متین محجوب
«ایران معاصر در 200 سال گذشته مدیون دو شخصیت است یکی ضرب شمشیر آقا محمدخان و دیگری چکمه های رضاخان».
این ادعایی است که طی مناظره ای در شبکه چهارم سیما توسط یکی از شرکت کنندگان که البته از اساتید دانشگاه تهران نیز می باشد، مطرح گردید.
وی البته ضمن پذیرش دیکتاتور بودن رضاخان در عین حال اصرار داشت که رضاشاه با تمام وجود به کشور خدمت کرده است!
سخن اما به همین جا ختم نشد و با خطابی که مخاطب آن آنچنان مشخص نبود تصریح کرد که 30 سال است تاریخ را پر کرده اید از انگلیسی بودن رضاخان و فرضیه های دایی جان ناپلئونی، اما بدانید با این تئوری های توهم توطئه ای در تاریخ به هیچ نتیجه ای نمی رسید و باید از نگاه های «سیاه و سفید» و تقسیم افراد به «خادم و خائن» دست کشید.
وی همچنین در ادامه سلسله دفاعیات خود از رضاخان و نادیده انگاری نقش انگلستان در این مقطع از تاریخ معاصر ایران، در مقام پاسخ به یکی از حضار تأکید کرد: غیر از خدمات اقتصادی و صنعتی رضاشاه به ایران به نظر من یکی از بزرگترین اقدامات او تحقق هویت ملی ایران بود. مجموع این اظهارات چه برای آنان که به طور مستقیم شنیده اند و چه آنها که بخشی از آن را در سطور پیشین خواندند بی تردید بسیار آزار دهنده و توهین به هویت و ملیت ایرانیان محسوب خواهد شد. از همین روی این قلم نیز واکنش به آن را برخود فرض دانست اما نه به منظور پاسخ گویی، بلکه در جهت تبیین میزان انحراف این قبیل نظرات. زیرا این گونه ادعاها در حوزه تاریخ، آن چنان بی اساس و فاقد اعتبار است که ارزش پرداختن نداشته و به علاوه در کتب و مقالات متعدد و متکثر به تفصیل و به طور مستند بررسی و تبیین شده است و به رغم تصور این استاد دانشگاه تهران چنین مباحثی در تاریخ معاصر، توسط عده ای خاص و در این 30 سال طرح نشده بلکه اسناد و مدارک فراوانی برای اثبات آن وجود دارد که مدت هاست صفحات بسیاری از تاریخ را به خود اختصاص داده و به نظر می رسد برخلاف تصور این فرد خود ایشان است که دچار نوعی توهم توطئه است.
تلاش این استاد دانشگاه برای تطهیر انگلیس در تاریخ معاصر ایران اما شاید وجهی قابل توجه از اظهارات وی بود. این در حالی است که کودتای انگلیسی سوم اسفند 1299 جزء مسلمات و بدیهیات تاریخ بوده و بسیاری از دست اندرکاران این اقدام نیز بارها به آن اعتراف کرده اند.
سر اردشیر ریپورتر که از دوره ناصرالدین شاه به عنوان مسئول تشکیلات جاسوسی انگلستان در ایران فعالیت می کرد در مورد آشنایی با رضاخان در وصیت نامه خود می نویسد که از سال 1917 م با قزاقی به نام رضا آشنا شده و او را تحت تعالیم خود قرار داده است.
اردشیرجی ادامه می دهد که خود او رضاخان را به ژنرال «سر ادموند آیرونساید» معرفی کرده است.
آیرونساید سرلشکر ارتش انگلستان بود که چند ماه قبل از کودتا به ایران آمد و وظیفه داشت برای استقرار یک حکومت نظامی وابسته به انگلیس در ایران اقدام کند.
همچنین هماهنگی «هرمان نورمن کامرون» سفیر وقت انگلستان در ایران و دیگر اجزای سفارت انگلیس نظیر «والتر الکساندر اسمارت» دبیر دوم سفارت، «کلنل هیگ» و سرهنگ «هنری اسمایس» با کودتاچیان براساس اسناد موجود کاملاً محرز است.
حمایت های مالی بانک شاهنشاهی که از سرمایه خاندان یهودی ساسون ایجاد شد- و در آستانه کودتا سر «فیلیپ ساسون» مالک آن بود- از کودتا، کمک این بانک به تقویت و ترسیم وضعیت قوای قزاق به رهبری رضاخان میرپنج و پرداخت پول به کودتاچیان در هنگام عزیمت به تهران به علاوه روابط صمیمانه «جیمز مک مورای» رئیس این بانک در ایران با رضاخان موضوعاتی نیست که به این راحتی قابل انکار و نادیده گرفتن باشد.
اما گذشته از این شواهد متقن تاریخی که تنها به تیترهایی از آن در این نوشته اکتفا شد آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است و این قلم نیز در اصل به دنبال تبیین آن می باشد توجه به میزان انحراف این جعل و بدعت تاریخی است.
