متن گزارش موسسه تحقیقات خاور نزدیک واشنگتن درباره جنگ نرم با ایران (1)
نسخه آمریکا برای سران فتنه


موسسه مطالعات خاورنزدیک واشنگتن در گزارش مفصلی به بررسی جنگ روانی آمریکا در برابر جنگ روانی ایران پرداخته و در عین حال جنگ روانی را مهم ترین نقطه قوت و همچنین ضعف ایران بر شمرده است.
شاید در روزهای ابتدایی حضور باراک اوباما در کاخ سفید برای کارشناسان سیاسی مشخص نبود که رئیس جمهور جدید آمریکا قرار است از چه رهیافتی برای پیگیری سیاست خارجی و امنیتی دولت خود استفاده کند. اما در ماه های اخیر با
اهمیت دادن وی و مشاوران و نزدیکانش به مساله تاثیر بر افکار عمومی و اصطلاحا خیابان ها در سیاست خارجی تقریبا همه چیز به صورت واضح و شفاف مشخص شده است.
کم نیستند مراکز تحقیقاتی امنیتی و استراتژیک که به عنوان اتاق فکر دولت اوباما را در پیدا کردن روش های اجرایی این رهیافت یاری می رسانند. این مراکز با اصل قرار دادن دیپلماسی عمومی و عملگر های تاثیرگذار بر روی افکار و پیام های رسانه ای نوعی عملیات روانی را طرح ریزی کرده که بر مبنای روانشناسی سیاسی عمل
می کند و با هدف ابزار قرار دادن ذهن مردم جامعه هدف، جهت اجرای سیاست های کلی آمریکا را در این کشورها برنامه ریزی می کنند.
موسسه «مطالعات خاورنزدیک واشنگتن » اخیرا گزارشی با موضوع استفاده از اهرم های اطلاعاتی برای فشار به ایران منتشر کرده است. این گزارش به قلم «مایکل آیزنشتات » کارشناس ارشد و مدیر موسسه «مطالعات نظامی و امنیتی واشنگتن» است. آیزنشتات همچنین متخصص مسائل امنیتی اعراب-رژیم صهیونیستی و خلیج فارس بوده ودر حوزه هایی چون نیروهای نظامی خاورمیانه، تسلیحات جنگی متعارف و نامتعارف، گسترش تسلیحات هسته ای در منطقه و سیاست های آمریکا در خاورمیانه به نهادهای آمریکایی مشاوره می دهد.
آیزنشتات در این گزارش ابتدا از دید استراتژیک دولت آمریکا در رویارویی با ایران انتقاد کرده و سپس خواستار راه اندازی یک «برنامه استراتژیک » برای قدرتمندسازی نیروهای مخالف داخلی در ایران و ایجاد شکاف در جمهوری اسلامی
می شود، تا ایران به سمتی هدایت شود که برای کاهش فشار خارجی که به صورت داخلی نمود پیدا کرده از اهداف استراتژیک خود- مانند برنامه هسته ای و غنی سازی خود- صرف نظر کند.
آیزنشتات می نویسد: «تصمیمات اخیر ایران در جبهه هسته ای - رد پیشنهاد غنی سازی اورانیوم در خارج، رد درخواست های سازمان ملل برای توقف برنامه های غنی سازی و تصمیم برای غنی سازی اورانیوم به میزان
20 درصد - به احتمال قریب به یقین باعث اعمال تحریم های چند جانبه جدید علیه این کشور خواهند شد. با این حال حمایت بین المللی از تحریم هایی که می توانند تأثیر قطعی بر
تصمیم گیری ایران بگذارند، به میزان کافی وجود ندارد. با توجه بدین مسأله، آمریکا باید راه هایی بیابد تا تأثیر تحریم های کنونی و جدید را افزایش دهد و در همین حین از منابع فشار که قبلا مورد استفاده قرار نگرفته اند، علیه تهران بهره برد.
شاید بهترین و مناسب ترین گزینه به راه اندازی یک برنامه ارتباطات استراتژیک باشد. در این برنامه باید از همه امکانات در دسترس دولت آمریکا بهره برد تا پارانویای ]بیماری سوء ظن شدید[ رژیم، نگرانی های آن در مورد قدرت و استحکام نیروهای مخالف داخلی، و شکاف های پنهان و پیدا در داخل رژیم و میان رژیم و مردم به بازی گرفته شوند. هدف از این برنامه پدید آوردن وضعیتی است که در آن تهران احساس کند مجبور است فشارهای خارجی ناشی از این برنامه ارتباطات استراتژیک را کاهش دهد و از طرف دیگر چالش های وارد آمده از جانب مخالفین داخلی را نیز مدیریت نماید.
