نگاهی به استراتژی جدید رئیس جمهور آمریکا بندبازی های اوباما در خاورمیانه

مترجم: محمد معرفی
اشاره
آمریکا در تعامل با کشورهای مختلف تلاش کرده است که از حربه نظامیگری و زور برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند و در این رابطه در برخورد با اردوگاه کمونیسم سابق دو جنگ (جنگ ویتنام و کره) تجربه کرده که در هر دوی آنها شکست خورده است. دولتمردان آمریکایی در طول سال های گذشته، در رویکرد جدید خود با استفاده وسیع از ابزار رسانه ها و نفوذ نرم فرهنگی، شکست های نظامی خود را لاپوشانی کرده و آرام آرام، به اهداف و خواسته های خود در کشورهای هدف نزدیک شده و به آن دست یافته اند.
اما مشکل اصلی آمریکا، کشورهای مسلمان است، چرا که ایدئولوژی حاکم بر این کشورها، اشغالگران را در ترس و وحشت قرار داده است که از جمله این کشورها می توان به عراق و افغانستان اشاره کرد.
در این مقاله، استراتژی نظامی آمریکا که پس از اعزام سربازان تازه نفس به افغانستان اعلام شده است و تعامل ایالات متحده با کشورهای عمدتا مسلمان و آینده آن بررسی شده است.
از نظر تاریخی، استراتژی ایالات متحده آمریکا در بکارگیری نیروی نظامی در مواجهه با رقیبانش، به استثنای اردوگاه کمونیسم که تاکنون دو جنگ با آنها در ویتنام و کره شمالی داشته و در هر دوی آنها نیز شکست خورده، تغییر کرده است.
بنابراین، آمریکا برای رفع این نقص، دست به دامن رویارویی ایدئولوژیک از کانال تبلیغات و رسانه ها شد که قبلا برتری خود را برای واقعیت بخشیدن به رویاهای طرفداران راه حل های مسالمت آمیز نشان داده است.
وجه غالب در استراتژی اوباما برای مبارزه با تروریسم القاعده و امثال آن، رویارویی ایدئولوژیک آن هم به دست مسلمانان است که این موضوع در مقاله حاضر مورد بررسی قرار گرفته است.
باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا در اول دسامبر سال 2009 و چند ماه بعد از انتخاب شدنش به عنوان رئیس جمهور، استراتژی خود را در افغانستان اعلام کرد.
این استراتژی عبارت از اعزام 30 هزار سرباز آمریکایی به این کشور مصیبت زده بود و در کنار آن، هشدار به دشمنان که ما تا مدت محدودی در این کشور خواهیم بود.
رئیس جمهور سیاهپوست آمریکا، نیمه ماه ژوئیه 2011 را موعد آغاز خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان اعلام کرد که در واقع این تاریخ یک سال و نیم پس از استراتژی او در مورد این کشور است.
به گفته اوباما، اهداف آمریکا و ناتو در وارد کردن ضربات مهلک به القاعده در افغانستان و پاکستان و فروپاشی تروریسم در آنها خواهد بود.
رئیس جمهور آمریکا، این موضوع را هدف اساسی برای جلوگیری از انجام اقدامات تروریستی توسط القاعده در اروپا و آمریکا عنوان کرد.
او همچنان یمن و سومالی را به عنوان دو پایگاه مهم برای القاعده به شمار آورد که بایستی نابود شود.
توجه به موضوعات مطرح شده از سوی باراک اوباما، به وضوح نشان می دهد که ایالات متحده به دنبال چه چیزی است و استراتژی جنگی آن چگونه است.
البته می توان استراتژی مطرح شده از سوی رئیس جمهور آمریکا را به یک هدف اساسی و اهداف کوچکتر دسته بندی کرد و بر مبنای آن به تجزیه و تحلیل آنها پرداخت.
به گفته رئیس جمهور آمریکا، هدف اصلی در اشغال افغانستان، مبارزه با القاعده است، که برای جامه عمل پوشاندن به آن ابتدا باید از میراث به جای مانده از دوران بوش رهایی یافت.
