اردوکشی معکوس در سال 59 و 88 (یادداشت روز)

از بهار سال 1360 تا سوم خرداد 1361 که «خرمشهر را خدا آزاد کرد» یک سال فاصله است، فاصله ای به اندازه بهار 1388 تا خرداد .1389
فتح الفتوح آزادی خرمشهر یک سال پس از معرکه گیری چند ماهه جبهه منافقین رقم خورد. تا بنی صدر و دفتر هماهنگی و اعوان و انصار او- از مجاهدین خلق تا جبهه ملی و نهضت آزادی- میداندار بودند، سرنوشت دفاع نابرابر ما در مرزها هم جز عقب نشینی و خسارت نبود اما ازآن روز که پرده نفاق مستخدم کددار سفارت آمریکا پاره شد، ورق برگشت تا یک سال بعد که خرمشهر، شهر خون آزاد شد و جهان فهمید ایرانی ها لجام سردار قادسیه - همو که از جانب آمریکا و روس و انگلیس و فرانسه و آلمان و کشورهای مرتجع منطقه حمایت می شد- را کشیده اند.
اما این معجزه آسان به دست نیامد. خون دلی بود که خوبان ملت خوردند تا دشمن متجاوز را وجب به وجب از خاک خود بیرون کنند. همان کلام رسایی بود که سیدمجتبی نواب صفوی به بزرگ مدعیان ملی گرایی گفت؛ «شما پای آمریکایی ها را به این کشور باز می کنید و ملت باید خون و شهید بدهد و زجر بکشد تا آنها را بیرون کند». بنی صدر و تیم دفتر هماهنگی او فقط کشور را به هم نریخته بودند، که مرزها را نیز برای دشمن گشوده بودند. بله بنی صدر و منافقین هم اهل اردوکشی بودند اما نه اردوکشی در برابر خصمی که تاخته بود. اردوکشی جبهه نفاق، اردوکشی معکوس و خیابانی در برابر امت و امام بود. این اردوکشی ها 14 اسفند 59 به اوج رسید. همزمان نامه پراکنی ها شروع شد. منافقین، هم اصحاب انقلاب را می زدند و هم خطاب به امام ادعا می کردند که نیتی جز اصلاح ندارند و می خواهند با ایشان مذاکره کنند. پاسخی که امام دادند این بود که اول اسلحه و خشونت و آشوب را کنار بگذارید! اما همان جریان به کار اردوکشی خیابانی مشغول بود و از سر توهم، شعار رفراندوم سر می داد. کنار رفتن پرده نفاق، زیر پای آقای SD LURE (اسم رمز بنی صدر در سفارت آمریکا) را خالی و طیف های نفاق- از سازمان مجاهدین خلق تا جبهه ملی- زور آخر خود را در روزهای 25 و 30 خرداد زدند تا شاید با فراخوان خیابانی همه نیروها و نهایتاً اسحله کشیدن به روی مردم و خروج مسلحانه، آب رفته را به جوی بازگردانند. آن ماه ها با خون دل و اشک دیده طی شد. خیابان باید شلوغ و کریدورهای سیاسی به هم ریخته می شد تا دشمن متعدی بتواند بی هیچ مانعی کیلومتر به کیلومتر پیش بیاید؛ نوعی حمله گازانبری از داخل و خارج.
در دوره 2 ساله 60 -59 حال و هوای نامساعدی بر کشور حاکم شده بود. تجزیه طلبی ها و تدارکات کودتا به جای خود، کشور گویا دچار دوگانگی کامل در حاکمیت هم شده بود. خیابان آشوب بود و مرز، درهم شکسته. آیا کشور و انقلاب نوپای ملت در حال از دست رفتن بود؟ سؤال غمباری بود. دشمن در این آشفتگی و غفلت تاخت. سیدمحمد جهان آرا و «شهروندان» همراه او، از 31 مهر 59 تا چهارم آبان که خرمشهر سقوط کرد، سی و چهار روز به غایت تلخ و غم اندود را سپری کردند. معرکه ای شد دیدنی، تا مرد از نامرد در میانه مصاف شناخته شود. جنگ تن بود با تانک و توپ. لشکر افسار گسیخته دشمن، تانک را به جای بولدوزر- برای تخریب تک تک خانه های مقاومت- و آتشباری توپخانه را جای رگبار مسلسل به کار گرفته بود. و این طرف، آرپی جی و فشنگ باید با جیره بندی شلیک می شد. که شد و جیره ها هم به پایان رسید. سنگین تر از گلوله های توپ و آوار دیوار، بی سیم مجاهدانی بود که یکی پس از دیگری از پایان آخرین فشنگ ها و سقوط گوشه ای از خرمشهر حکایت می کرد و سؤالی خردکننده که «فرمانده! تو بگو! حالا چه کنیم».