سیاست گذاران آمریکایی در مورد تأثیرگذاری منابع غیرمحسوس فشار به مانند فعالیت های اطلاعاتی دچار تردید هستند. اما تجربیات ایران و دیگر جاها نشان می دهند که چنین رهیافت هایی می توانند موفقیت آمیز باشند.
نقش تعیین کننده قدرت نرم
استفاده از کلمات، اعمال، و تصاویر تحریک کننده به عنوان بخشی از یک مبارزه دنباله دار برای ایجاد محیطی روانی در ایران بزرگترین منبع دست نخورده ای است که آمریکا
می تواند از آن به عنوان اهرم فشار علیه جمهوری اسلامی استفاده کند. سیاست گذاران آمریکا حین ارزیابی توانایی های ایران برای آسیب زدن به منافع آمریکا بیشتر بر قدرت
سخت افزاری رژیم ایران توجه
می کنند، یعنی به: تسلیحات نامتعارف و توانایی های تروریستی ایران، آنگونه که در نیروهای قدس و حزب الله می بینیم؛ توانایی های دریایی (قایق های کوچک، مین ها، و موشک های ضد کشتی)؛ و برنامه های موشکی/ راکتی و هسته ای این کشور. این سیاست گذاران نقشی که قدرت نرم - بالاخص تبلیغات و جنگ روانی - در دفاع و سیاست خارجی ایران ایفاء می کند را نادیده
می گیرند. آنها همچنین از آسیب پذیری های ایران نیز در این حوزه چشم پوشی می کنند؛ به هر حال کشوری که فرهنگ سیاسی اش آمیخته از سوءظن، شایعه پراکنی، و تشریح تئوری های توطئه است، یقینا در مقابل عملیات های روانی و اطلاعاتی دارای آسیب پذیری زیادی خواهد بود.
با توجه به اتکای تهران به
فعالیت های اطلاعاتی برای ارعاب دشمنان و ارتقای جایگاهش در میان حامیان خارجی و داخلی، این اغماض و سهل انگاری سیاستگذاران آمریکایی - که از فرضیات گوناگون در مورد اهمیت بعد روانشناختی در سیاست و استراتژی ناشی می شود - بسیار نگران کننده و خطرناک است. آمریکا مداوما عملیات های اطلاعاتی و روانی انجام می دهد تا از عملیات های نظامی اش پشتیبانی کند، اما ایران برعکس، عملیات های نظامی (یعنی نمایش قدرت و عملیات های تروریستی عواملش) انجام می دهد تا از عملیات های جنگ روانی و اطلاعاتی اش پشتیبانی کند.
تأکید زیاد تهران بر تبلیغات و جنگ روانی آمریکا، همچنین
سرمایه گذاری زیادی که بر فعالیت های اینچنینی خود انجام می دهد نشان می دهند که این کشور اهمیت زیادی برای ابزار اطلاعاتی قدرت ملی قائل است. این مسأله در اعتقادی ریشه دارد (باوری که تا حدودی از قران اخذ شده) که بر اساس آن ابعاد روانشناختی و روحی نقش تعیین کننده ای در رقابت ها و مناقشات انسانی ایفاء می کنند. دو سلاحی که رژیم ایران بیشترین ترس را از آنها دارد عبارتند از: اطلاعاتی که تبلیغات و ایدئولوژی رسمی حکومتی را به چالش می کشد و همچنین محصولات فرهنگی که جامعه ایران را فاسد
می کنند (که به نظر این رژیم بخشی از «تهاجم فرهنگی » خارجی هستند). دلیل این ترس کاملا واضح است. ایران از یک عمق جغرافیای قابل توجه بهره می برد که یک عامل بازدارنده قوی در مقابل تهاجمات خارجی است. مناطق هموار و پر جمعیت مرکز کشور در احاطه حلقه ای از کوه های ستبر قرار گرفته و به آسانی قابل دفاع هستند. اما در مقابل، هر کدام از شهروندان به طور بالقوه در برابر
پیام های براندازانه ای قرار گرفته اند که به وسیله اینترنت، رادیو و تلویزیون های ماهواره ای وارد کشور می شوند.
