قطعنامه به چه کار می آید وقتی ایران بدون انزوا پیش می رود؟! (خبر ویژه)

در حالی که پیگیری آمریکا برای صدور قطعنامه تحریم علیه ایران نه بار است و نه بردار، مجالس فاتحه خوانی برای تحریم های جدید پیشاپیش در غرب منعقد شده است! این محافل معتقدند حتی اگر تحریم های مورد نظر آمریکا به تصویب برسند، بیهوده خواهند بود و باخت های آمریکا مقابل ایران را جبران نخواهند کرد.
شاید به خاطر این اجماع عمومی در غرب بود که رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا با شتابزدگی، پیشدستی کرد و به جای وزیرخارجه قول داد تحریم ها موثر باشد. گیتس با اذعان به ناموفق بودن تحریم های قبلی برای تغییر موضع جمهوری اسلامی ایران گفت: شاید گفته شود تحریم های قبلی باعث تغییر رفتار ایران نشده اما با افزایش این فشارها و تصویب قطعنامه جدید زمینه لازم را برای افزایش فشار به ایران در اختیار ما قرار می دهد تا به تغییر رفتار تهران منجر شود.
این اظهارات در حالی عنوان شد که حتی هنری کیسینجر استراتژیست رادیکال آمریکایی هم معتقد بود: تلاش برای تشدید تحریم ها علیه ایران بیهوده و اتلاف وقت است.
وی طی سخنرانی در مرکز نیکسون گفت: تشدید تحریم های ایران نوعی اتلاف وقت است و نتیجه ای دربرنخواهد داشت. به نظر نمی رسد از این طریق بتوان ایران را از ادامه برنامه هسته ای بازداشت. این تحریم ها شاید ایذایی باشد اما احتمال اینکه برنامه غنی سازی را در ایران متوقف کند، وجود ندارد. این کارها در نهایت وقت تلف کردن است.
ظاهراً روزنامه واشنگتن پست هم با کیسینجر موافق بود که در تحلیل خود تاکید کرد: قطعنامه جدید حتی اگر تصویب شود مثل قطعنامه های قبلی، ایران را متوقف نخواهد کرد. مشکل روش طولانی و پر از وقفه «فشار و مذاکره» در این است که گذشت زمان به نفع ایران و توسعه بیشتر برنامه هسته ای آن کشور است. ایران همواره با تغییر موضع خود، از دادن پاسخ قطعی و تضمین های لازم شانه خالی کرده است. به نظر می رسد که فقط زمانی این بازی به پایان خواهد رسید که ایران اعلام کند تمام عوامل، مواد و تکنولوژی لازم برای ساخت سلاح هسته ای را دارد و بنابراین خود را یک قدرت هسته ای قلمداد کند.
وال استریت ژورنال دیگر روزنامه آمریکایی هم نشست سه جانبه تهران در هفته گذشته را «افتضاحی عجیب برای آمریکا» توصیف کرد و نوشت: آمریکا بلافاصله سعی کرد واکنش به موقعی نشان دهد و اعلام کرد درباره تحریم های جدید علیه ایران توافق وجود دارد. ببینیم چه کار می کنند. قرار بود تحریم ها بهانه ای برای یکپارچگی جهانی در برابر ایران باشد اما اکنون دوباره آن یکپارچگی از بین رفته است.
وال استریت ژورنال افزود: رئیس جمهور برزیل گفته های اوباما را به خود او برگرداند و گفت امروز دیپلماسی نشان داد که پیروز است. آمریکا سرخورده شده و در تلاش است از ایران عقب نماند. این مبارزه ای در عرصه جهانی است. تلاش های جهانی آمریکا نتیجه اندکی داشته است. از همه مهم تر، دولت آمریکا بر این باور است که هر چند مایل نیست ایران اتمی شود اما اگر هم شد، قدرت بازدارندگی در مقابل آن وجود دارد، کاری که در مقابل شوروی انجام گرفت. در این وضعیت دیگر کشورها هم مانده اند که چرا وقتی این طور است باید قطعنامه تحریم ها را امضا کنند؟! در این احوال از زمانی که اوباما روی کار آمده، فعالیت هسته ای ایران هم شدت گرفته است. پس از 16 ماه از ترک کاخ سفید توسط بوش، اوباما می بیند که هم ایران چه قدر به نهایت برنامه هسته ای نزدیک شده و هم به انزوا نیفتاده است.

