گزینه های راهبردی در بیانیه تهران (یادداشت روز)

واکنش آمریکا به بیانیه تهران و توزیع فوری پیش نویس قطعنامه چهارم تحریم ها در میان اعضای شورای امنیت، در واقع کمی غیر منتظره بود؛ نه به این دلیل که کسی در تهران تصور می کرد آمریکایی ها دست از کینه توزی علیه ایران بردارند بلکه از این رو که حقیقتا هیچ کس فکر نمی کرد دولتمردان آمریکا تا این حد بی خرد و ناتوان از تشخیص سود و زیان خود باشند.
ایده مبادله بیش از یک سال قبل، زمانی روی میز مذاکرات گذاشته شد که آمریکایی ها متوجه شدند هدف گذاری تعلیق غیر منطقی و دست نایافتنی است و اصرار بر آن جز ریخته شدن هر چه بیشتر آبروی آنها حاصلی نخواهد داشت. درک این موضوع که آمریکایی ها به دلیل مواجه شدن با« بحران گزینه» در مقابل ایران (ناکارآمد شدن گزینه های قبلی و ناتوانی از ایجاد گزینه های جدید) مایل به یافتن راهی برای خروج آبرومند از بحران تقابل با ایران هستند، هرگز برای ایران دشوار نبوده است. سال هاست که رسانه ها و تحلیلگران آمریکایی تاکید می کنند اساسا هیچ روش کارآمدی برای متوقف کردن ایران وجود ندارد و دولت آمریکا باید همان سیاستی را در مقابل ایران در پیش بگیرد که در دهه 80 در مقابل چین در پیش گرفت، یعنی پذیرش موجودیت و قدرت آن و بعد تلاش برای یافتن راه هایی برای تعامل با آن که حتی المقدور بر منافع مشترک تاکید می کند و از نقاط رویارویی فاصله می گیرد. مقام های رسمی دولت آمریکا هم مدتی است -اگرچه با فاصله نسبت به جامعه رسانه ای و تحلیلی- دقیقا همین رویکرد را در پیش گرفته اند. مهم ترین نمونه از این دست نامه ای است که رابرت گیتس در ژانویه 2010 به تیم امنیت ملی اوباما نوشت و در آن درخواست کرد فکری برای سبد خالی گزینه های آمریکا در مقابل ایران بکنند. تا آنجا که مربوط به خالی بودن دست آمریکا در مقابل ایران می شود، رابرت گیتس شاید صریح ترین مقام آمریکایی است. این استدلال که حمله نظامی فقط می تواند برنامه ایران را برای مدت کمی به تاخیر بیندازد ولی هرگز قادر به متوقف کردن آن برای همیشه نخواهد بود اساسا متعلق به اوست. در مورد تحریم ها هم اگرچه آمریکایی ها فکر می کنند اعمال تحریم های «سنگین همراه با اجماع جهانی در زمانی طولانی» ممکن است بتواند نهایتا روی ایران تاثیر بگذارد ولی در حال حاضر حتی یک نفر هم در هیئت حاکمه آمریکا نیست که عقیده داشته باشد قطعنامه چهارم تاثیری فوری بر ایران خواهد گذاشت و بلکه برعکس یک الیت قدرتمند وجود دارد که می گوید اگر ایران تصمیم بگیرد به قطعنامه جدید پاسخ حقوقی یا فنی بدهد، ممکن است دیگر هیچ چیز برای آمریکا باقی نماند چون پاسخ حقوقی بعدی به معنای ایجاد صدمه اساسی در همکاری ایران با آژانس و طبعا کور شدن چشم های غرب در ایران و پاسخ فنی به معنای یک جهش عمیق در برنامه غنی سازی 20درصدی ایران خواهد بود و اینها کابوسی است که توهمات آمریکا در مورد تاثیر قطعنامه ها بر ایران را نابود خواهد کرد.