جهان آرا! تو چگونه گفتی «نترسید از سقوط شهر، باید مواظب باشیم ایمانمان سقوط نکند»؟! تو چگونه نترسیدی حال آن که سال ها بعد چریک پیر اصلاحات (میراث خوار بزرگانی چون تو در سازمان مجاهدین انقلاب) علناً گفت: «می گویند شما از آمریکا می ترسید. بله که از آمریکا می ترسیم»! نه، تاریخ فراموش نخواهد کردآن روز تلخ را که وارد حیاط مدرسه شدی. بوی باروت همه جا را فرا گرفته بود. گویا قتلگاه عاشورا بود. مدافعان مظلوم شهر در خون غلتیده بودند و پیکر بی جانشان مدرسه را فرا گرفته بود. یکی از همرزمان با تاثر گفت: «دیدی همه بچه ها را از دست دادیم» و تو اگرچه زیر بار کوه غم، استوار گفتی «اگر بچه ها را دادیم اما امام را داریم، ان شاء الله امام خمینی زنده باشد». تماشایی شده بودی آن روز، ای قله استقامت! «اگر کوه ها از جا جنبیدند، تو استوار بمان. جمجمه ات را به خدا بسپار». خانه ها فرو ریخت اما تو همچنان استوار، قد به آسمان کشیده بودی. این را الکس افنای خبرنگار آسوشیتدپرس شهادت داد: «مدافعان ایرانی چنان مقاومت سرسختانه ای از خود نشان دادند که نام خرمشهر به خونین شهر تغییر کرد. من بلافاصله پس از سقوط خرمشهر به دعوت سرفرماندهی عراق همراه گروهی از خبرنگاران به آنجا رفتم. در این شهر 150 هزار نفری به سختی می شد خانه ای را یافت که آثار خمپاره و گلوله بر دیوارهایش نباشد. این شواهد حاکی از دفاع خانه به خانه ایرانی ها از شهر بود.» و این شهری بود که به قول سرهنگ عراقی صبار فلاح الامی «پس از اشغال آن و برای ایجاد مواضع دفاعی، خانه ها را منهدم کردیم. شهر تبدیل به ویرانه ای شده بود. اثری از خیابان ها وجود نداشت.»
خرداد 60 تا سوم خرداد 61، یک سال فاصله است. منافقین که به بن بست افتادند، دست به خودکشی زدند و تا شهریور 60 به پایان رسد، ده ها تن از سران نظام- از رئیس جمهور و نخست وزیر تا رئیس دستگاه قضایی و نمایندگان مجلس- را با سبعیت تمام ترور کردند. اما در کمتر از یک سال، آوای الله اکبر دوباره از مسجد خرمشهر طنین انداخت. صلابت ایمان و اکسیر جهاد بار دیگر معجزه کرده بود. خرمشهر نستوه آزاد شد چون فرمانده مظلوم آن نیش رنج و بلا را برای نوش انقلاب به جان خریده بود. جهان آرا بود که از وصیت نامه خویش، یک مرام نامه ساخت. او نوشت «انقلاب بیش از هر چیز برای ما یک ابتلای الهی و یک آزمایش تاریخی و اجتماعی است و در جریان این ابتلاء باید رنج، محرومیت، مصایب و ناملایمات را با آغوش باز بپذیریم و در برابر آشوب ها و فتنه ها با خلوص و شهامت بایستیم و از طولانی شدن این ابتلا و افزایش سختی ها و ناملایمات نهراسیم زیرا علاوه بر اینکه خود را از قید آلودگی های شرکین و وابستگی ها پاک و خالص می کنیم، انقلابمان و حرکت امت شهیدپرور، عمیق تر و استوارتر می شود و از انحراف و شکست مصون می مانیم».
از بهار 88 تا خرداد 89 یک سال فاصله است، درست مانند فاصله بهار 60 تا سوم خرداد .61 در این یک سال و در بحبوحه فتنه، ملت ما فتح الفتوح 40 میلیونی 22 خرداد را به حماسه های اعجازگون 9 دی و 22 بهمن پیوند زد تا آشکار کند که «مؤمن» است و «از یک سوراخ دو بار گزیده نمی شود». و چه خبط بزرگی کردند آنها که تجربه بنی صدر و منافقین و جبهه ملی و نهضت آزادی را دیدند اما عبرت نیاموختند و در راه همان ها رفتند، طابق النعل بالنعل! جای سم ها و نعل ها مو نمی زد!ولی ایران دهه چهارم انقلاب، ایران سال های آغازین انقلاب نبود. قدرتمندتر، هوشمندتر، منسجم تر و یکپارچه تر شده بود. ملت ایران با سربلندی از جنگ و جهادی تازه بیرون آمد، جنگی به غایت نرم و پیچیده و فریبنده. خرده مگیرید. می دانم، می گویید بعضی ها این وسط یا اصلا نجنگیدند و یا آرپی چی به سمت جبهه خودی شلیک کردند. آنها حتی تلفات جنگ هم نبودند. برگ و شاخ پوسیده و مرده ای بودند که به دست خویش هرس شدند. شاخه های بی برگ و باری بودند که از نهال نظام تغذیه می کردند و رخوت می افزودند و سرانجام به دست خود سقوط کردند و شبکه مخملین دشمن را هم با خود به پرتگاه کشیدند!