یک افراطی نفوذی در مرکزیت ستاد کروبی، توسل فتنه گران به خشونت و ساختارشکنی را خطای استراتژیک آنها به ویژه پس از 13 آبان و عاشورا توصیف کرد.
عباس عبدی در گفت وگو با «جرس» با اشاره به اغتشاشات خیابانی اظهار داشت: آتش زدن ساختمان ها، حمله به پلیس، درگیری های خشونت آمیز و شعارهای تند به خاطر عدم نظارت بر حضور خیابانی و حضور شبکه های ارتباطی مستقل از مدیریت جنبش سبز]همان ها که موسوی آنان را رهبران و شبکه های جنبش توصیف می کرد[ به مرور افزایش یافت و در 13 آبان وارد فاز دیگری شد که نهایت آن اتفاقات عاشورا بود. مهمترین مصداق تخطی از راهبرد خشونت گریزی، در شعارهای مرگ بر فلان و بهمان بود، اشاعه دروغ هایی به نام جنبش سبز و سپس شعارهای توأم با تمسخر و توهین هم اضافه شد. روشن است که پاسخ قابل انتظار این شعارها از سوی حکومت چیست. در حالی که قدرت منتقدین در کتک زدن نبود، در کتک خوردن و مظلومیت بود. شما این را مقایسه کنید با شعار جمهوری ایرانی که جز تبعات منفی نتیجه دیگری نداشت و به سرعت هم فراموش شد.
عضو به ظاهر مستعفی حزب مشارکت و مشاور ارشد کروبی روشن نکرد که چرا این لالایی ها را در گوش امثال کروبی نخوانده تا از دامن زدن به رادیکالیسم اجتناب کنند اما اظهار داشت: من با اطمینان و جرات می گویم اگر دست اندرکاران جنبش قادر بودند که جلوی رفتارهای تحریک آمیز از سوی طرفداران خود را بگیرند و در برابر دروغ هایی که به اسم جنبش منتشر شد، موضع گیری می کردند، و مانع طرح شعارهایی که فراتر از اهداف اولیه بود می شدند، قطعا دستاوردهای امروز جنبش مذکور چنان ملموس و چشمگیر بود که فضای متفاوتی را تجربه می کردیم. اما به دلایل متعددی که فعلا مجال بحث آنها نیست، روند دیگری را شاهد بودیم در حالی که موسوی اصرار داشت عناصر حرمت شکن و آتش افروز روز عاشورا را «مردان خداجو» توصیف کند، عبدی مدعی شد: نفوذی های حکومت نقش ایفا کرده اند. او گفت: برخی از طرفداران خشونت سال های سال در مذمت خشونت نوشته اند اما به یک باره توجیه گر خشونت شدند. این افراد در همان تله ای افتادند که جناح های خشونت طلب حکومت برای آنان تدارک دیده بودند، موارد زیادی از اتفاقات روز عاشورا و حتی روز قبل را نقل می کنند که موید این ایده است که شروع رادیکال شدن جریان در طرف تظاهرکنندگان عمدتا محصول برنامه ریزی عوامل نفوذی عناصر تندروی طرف مقابل بوده است(!)
وی در باره شیوه های نخ نمایی چون دیوارنویسی و اسکناس نویسی هم گفت: سطح جنبش سیاسی را باید بسیار فراتر از این امور دانست. دیوارنویسی و اسکناس خراب کردن، چیزی نیست که افتخاری برای تاکتیک های سیاسی باشد. مهمترین کاری که می بایست صورت می گرفت، رفتن راهی برای باز کردن درهای گفت وگو و تفاهم و سازش بود و الا نوشتن یک جمله روی اسکناس بی زبان فقط می تواند یک جوان را اقناع کند و دیگر هیچ.
عبدی همچنین درباره دعوت اعتصاب از آن سوی مرزها و این که این پیشنهاد در داخل استقبال یا عملی نمی شود گفت: حضور تا همین حد هم برای بسیاری غیرمترقبه بود، چه رسد به این که بیش از این را انتظار داشته باشند. این خطای تحلیلی از آنجا ناشی می شود که از یک سو ارزیابی درستی از آرایش نیروها ندارند و از سوی دیگر درک دقیقی از افراد حاضر در دو سوی جنبش ندارند. وقتی که خط دهی رسانه ای از هزاران کیلومتر آن طرف تر است که هم به لحاظ جغرافیایی و هم به لحاظ ذهنی و هم به لحاظ ارتباطی و سیاسی از فضای ایران دور است، نتیجه ای بهتر از این برداشت ها حاصل نخواهد شد.