گذشته ما و آینده آنها (یادداشت روز)

کنفرانس بازنگری ان پی تی در نیویورک صحنه رویارویی ایران و امریکا نیست بلکه صحنه رویارویی امریکاست با جامعه جهانی. ایران در این میان، فقط نماد و نشانه ای است از اراده مجموعه کشورهایی که حاضر نیستند حقوق و منافع خود را بر مبنای اخم یا لبخند امریکا تعریف کنند. کشورهای در حال توسعه جهان اکنون به این نتیجه رسیده اند که پرچم در دست بهترین گزینه ممکن قرار دارد. اگر ایران بتواند مسیر هسته ای شدن را تا انتها برود -که به یک معنا رفته است- آن وقت مدلی جدید برای هسته ای شدن ایجاد خواهد که می توان پیش بینی کرد کشورهای بسیاری از آن تبعیت کنند و اگر به هر دلیل این مسیر تکمیل نشود، تقریبا تردیدی نیست که کشورهای در حال توسعه باید سودای هسته ای شدن را از سر خود بیرون کنند چرا که مستحکم ترین خاکریز سقوط کرده است و گذشته ما تبدیل به آینده آنها خواهد شد.
نیویورک اکنون جایی است که کشورهای در حال توسعه در آن برای آینده خود می جنگند. امریکایی ها مدت هاست دریافته اند دیگر در موقعیتی نیستند که بتوانند فناوری های سطح بالا از جمله فناوری هسته ای و مواهب استراتژیک ناشی از در اختیار داشتن آن را در انحصار خود نگه دارند و این انحصار بالاخره شکسته خواهد شد. مهم این است که اولین خط شکن چه کسی است یا به عبارت دیگر چه کسی اول بار امریکا را شکست خواهد داد؟ این سوال از این رو اهمیت دارد که همه می دانند این کشور خط شکن است که با بیشترین مقاومت روبرو خواهد شد و باید بیشترین هزینه را بپردازد و الا خط وقتی شکست عبور از آن دیگر دشوار نیست. ایران اکنون به طور داوطلبانه در چنین موقعیتی قرار گرفته و امریکایی ها هم می دانند که اگر راه حلی برای این مسئله نیابند، صورت مسئله در ابعاد منطقه ای و جهانی تکثیر خواهد شد و آن وقت است که آرزو خواهند کرد کاش با همان یک مسئله، یعنی مسئله ایران کنار آمده بودند.
همه کاری که امریکا اکنون در نیویورک می کند این است که به جهان بگوید باید خود را با محدودیت های بیشتر و حقوق کمتر وفق بدهد؛ چرا؟ چون امنیت و منافع امریکا در خطر است و چه دلیلی از این مهمتر در حالی که کسانی چون برژینسکی معتقدند امنیت امریکا همان امنیت جهان است نه برعکس! کشورهای در حال توسعه اما سوال می کنند در ازای صرف نظر کردن از حقوق خود و پذیرش محدودیت های بیشتر چه چیزی دریافت خواهند کرد؟ از نظر امریکا این دیگر زیاده خواهی است چرا که هیچ امتیازی بزرگتر از لبخند امریکا -همان که اصلاح طلبان درایران «اعتمادسازی» می خواندند- وجود ندارد. آیا جامعه جهانی می تواند از چنین الگویی تبعیت کند؟ زمانی این موضوع شاید امکان پذیر بود ولی ایران همه معادلات را به هم ریخته است.
کنفرانس بازنگری جایی برای گفت وگوست نه جایی برای تصمیم گرفتن. امریکایی ها اکنون می گویند مایلند از بذرهایی که در چند ماه گذشته کاشته اند محصول بگیرند و به همین دلیل هم هست که سطح توقعات از کنفرانس بازنگری 2010 را تا این حد بالا برده اند. مشکلی که وجود دارد فقط این است که امریکا باید بتواند جهان را متقاعد کند که واقعا بذری در کار بوده است. در حالی که بسیاری از ناظران کم و بیش مستقل -و حتی غیر مستقل!- عقیده دارند واقعا چیزی کاشته نشده و همه اقداماتی که اوباما در یکی دو ماه گذشته انجام داده یا دروغ هایی بوده برای همراه کردن کشورها با خود علیه ایران و یا نمایش هایی تبلیغاتی برای متقاعد کردن افکار عمومی داخلی امریکا در این باره که اوباما یک رئیس جمهور «بی کارنامه» نیست.