ویژگی بارز سال 2011، بنا به گفته باراک اوباما، خروج نیروهای آمریکایی از عراق و افغانستان خواهد بود که در این صورت این موضوع به اثبات خواهد رسید که دشمن واقعی که بایستی آمریکا با آن به نبرد ادامه دهد القاعده و تروریسم است.
از نظر سیاسی، ممکن است بگوییم که هدف اوباما از اعلام استراتژی جدید با محوریت مبارزه با القاعده این باشد که خط مشی بوش از ابتدای آن منحرف و محکوم به شکست بود.
اما اهداف ثانویه آن در خدمت هدف اصلی که در بالا ذکر شده خواهد بود که می تواند به شرح زیر باشد.
اولا: تقویت دولت های عراق و افغانستان برای اینکه بتوانند در مقابل تهدیدات القاعده ایستادگی و مقابله کنند.
استراتژی نظامی جدید آمریکا براساس سخنان رئیس جمهورش در مورد این دو کشور بر این موضوع استوار است که مثلا، در عراق و افغانستان دولت بتواند با نیروهای تاثیرگذار سنی ها و بعثی ها در (عراق) و طالبان در (افغانستان) قدرت چانه زنی داشته باشد.
اما جالب تر اینکه این دو کشور برای دست یابی به توانایی و نیروی لازم در ابتدا باید با فساد، زد وبند و رشوه خواری در دستگاه دولتی خود به مبارزه بپردازند.
گرچه فریاد مبارزه با فساد در این دو کشور گوش جهانیان را کر کرده است و در کنار آن، آنها اقدام به اصلاحاتی در دستگاه اداری کرده اند، اما مشکل اصلی در شکل گیری و پیدایش آنها است.
مثلا حکومت و دولت افغانستان، نشان دهنده حاکمیت فرماندهان سابق جنگ بر ضد طالبان است که قبل از اینکه افغانستان به دست آمریکا اشغال شود در جنگ بر ضد شوروی شرکت داشتند.
گرچه روی کار آمدن طالبان درگذشته در نتیجه فساد فرماندهان جنگ و امر و نهی به مردم بود، بنابراین اصلاح چنین حکومتی، غیرممکن است و به قول معروف نمی توان با زیربنا و قاعده ای فاسد، حکومتی سالم را ایجاد کرد.
فرماندهان جنگ در افغانستان به عنوان مراکز قدرت از منافع خود در مقابل نفوذ دیگران محافظت می کنند، این موضوع باعث خواهد شد که دولت نتواند سیطره خود را بر همه امور کشور بگستراند چرا که نمی توان در یک مرداب متعفن به دنبال گرفتن ماهی های تازه بود.
این موضوع در مورد عراق هم صدق می کند، چرا که پس از اشغال این کشور، حکومتی که در آن تاسیس شد، براساس منافع قومی و سیاسی بود و فساد در آن امری طبیعی به شمار می رفت.
خلاصه کلام اینکه، حکومت هایی که اشغالگران در ایجاد آنها در دو کشور عراق و افغانستان نقش داشته اند، باعث شده که فساد را در دستگاه های اداری خود بپرورانند و از منافع گروه ها و احزاب به خصوص حمایت کنند. در عراق، اساس و چارچوب نظام اداری و نظامی برپایه، اهداف حزب بعث قرار داده شده بود که بر مبنای آن، عضویت فرد در آن محور اساسی بود، نه اینکه برای پیشرفت و موفقیت کشور باشد. فرهنگ ایجاد حکومت، فرهنگ غربی در جهان اسلام و نزد اعراب است، چرا که سازمان های قومیت گرا و احزاب و همچنین سازمان های نظامی، نتوانسته اند اهمیت آن را کشف کنند که دولت باید براساس و معیار ایجاد فرصت های مساوی و مساوات در جامعه تاسیس شود، نه براساس منافع خود.
