانی و احساسی، و با بیانی عنیف و پریشان ضمن اینکه مواظب بوده مبادا طعنه و دروغی را از قلم بیندازد، یک دور همه آنها را مرور کند.
دم دستی ترین استدلال موسوی که در طرح آن چند ماهی از دوستان امریکایی و اسراییلی خوب عقب تر است، این است که راه پیمایی 22 بهمن یک راه پیمایی مهندسی شده بوده و مردم با اتوبوس و قطار و اضافه کار به راه پیمایی آمده بودند. موسوی در مصاحبه خود -که مثلا می توانست یکی از نوشته های منوشه امیر را هم به جای آن منتشر کند- این موضوع را هم نگفته نگذاشته که بخشی از میدان آزادی در روز 22 بهمن خالی بوده است. بیان این سخنان از جانب کسی که در تمام طول مدت راه پیمایی مجبور بوده خود را گوشه خانه ای در خیابان رودکی پنهان کند تا مبادا خیل انبوه «سبزدلان» (؟!) -به تعبیر بیانیه حزب مشارکت- گزندی به او برسانند، هیچ جای تعجب ندارد. مشکل این است که ظاهرا آقای موسوی حتی سر خود را هم از پنجره آن آپارتمان بیرون نیاورده تا هوایی بخورد. اگر آقای موسوی می خواهد علت خالی بودن بخشی از ضلع شمال غربی میدان آزادی را بداند یک راه آسان این است که به عکس های راه پیمایی 22 بهمن در سال های گذشته یا بیانیه های ستاد برگزاری مراجعه کند که در آن، سال هاست توضیح داده می شود بخشی از میدان برای عبور خودروها و آمبولانس ها در مواقع اضطراری خالی نگهداشته خواهد شد. عکس های موجود در آرشیو خبرگزاری ها از راه پیمایی 22 بهمن در سال های گذشته هم نشان می دهد که آن بخش از میدان همیشه خالی است و هیچ وقت هم در مورد آن سوال و شبهه ای مطرح نمی شد تا امسال که چون خارجی ها از فرط درماندگی موضوع را بزرگ کردند، آقای موسوی هم به عادت چند ماهه همان حرف ها را تکرار کرد. ضمن اینکه موسوی اگر جرئت می داشت و در متن مردم حضور می یافت می دید که حتی چند ساعت پس از اتمام رسمی مراسم هنوز خیابان ها و میدان هایی که کیلومترها با میدان آزادی فاصله داشت مملو از جمعیت بود و کسانی تازه راه پیمایی شان را آغاز کرده بودند! این موضوع با وجود آنکه نشانه عمق عصبانیت سران فتنه از خروش مردم در روز 22 بهمن و ناشی گری آنها در تکرار بی تامل سخن مدیران خارجی فتنه است، یک مسئله فرعی است. مسئله اصلی این است که باز هم ابتدا خارجی ها و به تبع آنها امثال موسوی ادعا کرده اند که راه پیمایی 22 بهمن سازماندهی شده بوده است. توضیح درباره اینکه آیا به واقع می توان ده ها میلیون نفر را سازماندهی کرد یا نه و اساسا وقتی بحث از چند ده میلیون نفر باشد، دیگر آیا سخن گفتن از سازماندهی اصلا می تواند معنایی داشته باشد، از فرط تکرار در ماه های گذشته اکنون دیگر ملال آور شده است. چیزی که آقای موسوی به آن توجه نمی کند این است که بر فرض سازماندهی میلیون ها نفر از سوی نظام جمهوری اسلامی، آن هم ظرف چند روز، این اتفاقا نشان دهنده عمق قدرت شبکه ای و استحکام ارتباط آن با مردم خواهد بود. یعنی دقیقا همان چیزی که سران فتنه از آن بی بهره اند والا دلیلی نداشت که خود را به دامن امریکا و اسراییل بیندازند. در نتیجه وقتی فتنه گران نظام را به مهندسی اجتماعات مردمی متهم می کنند اگرچه قصد ذم دارند اما آنچه می کنند نهایتا چیزی جز مدح نظام جمهوری اسلامی نیست.