دقیقا بر اساس همین مبانی یعنی علم به نیاز شدید آمریکا به خروج از بحران با حداقل آبروریزی بود که ایران گزینه مبادله را هرگز رد نکرد و فقط اعلام کرد باید تضمین هایی عینی در دست داشته باشد که مطمئن شود در ازای موادی که خارج می شود، سوخت 20 درصد وارد ایران خواهد شد. آمریکایی ها البته هرگز نخواستند تضمین های مورد نظر ایران را تامین کنند و حتی پس از مذاکرات وین اعلام کردند دیگر هیچ مذاکره فنی با ایران نخواهند کرد (و جالب است که حالا ایران را متهم به بی علاقگی به مذاکرات می کنند!) با این وجود، حتی وقتی آمریکایی ها مذاکرات تحریم را آغاز کردند ایران ایده مبادله را از روی میز برنداشت چرا که تصور می کرد در اینکه این راه باز بماند نهایتا اشکالی نیست. در کنار این، ایران یک سلسله اقدامات استراتژیک انجام داد که مبانی بازی را به طور کامل تغییر داد. فهرست این اقدامات چنین است: 1- ایران مطابق برنامه خود به تولید اورانیوم کم غنی شده ادامه داد و میزان ذخایر خود را از 2000 کیلوگرم فراتر برد. این امر نهایتا ایران را در موقعیتی قرار داد که خطر استراتژیک تهی شدن انبار ذخیره مواد هسته ای خود را -یعنی همان چیزی که غربی ها در پی آن بودند- برای همیشه از بین ببرد. 2- ایران با اعلام تاسیسات فردو و بعد اعلام برنامه خود در مورد ساخت 10 تاسیسات جدید غنی سازی (در پاسخ به قطعنامه شورای حکام) عملا وضعیتی بوجود آورد که موضوع نطنز از دستور مباحثات استراتژیک خارج شود. 3- ایران در گام بعدی غنی سازی 20 درصد را آغاز کرد و ظرف یک روز از آبشار S8 در نطنز محصول گرفت. این کار چند پیام کلیدی داشت. اولا توجه به این نکته بسیار مهم است که ایران تنها زمانی غنی سازی 20 درصد را آغاز کرد که غربی ها نتوانستند پیام اعلام بی علاقگی ایران به بالاتر بردن غنی سازی از سطح 5/3 درصد را دریابند. ثانیا ایران در شرایطی غنی سازی 20 درصد را شروع کرد که قبل از آن تمام جهان اذعان کرده بود ایران اورانیوم 20 درصد غنا را جز برای مصارف صلح آمیز در راکتور تهران برای چیز دیگری نمی خواهد. در واقع این اولین بار بود که غربی ها اسیر حرف های خود شدند و نتوانستند ایران را به اقدامات غیر صلح آمیز متهم کنند. ثالثا- نکته دیگر این است که آغاز غنی سازی 20 درصد باعث شد ایران تجربه فنی را به دست بیاورد که شاید در شرایط عادی هرگز توجیهی برای کسب آن نداشت. در واقع اگر غرب سوخت راکتور تهران را به ایران می داد ایران هیچ وقت امکان این تجربه فنی را نمی یافت، تجربه ای که اگر در آینده به هر دلیل غنی سازی 20 درصد در ایران متوقف شود هم برای ایران باقی خواهد ماند و دیگر قابل بازگشت به عقب نیست. غربی ها خود ضرب المثلی دارند که می گویند آدمی نمی تواند آنچه را که می داند نداند! رابعا و شاید مهم تر از همه اینها، ایران با آغاز غنی سازی 20 درصد موضوع غنی سازی 5/3 درصد را کاملا به حاشیه برد و آن را به یک گزینه غیر قابل گفت وگو تبدیل کرد.
مجموعه این اتفاقات باعث شد غرب احساس کند دچار نوعی عقب ماندگی استراتژیک شده است. ایران دائما گزینه های جدیدی را به سبد خود اضافه می کرد در حالی که غربی ها در کارآمد کردن همان یک گزینه مورد ادعای خود یعنی تحریم درمانده بودند. فعال شدن ترکیه و برزیل برای واسطه گری میان ایران و گروه 6 علاوه بر انگیزه های اختصاصی که خود آنها داشتند، محصول چراغ سبزی بود که آمریکایی ها پس از مشاهده همین دورنمای تاریک مبارزه جویی با ایران به این دو کشور نشان دادند. ترکیه و برزیل در اصل 3 انگیزه بیشتر نداشته اند. اول اینکه می خواستند گرهی که آمریکا در پی باز کردن آن با دندان بود و نمی توانست، را با دست باز کنند و از این طریق جایگاه بین المللی خود را ارتقا ببخشند. دوم، این دو کشور می دانستند که هرگونه تحریم جدید در شورای امنیت می تواند به مبادلات اقتصادی وسیع آنها با ایران آسیب بزند (البته پیش نویس جدید نشان می دهد که این تحلیل درست نبوده است) و در نتیجه می خواستند یک راه حل مذاکراتی ماقبل تحریم پیدا کنند و سوم، ترکیه و برزیل به این نکته واقف بودند که گذشته ایران در پرونده هسته ای آینده آنهاست و غرب اگر اکنون از خاکریز ایران بگذرد رویه ای ایجاد خواهد کرد که خیلی زود دامن آنکارا و برازیلیا را هم می گیرد. ایران علاوه بر اینکه از این انگیزه ها آگاه بود، به دلیل استراتژی مبنایی خود در سیاست خارجی که می توان آن را «به هم ریختن نظم شمال محور در روابط بین الملل» خواند، به آنها اجازه رشد داد و در زمانی کوتاه نتیجه این تعامل در قالب بیانیه تهران ظاهر شد.