به خاطر همین موضوع است که ما شاهد، متلاشی شدن سریع این سازمان ها چه از لحاظ قومیت گرایی و چه از لحاظ سیاسی در کشورهایی مانند سوریه، عراق و یمن هستیم...
با وجود این، شکل پابرجای آن هنوز در کشورهایی نظیر عربستان و بحرین مشاهده می شود که چگونه توانسته اند، اقلیت شیعه را کنار زده و خود عنان قدرت را در اختیار بگیرند.
دوم: بایستی با تلاش زیاد
زیر ساخت های اقتصادی در این دو کشور (عراق و افغانستان) به سرعت ترمیم و فرصت های شغلی برای جلوگیری از هدر رفت انرژی ایجاد شود.
اما این موضوع چه زمانی تحقق خواهد یافت؟ زمان تحقق آن، هنگامی خواهد بود که آنها بتوانند، چالش های موجود در مناطق مختلف را از بین برده و اجازه ندهند، مردم به سوی تروریست ها، تمایل پیدا کنند.
استراتژی نظامی اوباما و ناتو
استراتژی اعلام شده اوباما، در آستانه امضای معاهده بارسلون که مختص اتحادیه اروپا برای امضا و تصمیم گیری هایی نهایی و پس از اینکه بحث و جدل در مورد آن هشت سال طول کشید صورت گرفت و برای بازبینی نهایی آماده شد. در صورت تصویب این معاهده اتحادیه اروپا، دارای یک نهاد تصمیم گیری واحد در سیاست خارجی و به جای سخنگوی فعلی خواهد بود.
اما همزمانی این معاهده با اعلام استراتژی نظامی اوباما در مورد افغانستان و عراق نشان دهنده، نزدیکی بیش از اندازه دیدگاه های اروپا با اوباما است که برخلاف دوران جرج بوش رئیس جمهور سابق آمریکا، یک دست و جهت دار شده است.
خط مشی های سیاسی «اروپایی- آمریکایی» در خاورمیانه شامل برخی از کشورها می شود که می توان به ترتیب به آنها اشاره کرد.
ایران
سیاست خارجی اروپایی- آمریکایی در مقابل ایران، مبتنی بر به اصطلاح مهار ایران و جلوگیری از دستیابی به فناوری هسته ای است.
جمهوری اسلامی ایران در مقابله با این خط مشی سیاسی ایستادگی و در برخی از اوقات نیز به شدت عکس العمل نشان داده است. از سوی دیگر، باوجود فشارهای وارده به ایران و موضع سرسختانه اروپا و آمریکا برای انزوای تهران، آنها این موضوع را به خوبی دریافته اند که درصورت خروج ناتو و نیروهای آمریکایی از دو کشور مسلمان عراق و افغانستان، همکاری و کمک ایران بسیار ضروری خواهد بود، بنابراین، بهترین راه حل، رسیدن به یک توافق سیاسی برای حل مشکلات فیمابین است که البته به دو صورت ممکن خواهد بود.
اول اینکه، سازمان بین المللی انرژی اتمی به حق ایران مبنی بر داشتن فناوری هسته ای اعتراف کند که در این صورت نیمی از راه طی خواهد شد و غرب به ایران اتمی اعتراف کرده است. این درحالی خواهد بود که آنها سوخت نیروگاه های ایران را تأمین کنند و در این صورت موردقبول هر دوطرف خواهد بود.
بعد دیگر مسئله، قبول کردن ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای از سوی غرب است که توانایی حفظ امنیت منطقه را داشته باشد.
به هرحال غرب اگر این موضوع را قبول کند یا از کنار آن بی تفاوت رد شود، ایران کار خود را کرده و توانسته است با برنامه ریزی و پیشرفت به یک قدرت منطقه ای تبدیل شود.
بی شک تأثیر ایران بر تحولات داخلی عراق نمی تواند از دید کسی پنهان بماند و برخلاف کشورهایی مانند عربستان و کشورهای حاشیه خلیج فارس، این موضوع از دید آمریکا و اروپائیان دور نمانده است.