این آسیب پذیری با حقیقت دیگری ادغام شده و تشدید می گردد؛ این حقیقت که بسیاری از ایرانیان خود را قسمتی از غرب می دانند و به جنبه های مختلف فرهنگ عامه پسند غربی جذب شده اند، فرهنگی که هم مورد اهانت و تحقیر رژیم واقع می شود و هم آن را می ترساند. ]آیت الله[ علی خامنه ای، رهبر معظم ایران، در سال 2003 و طی یک سخنرانی در تلویزیون دولتی ایران اظهار داشت که دشمنان ایران نیازی به «توپ، تفنگ و این قبیل چیزها » ندارند بلکه
می خواهند «آن ارزش های فرهنگی را ترویج کنند که به فساد روح
می انجامند. » وی در ادامه افزود:
آنها بارها بدین مسأله اذعان
کرده اند. من اخیرا در اخبار خواندم که یک مقام ارشد یکی از مراکز سیاسی مهم آمریکا گفت:«باید برای آنها به جای بمب دامن های کوتاه بفرستیم. » او راست می گوید. اگر آنها بتوانند امیال جنسی را در هر کشوری برانگیزند، اگر اختلاط بی بندوبارانه زنان و مردان را ترویج کنند، اگر جوانان را وادار به رفتاری نمایند که از لحاظ غریزی بدان تمایل دارند، دیگر هیچ نیازی به توپ و تفنگ علیه آن ملت نخواهد بود.
اعتقاد تهران به بعد روانشناختی از دکترین «مقاومت » این رژیم ناشی می گردد، دکترینی که مبارزات مسلحانه حماس و حزب الله علیه اسرائیل را نیز پی بندی می کند. بر اساس این دکترین آن کسی پیروز می شود که روحیه دشمنش را تخریب کند - البته نه با کسب قلمرو دشمن یا بنده شدن در میادین جنگ (آنگونه که مطابق دیدگاه سنتی است)، بلکه با مرعوب ساختن شهروندان دشمن، تخریب روحیه ارتش مقابل و انکار پیروزی های دشمن در میدان نبرد.
این باور رهیافت رژیم در برابر مخالفین داخلی را نیز شکل می دهد. مازیار بهاری، گزارشگر نیوزویک، در تشریح چگونگی بازداشت و شکنجه توسط مقامات ایرانی بعد از انتخابات ریاست جمهوری 2009، به مطالبی اشاره نموده که به خوبی فرضیه ما را تشریح می کند:
یک بار با یکی از اعضای سابق گروه های چریکی اسلامی که هم اکنون وزیر شده بود مصاحبه ای انجام دادم. وی می گفت، مشکل پلیس مخفی شاه در این بود که فکر
می کردند می توانند از طریق فشار روانی اراده یک زندانی را بشکنند اما این کارها اغلب باعث می شد عزم و اراده زندانی تقویت گردد. بعد از انقلاب برادران ما بدین توانایی دست یافته اند که روح یک مرد را بدون نیاز به اعمال خشونت زیاد به جسم وی بشکنند.
با توجه به همین عوامل می توان بیان کرد که چرا رژیم تهران تلاشی خستگی ناپذیر انجام می دهد تا حوادث را «تحریف » کند، دشمنان را با تمسخر و استهزاء تحقیر کند، و نفوذ آمریکا را با استفاده از دیپلماسی عمومی و عملیات های رسانه ای به تحلیل برد. رژیم ایران بنا بر همین عوامل ذکر شده ارگان های امنیتی، دانشگاه ها و عامه مردم را مداوما در معرض تلقینات فکری ایدئولوژیکی و مذهبی قرار می دهد. از نظر رژیم این کار باعث می شود آنها در برابر تأثیرات فرهنگی تحمیلی خارجی، پیام های سیاسی براندازانه، و جنگ روانی آمریکا مصون شوند.
افسران ارشد ارتش آمریکا در عراق و افغانستان بنا بر تجربه یاد گرفتند که عملیات های اطلاعاتی در منطقه خاورمیانه از اهمیتی اساسی برخوردار است اما بسیاری از تصمیم گیرندگان مستقر در واشنگتن توجه کافی بدین عوامل مبذول نمی دارند. به نظر افسران مستقر در عراق این عملیات ها یکی از قویترین سلاح های مبارزه با شورش ها و تروریسم، و یکی از مهمترین ابزار مبارزه با نفوذ ایران در عراق و جاهای دیگر هستند.
