انتخابات انگلیس و پارلمان معلق (چشم انداز)

پروفسور حمید مولانا
انگلیس امروزبا سه مشکل بزرگ مواجه است: یکی «نظام سیاسی ورشکسته» دومی «مسئله قرض ملی و نابسامانی اقتصادی»، و سومی «بحران ملی و مشکلات عمیق اجتماعی». این جملات عین سخنان و نتیجه گیری چندروز پیش دیوید کامرون رهبر حزب محافظه کار انگلیس است که در انتخابات عمومی این هفته آن کشور حزب او بالاترین رأی را کسب کرده ولی نتوانسته است اکثریت مطلق را به دست آورد (36 درصد کل آرا و 306 کرسی در پارلمان). اگر به سخنرانی و مصاحبه های رهبران دو حزب دیگر انگلیس، گوردن براون، رهبر حزب کارگر و نخست وزیر فعلی (29 درصد کل آرا و 258 کرسی در پارلمان) ونیک کلگ رهبر حزب لیبرال دموکرات (23 درصد کل آرا و 57 کرسی در پارلمان) بنگرید می بینید آنها هم نظرات رهبر محافظه کار را درباره بحران و نابسامانی در نظام انگلیس با یک زبانی دیگر تأیید می کنند.
اکنون انگلیس بر مبنای تصمیم اقلیت و نه اکثریت مردم آن کشور اداره می شود و مجلس عوام (پارلمان) آنها به گفته بی.بی.سی و دیگر رسانه ها یک «پارلمان معلق و نابسامان» است. ازطرف دیگر این هفته هزاران انگلیسی با تظاهرات خود در لندن و سایر شهرها به «سیستم انتخاباتی ناعادلانه» این کشور اعتراض داشتند و به دلایل مختلف نتوانستند آرای خود را به صندوق بریزند. انگلیس که دارای نظام سلطنتی- پارلمانی است خود را مهد دموکراسی و آزادی دنیای غرب می داند و تا چند ماه قبل دولتمردان و رسانه های آن با فعالیت های شدید و فوق العاده به نظام جمهوری اسلامی ایران و نتایج دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری حمله کرده و ایراد می گرفتند.
بالاترین مقام سیاسی انگلستان که نخست وزیر آن کشور است مستقیماً از طرف آرای مردم انتخاب نمی شود بلکه رهبر حزبی که در انتخابات عمومی اکثریت مطلق کرسی های پارلمان را به دست آورده است از طرف ملکه مأمور تشکیل کابینه می شود. در انتخابات اخیر انگلیس هیچ حزبی نتوانسته است اعتماد و رأی اکثریت مردم آن کشور را کسب کند و تحت قوانین و شرایط موجود بریتانیا باید با یک گروهی که در اقلیت است و از طریق ائتلاف حزبی اداره شود. عده شرکت کنندگان واجد شرایط در انتخابات عمومی انگلیس که این هفته صورت گرفت 64 درصد بود که با مقایسه با شرکت کنندگان انتخابات ریاست جمهوری ایران که 85 درصد بود 21 درصد کمتر است. در نظام جمهوری اسلامی ایران مردم مستقیماً رئیس جمهور و رئیس دولت خود را انتخاب می کنند و در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری دکتر احمدی نژاد با کسب بیش از 64 درصد آرا مجدداً به این مقام انتخاب می شود.
سال های طولانی پارلمان و نخست وزیری انگلیس در انحصار و کنترل دو حزب محافظه کار و کارگر بود ولی نارضایتی مردم از این سیستم باعث شد که در انتخابات اخیر حزب سوم آن کشور یعنی حزب لیبرال دموکرات و احزاب کوچکتر بتوانند نمایندگان بیشتری روانه پارلمان کرده و این سیستم را با شکست مواجه کنند. نارضایتی مردم و بحران اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بریتانیا به قدری شدت پیدا کرده بود که هیئت حاکمه این کشور مجبور شد برای اولین بار در تاریخ انتخاباتی این کشور یک مناظره تلویزیونی بین نامزدهای احزاب ایجاد کند. ولی شرکت کنندگان در این مناظره تلویزیونی منحصر به سه حزب محافظه کار، کارگر و لیبرال دموکرات بود و نامزدهای احزاب و گروه های دیگر مانند حزب ملی اسکاتلند و غیره اجازه شرکت نداشتند. علاوه بر این، رهبران سه حزب شرکت کننده به رغم داشتن اختلاف سلیقه در مسائل داخلی انگلیس و رابطه آن کشور با اتحادیه اروپا، کاملا در مسائل مربوط به سیاست خارجی و شرکت لندن در جنگ افغانستان و عراق توافق کلی ابراز کردند.