نکته بعدی که میرحسین موسوی در این به اصطلاح مصاحبه بر آن تاکید فراوانی کرده این است که چرا نظام به سران فتنه اجازه برپایی یک راه پیمایی جداگانه را نمی دهد تا به قول آقایان وزن جریان ها مشخص شود. به این شبهه -که ظاهرا آخرین تیر در ترکش غربی ها و عمله های داخلی آنهاست- به روش های بسیار مختلفی می توان جواب داد که متاسفانه تا امروز به اندازه کافی بسط داده نشده است. یک نقطه شروع مناسب این است که توجه کنیم نظام اتفاقا پیش از این به روشنی و صراحت تمام نشان داده است که هیچ واهمه ای از اینکه به گروه های مختلف سیاسی اجازه خودنمایی در خیابان بدهد ندارد ولو اینکه می داند -و بدیهی هم هست- که در کشوری که مکانیسم های انتخاباتی برای جابجایی قدرت بین گروه های سیاسی وجود دارد و تکلیف همه چیز پای صندوق رای روشن می شود دیگر نیاز به قشون کشی خیابانی نیست. نمونه روشن این موضوع را دو ماه منتهی به انتخابات دیدیم که چگونه نظام همه تجمعات و میتینگ های غیرقانونی اصلاح طلبان را که روزانه ده ها مورد از آن با عناوین مختلف در تهران و شهرستان ها برگزار می شد تحمل کرد و با وجود آنکه می توانست از همان ابتدا از همه آنها جلوگیری کند، اجازه داد همه چیز همانطور که بود ادامه پیدا کند. مشکل از زمانی بوجود آمد که تجمعات اصلاح طلبان -تقریبا از همان روزهای اول- به سمت خشونت، ساختارشکنی و خسارت زدن به جان مردم و ماموران و اموال عمومی و خصوصی کشیده شد. در حالی که تقریبا غروب هر روز در یکی دو ماه قبل از انتخابات تهران درگیر آشوب های متعدد در گوشه و کنار شهر بود نظام هیچ یک از تجمعات انتخاباتی اصلاح طلبان و کارناوال های آنها را لغو نکرد و فقط تلاش نمود از میل ذاتی آنها به خشونت بکاهد. پس روشن است که نظام زمانی همین نزدیکی های به خوبی نشان داده هیچ ترسی از اینکه مجوز راه پیمایی به گروه سیاسی داخل نظام بدهد ندارد. بعد از انتخابات اما صورت مسئله به طور کامل تغییر کرد. اولین نکته این بود که اصلاح طلبان از همان روز اول ادعا می کردند قصد اعتراض بدون خشونت دارند اما هیچ تجمعی از آنها در روزهای نخست دیده نشد الا اینکه به محل جولان ضد انقلاب و گروهک های تروریستی بدل شد و تندترین خشونت ها در آن به وقوع پیوست. آیا آقای موسوی می تواند حتی یک مورد تجمع اصلاح طلبانه بعد از انتخابات نشان دهد که در متن و حاشیه آن خشونت های گرم و سرد رخ نداده باشد؟ حتی در تجمع روز 25 خرداد که حضرات دائما به آن استناد می کنند هم حداقل به 3 کلانتری، یک پایگاه بسیج، چندین مامور نیروی انتظامی و تعداد قابل توجهی از مردم عادی که قیافه شان مورد پسند آقایان نبود حمله شد. واقعا نظام در مقابل این وضعیت چه باید می کرد؟ کجای دنیا به چنان تجمعات و چنین تجمع کنندگانی اجازه برگزاری راه پیمایی می دهند؟ آیا باید حق مسلم مردم فدای خوش رقصی پیاده نظام آمریکا و اسرائیل می شد؟!