¤ آیا می توان با استفاده از عملیات های اطلاعاتی انقلاب به راه انداخت و یا در جنگ ها پیروز شد؟
ایران با استناد به سابقه تاریخی خودش معتقد است که عملیات های روانشناختی و تبلیغات از اهمیتی کلیدی در جنبش های انقلابی و جنگ ها برخوردار هستند. در ایران زمان شاه، پخش گسترده نوار سخنرانی های آیت الله روح الله خمینی به موفقیت انقلاب و شناخته شدن وی به عنوان رهبر آن کمک زیادی رساند. در آن زمان تبلیغات ماهرانه ای برای فرار سربازان از ارتش شاه و ارعاب بسیاری از آنهایی که به نظم قدیمی وفادار مانده بودند، انجام می گرفت.
در جنگ چریکی بلند مدت حزب الله علیه اسرائیل در جنوب لبنان (2000-1982)، این گروه نیز یکسری عملیات های روانشناختی انجام داد که در تحلیل حمایت داخلی اسرائیلی ها از اشغال جنوب لبنان بسیار حائز اهمیت بود و بالاخره باعث عقب نشینی ارتش اسرائیل در
می 2000 شد.
همین اواخر، فیلم های ویدئویی موبایل ها در مورد وحشی گری های نیروهای امنیتی ایران علیه معترضین مخالف در جریانات بعد از انتخابات ژوئن از سوی دیگر در سال 2009، تصاویر مربوط به کشته شدن ندا
آقا سلطان در تظاهرات 20 ژوئن و مراسم تدفین سهراب اعرابی، تأثیر بسیار زیادی در عملیات روانی علیه جمهوری اسلامی داشته اند.
این درس های مرتبط با اهمیت حیاتی عوامل روانشناختی تنها در مورد ایران مطرح نیستند. تعدادی از وقایع عمده در تاریخ نظامی آمریکا را می توان به تغییرات چشمگیر در محیط های روانشناختی بین المللی و داخلی نسبت داد.
برای مثال، در عملیات «تت » در اوایل سال 1968، تلفات نیروهای آمریکایی و ویتنامی بسیار کمتر از نیروهای ویئتنام جنوبی بود با این حال تصاویر تلویزیونی این عملیات که در سایگون ضبط شده بود نقطه عطفی در حمایت های داخلی از جنگ ویتنام شد و افکار عمومی آمریکا را علیه این جنگ تهییج کرد. به همین ترتیب تصاویر مربوط به زندان ابوغریب در آوریل 2004 باعث بروز یک عقب نشینی استراتژیک شد، مسأله ای که آمریکا هنوز هم از تبعات آن خلاصی نیافته است.
بر عکس، موفقیت «موج جدید » ]برنامه اوباما برای افزایش نیرو در عراق[ بیشتر مرهون تأثیر روانشناختی حضور مداوم نیروهای ائتلاف در اکثر نقاط بغداد و حومه آن بود. این حضور باعث شد ترس مردم برای همکاری با نیروهای آمریکایی و نیروهای امنیتی عراقی در مبارزه با القاعده بریزد. علاوه بر این باعث شد همگان چنین بپندارند که دیگر ورق بر ضد تروریست ها و نیروهای شورشی برگشته است.
بنابراین نادیده گرفتن تبلیغات ایران می تواند اشتباه بزرگی باشد. واشنگتن باید این تلاش ها را جدی بگیرد، آنها را در محاسبات خود ملحوظ دارد و نقاط آسیب پذیری ایران و همچنین برتری های بارز آمریکا را در این حوزه کشف کند.
¤ موانع موجود
در یک مبارزه اطلاعاتی مؤثر
در گذشته، واشنگتن ابزار اطلاعاتی قدرت ملی را با یک روش پیچیده ای به کار می گرفت. اما عدم استفاده طولانی مدت این توانایی را به تحلیل برده است. علی رغم پیشرفت های بوجود آمده در این حوزه بعد از 11 سپتامبر، دولت آمریکا هنوز با موانع عمده بوروکراتیکی، فرهنگی و سیاسی روبرو است. می توان گفت که عوامل زیر باعث توقف فعالیت های اطلاعاتی آمریکا شده اند: شکاکیت در مورد کارآیی آنها، اختلاف نظر در مورد چگونگی بکارگیری آنها، نگرانی از کاهش اعتبار دیپلماسی عمومی آمریکا به سبب عملیات های پنهانی و مخفی، و یک فرآیند واسطه ای طاقت فرسا که اغلب دچار کمبود هماهنگی، انعطاف پذیری و پاسخ دهی - سه پیش نیاز موفقیت در این حوزه - است.