پیمان نیو استارت شوخی ای بود که امریکا و روسیه با جهان کردند. هر دو کشور به دلایل اقتصادی و نظامی دریافته اند که سلاح های هسته ای دیگر ارزشی بیش از «گیاه های تزئینی سر طاقچه» ندارند چرا که نه می توان با آن جلوی تهدید های نامتقارن جدید را گرفت و در جنگ های مدرن پیروز شد و نه شانه های نحیف اقتصاد این کشورها توان ادامه مسابقه توسعه تسلیحات هسته ای را دارد. در نتیجه، تئاتری ترتیب داده شد که به دنیا بگوید قدرت های بزرگ در حال عمل به تعهدات خود طبق ان پی تی هستند بی آنکه بگویند به جای سلاح هایی که نابود می شود، سلاح هایی صدها برابر قدرتمندتر اضافه خواهد شد و ضمنا هیچ کس در جهان بالاخره نخواهد دانست که این دو کشور سرانجام به همین تعهد اعلام شده خود عمل کردند یا نه. کاری که امریکا روز دوشنبه انجام داد یعنی اعلام اینکه زرادخانه هسته ای پنتاگون فقط 5113 بمب هسته ای دارد از این هم خوشمزه تر بود چرا که نشان می داد امریکایی ها گویی فراموش کرده اند که تعهد آنها نابود کردن سلاح های هسته ای شان است نه اعلام تعداد آنها! وضع بقیه بذرهای کاشته شده توسط امریکا هم بهتر از این نیست. سند ان پی آر (استراتژی وضعیت هسته ای) نه تنها نقش سلاح های هسته ای را در دکترین دفاعی امریکا کاهش نمی دهد بلکه نشان می دهد که اتفاقا امریکایی ها در کنار کارکرد نظامی -که گفتیم رو به افول است- در حال تعریف کارکردهای سیاسی برای این سلاح ها در قالب ابزار تهدید کشورهای دیگر برای پذیرش درخواست های آنها هستند. همینطور کنفرانس امنیت هسته ای در واشنگتن نهایتا به نتیجه ای جز این منتهی نشد که امریکا می خواهد تهدید ناشی از زرادخانه هسته ای خود را در پس مفهومی من درآوردی و بی معنا به نام تروریسم هسته ای مخفی کند و اصطلاحا جامعه جهانی را به دنبال نخود سیاه بفرستد.
از این بذرهای آفت زده در نیویورک محصولی بیرون نخواهد آمد به دو دلیل. دلیل اول این است که آنچه امریکایی ها از جامعه جهانی می خواهند بسیار گرانتر از بهایی است که حاضرند بابت آن بپردازند. امریکا می خواهد پروتکل الحاقی را جهانشمول کند، بر صادرات و واردات مواد و فناوری های هسته ای محدودیت های جدید اعمال کند، ماده 10 ان پی تی را که به کشورها اجازه می دهد در صورت احساس تهدید علیه امنیت ملی شان از معاهده خارج شوند حذف یا تعدیل کند و نهایتا حق غنی سازی و بازفرآوری مستقل را از کشورها سلب نماید. امریکایی ها می گویند با این کارها در پی آنند که حیات ان پی تی را تضمین کنند در حالی که تا جایی که به محتوای معاهده مربوط می شود این پیشنهادها فقط به معنای ادامه حیات در قبرستان خواهد بود.
