قطعنامه‌ای برای حفظ آبروی اوباما و اثبات نظریه کاغذپاره

 

پس از پیروزی خیره کنند جمهوری اسلامی در اجلاس 15 و صدور بیانیه تهران، آمریکایی ها با ارائه پیش نویس قطعنامه جدیدی علیه ایران سعی کردند آب رفته را به جوی بازگردانده و پس از چند عقب نشینی کشنده که به دلیل عدم توان جامه عمل پوشاندن به تهدیدها و ضرب الاجل هایشان روی داده گامی به جلو بردارند.

به گزارش رجانیوز، از دو منظر می توان تهدیدهای اخیر رئیس جمهور "تغییر"آب رفته را ارزیابی کرد. نخست، با نگاه به روند پرونده هسته ای ایران در دوران دکتر احمدی نژاد و دوم، با نگاه ایستا و توجه به ابزارهای آمریکا برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی.

در قسمت اول نباید از یاد برد که پس از تغییر رویکرد ایران در همکاری یکجانبه و در حقیقت عقب نشینی به اتخاذ سیاست مستقل و متنی بر عزت، ایالات متحده تعلیق کامل غنی سازی را پیش شرط هرگونه مذاکره اعلام می کرد اما سرانجام آمریکایی ها در شرایطی که ایران نه تنها غنی سازی را تعلیق نکرده بود و مدام بر تعداد بر تعداد سانتریفیوژهایش می افزود، سر میز مذاکره حاضر شدند. جمهوری اسلامی نه تنها غنی سازی را متوقف نکرد بلکه غنی سازی تا سطح 20 درصد را نیز به برنامه های خود افزود. بنابراین روند رویدادها در برنامه هسته ای ایران به گونه ای بوده است که در یک سود پیشروی های گسترده جمهوری اسلامی و در سمت دیگر سردرگمی های گسترده آمریکا و متحدانش را شاهد بوده ایم.

ایرانی که آنها به دنبال منزوی ساختن آن بودند توانسته است با سیاست گذاری درست در کنار اتکا به خود، در جامعه جهانی نیز یارگیری کند. اوج شکست آمریکا در عرصه دیپلماتیک علیه جمهوری اسلامی را باید عدم شرکت برزیل در مذاکرات مربوط به تحریم ایران در شورای امنیت و نامه رجب طیب اردوغان به سران 26 کشور جهان دانست؛ فراموش نکنیم که این دو کشور برای بیش از نیم قرن از نزدیکترین متحدان واشنگتن بوده اند. بنابراین آمریکایی ها از یک وضعیت مبتنی بر قدرت و همراه داشتن کشورهای بسیار به وضعیتی شکننده که کشورهای زیادی را مقابل خود می بیند تغییر وضعیت داده اند. شاید آمریکایی ها به دنبال آنند تا تمام دنیا را تحریم کنند.

در منظر دوم باید با فرض صدور قطعنامه ای جدید به ماجرا نگریست. آمریکایی ها با یک قطعنامه جدید به چه چیزهایی دست خواهند یافت؟ روزنامه آمریکایی وال استریت ژورنال در تحلیلی با اشاره به پیش نویس قطعنامه ارائه شده از طرف آمریکا به شورای امنیت می نویسد که از کشورهای مختلف درخواست شده است کشتی های مظنون به حمل کالاهای مورد تحریم عازم ایران یا از ایران به کشورهای دیگر را مورد بازرسی قرار دهند، اما این تصمیم برای این کشورها الزام آور نیست و کشوری که پرچم آن در کشتی افراشته شده است، باید رضایت خود را با آن درخواست اعلام کند. گستره مالی پیش نویس قطعنامه نیز از لحاظ اندازه محدود است و در نرمشی در برابر خواسته های روسیه، از بانک ها و شرکت های بیمه تقاضا شده است که با موسسات مالی ایران که با برنامه های هسته ای نظامی ارتباط دارند معامله نکنند. اما در حقیقت اثبات وجود چنین روابطی بسیار دشوار است و تاکنون فهرستی از نهادها و موسساتی که به تازگی در فهرست شرکت های ممنوع قرار گرفته اند در پیش نویس ذکر نشده است و تصمیم گیری در باره آن به بعد موکول شده است.

به جرات می توان گفت آمریکا تنها قادر است جلوی فعالیت برخی از شرکت های خود را در ایران بگیرد و نه بیشتر که این نیز به معنای جایگزین شدن شرکت های چینی و یا شرکت هایی از کشورهای دیگر است. در این حالت روابط ایران با کشورهای غیر افزایش یافته و تحریم های آتی بسیار دشوارتر خواهد شد. چیزی شبیه به قطعنامه اخیری که آمریکا به دنبال آن است؛ روند آن برای آمریکا بسیار طولانی و فرسایشی شده است و در نهایت نیز امیدی به دارا بودن کیفیت لازم در آن وجود ندارد و تنها ابزاری برای اعاده حیثیت دیپلماتیک ایالات متحده و حفظ وجهه (face saving) است. آمریکایی ها به چین وعده داده اند از منافع این کشور در قطعنامه حفاظت شده است. بدون شک این گفته بیشتر به یک طنز شبیه است زیرا حفاظت ار منافع چین باید با حفاظت از منافع 13 کشور دیگر عضور شورای امنیت همراه باشد تا تصویب قطعنامه را ممکن سازد و در این صورت دیگر قطعنامه برای چیست؟

تاریخچه تحریم های آمریکا علیه جمهوری اسلامی چیزی بیشتر از گفته بالا نیست و تصویب قطعنامه جدید تنها برگی بر کتاب خسته کننده تحریم ها خواهد افزود. در شرایطی که تحریم ثابت کرده بی فایده است و رابرت گیتس نیز به صراحت می گوید، در برابر ایران قادر به هیچ اقدامی نیستیم، آیا تردید در باره بی نتیجه بودن دور جدید فعالیت های ضد ایرانی اوباما باقی می ماند؟ گویا هر چه می‌گذرد اظهارنظر احمدی‎نژاد مبنی بر کاغذ پاره بودن قطعنامه‌ها بیشتر برای جهان اثبات می‌شود.