آنها این موضوع را به خوبی می دانند که درصورت خروج نیروهای شان از افغانستان و عراق، ایران به عنوان بزرگترین نیرو در مقابل تهدیدات القاعده در منطقه تبدیل خواهد شد و این نکته مهمی در استراتژی آمریکا در مقابل ایران است.
حتی امروز که همه موضوع مبارزه با تروریسم القاعده را مطرح می کنند، گزارش هایی مبنی بر حمایت مالی عربستان و کشورهای خلیج فارس از القاعده به دست آمده است که براساس آن سالیانه 300میلیون دلار به این سازمان تروریستی کمک می شود.
گرچه در این باره، انگشت اتهامات به سوی نخبه های پاکستانی، افغانی، مصری، عربستانی و کشورهای حاشیه خلیج فارس نشانه می رود چراکه منبع تفکرات وهابیت هستند و ویروس القاعده را در جهان منتشر کرده اند، روزنامه هایی که از سوی عربستان تغذیه مالی می شوند، همیشه تلاش کرده اند که توپ را در زمین حریف بیندازند؛ از این دست می توان به روزنامه های فرامنطقه ای همچون شرق الاوسط، الحیات و روزنامه های عربستانی به خصوص «الوطن» اشاره کرد که تلاش های وسیعی برای جاانداختن این نظریه کرده اند.
اتهام زنی این روزنامه ها فقط مختص ایران نبوده است و ما این جریان را در جنگ داخلی یمن مشاهده کردیم که چگونه گروه شیعی الحوثی را متهم به همکاری با القاعده و هم پیمانی با وی کردند و دخالت عربستان را در جنگ مشروعیت بخشیدند.
مردم منطقه و جهان نیز، ادعای عربستان در مبارزه با القاعده را زیرسؤال برده اند و به آن نیز اعتماد ندارند، چراکه خود عربستان منبع و حامی تروریسم است.
فلسطین
باراک اوباما، در هنگام سخنرانی خود در دانشگاه قاهره به این موضوع اشاره کرد که مبارزه با افراط گرایی بدون حل برخی مشکلات موجود در منطقه، امکان پذیر نیست و درصدر این مشکلات، قضیه فلسطین است.
او گفت که ایجاد یک دولت فلسطینی در این راستا می تواند به عنوان نخستین گام برای حل مشکلات منطقه خاورمیانه باشد. اوبامای سیاهپوست به این موضوع بسنده نکرد و در مقابل شهرک سازی اسرائیل موضع مخالفی اتخاذ کرد و گفت: این موضوع قابل تحمل و گذشت نیست. از دیدگاه بسیاری از صاحبنظران مسائل منطقه، سخنرانی اوباما یک سخنرانی سنجیده و دیپلماتیک برای دلخوش کردن جریان سازشکار اعراب نشان دهنده موضع اصلی ایالات متحده آمریکا نبود. برخی دیگر از جریان های سازشکار این سخنرانی را نوعی موضعگیری رئیس جمهور جدید آمریکا د رمقابل موضع سرسختانه دولت «کیلود» در مورد شهرک سازی عنوان کردند و این موضوع را مطرح کردند که براساس قوانین بین المللی و مصوبات سازمان ملل، دولت جدید فلسطین در اراضی 1967 می تواند ایجاد شود.
گرچه به این جریان سازشکار از سوی غرب چراغ سبز هم نشان داده شد و روزنامه «گاردین» چاپ انگلستان در مقاله ای که اواخر ماه نوامبر در مورد طرحی در خصوص به رسمیت شناختن قدس به عنوان پایتخت دولت آینده فلسطین سخن به میان آورد، اما این طرح هیچگاه جنبه عملی به خود نگرفت، چرا که در غیر این صورت روابط عمیق غرب و اسرائیل دچار جزر و مدهای شدیدی می شد.