رادیو فردا و تلویزیون فارسی صدای آمریکا (VOA) دارای استانداردهای حرفه ای پایینی هستند، از تکنیک های قدیمی و منسوخ استفاده می کنند و معمولا در مورد اخبار فوری واکنش کندی نشان می دهند. با توجه به این مسائل دولت آمریکا باید تمام توان خود را به کار گیرد تا با مردم ایران ارتباط برقرار کرده و مطمئن شود که آنها به اخبار ]مورد نظر آمریکا[ سر وقت و دقیق دست می یابند. به منظور برطرف شدن این مسأله واشنگتن باید به مقامات رسمی ابلاغ کند که علاوه بر رادیو فردا و صدای آمریکا به طور مداوم با دیگر شبکه ها برای مثال بی بی سی فارسی و وب بلاگ های فارسی که نزد عامه ایرانیان از محبوبیت برخوردارند، مصاحبه کنند. آنها همچنین باید با ایستگاه های عرب زبان که برای مخاطبین در معرض تبلیغات ایران برنامه پخش
می کنند، نیز مصاحبه انجام دهند.
مسأله دیگر رهیافت دولت آمریکا نسبت به ایرانیان است. این رهیافت بیشتر بر اساس ادراکات آمریکایی و الزامات سیاسی است تا واقعیت های سیاسی و فرهنگی ایران و بنابراین
نمی تواند به قدر کافی ادراکات ایرانی ها را ملحوظ دارد. در نظر تهران رسانه های آمریکا، سازمان های غیرانتفاعی، دانشگاه ها، نخبگان فرهنگی و صنعت سرگرمی آمریکا بخشی از یک شبکه یکپارچه هستند که توسط دولت آمریکا اداره می شوند. بنابراین اغلب واشنگتن را مورد انتقاد قرار می دهند. برنامه های اطلاعاتی آمریکا این حقیقت را به ندرت مورد توجه قرار داده و یا پیامدهای آن را به طور مؤثری بررسی نمی کنند.
در نهایت دولت اوباما باید بداند که بهره بردن از ناآرامی های داخلی ایران و دیگر نقاط ضعف ایران نه تنها هم ردیف با تلاش های صورت گرفته در مورد برنامه های هسته ای ایران هستند بلکه شاید عامل مهمی در موفقیت این تلاش ها به شمار روند.
ترس از اینکه سیاست های اطلاعاتی تهاجمی تر ممکن است خطری برای پیشبرد دیپلماسی به وجود آورند نادرست است. تهران از قبل بر این باور بوده که آمریکا از جنگ افزار روانی علیه جمهوری اسلامی استفاده می کند، بنابراین واشنگتن با اعمال سیاست های اطلاعاتی تهاجمی تر نه تنها چیز زیادی از دست نمی دهد بلکه به دستاوردهای زیادی نائل می شود.
اوباما با انجام اقداماتی در سه جبهه می تواند بر موانع پیش روی برنامه مبارزه اطلاعاتی کارآمد غلبه کند، این اقدامات عبارتند از:
1. برطرف کردن موانع بوروکراتیک برای همکاری های بهتر در میان بخش های مختلف دولت؛
2. بسیج کردن تمام ادارات و بخش ها و همچنین تمام ابزار موجود در دولت - پنهانی و آشکار - برای پشتیبانی از این فعالیت ها؛
3. اجرای اقدامات لازم به منظور اطمینان از ایجاد ارتباط بین مردم ایران، مطلع بودن آنها از وقایع کشورشان]آنچنانکه واشنگتن می خواهد[ و همچنین شنیده شدن صدای آنها در خارج از کشور.
با توجه به اینکه گفته ها و اقدامات ایرانیان در نهایت دورنمای مخالفت داخلی و آینده ایران را تعیین خواهد کرد بنابراین می توان گفت که گام آخر، در طولانی مدت، از اهمیت بیشتری برخوردار است. بنابراین بخش اعظمی از آنچه دولت آمریکا در این مبارزه انجام می دهد باید بر تسهیل فعالیت های ارتباطاتی مخالفین متمرکز باشد.