علاوه بر مسائل مربوط به طرز انتخاب نخست وزیر و دولت که ذکر شد، سیستم انتخاباتی خود پارلمان انگلیس به گونه ای است که با تفاوت ناچیز در میزان درصد آرا تفاوت فراوانی در تعداد کرسی ها به وجود می آید. به عنوان مثال در حالی که حزب لیبرال دموکرات با کسب 23درصد آرای مردم موفق به کسب 56 کرسی پارلمانی شده، حزب کارگر با 29درصد آرا یعنی 6درصد بیشتر 258 کرسی را از آن خود کرده است و حزب محافظه کار با 36 درصد 306 کرسی پارلمانی را به دست آورده است! این نظام انتخاباتی باعث شده است سهم احزاب مختلف از کل آرا با سهمی که از کرسی های پارلمانی به دست می آورند همخوانی نداشته باشد. در ادبیات علوم سیاسی خود غرب این نوع سیستم سیاسی و حکومت به «نظام اولیگارشی» معروف است که عده معدودی بر دیگران اشرافیت دارند. این وضعیت در انگلیس و در دموکراسی های غرب تازگی ندارد و سال هاست که عملی بوده ولی هیچ کس پرده از آن برنداشته است.
نگارنده بارها در این ستون و در نوشته های خود این موضوع را مورد بحث قرار داده ام (مثلا به کتاب «اسطوره دموکراسی» اینجانب و مقاله منتشره تحت عنوان «اصل حاکمیت و مسئله احزاب سیاسی در غرب» ستون چشم انداز 16/10/1374 مراجعه شود). جابه جائی قدرت ها، رقابت شخصیت ها و تغییراتی که در سال های اخیر در احزاب سیاسی اروپا و آمریکا صورت گرفته، نشانه بحران سیاسی هستند که دامن کشورهای غربی را گرفته است. به طور کلی در دهه های اخیر، اعتماد مردم به احزاب سیاسی، قوس نزولی را پیموده است. گرایش مردم به گروه ها و جمعیت های جدید در انتخابات اخیر برخی از کشورها، نمونه رویگردانی افکار عمومی از احزاب سیاسی و جست وجوی آنها برای یک الگوی نوین برای تشکل و مشارکت در امور سیاسی است.
احزاب سیاسی به صورت امروزی که در امور سیاسی شرکت کنند یک پدیده غربی است که تاریخ پیدایش آن، اواخر قرن هیجدهم و اوایل قرن نوزدهم میلادی است. قدیمی ترین سیستم احزاب سیاسی که در انتخابات ملی شرکت کرد، اواخر دهه 1790 در آمریکا به وجود آمد. در اروپا تا مدت زیادی تلاش و فعالیت احزاب از مشروعیت سیاسی برخوردار نبود. مثلا رهبر و متفکر سیاسی انگلیس «هنری سنت جان ویسکانت- بولین بروک» احزاب سیاسی را یک «شرکت مضر سیاسی» برای دموکراسی می دانست. او عقیده داشت که احزاب سیاسی، منافع گروهی و شخصی را به منافع ملی ترجیح خواهند داد. قبل از قرن نوزدهم فقط یک اندیشمند سیاسی به نام «ادموند بورگ» مدافع احزاب سیاسی بود. بعدها نظریه او درباره احزاب سیاسی مورد تردید رهبران خود غرب از جمله روسای اولیه و بنیانگذاران جمهوری آمریکا قرار گرفت. (به مقاله «علل تزلزل احزاب سیاسی در غرب» در این ستون 21/10/1374 مراجعه شود)
بحران امروزی دموکراسی و مردم سالاری در انگلیس، مخصوصا با فساد اخلاقی و مالی که در سال های اخیر گریبان نمایندگان هر دو مجلس عوام و لردها را گرفت و به استعفای رئیس پارلمان آن کشور منجر گردید کاملا قابل پیش بینی بود. تجربه غرب در قرن اخیر در مورد حاکمیت مردم و در مورد احزاب سیاسی و نقش آنها در نظام های سیاسی و استقرار مردم سالاری این سوال را مطرح می کند که چرا احزاب سیاسی در حال تزلزل و ضعف هستند؟ چه کانون هایی می توانند و باید جایگزین احزاب سیاسی شوند؟ حاکمیت نهائی با کیست؟ مردم سالاری حقیقی چیست؟