بیانیه تهران برای طرف غربی حقیقتا غافلگیر کننده بود. این بیانیه دقیقا زمانی در تهران امضا شد که طرف های غربی خود را برای گرفتن قیافه حق به جانب در مقابل ترکیه و برزیل و گفتن این جمله که «دیدید گفتیم با ایران نمی شود به نتیجه رسید» آماده کرده بودند. حتی پیش از نشست تهران هم معلوم بود که غربی ها باور نمی کردند در ایران اتفاق غیر منتظره ای رخ بدهد. دیمیتری مدودف رئیس جمهور روسیه روز 26 اردیبهشت در مسکو به لولا داسیلوا گفت در تهران شانسی بیش از 30 درصد ندارد و چند روز قبل از او هم هیلاری کلینتون گفته بود امکان ندارد که تلاش های ترکیه و برزیل به نتیجه ای برسد. وقتی همه این پیش بینی ها نادرست از آب درآمد واضح بود که غربی ها دچار سرگیجه شده اند. در واقع، بیانیه تهران همه مبانی اقدام آمریکا علیه ایران را فرو ریخت. اجازه بدهید این مبانی را مرور کنیم: 1- آمریکایی ها همیشه می گفتند ایران فقط بازی می کند و هرگز تن به هیچ توافقی نخواهد داد. بیانیه تهران نشان داد ایران اتفاقا اهل توافق است به شرطی که طرفی برای توافق وجود داشته باشد. 2- آمریکایی ها همواره تاکید می کردند برنامه هسته ای ایران یک تهدید است اما بیانیه تهران نشان داد ایران یک برنامه تجاری کاملا شفاف را تعقیب می کند. 3- آمریکایی ها می گفتند در مورد ایران اجماع وجود دارد اما بلافاصله پس از امضای بیانیه تهران معلوم شد همه آن سیستم اجماعی که آمریکایی ها ساخته بودند و هدف آن به قول خودشان فرستادن پیام یکپارچه جامعه بین المللی به ایران بود، تا چه حد شکننده است. و 4- آمریکایی ها همواره می گفتند یافته شدن هرگونه راه حل برای مسائل مهم جهانی از جمله مسئله ایران بدون مشارکت آنها ممکن نیست. بیانیه تهران نشان داد که اتفاقا آمریکا بخشی از مشکل است نه بخشی از راه حل و بلوک های جدیدی شکل گرفته که می توانند برای مسائل مهم جهانی راه حل پیدا کنند بدون آنکه از آمریکا اجازه گرفته یا به خط قرمز های آن پای بند باشند.
شاید چیزی که بیشتر از هر موضوع دیگری آمریکا را عصبانی کرد متن بیانیه تهران بود که کسانی حتی در داخل ایران هم هنوز آن را به درستی نفهمیده اند. ایران طبق بیانیه تهران حتی یک گرم اورانیوم از خاک خود خارج نمی کند مگر اینکه آمریکایی ها (و گروه وین) به طور مکتوب و رسمی کلیه بندهای بیانیه را بپذیرند. پذیرش کلیه بندها دقیقا به این معناست که آمریکا باید غنی سازی در ایران را بدون اشاره به درصد بپذیرد (بند2)، برای ساخت نیروگاه و راکتورهای تحقیقاتی در ایران وارد عمل شود (بند3)، همه تهدیدهای خودعلیه ایران را متوقف کند (بند4)، هرگونه مذاکره میان ایران و گروه 1+5 فقط بر مبنای مشترکات دوبسته پیشنهادی باشد (بند9) و نهایتا اذعان کند که ایران هیچ عدم پای بندی به NPT نداشته است (بند10). در کنار اینها بیانیه تهران هیچ الزامی برای توقف غنی سازی 20 یا 5/3 درصد، ساخت تاسیسات جدید و ساخت و مونتاژ ماشین های جدید برای ایران ایجاد نمی کند. در واقع روشن بود که آمریکایی ها با دیدن چنین متنی شوکه خواهند شد، متنی که پیشنهاد آژانس را کاملا مراعات می کند اما از هیچ کدام از حقوق و خطوط قرمز ایران به قدر ذره ای کوتاه نمی آید.