به عقیده طرفداران جریان سازشکار، موفقیت اوباما در وادار کردن اسرائیل به پذیرش یک دولت فلسطینی در سرزمین های اشغالی، همانند استراتژی مبارزه با القاعده، می تواند برای او نوعی موفقیت به شمار آید.
گذشته از این، موضوع، آمریکا و غرب به خوبی واقفند که قضیه فلسطین در صدر موضوعات جهان اسلام است و باعث شکل گیری بسیاری از جریانات و گروه های مبارز در خاورمیانه، آسیا و آفریقا شده است.
سومالی
سومالی یکی از کشورهایی است که به شدت از تفکر وهابیت ضربه خورده است و متأسفانه به دلیل بافت قبیله ای آن، زدوخوردهای داخلی از 20 سال پیش تاکنون در این کشور ادامه داشته است. «جنبش محاکم اسلامی» (دادگاه های اسلامی) که از سوی نیروهای اشغالگر «اتیوپی» ضربات بسیار سختی را متحمل شد، به دو گروه «حزب اسلامی» و «الشباب» تبدیل شد که هر دوی آنها وهابی هستند.
گروه الشباب درواقع به دلیل نفوذ فراوان وهابی ها در آن به عنوان شاخه القاعده در سومالی به شمار می رود.
گروه الشباب برای دستیابی به اهداف مورد نظر این اجازه را به خود داد که از بدترین شیوه های ضدانسانی در این راستا استفاده کند که کشتار زنان و کودکان، خودروهای بمب گذاری شده، ربودن دختران و نوجوانان از جمله آنها است.
این گروه برای از بین بردن دشمنان خود به اتهاماتی مانند جاسوسی و اخلاقی به آنها زده و طرف را معدوم می کنند.
حکومت فعلی شیخ شریف که زمانی در راس جنبش محاکم اسلامی قرار داشت، توانست با تصویب ماده واحده ای در مجلس این کشور، مشروعیت قانونی را به دست آورده و گروه های وهابی را نامشروع جلوه دهد.
شیخ شریف در ابتدا گمان می کرد که با اعلام اینکه قانون کشور، قانون اسلام و براساس شرع است خواهد توانست گروه های مسلح طرفدار وهابیت را جذب کند، اما گذشت زمان، غلط بودن نظریه وی را به اثبات رساند.
در واقع گروه الشباب و حزب اسلامی، نشان دادند که طرفدار اسلام و قوانین آن نیستند، بلکه فقط به دنبال دستیابی به قدرت و شورش و طغیان و تکفیر و نابودی مخالفان خود هستند.
به هر جهت، حضور دائمی نیروهای صلح بان تاکنون مانع بزرگی بر سر اهداف گروه های وهابی در سومالی بوده و آنها را از دستیابی به اهداف شان باز داشته است.
یمن
یمن از آن جمله کشورهایی است که فساد و ظلم و ستم به مردم در آن بی داد می کند و حاکم آن تحت عنوان دموکراسی، به قلع وقمع دشمنان پرداخته است.
متأسفانه کشور یمن به واسطه دلارهای نفتی عربستان به ویروس وهابیت گرفتار شده و «القاعده» در آن رشد و نمو کرده و به تاخت و تاز مشغول است.
گروه های «سلفی» در آن جا همانند پاکستان و سومالی با استفاده از بافت قبایلی توانسته اند، نیات شوم و افکار پلید وهابیت را توسعه دهند. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا نیز با تمسک به همین موضوع، بار دیگر بهانه مبارزه با القاعده را در یمن مطرح و در هماهنگی با عربستان به حکومت علی عبدالله صالح کمک های مالی و تسلیحاتی می کند.
وهابیت در یمن با تقویت خود، حملات تبلیغات زیادی را علیه شیعیان آغاز کرده است و بی گمان این کشور در آینده آبستن حوادث خونباری خواهد بود.
ناآرامی های جنوب و وضع درحال انفجار در شمال دست به دست هم داده است که کشور یمن، خود را برای یک جنگ داخلی خونین در آینده آماده کند.