کلام حضرت امام خمینی اما در این میان بهترین معیار سنجش این انحراف است؛ ایشان در خصوص کودتای انگلیسی رضاخان فرمودند: از اول که رضاشاه آمد اینجا، این را انگلیسی ها آوردند، آن وقت آمریکا خیلی قوی نبود، انگلیسی ها آوردند. در رادیوهایی- که آن وقت تحت فعالیت انگلیسی ها بود- من خودم شنیدم، که رضاخان را ما آوردیم در ایران؛ آوردیم و بعد به ما خیانت کرد بردیم او را! آوردن و بردن را خود آنها گفتند که ما کردیم این کار را! و مساله اینطور بود.
معمار کبیر انقلاب در جای دیگری نیز فرمودند: در طول این پنجاه سال که تمامش را من شاهد بودم، شاید شما سنتان اقتضا نکند، اما من تمام این پنجاه سال را از زمانی که رضاخان آمد اینجا و کودتای آن زمان را کرد، تا حالا ما شاهد این حکومت و طرز این حکومت و وضع اینها بودیم. رضاخان که آمد، این با دست انگلیسی ها آمد که بعد انگلیسی ها هم خودشان اقرار کردند این را، که ما این را آوردیم و چون از ما تخلف کرد حالا داریم می بریمش.
مسئله تحقق هویت ملی ایران نیز از جمله ادعاهای این استاد دانشگاه در مناظره تلویزیونی بود. وی حتی در مقام مجادله با یکی از شرکت کنندگان در این بحث تاکید کرد: من به هویتی که از طریق رضاخان کسب کرده ام افتخار می کنم.
و اما، بعید است که خیانت های غیرقابل انکار رضاخان به اسلام و ایران و مردم ایران و وابستگی در حد نوکری وی به دولت انگلیس از جمله مواردی باشد که این به اصطلاح استاد دانشگاه به آن افتخار کرده است. بنابراین، تنها یکی از ویژگی های معروف و شناخته شده رضاخان باقی می ماند که افتخار به آن می تواند با مفاد اظهارات این - متاسفانه- استاد دانشگاه همخوانی داشته باشد و آن «بی سوادی» رضاخان است.
تاکید فراوان بر خادم بودن رضاخان میرپنج و ذکر لیستی از اقدامات اقتصادی و صنعتی وی در طول سلطنت البته همانگونه که ذکر شد بخش مهمی از دفاعیات این استاد دانشگاه را تشکیل می داد این در حالی است که گزارش های متعددی از باج گیری های رضاخان از دوره قزاقی وی در معابر و بازار وجود داشت، او پس از کودتا مجال بیشتری برای جولان دادن پیدا کرد و با رسیدن به سلطنت دیگر هیچ چیز مانع زیاده طلبی او نمی شد و میزان اموال و وسعت املاک غصبی رضاشاه به حدی رسید که برای اداره آنها «اداره املاک اختصاصی شاهنشاهی» ایجاد شد.
اسناد موجود حاکی از این است که برخی از باارزش ترین مراتع، باغ ها و زمین های مزروعی و دهات کشور به تصرف رضاشاه درآمد و بیش از شش هزار قریه و روستا در دفتر املاک اختصاصی به نام وی ثبت شد. برخی مطبوعات خارجی هم در آن دوران ضمن انعکاس اخبار اقدامات رضاشاه به طنز عنوان کرده بودند که «در ایران جانوری پیدا شده است که فقط زمین می خورد.»
فرمایشات حضرت امام خمینی(ره) در خصوص ماهیت این «خادم ملی!» هم کاملا مبین میزان تحریف در نظرگاه تاریخی این چهره دانشگاهی است؛ حضرت امام در این زمینه تصریح دارند: زمان رضاشاه همه غارت ها را منحصر کردند به یک غارتگر! همه را سرکوب کردند، یک غارتگر جای همه نشست، آن غارت می کرد، پیشتر غارتگرها متعدد بودند. بعدش همه سرکوب شدند- آن هم به دستوری که از خارج داشتند همه را سرکوب کردند- و متمرکز شد قوا در یک نفر که آن هم غارتگر بود!
در پایان و البته در پاسخ به ادعاهای مطرح شده در رابطه با خدمات متعدد رضاشاه، تنها به یک موضوع اکتفا کرده و نتیجه گیری به خوانندگان محول می شود.
مسئله احداث راه آهن شاید یکی از اصلی ترین مستندات این افراد باشد که در این رابطه باید اشاره داشت راه آهن جنوب به شمال تنها برای رفع نیازهای انگلیسی ها احداث گردید. این خط آهن اگرچه بی فایده نبوده و نیست ولی احداث آن به رضاخان ربطی نداشته است.