و دلیل دوم، پیشنهادهای ایران است که درست بر نقاط ضعف و آسیب ان پی تی تاکید می کند. ایران عقیده دارد اولا مهم ترین موضوع بر زمین مانده ان پی تی خلع سلاح قدرت های جهانی است که در سایه امنیت ایجاد شده از طریق پای بندی دیگر کشورها به مفاد ان پی تی زرادخانه های هسته ای خود را به نحو خوفناکی توسعه داده اند و اکنون حتی به خود اجازه می دهند که با اتکا به آنها بقیه جهان را تهدید کنند. از نظر ایران تنها خلع سلاح است که منجر به عدم اشاعه می شود نه برعکس و الا در شرایطی که کشورهای دارای سلاح بر حفظ داشته های انحصاری خود تاکید می کنند باید بدانند که بالاخره دیگر کشورها دست روی دست نخواهند گذاشت تا آنها را تماشا کنند. ایجاد یک مکانیسم راستی آزمایی بین المللی و مستقل برای خلع سلاح قدرت های بزرگ در یک چارچوب زمانی مشخص، تنها تضمین معتبری است که می تواند ثابت کند غربی ها به تعهدات خود طبق ان پی تی پای بند خواهند بود. اگر امریکایی ها واقعا در مورد سند ان پی آر و پیمان نیواستارت صادق هستند باید از پیشنهادهای ایران استقبال کنند و اگر نکردند -که احتمالا نخواهند کرد- آن وقت جامعه جهانی به سادگی می تواند نتیجه بگیرد که اوباما نسبت به بوش فقط دروغگوی بهتری است وگرنه چیزی عوض نشده است.
پیشنهاد دوم ایران این است که بالاخره جامعه بین المللی یک بار برای همیشه به نقش مستمر و سیستماتیک ماده یک ان پی تی که منجر به ظهور پدیده منحوسی به نام رژیم صهیونیستی در خاورمیانه شده رسیدگی کند تا معلوم شود «عدم پای بندی» به معاهده ای که غربی ها ایران را به آن متهم می کنند واقعا چه معنایی دارد. اسرائیل غاصب فقط به لطف کمک های بی دریغ امریکا و فرانسه اکنون ششمین قدرت هسته ای جهان است بی آنکه کوچکترین مسئولیت پذیری در مقابل حقوق و امنیت دیگران داشته باشد. گره زدن خلع سلاح هسته ای اسرائیل به مسئله صلح که اکنون امریکایی ها در پی آن هستند فریبکارانه ترین طرحی است که تاکنون در این مورد اجرا شده چرا که از یک طرف اعراب را وادار می کند در ازای هیچ از حق مسلم مردم فلسطین عدول کنند و از سوی دیگر این امکان را برای صهیونیست ها محفوظ می دارد که هر زمان خواستند هرگونه ارتباطی میان این دو موضوع را انکار کنند همچنان که اکنون در مورد مسئله شهرک سازی در سرزمین های اشغالی همین کار را می کنند.
و نهایتا ایران خواهان آن است که مبادله مواد و تجهیزات هسته ای حتی الامکان تسهیل شود و ماده 4 ان پی تی که تنها نقطه امید کشورها برای پای بند ماندن به معاهده است اندکی جان بگیرد. این پیشنهاد از یک فرض بنیادین ناشی می شود و آن هم این است که ایران عقیده دارد همکاری صلح آمیز، هم خلع سلاح را به دنبال خواهد داشت و هم اشاعه را؛ به این صورت که اگر همکاری صلح آمیز هسته ای فراگیر شود و فناوری هسته ای در اختیار بازیگران بیشتری قرار بگیرد اولا بازدارندگی بیشتری در مقابل استفاده احتمالی کشورهای بزرگ از سلاح های هسته ای به وجود خواهد آمد و ثانیا کشورها با چشیدن مزه فناوری هسته ای صلح آمیز انگیزه بسیار کمتری خواهند داشت تا بودجه محدود خود را صرف پروژه های تسلیحاتی گرانقیمت کنند.
یک ماه آینده نشان خواهد داد که کدامیک از این دو منطق قدرتمند تر است. ولو اینکه اجلاس بازنگری ان پی تی سند نهایی نداشته باشد از همین حالا روشن است که امریکایی ها فضای گفتمانی را باخته اند. اثرات این توفیق زمانی نمایان خواهد شد که رویارویی ایران و امریکا در ماه های آینده صریح تر شود.
مهدی محمدی