ارائه پیش نویس قطعنامه ششم علیه ایران پس از مواجهه با این شوک، در واقع به این معنا بود که درست بودن همه استدلال های ایران ثابت شود. واکنش آمریکا نشان داد که ایران در مورد همه چیز راست می گفته است. از جمله ایران راست می گفته که آمریکایی ها با ترکیه، برزیل و آژانس صادق نیستند و فقط می خواهند آن را بازی بدهند، ایران راست می گفته است که قصد واقعی آمریکا مبادله نیست و آمریکا فقط توطئه ای برای تهی کردن انبار ذخیره مواد هسته ای ایران ترتیب داده است و ایران راست می گفته است که اوباما با بوش فرقی ندارد و فقط دروغگوی بهتری است. اینها مسائلی است که اکنون دیگر نه فقط ایران بلکه کشورهایی مانند برزیل و ترکیه -و بسیاری کشورهای دیگر که فعلا ترجیح می دهند صدایشان را بلند نکنند- آن را دریافته اند و تحت این شرایط شاید آمریکا بتواند چند قطعنامه هم بدهد اما باید مطمئن باشد ارزش این قطعنامه ها برای کشورهای جهان از حد ورق پاره هایی بی خاصیت فراتر نخواهد رفت.
جالب است که آمریکایی اخیرا چیزهایی در این باره می گویند که ایران نشان داد از فشارها تاثیر می پذیرد و احتمالا به همین دلیل هم هست که بحث قطعنامه را جدی کرده اند تا شاید بتوانند به خیال خودشان ایران را وادار به امتیازدهی کنند. چیزی که این گمان را تقویت می کند زنده شدن یکباره مرده ریگ تعلیق توسط آمریکایی هاست و بیان جملاتی از این دست که قطعنامه صادر می شود چون ایران در مذاکره با ترکیه و برزیل تعلیق را نپذیرفته است! جالب است که آمریکایی ها تا همین هفته پیش می گفتند تنها چیزی که از ایران می خواهند پذیرش مبادله در کشور ثالث است (نامه اوباما به اردوغان و داسیلوا همین را می گوید) اما حالا می گویند ایران چرا تعلیق را نپذیرفته است؟! این اظهارات نتیجه فعالیت همان دستگاه محاسباتی معیوبی است که قبلا در باره آن سخن گفته ایم. اگر دستگاه محاسباتی آمریکا درست کار می کرد طبعا آمریکایی ها باید می فهمیدند که بیانیه تهران سقف توافقی است که می توان کرد . با این حال باید گفت در واقع این واکنش آمریکا در زمانی بسیار خوب انجام شد چرا که هنوز هیچ موادی از ایران خارج نشده است. حتی اگر قطعنامه ای صادر شود ایران به راحتی می تواند در حالی که ترکیه، برزیل و بسیاری کشورها را در کنار خود دارد گزینه مبادله را از روی میز بردارد، با توجیه کامل غنی سازی 20درصد و ساخت تاسیسات جدید را هم ادامه بدهد و در کنار همه اینها آمریکا را در جامعه جهانی بابت دروغگویی و خیانت پیشگی اش به چالش بکشد. فکر نمی کنم وضعیتی بهتر از این وجود داشته باشد.
برداشته شدن گزینه مبادله از روی میز به معنای مسدود شدن تنها راه موجود پیش پای آمریکاست. ایران علاقه ای به ایجاد این بن بست نداشت و اراده خود را هم نشان داد. اگر آمریکایی ها واقعا مایل به دویدن در کوچه بن بست هستند، ایران بدش نمی آید اندکی تفریح کند.
مهدی محمدی