غرب در آستانه بحرانی بزرگتر (قسمت آخر)

پروفسور حمید مولانا
اگر بحران هویت یکی از مشکلات اساسی امروز آمریکا و اتحادیه اروپا شده است، تناقضات حاصل از سیستم اقتصادی سرمایه داری و «لیبرالیسم» غرب، بزرگترین مشکل را در تاریخ انقلاب صنعتی و فراصنعتی ایجاد کرده است. افتتاح بلندترین برج ساختمانی دنیا، به نام «برج خلیفه» در دوبی نه تنها نشانه گسترش سیستم سرمایه داری در برخی کشورهای عربی است بلکه بیش از همه سمبل بحران اقتصادی امروز حاکم بر دنیاست. این ساختمان 124 طبقه که 800 هکتار مساحت دارد، به جای اینکه «افتخار دوبی» باشد به ورشکستگی آن تبدیل شده است: بسیاری از آپارتمان های دوبی امروز خالی، مغازه ها تعطیل، و مقدار زباله ها که روی هم انباشته شده فزونی یافته است. ترافیک دوبی و امنیت آن در نتیجه جریانات اخیر صدمه بزرگی دیده است. طبق گزارش روزنامه اینترنشنال هرالدتریبیون «در سایه برج درخشان آن، مشکلات دوبی پایان ناپذیر به نظر می رسد». کدام سیستم، کدام فکر، کدام جهان بینی این تناقضات را به وجود آورده است؟
ورشکستگی مالی و خزانه داری و بانکی همراه با بیکاری فوق العاده در کشورهای یونان، اسپانیا، پرتغال، ایسلند، ایرلند نه تنها باعث اعتراضات و عصیان های داخلی در آن کشورها شده است بلکه بنیاد پولی و اعتبار و حیثیت اتحادیه اروپا را سخت به خطر انداخته است. میزان بیکاری جوانان 15 تا 24 ساله در اسپانیا 25درصد، در ایتالیا 22درصد، در یونان 21درصد، در فرانسه 18درصد، در آمریکا 14درصد و در آلمان 10درصد است. نشریه اکونومیست، ارگان سرمایه داری جهان و افکار لیبرالیسم نو، به قدری نگران است که «کوشش برای حفظ ثبات و همبستگی داخلی در اروپا را یکی از دلائل حذف برنامه های اصلاحاتی در آن قاره» می شمارد (اکونومیست 30 ژانویه 2010). به زبان این نشریه «ستم» جای «محبت و مهرورزی» را در اصلاحات و اقتصاد گرفته است. در اقتصاد امروز سلامتی سیستم اقتصادی با مقدار سود حاصله در فروشگاه های زنجیره ای «وال مارت» آمریکایی و با بالا و پایین رفتن مقدار مصرفی کوکاکولا در کشورهایی مثل اندونزی و چین که جمعیت زیادی دارند اندازه گیری می شود. 79 درصد فروش کل کوکاکولا در دنیا در بازارهای خارجی است نه در آمریکا.
شکاف بین درآمد طبقه ثروتمند و حقوق و مزایای مدیران شرکت های غول آسای آمریکایی و اروپایی و طبقه فقیر و متوسط و حقوق و مزایای معمولی مردم عادی این کشورهای غربی به شدت درحال افزایش است. مثلا درحالی که دولت و خزانه داری آمریکا در سال گذشته مبلغی بالغ بر 870 میلیارد دلار از پول مالیات دهندگان آمریکایی را صرف کمک به موسسات بزرگ اقتصادی و مالی و کارخانجات خودروسازی ورشکسته شده آن کشور کرد، حقوق و مزایای دریافتی مدیران این شرکت ها همچنان یک رقم فوق العاده بزرگی را تشکیل می داد: حقوق و درآمد و مزایای سالیانه رئیس هیئت مدیره موسسه مالی «ج.پی.مورگان 6/17 میلیون دلار، موسسه بانکی و مالی «گلدمن سکس» 5/9 میلیون دلار (در سال 2007 میلادی یک سال قبل از اعلام بحران اقتصادی آمریکا، حقوق این فرد 5/68 میلیون دلار بود)، بانک رهن «ولس نارگو» 4/18 میلیون دلار، بنگاه مالی «مریل لینچ» 1/8 میلیون دلار، و بانک آمریکا 6 میلیون دلار، که نسبت به چند سال قبل چندین برابر تقلیل یافته است! (وال استریت ژورنال، 8 فوریه 2010، اینترنشنال هرالدتر تریبیون 8 فوریه 2010). تا چه حد مردم عادی و مالیات دهندگان این وضع را تحمل خواهند کرد؟ (نیویورک تایمز، 5 فوریه 2010).