نکته بعدی این است که آقایان ادعا می کنند طبق قانون اساسی حق اعتراض و برگزاری تجمع سیاسی برای آنها محفوظ است. اولا باید گفت آیا قانون اساسی حق خشونت و تخریب و ترور را هم برای آقایان به رسمیت شناخته است؟! ثانیا اساسا چرا باید به تجمعی مجوز داد که مبنای آن یک دروغ شاخدار به نام تقلب است که امروز دیگر حتی مدعیان آن هم توان و انگیزه دفاع از آن را ندارند. جالب است که خود موسوی هم در شبه بیانیه اخیر خود دیگر ذکری از موضوع تقلب نکرده است. آقایان اگر خودشان حاکم بودند و کار را به دست داشتند آیا اجازه می دادند هر کسی هر دروغی خواست بگوید و بعد برای اثبات آن دعوت به دوئل خیابانی کند؟ بگذریم که در دوران اصلاحات، اصولگرایان و حزب اللهی ها و دانشجویان بسیجی برای برگزاری یک تجمع و سخنرانی ساده پشت در اتاق امثال آقای تاج زاده ساعت ها می نشستند و آخر سر هم جواب می شنیدند که بروید با دفتر تحکیم تجمع مشترک برگزار کنید!
نکته بعدی در همین باره این است که آقایان اساسا چرا حالا به فکر گرفتن مجوز افتاده اند؟ چرا در روز 22 خرداد که با یک دروغ مردم را به خیابان ها کشاندند و آشوب های بعد از انتخابات را کلید زدند، در روز 30 خرداد که عملا در تهران جنگ خیابانی به راه انداختند، در روز قدس که در خیابان های تهران به ارزش های میلیون ها روزه دار اهانت کردند، در روز 13 آبان که آشکارا به نفع امریکا و اسراییل شعار دادند، در روز 16 آذر که عکس امام را در دانشگاه تهران پاره کردند، به فکر مجوز گرفتن نیفتادند؟ پاسخ آسان است. آن روزها هنوز مانده بودند معدود کسانی که خام شوند و به حرف آقایان به خیابان بیایند ولی حالا با وجود حماسه های 9 دی و 22 بهمن دیگر روشن شده که کسی در تهران برای دروغ های حضرات تره هم خرد نمی کند و دقیقا به همین دلیل و برای آنکه از دست رفتن سرمایه اجتماعی خود را بپوشانند پشت درخواست هایی سنگر می گیرند که می دانند به ده ها دلیل امکان اجابت آن نیست. خوب است آقای موسوی از خودش بپرسد -البته پس از آنکه سر خود را از پنجره بیرون آورد و گذاشت تا هوایی بخورد- که آن مردمی که تا چند ماه پیش به اجابت درخواست ایشان بدون مجوز بیرون می آمدند اکنون کجا هستند؟ مگر آن روز برای فراخواندن مردم مجوز لازم بود که حالا باشد؟ واقعا اگر آقای موسوی و دوستانشان می توانستند در این تهران چند ده هزار نفر را جمع کنند -که چند ماه است نتوانسته اند- باز هم نیازی به درخواست مجوز می دیدند؟
و سخن آخر در این مورد این است که همه این بحث ها به کنار، آیا یک نفر از حضرات اصلاح طلب هست که بتواند ادعا کند به وزارت کشور مراجعه کرده، درخواست داده و تشریفات قانونی صدور مجوز تجمع از جمله تعهد به این موضوع که تجمع به سمت خشونت و ساختارشکنی نخواهد رفت را به طور کامل طی کرده است. آقای موسوی و دوستانشان در این مورد با مردم مثل خیلی موارد دیگر صادق نیستند و لی مردم باید بدانند که بنا بر اعلام مکرر مقام های وزارت کشور تا امروز حتی یک بار هم چنین مراجعه ای نشده و هرچه اصلاح طلبان در این باره می گویند فقط بازی های بی مزه تبلیغاتی است.
درباره این بیانیه خوشمزه بسیاری چیزهای دیگر می توان گفت که جز خستگی خوانندگان فایده دیگری ندارد.