دولت علی عبدالله صالح نیز که با دریافت دلارهای نفتی از عربستان، نسبت به فعالیت گروه های سلفی و وهابی، دست روی دست گذاشته، فقط در فکر ادامه حکومت خود است.
ملاحظاتی بر استراتژی اوباما
در استراتژی اعلام شده از سوی آمریکا در مورد کشورهای اسلامی، همه این کشورها به یک صورت نگریسته و علت ها، ریشه یابی نشده است.
از سوی دیگر آمریکا، که داعیه مبارزه با القاعده و تروریسم را دارد، با عربستان به عنوان یک دوست و هم پیمان تعامل دارد، درحالی که ریشه القاعده در این کشور است.
وهابی ها با ایجاد مدارس دینی در پاکستان و افغانستان در راستای توسعه طرز تفکر خود گام برداشتند و متأسفانه امروز جهان اسلام و به خصوص کشورهای عربی را به مشکل القاعده مبتلا کردند.
حمایت عربستان از سلفی ها، با ارسال دلارهای نفتی و بی سوادی در بسیاری از کشورهای اسلامی، باعث شد که القاعده به سرعت رشد و نمو کند و با خودروهای بمب گذاری و قتل و تکفیر مخالفان، به اهداف پلید خود برسد.
درحالی که خود این تکفیر کردن ها، مقدمه ای برای خشونت و تروریسم خواهد بود، خود آنها (القاعده) نیز بر این اعتقاد هستند که قدرتمند بودن، موجب به دست آمدن حق خواهد بود.
اما ناگفته نماند، این دیدگاه، با کشتارهای انسان های بی گناه و برخورد حذفی با مخالفان تاکنون نه تنها نتیجه نداده است، بلکه، جز لعن و نفرین مسلمانان چیز دیگری برای آنها در بر نداشته است.
وهابیون با استفاده از ناآگاهی دینی افراد و جعل مسائل و موضوعات و احادیث دینی، تلاش می کنند، دیدگاه های خود را به عنوان اسلام واقعی در جهان جلوه دهند. متأسفانه آنها توانسته اند در برخی از کشورها که مبارزه علیه دشمن خارجی و بیسوادی وجود دارد، عقیده خود را پیش ببرند.
از این دست می توان به کشورهای سومالی، یمن، افغانستان و پاکستان اشاره کرد که چگونه گروه هایی با داعیه اسلام و عملیات استشهادی، زنان و کودکان بی گناه را هدف حملات خود قرار داده و آنها را به خاک و خون می کشند.
نکته دیگر این موضوع است که خود آمریکا در برهه ای از زمان با سازماندهی نیروهای ضدشوروی سعی در حذف رقیب دیرینه خود در منطقه را داشت.
به این جهت از هر اقدامی فروگذاری نکرد که می توان به کمک های مالی آمریکا برای توسعه مراکز آموزشی دینی در پاکستان (که بعداً به مدارس دینی طالبان تبدیل شد) اشاره کرد.
همچنین موضوع توسعه و گسترش وهابیت در یمن و سومالی که قبلاً به آن اشاره شد که چگونه آمریکا با حمایت از وهابی ها مراکزی با برای فعالیت های القاعده در منطقه تأسیس کرد.
به همین جهت است که استراتژی اعلام شده اوباما درمورد مبارزه با تروریسم و اتکا بر روی نظامیگری، محکوم به شکست است، چراکه در بطن آن نه تنها دوگانگی حرف و عمل وجود دارد، بلکه علت ها نیز ریشه یابی نشده است.
اعلام استراتژی نظامی آمریکا در منطقه از سوی اوباما به این معنی است که کشتار افراد بی گناه با هواپیماهای بدون سرنشین در پاکستان ادامه دارد. همچنین بمباران مناطق مسکونی و قتل عام مردم افغانستان تحت لوای مبارزه با طالبان و القاعده تا زمان خروج احتمالی نیروهای اشغالگر ادامه خواهد داشت.