بحران هویت در غرب همراه با بحران تناقضات نظام سرمایه داری و اقتصادی، بحران سومی را به وجود آورده است که آن بحران بی اعتباری و بی اعتمادی به نظام غرب است. چطور می توان به نظام های آمریکا و اتحادیه اروپا اعتماد کرد وقتی که خود این نظام ها نسبت به مردم خود توجهی نمی کنند؟ آمریکا و اروپای غربی سال هاست که به دیگران درس مسئولیت و درستکاری می دهند درحالی که بی مسئولیتی اقتصادی و سیاسی، زیاده روی، ولخرجی، و حمایت از دیکتاتورهای دنیا کارنامه و سیاست های آنها را تشکیل می دهد. چگونه آمریکا می تواند سرمشق اعتماد باشد وقتی که بزرگترین کشور مقروض و متخلف مالی دنیا محسوب می گردد. امروز دولت آمریکا از هرجهت که حساب کنید روی قرض کردن از دیگران، چاپ اسکناس نامحدود، و فروش اوراق بهادار خزانه داری خود زندگی می کند. چین 755میلیارد دلار از اوراق خزانه داری آمریکا را دردست دارد. درواقع چین بزرگترین قرض دهنده به آمریکاست. ازطرف دیگر آمریکا بزرگترین بازار برای محصولات تولیدی چین است. بعد از چین، آمریکا بیش از همه به ژاپن بدهکار است. چند ماه قبل چینی ها 34میلیارد دلار از اوراق خزانه داری آمریکا را از حساب خود کسر کردند و این باعث نگرانی بزرگ دولت اوباما شد. درعین حال اوباما با کمک نظامی 6میلیارد دلاری خود به تایوان و ملاقات با «دالایی لاما» کشیش تجزیه طلب تبت نارضایتی پکن را ایجاد کرده است. بیهوده نیست که رئیس جمهور سابق لهستان که روزگاری علیه رژیم شوروی و کمونیست ها در کشور خود به مبارزه می پرداخت اکنون فریاد می زند که «دنیا رهبر سیاسی ندارد؛ آمریکا آخرین امید ما بود.» میخائیل گورباچف که نقش بزرگی در سقوط رژیم شوروی داشت اخیراً در مقاله ای به آمریکائی ها نصیحت می کند که مواظب اشتباهات خود در افغانستان و سایر نقاط باشند و وال استریت ژورنال از خوانندگان خود می پرسد: «ایالات متحده آمریکا رهبر دنیاست یا مقروض دنیا» (وال استریت، 18 فوریه 2010)
در 1999 میلادی در آستانه قرن بیست و یکم هنوز پنج کشور بزرگ صادرکننده در دنیا کشورهای آمریکا، آلمان، ژاپن، فرانسه و انگلیس بودند که مجموع صادرات آنها 43 درصد صادرات کل 40 کشور بزرگ و اولیه جهان بود. در یک دهه اخیر این وضع کاملاً عوض شده است. چین که در 1999 مقام نهم را دارا بوده اکنون بزرگترین صادرکننده دنیا و در درجه اول قرار دارد. آلمان از آمریکا جلو افتاده و آمریکا به درجه سوم تنزل پیدا کرده است. انگلیس به مقام دهم تنزل پیدا کرده درحالی که کره جنوبی در رتبه نهم قرار دارد. صادرات هند، برزیل، ازجمله ایران در سال های اخیر نسبت به گذشته افزایش قابل توجهی داشته است. به این تغییر در صادرات دنیا در رتبه بندی بانک های بزرگ دنیا نیز مشاهده می شود.
امروز تحریم اقتصادی اثر کوتاه مدت دارد و بیشتر جنبه تبلیغاتی، روانی و آزاررسانی دارد تا صدمات بزرگ و همیشگی و مؤثر. تحریم اقتصادی آمریکا به مدت نیم قرن نتوانست کوبا و کره شمالی را ازپای درآورد. درمورد ایران، توسعه صنایع دفاعی ایران مرهون تحریم اقتصادی آمریکا و کشورهای غربی است. مطبوعات آمریکا و آلمان اخیراً گزارش دادند که بازرگانان و شرکت های تجاری این کشورها با تحریم اقتصادی ایران مخالفند و معتقدند که «راه سوم» فروش کالا به ایران است. کمپانی دولتی انرژی مالزی (پتروناس) بدون اهمیت به تهدیدهای دول غربی و آمریکا یکی از بزرگترین منابع صادرات بنزین به ایران به شمار می رود. شرکت پتروناس مالزی که یک مخزن بزرگ 500هزار بشکه ای در امارات دارد اعلام کرده است که نیازهای ایران را تأمین خواهد کرد (روزنامه استار مالزی، 28 ژانویه 2010).
با همه اینها، پاسخ ایران این بار به تحریم های آمریکا و اروپا بسیار شدید خواهد بود. مجموع صادرات 27 کشور بلوک اتحادیه اروپا به ایران سالیانه حدود 14 تا 15میلیارد دلار است که 4میلیارد دلار آن متعلق به آلمان است. آیا آلمان و اتحادیه اروپا حاضرند در وضع اقتصاد بحرانی امروز دنیا صادرات خود را از دست بدهند؟