حساب آنها را به پای ملت مجاهد ایران نباید نوشت. ملت ایران مخاطبان کلام امیرمؤمنان بودند که «جهاد دری از درهای بهشت است که خدا آن را برای برگزیدگان از دوستان خویش می گشاید و آن، لباس تقوا و زره محکم الهی و سپر استوار خداوندی است»(خطبه 27 نهج البلاغه) و «در راه خدا آن چنان که حق مجاهدت است، جهاد کن و سرزنش ملامتگران، تو را زمینگیر نکند. و در سختی ها فرو شو هر جا که باشد»(نامه 31 نهج البلاغه). آنها که در جهاد ملت ایران، زمینگیر شدند، دردشان جاه بود و مال و شکم بود که مقابل امت و مقتدا ایستادند. عزم مجاهدت است با مال زدگی و شکم بارگی جمع نمی شود. «من مولا و امیرمؤمنانم و مال، امیر فاجران» (کلمه قصار 316 نهج البلاغه). این قانون تخلف ناپذیر جهاد و مجاهدت است که بر زبان امیر کلام علی علیه السلام جاری شد «خداوند ادای شکر خویش را از شما خواسته و امر خویش را برای شما باقی گذاشته و در میدان گسترده مسابقه به شما مهلت داده تا از یکدیگر سبقت بگیرید. پس گره جامه ها را محکم کنید و دامن را به کمر ببندید. عزم و اراده با شکم بارگی و سفره طلبی جمع نمی شود. چه قدر تباه کننده است خواب برای تصمیم های روز، و تاریکی ها برای یادآوری همت ها» (خطبه 211 نهج البلاغه)
بگذار سران فتنه با اغیار و نامحرمان پالوده بخورند و بعد آروغ بزنند و بگویند «ماه خرداد، ماه مردم است». معلوم است که خرداد ماه ملت ایران است اما کدام مردم؟ بنی صدر و رجوی و نهضتی ها و جبهه ملی هم این مردم را نشناخته بودند که فریب خدعه خود را خوردند و سر به سنگ کوبیدند. شما هم به راه همان ها می روید اگر خیال می کنید «با آمریکا و انگلیس بستن» و بلند کردن تابلوی دموکراسی و لیبرالیسم اسلامی! یعنی پایان کار جمهوری اسلامی. فتنه ای که شما سامان دادید- یا سامان گرفته از خارج بود و با نبوغ شما از هم گسیخت!- در برابر فتنه 59 و 60 هیچ نبود. خود را فریب دادید و آسان خرج بیگانگان شدید و هزینه ای سنگین روی دست آنها گذاشتید که لااقل تا ربع قرن برای مستکبران قابل جبران نیست.
این بلوف و رجز نیست. آقای هانس اولریش کلوزه را که می شناسید؟ هماهنگ کننده همکاری های آلمان و آمریکا در وزارت خارجه آلمان. او مقارن با دولت اصلاحات و مجلس ششم (مجلسی که جام زهر به مردم و نظام تعارف می کرد)، در جایگاه معاون و ریاست کمیسیون سیاست خارجی پارلمان قرار داشت. محسن میردامادی (دبیرکل حزب مشارکت و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجلس ششم) کاملا او را به اعتبار ملاقاتش به خاطر می آورد. آقای کلوزه چند روز پیش در کنفرانس «چالش فرا آتلانتیک در مواجهه با بلندپروازی هسته ای ایران» که با همکاری حزب سوسیال دموکرات و کمیته یهودیان آمریکا در برلین برگزار شد، گفت «راه حل کوتاه مدت در رابطه با ایران، وجود ندارد و این چالش در 25 سال آینده در دستور کار ما قرار خواهد داشت. ما باید در مقابل ایران اهل صبر و تحمل باشیم». فتح خرمشهر، انقلاب را برای 25 سال بیمه کرد و فتح الفتوح ملت در سال 88، نظام را تا 25 سال آینده تضمین خواهد کرد.
نفوذ ایران امروز نه فقط تا عمق پایتخت صهیونیسم در مرزهای فلسطین اشغالی که تا حیاط خلوت کاخ سفید در آمریکای لاتین رفته است. قدرت توأم با تدبیر ایران است که نیویورک تایمز را وادار می کند تا بنویسد «سیاست ایران باعث شد حرف های زیبا و هوشمندانه اوباما پوچ و توخالی به نظر برسد». اینها اما هنوز از نتایج سحری است که 28 سال پیش- مثل امروزی- از خرمشهر سر زد.
رحمت و رضوان خدا بر محمد جهان آرا و همه مدافعان مظلوم جبهه مقاومت که خون دادند و خون دل خوردند تا نام خمینی و خط الهی او جاودان شود.
محمد ایمانی