در یمن نیز که آمریکا از آن به عنوان پایگاهی برای القاعده نام می برد، حمایت از رژیم دیکتاتوری «علی عبدالله صالح» به عنوان نخستین قدم برای مبارزه با تروریسم درنظر گرفته شده است و در این خصوص کمک های نظامی و مالی از سوی کاخ سفید و عربستان به آن کشور سرازیر شده است.
درحالی که رژیم حاکم بر یمن، با توسل به حربه زور و چراغ سبز آمریکا، اقدام به سرکوب خواسته های اولیه مردمی و بسط و گسترش سلطه خود در شمال و جنوب کشور را دارد.
چندی پیش نیز در خبرها آمده بود که براثر بمباران هواپیمای ناشناس 62نفر در استان «ابین» یمن به خاک و خون کشیده شدند که بعداً مشخص شد، هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی با بمباران منطقه ای به عنوان محل استقرار اعضای القاعده 62زن و کودک و سالمند را به خاک و خون کشید.
استراتژی اوباما درمورد فلسطین نیز تاکنون نتیجه ای برای آمریکا نداشته است، گرچه بر حول این دو محور قرار دارد که حمایت از اسرائیل یک اصل اساسی برای غرب است و در کنار آن باید جریان سازشکار تقویت شود، اما حتی با تقویت جریان سازشکار، طی یک سال گذشته، چیزی دست آمریکا را نگرفته و کاخ سفید به شکست در دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده، اعتراف کرده است.
دولت اوباما به خوبی به این موضوع واقف است که حل نزاع طولانی مدت اعراب و اسرائیل، مشروط به وادار کردن اسرائیل در پذیرش یک دولت فلسطینی با مرزهای مشخص و با پایتختی قدس است.
اما این موضوع که تازگی ندارد و اوباما همانند «بندباز» تازه کاری است که می خواهد بر ریسمان نازکی، ارتفاع بلندی را طی کند و متأسفانه برخی از سران کشورهای عربی و مسلمان به این بندباز سیاست در خاورمیانه اطمینان و اعتماد کرده اند.
در طول یک سال گذشته فعالیت دولت باراک اوباما و رفت و آمدهای فرستادگان آمریکا به خاورمیانه نه تنها کارساز نبوده، بلکه موجب تقویت تصمیم اسرائیل برای ادامه شهرک سازی شده است.
رژیم صهیونیستی بر این باور است که با اتخاذ موضع سرسختانه خواهد توانست، سازشکاران را به گرفتن امتیازات کوچک، قانع کند که آخرین آن، آغاز مذاکرات غیرمستقیم صلاح در منطقه است.
رژیم صهیونیستی اسرائیل اگرهم بر فرض محال، اجازه تأسیس یک دولت فلسطینی را در مرزهای 1967 بدهد، در واقع بر اشغالگری خود مهر تأیید خواهد گذاشت، چیزی که از لحاظ قانونی بعداً در مراجع بین المللی قابل پیگرد خواهد بود.
به همین خاطر سران رژیم صهیونیستی با استفاده از موضوع گذشت زمان که باعث می شود، پایه های خود را مستحکم کند، با اعراب سازشکار، وارد خوش وبش شده است. در این میان نقش حکومت مصر، نه به عنوان یک کشور مسلمان، بلکه به عنوان یک واسطه در مذاکرات درنظر گرفته شده است. سردمداران دولت مصر هم خود را تافته ای جدا بافته از جهان اسلام می دانند و بر این اعتقادند که اسرائیل یک رژیم اشغالگر و دشمن نیست، بلکه یک همسایه پرسود و منفعت برای آنها است که باعث شده سالانه میلیاردها دلار آمریکایی به آنجا سرازیر شود.
تناقضات در استراتژی اوباما در مقابل کشورهای اسلامی، باعث شده است که نه تنها، موضوعاتی مانند تروریسم و القاعده حل نشود، بلکه، همان مشکلات موجود، چند برابر شده و افراط گرایی در منطقه بیشتر از گذشته افزایش یابد.